نقد و بررسی
نقد شام برای احمقها (Dinner for Schmucks) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای تلخ در جامهٔ کمدی «Dinner for Schmucks» از فرضی اخلاقاً گزنده آغاز میشود: گروهی از مدیران، مهمانی شامی برپا میکنند تا کارمندانی را که بهگمان خودشان سادهلوح و مضحکاند، به تماشا و تمسخر بگیرند. تیم کنراد، کارمند بلندپروازی که چشم به ارتقای شغلی دوخته، در آستانهٔ ورود به این بازی قرار میگیرد؛ اما آشناییاش با بری، مردی با مجموعهای نامتعارف از ماکتهای ساختهشده با موشهای تاکسیدرمیشده، نقشههایش را بر هم میزند.
فیلم به کارگردانی جی روچ و با بازی استیو کرل و پل راد، موقعیتی میسازد که هم ظرفیت طنز موقعیت دارد و هم میتواند معیارهای اخلاقی شخصیتها را به پرسش بکشد. طنزِ تحقیر و وارونگی اخلاقی نیروی مرکزی فیلم از تضادی ساده اما پربار میآید: کسانی که خود را معیار هوش و موفقیت میدانند، از سرگرمیساختن با دیگران لذت میبرند؛ در مقابل، مردی که قرار است موضوع خنده باشد، با صداقت و بیآلایشیاش تصویری انسانیتر از آنان ارائه میدهد.
این وارونگی، هستهٔ اخلاقی داستان است. مخاطب از همان ابتدا درمییابد که خندهٔ فیلم صرفاً متوجه رفتارهای عجیب بری نیست؛ گاهی باید متوجه کسانی باشد که برای پیشرفت، حاضرند او را به ابزاری نمایشی بدل کنند. بااینحال، فیلم در پرداخت این ایده همیشه به اندازهٔ طرح آغازینش جسور نیست. مناسبات نابرابر محیط کار و خودخواهی مدیران، گاه به زمینهای برای شوخیهای کمیک تبدیل میشوند، بیآنکه پیامدهای اخلاقیشان با دقت بیشتری واکاوی شود.
« بااینحال، فیلم در پرداخت این ایده همیشه به اندازهٔ طرح آغازینش جسور نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
داستان میخواهد هم از بیرحمی این جهان انتقاد کند و هم تماشاگر را با بازیهای کمدی آن سرگرم سازد؛ این دو هدف گاهی بهخوبی به هم میرسند و گاهی یکدیگر را خنثی میکنند. بری؛ قلب انسانی فیلم استیو کرل مهمترین سرمایهٔ اثر است. او بری را نه صرفاً مردی دستوپاچلفتی، بلکه انسانی با عاطفه، ذوق و نیاز به پذیرفتهشدن میسازد.
علاقهٔ بری به ماکتهای کوچک، هرچند در نگاه دیگران نامأنوس جلوه میکند، برای خود او حاصل توجه، تخیل و نوعی شور هنری است. بازی کرل بر فاصلهٔ میان ظاهر مضحک شخصیت و احساسات جدی او تکیه دارد؛ همین فاصله لحظاتی میآفریند که خنده را با اندکی دلسوزی و شرمندگی همراه میکنند. نقطهٔ قوت این بازی، پرهیز نسبی از تمسخر کامل بری است.
کرل او را چنان بازی میکند که مخاطب بتواند هم از رفتارهای غریبش بخندد و هم دریابد که او سزاوار تحقیر نیست. البته فیلم گاهی برای استخراج شوخی، او را به مجموعهای از واکنشهای افراطی و خرابکاریهای پیاپی تقلیل میدهد. هر بار که این اتفاق میافتد، شخصیت از انسانی باورپذیر فاصله میگیرد و بیشتر به وسیلهای برای پیشبرد آشوب بدل میشود.
« بری؛ قلب انسانی فیلم استیو کرل مهمترین سرمایهٔ اثر است. »
شخصیتها و اجرا
تیم کنراد و دشواری انتخاب اخلاقی پل راد در نقش تیم، چهرهٔ آشنای مردی را عرضه میکند که میخواهد هم موفق باشد و هم خود را آدم خوبی بداند. کشمکش او زمانی شکل میگیرد که منفعت شغلی، رابطهٔ عاطفی و تصویری که از خویشتن دارد، در یک موقعیت واحد به هم گره میخورند. تیم در آغاز بهسادگی نمیخواهد شرور باشد؛ بیشتر میکوشد میان جاهطلبی و وجدانش مصالحهای پیدا کند.
همین سازشهای کوچک، او را در موقعیتی دشوارتر قرار میدهند. اما شخصیتپردازی تیم از ظرفیت این کشمکش به تمامی بهره نمیبرد. فیلم فرصت دارد نشان دهد چگونه میل به پیشرفت میتواند آدمی را به توجیه رفتارهای نادرست وادارد، ولی اغلب بهجای کندوکاو درونی، به سوءتفاهمها و رخدادهای شلوغ تکیه میکند.
رابطهٔ او با بری نیز میتوانست به تغییری تدریجی و پیچیدهتر بینجامد؛ در عمل، مسیر این دگرگونی گاهی بیش از آنکه از شناختی عمیق برخیزد، محصول فشارهای روایی و موقعیتهای کمیک است. بازیگران مکمل و جهان شخصیتهای عجیب فیلم پیرامون بری، گالریای از آدمهای نامتعارف میچیند و از تقابل آنان با فضای منظم و رقابتی شرکت، منبعی برای طنز میسازد.
« تیم در آغاز بهسادگی نمیخواهد شرور باشد؛ بیشتر میکوشد میان جاهطلبی و وجدانش مصالحهای پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور زک گالیفیاناکیس در نقش ترمن، جماین کلمنت در نقش کیران و بروس گرینوود در نقش رئیس تیم، به این جهان رنگوبویی متمایز میدهد. هر شخصیت با خصلتی برجسته و گاه اغراقشده وارد میشود؛ حاصل، مجموعهای از برخوردهای پرجنبوجوش است که بعضی از آنها بهخوبی کار میکنند. در عین حال، فراوانی شخصیتهای فرعی به پراکندگی فیلم دامن میزند.
برخی از این چهرهها بیشتر برای افزودن یک موقعیت عجیب یا شوخی مستقل به کار گرفته شدهاند تا گسترش موضوع اصلی. ازاینرو، جهان داستان گاه شلوغتر از آن است که بتواند برای هر شخصیت مکثی معنادار داشته باشد. این تنوع، در لحظاتی سرگرمکننده است، اما به انسجام عاطفی اثر نیز آسیب میزند. ضرباهنگ، موقعیتهای کمیک و مسئلهٔ خنده کمدی فیلم میان طنز شخصیتی، شوخیهای فیزیکی و موقعیتهای مبتنی بر سوءتفاهم در رفتوآمد است.
بعضی از بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که تفاوت نگاه بری و دیگران آشکار میشود؛ مثلاً هنگامی که کاری که برای او جدی و ارزشمند است، برای اطرافیان بهانهای برای خنده میشود. این لحظات از دل شخصیتها بیرون میآیند و به همین دلیل، از شوخیهای تصادفی و پرهیاهو ماندگارترند. بااینهمه، شوخیها از نظر اثرگذاری یکدست نیستند.
« در عین حال، فراوانی شخصیتهای فرعی به پراکندگی فیلم دامن میزند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بارها به سراغ آشفتگی، حوادث پشتسرهم و واکنشهای اغراقآمیز میرود، بیآنکه هر بار ضرباهنگ یا تازگی لازم را داشته باشد. نتیجه، تناوبی از لحظات بامزه و بخشهایی کمجان است. خردهروایتهای متعدد نیز به طولانیشدن مسیر میانجامند و تمرکز را از رابطهٔ اصلی دور میکنند. به همین سبب، اثر بیش از آنکه کمدیای با ریتمی پیوسته باشد، مجموعهای از موقعیتهای کمیک با شدتهای متفاوت به نظر میرسد.
لحن و محدودیتهای شخصیتپردازی «Dinner for Schmucks» میخواهد کمدیای گرم و دلگرمکننده باشد، اما مواد اولیهاش لحنی تندتر دارند. داستان دربارهٔ بهرهکشی از آدمها و خندیدن به آسیبپذیری آنان است؛ بااینحال، فیلم معمولاً نمیخواهد در این تلخی توقف کند. بهسرعت از آن عبور میکند تا دوباره به آشوب و شوخی بازگردد.
این انتخاب، تماشای اثر را سبکتر میکند، اما از قدرت انتقادی ایدهاش نیز میکاهد. همین احتیاط در شخصیتپردازی هم دیده میشود. آدمها غالباً با ویژگیهایی روشن و قابلشناسایی معرفی میشوند، اما کمتر مجال مییابند از قالبهای نخستین خود فراتر بروند. بری استثنای نسبی این قاعده است، زیرا بازی کرل به او لطافت و فردیت میبخشد.
« نتیجه، تناوبی از لحظات بامزه و بخشهایی کمجان است. »
جمعبندی
در مقابل، بسیاری از شخصیتهای اطرافش بیشتر برای ایجاد مانع، سوءتفاهم یا شوخی حضور دارند تا آنکه جهانبینی مستقلی پیدا کنند. ازاینرو، فیلم از نظر ایده غنیتر از عمق دراماتیک شخصیتهایش است. جمعبندی «Dinner for Schmucks» کمدیای است با هستهای انسانی و اجرایی ناهموار. بازی گرم استیو کرل و شخصیتپردازی دوستداشتنی بری، به اثر جاذبهای عاطفی میبخشند؛ تقابل او با جهان خودخواه و حسابگر اطرافش نیز بستری برای طنزی دربارهٔ شأن انسانی فراهم میکند.
اما پراکندگی شوخیها، کشآمدن روایت و تکیه بر موقعیتهای اغراقآمیز نمیگذارند این ظرفیت به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. فیلم در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که عجیببودن با بیارزشبودن یکی نیست؛ در لحظات ضعیفتر، خود نیز همان آدمها را به موضوع شوخیهای آسان تبدیل میکند. حاصل، اثری سرگرمکننده و گاه دلنشین است که ایدهای تیزتر از پرداخت نهاییاش در اختیار دارد.
« ازاینرو، فیلم از نظر ایده غنیتر از عمق دراماتیک شخصیتهایش است. »



ثبت دیدگاه