نقد و بررسی
نقد Disco Boy | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان، میان دو بدن فیلم «Disco Boy» ساختهٔ Giacomo Abbruzzese از برخورد دو مسیر آغاز میشود: آلکسی، جوانی بلاروسی که برای رسیدن به فرانسه مرزها را پشت سر میگذارد و به لژیون خارجی میپیوندد؛ و جومو، جوانی در دلتای نیجر که در برابر تهدیدهایی که زندگی مردمش را در معرض نابودی قرار دادهاند میایستد.
فیلم این دو را نه صرفاً قهرمانانی در دو سوی یک درگیری، بلکه دو انسانی میبیند که هر یک به شیوهای در سازوکارهای بزرگترِ قدرت، ملیت و خشونت گرفتار شدهاند. مسیرهایشان بهتدریج به هم نزدیک میشود، اما اثر بیش از آنکه به دنبال روایت خطی و سرراست باشد، بر پژواکها، تقابلها و دگرگونیهای ذهنی تکیه دارد.
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. «Disco Boy» میخواهد تجربهای حسی و تداعیمحور بسازد؛ تجربهای که گاه بهجای توضیحدادن، تصویر و صدا را پیش میفرستد. در نتیجه، تماشاگر با فیلمی روبهروست که بیشتر از آنکه قصه را در اختیارش بگذارد، او را در فضای ناپایدار شخصیتها رها میکند.
مرزهایی که هویت میسازند و ویران میکنند آلکسی برای رسیدن به فرانسه و بهدستآوردن جایگاهی تازه، به نیرویی نظامی میپیوندد که نظم، انضباط و تعلق را وعده میدهد. اما این وعده از همان ابتدا مبهم است: آیا پذیرفتهشدن در یک نهاد، واقعاً به معنای تعلقیافتن به یک کشور است؟ یا صرفاً شکل دیگری از وابستگی و اطاعت را جایگزین بیریشگی میکند؟
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این پرسش را بهصورت خطابه مطرح نمیکند؛ آن را در بدن خسته، نگاههای خاموش و حضور آلکسی در میان جمعی نظامی مینشاند. در سوی دیگر، جومو در سرزمینی ایستاده که برای او فقط نقطهای روی نقشه نیست، بلکه خانه، پیوند اجتماعی و امکان ادامهٔ زندگی است. قرارگرفتن این دو شخصیت در کنار هم، تفاوت میان مهاجری را که در جستوجوی پذیرش است و انسانی را که برای دفاع از خانهاش میجنگد، برجسته میکند.
بااینحال، فیلم از تقابل سادهٔ «اروپایی» و «آفریقایی» یا «سرباز» و «مقاوم» فاصله میگیرد. هر دو در برابر نیرویی بزرگتر از خودشان قرار دارند؛ نیرویی که مرزها را رسم میکند، آدمها را به ابزار بدل میسازد و هزینهٔ تصمیمهای سیاسی و اقتصادی را بر زندگی فردی تحمیل میکند. این نگاهِ فرامرزی از مضمونهای غنی فیلم است، اما گاهی آنقدر در نمادپردازی و ابهام حل میشود که وضوح اخلاقی و عاطفی آن کاهش مییابد.
فیلم پرسشهای مهمی میگشاید، ولی همیشه فرصت کافی برای پروراندن آنها فراهم نمیکند. روایتی گسسته و عمداً ناآرام ساختار «Disco Boy» بهجای آنکه بر زنجیرهای روشن از علت و معلول بنا شود، از پرشها و تغییرهای ناگهانی نیرو میگیرد. فیلم در بخشهایی به روایت واقعگرا نزدیک میشود و در بخشهایی دیگر به سوی رؤیا، استعاره و تجربهای تقریباً فراواقعی میرود.
این جابهجاییهای سبکی با وضعیت روانی شخصیتها تناسب دارد: آلکسی و جومو هر دو در جهانی زندگی میکنند که ثبات و اطمینان در آن کمیاب است. بااینحال، تناسبِ فرمی لزوماً به معنای انسجام روایی نیست. تماشاگرانی که به رابطههای روشن میان صحنهها و تحولهای تدریجی شخصیتها خو گرفتهاند، ممکن است در دنبالکردن فیلم سردرگم شوند.
« بااینحال، فیلم از تقابل سادهٔ «اروپایی» و «آفریقایی» یا «سرباز» و «مقاوم» فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
برخی تغییر مسیرها بهجای آنکه حس کشف و گسترش معنا ایجاد کنند، انگار رشتهٔ روایت را قطع میکنند. شخصیت جومو نیز، با وجود اهمیت محوریاش، در مقاطعی کمتر از آنچه مضمون فیلم اقتضا میکند مجال حضور مستقل مییابد؛ گویی تجربهٔ او گاه به آینهای برای دگرگونی آلکسی تبدیل میشود. این نابرابری، از حساسترین لغزشهای فیلم است.
اثری که میخواهد دو سرنوشت را به هم پیوند بزند، باید مراقب باشد یکی را صرفاً زمینهای برای دیگری نکند. «Disco Boy» به این خطر آگاه است، اما همیشه از آن نمیگریزد. تصویرهایی که بهجای توضیح سخن میگویند قدرت بیچونوچرای فیلم در تصویرپردازی آن است. قابها اغلب از زیباییای سرد و ناآرام برخوردارند؛ زیباییای که در آن منظره صرفاً پسزمینه نیست، بلکه بخشی از معنای صحنه میشود.
رودخانهها، فضاهای نظامی، جنگل و شهر، همگی به مرزهایی بدل میشوند میان ماندن و رفتن، تعلق و بیگانگی، زندگی روزمره و کابوس. فیلم از تضاد میان محیطهای متفاوت برای ساختن پیوندهایی بصری بهره میبرد: دو مکان دور از هم ممکن است در قاببندی یا حسوحال، پژواکی مشترک پیدا کنند. فیلمبرداری Hélène Louvart در ساختن این جهان نقش اساسی دارد.
دوربین گاه به بدنها نزدیک میشود و گاه آدمها را در پهنهٔ محیط کوچک و تنها نشان میدهد. این تغییر فاصله، تجربهٔ بیپناهی و گمگشتگی شخصیتها را ملموس میکند. نور و سایه نیز تنها کاربردی تزئینی ندارند؛ در فیلمی که به مرز میان واقعیت و خیال علاقهمند است، کیفیت دیدن و دیدهشدن خود به موضوع بدل میشود.
« برخی تغییر مسیرها بهجای آنکه حس کشف و گسترش معنا ایجاد کنند، انگار رشتهٔ روایت را قطع میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، زیبایی بصری گاه از روایت جلو میزند. بعضی قابها آنقدر مستقل و کامل به نظر میرسند که ممکن است فیلم را به رشتهای از تصاویر چشمنواز نزدیک کنند، بیآنکه همهٔ آنها به یک حرکت دراماتیک واحد خدمت کنند. این امر برای تماشاگرانی که سینما را بهمثابه تجربهای حسی میپذیرند دلپذیر است؛ برای کسانی که پیوند روایی محکمتری میخواهند، میتواند نشانهٔ پراکندگی باشد.
تکنو، بدن و رقص موسیقی الکترونیک ساختهٔ Vitalic یکی از مهمترین نیروهای فیلم است. ضرباهنگ تکنو نه فقط به صحنهها انرژی میدهد، بلکه در برابر خشونت و انضباط نظامی، امکان نوع دیگری از حرکت را پیش میکشد: حرکتی آزاد، جمعی و بدنی. طراحی صدا نیز در ایجاد این جهان مؤثر است؛ صداها گاه ضربآهنگی منظم و مسلط دارند و گاه فضایی نامطمئن و ناآرام میسازند.
در این میان، موسیقی فقط همراه تصویر نیست؛ بخشی از شیوهٔ روایتکردن فیلم است. صحنهٔ رقص از برجستهترین لحظههای اثر به شمار میآید، زیرا مضمونهای فیلم را بدون توضیح مستقیم در بدنها فشرده میکند. رقص در اینجا صرفاً تفریح یا گریز از واقعیت نیست؛ راهی برای بیان آن چیزی است که شخصیتها نمیتوانند به زبان بیاورند.
بدنهایی که در موقعیتهای نظامی با فرمان و نظم کنترل میشوند، در فضای رقص امکان دیگری برای حضور پیدا میکنند. این آزادی البته کامل و بیقید نیست: موسیقی و نور نیز میتوانند نوعی بیقراری و بیگانگی بسازند. تقابل میان خشونت و رقص از ایدههای جذاب فیلم است، ولی گاهی پیوند میان این دو بیشتر در سطح تداعی باقی میماند.
« بااینحال، زیبایی بصری گاه از روایت جلو میزند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه رابطه را بسط دهد، به اثرگذاری حسی آن تکیه میکند. نتیجه، لحظههایی بهیادماندنی است که همیشه به معنایی یکپارچه و روشن نمیرسند. بازیها و سکوتهای پرمعنا Franz Rogowski در نقش آلکسی، حضوری کمحرف اما پرجزئیات دارد. او بهجای آنکه وضعیت درونی شخصیت را با گفتوگوهای توضیحی روشن کند، آن را در مکثها، حالت بدن و تغییرهای ظریف نگاه منتقل میکند.
شکنندگی و خشونتِ بالقوهٔ آلکسی در بازی او همزمان حضور دارند؛ مردی که میکوشد خود را با نظم تازهای وفق دهد، اما در عمق وجودش همچنان بیقرار و بیپناه است. Morr Ndiaye نیز در نقش جومو به شخصیت خود حضوری فیزیکی و قاطع میبخشد. بازی او برای باورپذیرکردن وجه انسانیِ مقاومت اهمیت دارد، هرچند محدودیتهای روایت اجازه نمیدهد جومو همواره به اندازهٔ آلکسی عمق و گستردگی پیدا کند.
فاصلهٔ میان دو شخصیت فقط در داستان نیست؛ در میزان دسترسی تماشاگر به جهان درونی آنها نیز دیده میشود. بازیها در مجموع از نقاط قوت فیلماند، زیرا با سبک کمتوضیح و تصویری آن هماهنگی دارند. اما همان سکوتی که به بازیها ظرافت میبخشد، گاهی به کمبود اطلاعات عاطفی میانجامد. تماشاگر باید بخش بزرگی از احساسات و انگیزهها را از رفتار و تصویر استنباط کند؛ این روش میتواند مشارکتبرانگیز باشد، اما در برخی لحظهها فاصلهای سرد میان فیلم و مخاطب ایجاد میکند.
ریتم و بهای ابهام ریتم «Disco Boy» یکنواخت نیست. بخشهایی از فیلم با تنش و حرکت پیش میروند، اما در بخشهایی دیگر مکثها طولانی میشوند و روایت به حالتی معلق درمیآید. این کندی، در بهترین لحظهها فرصتی برای تماشای فضا و جذبشدن در حالوهوای شخصیتهاست؛ در ضعیفترین لحظهها، حس میشود فیلم بیش از آنکه تعمداً سکوت کند، حرکت خود را از دست داده است.
« فیلم بهجای آنکه رابطه را بسط دهد، به اثرگذاری حسی آن تکیه میکند. »
جمعبندی
پراکندگی ریتم با پراکندگی روایی پیوند دارد. فیلم چند ایدهٔ بزرگ را همزمان پیش میکشد: مهاجرت، نظامیگری، استعمار و میراث آن، هویت، خشونت و امکان همدلی میان انسانهایی که در موقعیتهای بسیار متفاوت قرار گرفتهاند. این تراکم فکری بلندپروازانه است، اما همهٔ ایدهها به یک اندازه رشد نمیکنند.
بعضی مضمونها با تصویر و صدا بهخوبی جان میگیرند، درحالیکه برخی دیگر در حد نشانه باقی میمانند. ازاینرو، «Disco Boy» بیش از آنکه اثری باشد که همهٔ معناهایش را در نخستین تماشا آشکار میکند، فیلمی است که تماشاگر را با پرسشها و حسهای ناتمام تنها میگذارد. این ویژگی برای گروهی از مخاطبان جذاب و برای گروهی دیگر آزاردهنده خواهد بود؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشند پایان و مسیر روایی، مضمونها را به نتیجهای روشن و قانعکننده برسانند.
جمعبندی «Disco Boy» فیلمی بلندپروازانه و نابرابر است: از نظر تصویر، موسیقی و بازیها گاه بهشدت گیرا میشود، اما روایت گسسته و ریتم نامتوازن مانع از آن است که همهٔ اجزایش به وحدتی کامل برسند. پیوند میان آلکسی و جومو ظرفیت تأمل دربارهٔ مرز، قدرت و هویت را دارد، ولی فیلم همیشه به هر دو شخصیت فرصت برابر نمیدهد و برخی ایدههایش را نیمهپرورده رها میکند.
باای
« پراکندگی ریتم با پراکندگی روایی پیوند دارد. »



ثبت دیدگاه