نقد و بررسی
نقد نیبلونگها: زیگفرید (Die Nibelungen: Siegfried) | 1924
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که به تصویر بدل میشود «Die Nibelungen: Siegfried» به کارگردانی فریتس لانگ، قسمت نخست اقتباسی دوپاره از حماسهٔ «سرود نیبلونگها» است؛ فیلمی صامت که افسانه را نه صرفاً بهصورت زنجیرهای از رویدادها، بلکه همچون جهانی کامل و قابلباور پیش چشم میگذارد. زیگفرید، شاهزادهٔ زانتن، در پی رسیدن به ورمز و خواستگاری از کریمهیلد است؛ اما مسیر او بهتدریج از سفری عاشقانه فراتر میرود و به ورود به قلمرویی میانجامد که در آن قدرت، شکوه، خطر و آیینهای کهن به هم گره خوردهاند.
لانگ و فیلمنامهنویسش، تئا فون هاربو، افسانه را با وقار و فاصلهای اسطورهای روایت میکنند. جهان فیلم بیش از آنکه از زندگی روزمرهٔ آدمها ساخته شود، از نمادها، مکانهای آیینی و حضور نیروهایی کهن شکل میگیرد. همین انتخاب، اثر را از ماجرایی تاریخی جدا میکند و به آن حالوهوایی رازآلود میبخشد: گویی آنچه میبینیم در زمان معمولی نمیگذرد، بلکه در فضایی دور و افسانهای جریان دارد.
سفر و گسترش جهان داستان بخش مهمی از گیرایی فیلم در گسترهٔ جغرافیایی و تخیلی آن نهفته است. سفر زیگفرید از زانتن به ورمز، تماشاگر را از کارگاه آهنگری و فضای طبیعی بیرون شهر به قلمروهای شگفت و سپس به دربار بورگوندیها میبرد. هر مرحله، نه فقط ایستگاهی در مسیر قهرمان، بلکه قطعهای از جهانسازی فیلم است.
« لانگ و فیلمنامهنویسش، تئا فون هاربو، افسانه را با وقار و فاصلهای اسطورهای روایت میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسیر به داستان امکان میدهد که آهسته و با جزئیات، قواعد و خطرهای دنیای خود را آشکار کند. این گستردگی، در عین حال، به ریتم اثر آسیب میزند. سفر گاه بیش از آنکه نیروی روایی تازهای بیفزاید، فرصت دیگری برای نمایش منظره و معماری فراهم میآورد. تماشاگرانی که در پی پیشروی تندتر داستاناند، ممکن است بعضی مکثها را طولانی احساس کنند.
بااینحال، کندی فیلم را نباید فقط کاستی دانست: لانگ بهجای شتابدادن به ماجرا، میخواهد تماشاگر در جهان آن ساکن شود و بزرگی افسانه را حس کند. معماری تصویر و نظم قاب قدرت اصلی فیلم در سازماندهی بصری آن آشکار میشود. قابها با دقتی کمنظیر چیده شدهاند؛ جایگاه بدنها، خطوط معماری و فضای خالی، همگی بخشی از معنا را بر دوش میکشند.
تالارها صرفاً پسزمینهٔ گفتوگو نیستند و جنگلها فقط مکانی برای عبور قهرمان به شمار نمیآیند. هر محیط، خصلتی نمایشی دارد و به فضای روانی یا مناسبات قدرت شکل میدهد. لانگ با تقارن، الگوهای تکرارشونده و حرکتهای کنترلشده، به جهان فیلم نظمی تشریفاتی میبخشد. شخصیتها گاه درون این نظم چنان دقیق جای گرفتهاند که بیش از افراد معمولی، به پیکرههایی در یک نگارهٔ حماسی میمانند.
« مسیر به داستان امکان میدهد که آهسته و با جزئیات، قواعد و خطرهای دنیای خود را آشکار کند. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه میتواند فاصلهٔ عاطفی ایجاد کند، اما در عوض، کیفیتی یادمانی به تصویرها میدهد؛ چنانکه گویی هر قاب از پیش برای حک شدن در حافظه ساخته شده است. سکوت سینمای صامت نیز در اینجا خلأ نیست: نگاه، ژست و ترکیببندی جای گفتار را میگیرند و بار نمایشی صحنه را حمل میکنند. زیگفرید و فاصلهٔ میان قهرمان و انسان زیگفرید در آغاز، نیرویی جوان، نیرومند و بیپروا به نظر میرسد؛ قهرمانی که اعتمادبهنفسش با میل به ماجراجویی و خواستِ رسیدن به کریمهیلد همراه است.
این خواستگاری، انگیزهای ساده و انسانی در دل روایتی افسانهای فراهم میآورد. در برابر پهنا و شکوه اسطوره، تمنای عاطفی او نقطهای ملموس میسازد؛ هرچند رابطهٔ زیگفرید و کریمهیلد در این بخش مجال چندانی برای رشد تدریجی پیدا نمیکند. فیلم بیشتر به جایگاه اسطورهای قهرمان علاقه دارد تا به پیچیدگی درونی او.
زیگفرید اغلب با کنش و حضور جسمانی تعریف میشود، نه با گفتوگوی درونی یا دگرگونی روانشناختی. این انتخاب با لحن حماسی اثر هماهنگ است، اما ممکن است برای مخاطبی که به شخصیتپردازی واقعگرایانه خو گرفته، فاصلهگذار باشد. کریمهیلد نیز در آغاز بیش از آنکه نیرویی مستقل در پیشبرد ماجرا باشد، در مقام کانون عاطفیِ خواست زیگفرید ظاهر میشود.
« این خواستگاری، انگیزهای ساده و انسانی در دل روایتی افسانهای فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اهمیت او در جهان داستان روشن است، اما رابطهٔ میان آن دو به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش بسط نمییابد. اژدها و تخیل مادی سینما حضور اژدها از برجستهترین لحظههای فیلم است؛ نه فقط بهسبب اندازه و طراحی آن، بلکه به این دلیل که تخیل اسطورهای را به ماده و حرکت بدل میکند. این موجود در قاب حضوری سنگین و ملموس دارد و رویارویی با آن از جنس تصویرهایی است که بهجای اتکا به توضیح، از راه اندازه، حرکت و تقابل نیروها اثر میگذارند.
جلوهٔ مادی و اجرایی آن، محدودیتهای فناوری دوره را پنهان نمیکند؛ برعکس، همان محدودیتها به بخشی از جذابیتش بدل میشوند. طراحی صحنه نیز در ساخت این تجربه نقشی اساسی دارد. جهان فیلم با اتکا به عناصر واقعی و حضور فیزیکیِ اشیا و بدنها، حس مقیاس و خطر میآفریند. این کیفیت با بسیاری از جلوههای دیجیتالِ متأخر تفاوت دارد: تصویر ممکن است خام یا آشکارا ساختهشده به نظر برسد، اما وزن و دستساختگیاش به آن نوعی صمیمیت میدهد.
اژدها فقط یک نمایش فنی نیست؛ آزمونی است برای قهرمانی که در برابر نیرویی فراتر از جهان انسانی قرار میگیرد. بازیگری و زبان سینمای صامت بازیها بر پایهٔ ژستهای روشن و حالتهای پررنگ بنا شدهاند؛ شیوهای که در سینمای صامت کارکردی طبیعی دارد. وقتی گفتار شنیداری در دسترس نیست، حرکت دست، جهت نگاه و حالت چهره باید بار بیشتری از روایت را به دوش بکشند.
« اهمیت او در جهان داستان روشن است، اما رابطهٔ میان آن دو به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش بسط نمییابد. »
قوتها و کاستیها
در لحظات موفق، این اغراق به وضوح و قدرت بیان میانجامد و احساسات را از دل سکوت بیرون میکشد. بااینهمه، همین سبک گاه به خشکی و تصنع نزدیک میشود. بعضی شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی با تناقض و ظرافت باشند، صورتهایی نمایشی در یک صحنهٔ آیینی به نظر میرسند. این فاصله در فیلمی که از ابتدا بر شکوه و تشریفات تأکید دارد، کاملاً ناهماهنگ نیست؛ اما گاهی مانع شکلگیری پیوند عاطفی عمیقتر میشود.
بازیها از نظر بیان بصری با معماری فیلم هماهنگاند، ولی همین هماهنگی میتواند فردیت شخصیتها را زیر سایهٔ سبک کلی قرار دهد. شکوه صحنهآرایی و هزینهٔ آن لباسها، تالارها و فضای طبیعی در «زیگفرید» جزئیاتی تزئینی و بیارتباط با روایت نیستند. پوشش و آرایش صحنه، جایگاه اجتماعی و تفاوت میان جهانها را نشان میدهند؛ نظم دربار، در برابر آزادی و آشوب مسیر بیرون از آن قرار میگیرد.
طراحی بصری، قدرت و تهدید را به شکلهای دیدنی درمیآورد و به تماشاگر کمک میکند مناسبات داستان را حتی در سکوت دنبال کند. اما این غنای بصری گاهی همهچیز را به خود میکشاند. صحنهآرایی چنان پرقدرت است که شخصیتها و روابطشان ممکن است در مرتبهٔ دوم قرار گیرند. فیلم در خلق جهان اسطورهای موفقتر از کاوش در پیچیدگی روانی آدمهای آن است.
« در لحظات موفق، این اغراق به وضوح و قدرت بیان میانجامد و احساسات را از دل سکوت بیرون میکشد. »
جمعبندی
همین عدم توازن هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیتش: شکوه تصویرها به یاد میماند، درحالیکه برخی پیوندهای عاطفی کمتر از آنچه میتوانستند پرورده میشوند. جمعبندی «Die Nibelungen: Siegfried» اثری است که بیش از هر چیز باید با چشم تجربه شود. فریتس لانگ افسانه را به جهانی زنده، پرابهت و رازآلود بدل میکند؛ جهانی که در آن قاببندی، معماری، لباس و جلوههای عملی همسنگ روایتاند.
سفر زیگفرید، اژدهای عظیم و نظم تشریفاتی دربار، از فیلم حماسهای بصری میسازند که حتی کندی روایت و بازیهای گاه اغراقشده نیز نمیتوانند شکوه آن را از میان ببرند. این فیلم برای تماشاگرانی که ریتم سریع و شخصیتپردازی روانشناختیِ مفصل میخواهند، ممکن است فاصلهگذار باشد. اما برای کسی که به تاریخ تصویر و توان سینمای صامت در روایتگری علاقه دارد، تجربهای غنی و چشمگیر فراهم میکند.
دستاورد ماندگار اثر نه در پنهانکردن محدودیتهای زمانه، بلکه در تبدیل آنها به بخشی از زبان هنریاش است: افسانه در اینجا فقط روایت نمیشود، بلکه در قابها، پیکرهها و فضاهای باشکوه شکل میگیرد.
« جمعبندی «Die Nibelungen: Siegfried» اثری است که بیش از هر چیز باید با چشم تجربه شود. »



ثبت دیدگاه