نقد و بررسی
نقد شام در ساعت هشت (Dinner at Eight) | 1933
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مهمانی شام بهمثابه صحنهای اجتماعی «Dinner at Eight» ساختهٔ جورج کیوکر، بیش از آنکه دربارهٔ یک مهمانی باشد، دربارهٔ نقابی است که آدمها در برابر یکدیگر بر چهره میزنند. تدارک ضیافتی مجلل در خانهٔ میلیسنت جردن، بهانهای میشود تا فیلم گروهی از آدمهای نیویورکی را زیر نظر بگیرد؛ کسانی که هر یک درگیر بحرانهای مالی، عاطفی یا حیثیتیاند و میکوشند ظاهر زندگیشان را بینقص نگه دارند.
در مرکز ماجرا، میل میلیسنت به حفظ جایگاه اجتماعی خانواده قرار دارد، درحالیکه همسرش الیور با تهدیدی اقتصادی روبهروست. در کنار آنها، حلقهای از مهمانان و آشنایان با گرفتاریهای خاص خود به داستان راه مییابند. فیلم از افشای سرنوشت نهایی این بحرانها پرهیز میکند و جذابیتش را بر مسیر برخورد شخصیتها بنا میگذارد.
معماری چندروایتی ساختار فیلم از چند خط داستانی تشکیل شده که بهتدریج به سوی گردهمایی موعود حرکت میکنند. این شیوه، به اثر امکان میدهد تصویری جمعی از طبقهای ارائه کند که ظاهراً از آسایش و نفوذ برخوردار است، اما زیر سطح پرزرقوبرقش ناامنی و فرسودگی جریان دارد. بعضی شخصیتها برای حفظ ثروت یا موقعیت خود دستوپا میزنند؛ بعضی دیگر با افول اعتبار یا رابطهای ناخوشایند روبهرو هستند.
« در کنار آنها، حلقهای از مهمانان و آشنایان با گرفتاریهای خاص خود به داستان راه مییابند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پراکندگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. تنوع آدمها فضای اجتماعی گستردهای میسازد و تماشاگر را از محصورشدن در یک رابطه یا بحران نجات میدهد. اما در عوض، فرصت پرداخت بعضی خردهداستانها محدود میماند و پیوند میان آنها گاهی بیشتر به حضور در یک محفل مشترک وابسته است تا به ضرورت دراماتیک.
فیلم در بهترین لحظههایش این مجموعه را به تصویری یکپارچه بدل میکند؛ در لحظههای کمجانتر، به مجموعهای از طرحهای کوتاه نزدیک میشود. بازیگری؛ موتور اصلی فیلم یکی از مهمترین دلایل زندهماندن فیلم، بازیگرانش هستند. ماری درسلر در نقش کارلوتا ونس حضوری گیرا دارد: زنی سالخورده و باتجربه که تلخی و شوخطبعی را با چنان تسلطی در هم میآمیزد که حتی مکثها و نگاههایش نیز معنای نمایشی پیدا میکنند.
درسلر از شخصیت خود تصویری صرفاً کمیک نمیسازد؛ پشت شوخیهایش خستگی و آگاهی از گذر زمان احساس میشود. همین دوگانگی، کارلوتا را به یکی از بهیادماندنیترین چهرههای فیلم بدل میکند. جان باریمور نیز در نقش لری رنو، بازیگری که با افول حرفهای و شخصی دستوپنجه نرم میکند، حضوری پیچیده دارد.
« این پراکندگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. »
شخصیتها و اجرا
او به شخصیتش وقار نمایشی میبخشد، اما آن وقار هر لحظه زیر فشار ضعف و اندوه ترک برمیدارد. در سوی دیگر، ژان هارلو و والاس بیری با تضاد میان ظاهر جذاب و رفتار خشن یا حسابگرانه، تنش و شوخی را وارد فضای فیلم میکنند. لیونل باریمور و بیلی برک هم در رابطهٔ زناشویی جردنها تفاوت میان نمایش اجتماعی و نگرانی خصوصی را ملموس میسازند.
فیلم بهجای تکیه بر یک قهرمان، از گروه بازیگرانش ارکستری میسازد که هر صدا رنگی جداگانه دارد. دیالوگ و طنزِ گزنده فیلم در اصل از نمایشی نوشتهٔ جرج اس. کافمن و ادنا فربر اقتباس شده و روح صحنهای آن در گفتوگوهای تیز و پررفتوآمدش باقی مانده است. شخصیتها غالباً بیش از آنکه احساسات خود را مستقیم بیان کنند، با کنایه، تعارف یا شوخی از آنها فاصله میگیرند.
این زبان، هم خنده میآفریند و هم نشانهٔ جامعهای است که در آن اعتراف صادقانه دشوار است. آدمها دربارهٔ پول، عشق، شهرت و منزلت حرف میزنند، اما اغلب چیزی را پنهان میکنند که از خود موضوع مهمتر است. طنز فیلم از تمسخر صرف فراتر میرود. شخصیتها گاه مضحکاند، اما فیلم آنها را چنان میبیند که رنج و آسیبپذیریشان نیز آشکار بماند.
« او به شخصیتش وقار نمایشی میبخشد، اما آن وقار هر لحظه زیر فشار ضعف و اندوه ترک برمیدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، تماشاگر ممکن است در یک لحظه به شوخیای بخندد و اندکی بعد با پیامد تلخ همان فضای اجتماعی روبهرو شود. این نوسان میان خنده و اندوه، از ویژگیهای اصلی اثر است؛ هرچند ممکن است بینندگانی که انتظار کمدی پیوسته دارند، از سهم پررنگتر تلخی و ملودرام غافلگیر شوند. فرم نمایشی و ریتم تدریجی بخش مهمی از فیلم در فضاهای داخلی میگذرد و میزانسن آن، مانند اقتباسی از یک نمایش صحنهای، بر اتاقها، ورود و خروج شخصیتها و گفتوگوهای رودررو تکیه دارد.
این انتخاب گاه به فیلم صمیمیت و تمرکز میدهد: هر تغییر در لحن یا نگاه میتواند تعادل یک صحنه را برهم بزند. اما همین اتکا به گفتوگو و موقعیت ثابت، در آغاز اثر نوعی ایستایی ایجاد میکند. شخصیتها و بحرانهایشان پیش از آنکه بهروشنی در ذهن جا بیفتند، معرفی میشوند و ریتم ممکن است کند به نظر برسد.
با پیشروی داستان، تکههای پراکنده کمکم به یکدیگر پاسخ میدهند و انتظار برای شام به نیروی محرک روایت تبدیل میشود. کیوکر کمتر به حرکت بصری پرزرقوبرق متوسل میشود و بیشتر به بازیها و ضرباهنگ دیالوگ اعتماد میکند. این رویکرد در صحنههای پُرگفتوگو نتیجهبخش است، اما برای تماشاگرانی که به روایت پرتحرک عادت دارند، همچنان نیازمند صبر خواهد بود.
« این انتخاب گاه به فیلم صمیمیت و تمرکز میدهد: هر تغییر در لحن یا نگاه میتواند تعادل یک صحنه را برهم بزند. »
قوتها و کاستیها
کندی آغاز، بهتنهایی نقصی قطعی نیست؛ ولی فیلم همیشه نمیتواند سنگینی ساختار نمایشیاش را به تعلیق یا حرکت سینمایی بدل کند. ثروت، منزلت و اضطراب دوران «Dinner at Eight» در فضایی ساخته شده که بحران اقتصادی، ثبات ثروت و اعتبار اجتماعی را به مسئلهای ملموس تبدیل کرده بود. فیلم این زمینه را به خطابهای مستقیم بدل نمیکند؛ بهجایش نشان میدهد که چگونه نگرانی اقتصادی پشت دعوتنامههای رسمی، لباسهای آراسته و گفتوگوهای مؤدبانه پنهان میشود.
مهمانی، در این معنا، فقط گردهمایی چند آشنا نیست: آزمونی برای حفظ تصویری از موفقیت است، حتی وقتی زندگی خصوصی و مالی شخصیتها در حال ازهمگسیختن است. در این جهان، منزلت اجتماعی همچون سرمایهای شکننده رفتار میکند. آدمها میخواهند دیده شوند، اما از دیدهشدنِ ضعفهایشان میترسند. فیلم همچنین فاصلهٔ میان ثروت تازه و اعتبار قدیمی را به طنزی اجتماعی تبدیل میکند؛ هر دو گروه، با وجود تفاوتهایشان، درگیر حفظ جایگاه خودند.
نگاه اثر نه کاملاً همدلانه است و نه بیرحمانه: پوچی برخی مناسبات را به رخ میکشد، اما پشت خودنمایی و غرور، اضطراب انسانی را نیز تشخیص میدهد. قوتها و کاستیها نقطهٔ قوت اصلی فیلم، پیوند بازیگری و نوشتار است. دیالوگها به بازیگران مجال میدهند که شخصیت را با ریتم گفتار، سکوت و واکنش بسازند؛ و حضور چهرههای قدرتمند مانع میشود فضای محدود فیلم یکنواخت شود.
« در این جهان، منزلت اجتماعی همچون سرمایهای شکننده رفتار میکند. »
جمعبندی
آمیختگی کمدی با تلخی نیز به اثر عمقی میدهد که از یک هجو اجتماعی سبکسرانه فراتر میرود. حتی وقتی روایت در اتاقی ثابت میماند، برخورد آدمها میتواند حس حرکت و تغییر ایجاد کند. در مقابل، شروع کند و تراکم شخصیتها گاهی تمرکز را از بین میبرد. برخی خطها بهاندازهٔ کافی فرصت نمییابند تا به وزن عاطفی همسنگ با خطوط دیگر برسند.
همچنین پایانبندی ممکن است برای کسانی که انتظار جمعبندی روشن و رضایتبخش دارند، ناگهانی یا کماثر به نظر برسد. فیلم بیشتر به پژواک شخصیتها و مضمونهایش اعتماد میکند تا به حلوفصل مفصل همهٔ بحرانها. این انتخاب با منطق جمعی اثر سازگار است، اما ممکن است حس ناتمامی برجای بگذارد. جمعبندی «Dinner at Eight» کمدیِ یکدست و پرشتابی نیست؛ اثری گروهی، گفتوگومحور و گاه تلخ است که از مهمانی شام برای آشکارکردن اضطرابهای پنهان در زندگی مرفهان نیویورک استفاده میکند.
بازیهای درخشان، بهویژه حضور ماری درسلر و جان باریمور، دیالوگهای گزنده و آمیزش حسابشدهٔ شوخی و اندوه، آن را به تجربهای ماندگار بدل میسازند. در عین حال، ریتم دیرجوش، پراکندگی بعضی خردهروایتها و پایان کمجمعوجورش از کاستیهای واقعی فیلماند. ارزش اثر بیش از آنکه در پیچیدگی طرح باشد، در مشاهدهٔ دقیق آدمهایی است که میان ظاهر آراسته و زندگی متزلزل خود گرفتار ماندهاند.
« آمیختگی کمدی با تلخی نیز به اثر عمقی میدهد که از یک هجو اجتماعی سبکسرانه فراتر میرود. »
ثبت دیدگاه