نقد و بررسی
نقد Dirty Rotten Scoundrels | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ فریب، رقابت و ظرافت «Dirty Rotten Scoundrels» ساختهٔ فرانک آز، کمدیای است که فریبکاری را نه صرفاً موضوع داستان، بلکه اصل سازماندهندهٔ فرم خود قرار میدهد. فیلم پیوسته میان نمایش و واقعیت، وقار و ابتذال، نقشه و بداههپردازی جابهجا میشود؛ تماشاگر هم، درست مانند شخصیتها، باید حدس بزند چه کسی صحنه را در دست دارد و کدام رفتار بخشی از بازی است.
حاصل، اثری خوشساخت و دلپذیر است که خنده را از برخورد دو شیوهٔ متضادِ کلاهبرداری بیرون میکشد: یکی سنجیده و اشرافی، دیگری پرهیاهو و بیپرده. طرح داستان و موتور درام لارنس جمیسن، کلاهبرداری باسابقه و خوشپوش، در تفریحگاهی مجلل در ریویرای فرانسه زندگی میکند و از موقعیت اجتماعی و آدابدانیاش برای به دام انداختن قربانیان بهره میبرد.
ورود فردی بنسون، شیادی آمریکایی با رفتاری خامتر و نقشههایی کمظرافتتر، نظم سودآور لارنس را برهم میزند. رقابت آن دو با حضور جنت کولگیت، وارثی آمریکایی، به چالشی بدل میشود که برندهاش در شهر میماند و بازنده باید آنجا را ترک کند. این خلاصه، بیش از آنکه وعدهٔ داستانی پرحادثه بدهد، چارچوبی برای مجموعهای از بازیهای روانی فراهم میکند.
جذابیت اصلی در خودِ نقشهها نیست، بلکه در این است که هر نقشه چگونه پاسخ نقشهٔ دیگری را میطلبد. هر یک میکوشد نه فقط جنت، بلکه رقیبش و حتی تماشاگر را نیز به برداشت نادرستی از اوضاع برساند. بنابراین تعلیق فیلم از جنس خطر جدی نیست؛ از کنجکاوی دربارهٔ شکل بعدی فریب و لحظهٔ برهمخوردن توازن نیروها پدید میآید.
« ورود فردی بنسون، شیادی آمریکایی با رفتاری خامتر و نقشههایی کمظرافتتر، نظم سودآور لارنس را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخورد دو جهان کمیک لارنس و فردی دو قطب کمدی فیلماند. لارنس به آداب، لباس مناسب، لحن مؤدبانه و تصویر مردی فرهیخته تکیه میکند. برای او کلاهبرداری هنری مبتنی بر کنترل است: باید فاصلهای حسابشده حفظ کند و هیچ نشانهای از تلاش از خود بر جا نگذارد. فردی درست در سوی دیگر قرار دارد؛ پرانرژی، شلوغ و گاه چنان ناشی که خودِ تقلاهایش به بخشی از شوخی تبدیل میشود.
او به جای پنهانکردن نمایش، با شدت آن را اجرا میکند. تقابل این دو، تنها تفاوتی در سبک بازیگری نیست؛ اختلافی در تصور آنها از قدرت نیز هست. لارنس قدرت را در تسلط بر قواعد و رعایت ظاهر میبیند، در حالی که فردی میکوشد با جسارت و برهمزدن انتظارها راه خود را باز کند. فیلم هیچیک را بهسادگی بر دیگری برتر نمیسازد؛ هر یک در موقعیتی میدرخشد و در موقعیتی دیگر گرفتار محدودیتهای روش خودش میشود.
همین جابهجایی، رقابت را زنده نگه میدارد و مانع میشود رابطهٔ آنها به الگوی آشنای استاد و شاگرد فروکاسته شود. بازیگری و ریتم اجرا مایکل کین در نقش لارنس، خونسردی و طمأنینه را به ابزار کمدی بدل میکند. او میتواند تنها با مکث، نگاه یا تغییری کوچک در آهنگ صدا نشان دهد که شخصیتش در حال سنجیدن طرف مقابل است.
اجرای او بر پایهٔ خویشتنداری بنا شده و همین خویشتنداری، در برابر آشوبی که فردی میآفریند، خندهساز میشود. استیو مارتین در سوی مقابل، نقش فردی را با انعطاف بدنی و جسارتی نمایشی بازی میکند. او به هر صحنه انرژی میافزاید، بیآنکه کاملاً از منطق شخصیت بیرون برود. تفاوت این دو بازیگر به فیلم اجازه میدهد شوخی را هم از گفتوگو و هم از حرکت و رفتار بیرون بکشد.
« برخورد دو جهان کمیک لارنس و فردی دو قطب کمدی فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
شیمی میان آنها مهمترین سرمایهٔ اثر است: حتی زمانی که با هم همکاری نمیکنند، حضور هر یک واکنشی از دیگری طلب میکند. گلن هدلی نیز در نقش جنت، با خونسردی و حضور سنجیدهاش به این بازی سهنفره نیروی تازهای میدهد و صرفاً تماشاگر رقابت مردان باقی نمیماند. طنز، فریب و اخلاق فیلم از کلاهبردارانی سخن میگوید که با فریب دیگران زندگی میکنند، اما از آنها چهرههایی کاملاً هولناک نمیسازد.
این انتخاب، جهان اخلاقی اثر را سبک و بازیگوش نگه میدارد؛ تماشاگر قرار نیست درگیر پیامدهای تلخ هر فریب شود، بلکه بیشتر به مهارت اجرا و وارونگی موقعیتها توجه میکند. بااینحال، همین فاصلهٔ کمیک میتواند محدودیتی هم باشد: قربانیان گاه بیشتر مهرههایی برای پیشبرد بازیاند تا شخصیتهایی با خواستهها و زندگی مستقل.
کمدی فیلم از تناقض میان ظاهر آبرومند و نیت فریبکارانه نیز نیرو میگیرد. ادب و تجمل که معمولاً نشانهٔ اعتمادپذیری تلقی میشوند، در اینجا پوششی برای سوءاستفادهاند؛ در مقابل، رفتار خشنتر و آشکارتر فردی ممکن است ناخواسته صادقانهتر به نظر برسد. فیلم با این بازی، به تماشاگر یادآوری میکند که در جهانش هیچ نشانهای را نمیتوان بیچونوچرا پذیرفت.
بااینهمه، لحن سبک و دلنشین اثر اجازه نمیدهد این مضمون به موعظه تبدیل شود. کارگردانی و فضای بصری فرانک آز داستان را در فضایی ساحلی و مجلل قرار میدهد که خود بخشی از جذابیت فیلم است. هتلها، سالنهای آراسته و چشماندازهای آفتابی، جهانی میسازند که در آن ظاهر و منزلت اجتماعی اهمیت فراوان دارد؛ بنابراین محیط فقط پسزمینهای زیبا نیست، بلکه با موضوع فریب پیوند دارد.
« کمدی فیلم از تناقض میان ظاهر آبرومند و نیت فریبکارانه نیز نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین مکانی، لباس و رفتار رسمی میتوانند بهاندازهٔ خودِ نقشه در جلب اعتماد مؤثر باشند. کارگردانی آز به جای شتابدادن بیوقفه به روایت، به موقعیتها مجال میدهد تا شکل بگیرند و بازیگران از جزئیات اجراییشان بهره ببرند. این رویکرد در صحنههایی که بر مکث، واکنش و تغییر ناگهانی لحن تکیه دارند، نتیجهبخش است.
از سوی دیگر، همین آرامش گاهی ریتم را کند میکند. بخشهایی از فیلم، بهخصوص زمانی که الگوی رقابت تثبیت شده است، بیش از اندازه به تکرار سازوکارهای آشنا نزدیک میشوند و انتظار برای پیچ تازهای را طولانی میکنند. جنت و جایگاه زنان جنت در مرکز شرطبندی دو مرد قرار میگیرد، اما حضورش به آن محدود نمیماند.
خونسردی او در برابر رفتارهای پرادعای لارنس و فردی، تعادل قدرت را پیچیدهتر میکند و به فیلم امکان میدهد نگاه مردانهٔ دو کلاهبردار را به چالش بکشد. بااینحال، پرداخت شخصیتهای زن در مجموع به اندازهٔ پرداخت دو مرد گسترده نیست. بسیاری از زنان دیگر بیشتر در قالب هدفهای احتمالی یا عناصر موقعیت کمیک ظاهر میشوند و فرصت اندکی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی با مسیر مستقل دارند.
این کاستی، بهویژه از آن رو برجسته میشود که فیلم در موضوع خود میتوانست پرسشهای بیشتری دربارهٔ اعتماد، اختیار و نقش افراد فریبخورده مطرح کند. اثر اما ترجیح میدهد نیروی اصلیاش را بر رقابت مردان متمرکز سازد و از ظرفیت شخصیتهای فرعی کمتر بهره ببرد. جنت استثنایی مهم در این میان است، ولی حضور او بهتنهایی همهٔ محدودیتهای این پرداخت را جبران نمیکند.
« در چنین مکانی، لباس و رفتار رسمی میتوانند بهاندازهٔ خودِ نقشه در جلب اعتماد مؤثر باشند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Dirty Rotten Scoundrels» کمدیای کلاسیک و خوشاجراست که بیش از هر چیز بر برخورد دو شخصیت متضاد و لذتِ تماشای نقشههایی بنا شده که پیوسته در معرض برملاشدناند. بازی مایکل کین و استیو مارتین به فیلم جاذبهای پایدار میبخشد و فضای مجلل ریویرای فرانسه با مضمون ظاهرآرایی و فریب همخوان است.
در برابر این امتیازها، ریتم گاه آرام میشود، تکرار بعضی الگوها از تازگی میکاهد و شخصیتهای زنِ فرعی مجال چندانی برای گسترش نمییابند. با وجود این محدودیتها، فیلم همچنان سرگرمکننده است؛ نه فقط به سبب شوخیهای بهیادماندنیاش، بلکه به خاطر مهارتی که در ساختن رقابت و تغییر موازنهٔ قدرت نشان میدهد.
تماشای آن لذت دنبالکردن یک بازی است: بازیای که در آن هیچکس کاملاً همان چیزی نیست که وانمود میکند و خنده، اغلب از لحظهای میآید که اطمینان شخصیتها ــ و تماشاگر ــ برای چند ثانیه فرو میریزد.



ثبت دیدگاه