نقد و بررسی
نقد انتقام کریمهیلد (Die Nibelungen: Kriemhild's Revenge) | 1924
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
انتقام بهمثابه سرنوشت «Die Nibelungen: Kriemhild’s Revenge» بخش دوم حماسهٔ سینمایی فریتس لانگ دربارهٔ افسانهٔ نیبلونگهاست؛ فیلمی صامت که بهجای ادامهدادن ماجراجویی افسانهای بخش نخست، جهان خود را به تراژدیای دربارهٔ سوگ، وفاداری و انتقام بدل میکند. کریمهیلد پس از قتل همسرش زیگفرید، به جستوجوی راهی برای مجازات هاگن و خاندان بورگوندی میافتد؛ خاندانی که بهسبب پیوندهای خون و پیمانهای سیاسی، از قاتل حمایت میکند.
ازدواج او با اتسل و دعوت از خویشاوندانش، در ظاهر رویدادهایی درباریاند، اما هرکدام پلهای بهسوی رویاروییای میشوند که بازگشت از آن دشوار است. فیلم از همان آغاز، انتقام را نه چون واکنشی گذرا، بلکه همچون نیرویی مینگرد که بهتدریج تمام زندگی را سازمان میدهد. کریمهیلد در پی اجرای عدالت است، اما عدالت در جهان اثر بهآسانی از کینه جدا نمیشود.
پرسش اصلی این نیست که آیا او حق دارد خشمگین باشد؛ فیلم دلایل اندوه و خشمش را روشن میکند. پرسش پیچیدهتر آن است که یک حقِ پایمالشده تا کجا میتواند به توجیهی برای ویرانکردن دیگران بدل شود. دگرگونی فضای حماسی در بخش نخست مجموعه، جادو، اژدها و قهرمانان افسانهای جایگاهی برجسته دارند؛ اما این فیلم عمدتاً از آن جهان شگفت فاصله میگیرد و به قلمرو سیاست، سوگ و خشونت انسانی وارد میشود.
« کریمهیلد در پی اجرای عدالت است، اما عدالت در جهان اثر بهآسانی از کینه جدا نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
افسانه همچنان چارچوب روایت است، ولی دیگر قرار نیست ما را با شگفتیهای یک قهرمان نیرومند سرگرم کند. در عوض، فیلم نشان میدهد که چگونه نامها، آیینها و پیمانهای بزرگ میتوانند پوششی برای ترس، غرور و انتقام باشند. این تغییر، به اثر حالتی سنگینتر و زمینیتر میبخشد. دربارها و تالارهای وسیع همچنان شکوه دارند، اما شکوهشان دیگر نشانهٔ امنیت نیست؛ بیشتر یادآور نظم شکنندهای است که زیر فشار رقابتها و کینهها ترک برمیدارد.
تضاد میان تشریفات رسمی و خشونت فزاینده، از عناصر مؤثر فیلم است: سخنان مؤدبانه و وعدههای سیاسی، مدام در سایهٔ نیرویی قرار میگیرند که سرانجام زبان را کنار میزند و به نبرد میرسد. کریمهیلد؛ سوگ، اراده و خشونت کریمهیلد محور عاطفی و اخلاقی فیلم است. او دیگر همان چهرهٔ سادهدل و آرامی نیست که پیشتر میشناختیم؛ فقدان زیگفرید ارادهای سخت و یکسویه در او پدید آورده است.
فیلم این دگرگونی را با شتاب شرح نمیدهد، بلکه اجازه میدهد اندوه در رفتار و حضور او رسوب کند. تصمیمهایش از بیرون حسابشده و سیاسی به نظر میرسند، اما در عمق، زخمی شخصی هدایتشان میکند. بازی مارگارتا شون برای چنین نقشی اهمیتی اساسی دارد. در سینمای صامت، چهره و ژست باید بار عاطفیای را حمل کنند که گفتوگوی شنیداری از عهدهاش برمیآید.
« افسانه همچنان چارچوب روایت است، ولی دیگر قرار نیست ما را با شگفتیهای یک قهرمان نیرومند سرگرم کند. »
شخصیتها و اجرا
شون با کنترل حرکات و نگاه، کریمهیلد را همزمان باشکوه و نگرانکننده میسازد: زنی که در برابر قدرت مردان و قواعد دربار تسلیم نمیشود، اما قدرتگرفتنش او را از چرخهٔ خشونت بیرون نمیبرد. بااینحال، تمرکز پیوسته بر اندوه و خشم او گاهی مجال چندانی برای جنبههای دیگر شخصیتش باقی نمیگذارد.
پیچیدگیاش بیش از آنکه از تردیدهای آشکار برآید، از فاصلهٔ میان انگیزهٔ قابلفهم و پیامدهای هولناک انتخابهایش پدید میآید. پیمانها و خویشاوندیهای گسسته در این جهان، وفاداری واژهای پرطنین است، اما معنای ثابتی ندارد. پیوند خانوادگی، سوگند سیاسی و دین به فرمانروا بارها با یکدیگر برخورد میکنند.
گونتر و درباریانش میان مسئولیت نسبت به خاندان و همراهی با هاگن گرفتارند؛ اتسل نیز در برابر همسرش و جایگاه پادشاهیاش قرار میگیرد. از دل این تعارضها، فیلم میسازد تنشی که بیش از آنکه متکی به غافلگیری باشد، از احساسِ اجتنابناپذیرشدن فاجعه نیرو میگیرد. هاگن نیز در این بافت فقط مانعی در مسیر کریمهیلد نیست.
« بااینحال، تمرکز پیوسته بر اندوه و خشم او گاهی مجال چندانی برای جنبههای دیگر شخصیتش باقی نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او نمایندهٔ وفاداریای سخت و بیانعطاف است؛ وفاداریای که میتواند در کنار شجاعت، به پوششی برای مشارکت در بیعدالتی تبدیل شود. فیلم میان این شخصیتها داوری سادهای برقرار نمیکند. بسیاری از آنان دلایل خود را دارند، اما همین دلایل در کنار هم راه آشتی را تنگتر میکنند. تراژدی از آنجا سربرمیآورد که هرکس به پیمان خویش وفادار میماند، ولی وفاداریها بهجای حفظ جامعه، آن را از هم میگسلند.
میزانسن و شکوه تصویر فریتس لانگ جهان فیلم را با ترکیبی از معماری عظیم، ترکیببندیهای هندسی و لباسهایی با طرحهای برجسته میسازد. تالارها و فضاهای درباری حس مقیاسی افسانهای دارند، اما قابها معمولاً صرفاً برای نمایش بزرگی صحنه نیستند؛ جایگاه شخصیتها در تصویر، فاصلهٔ قدرت و انزوای آنان را نیز برجسته میکند.
گاه حضور یک چهره در میان جمعیتی انبوه، تنهایی او را بیش از نمایی نزدیک آشکار میسازد. در نیمهٔ دوم، خشونت جمعی و نبردها به بخش مهمی از تجربهٔ دیداری تبدیل میشوند. حرکت گروهها، گستردگی میدان و تضاد میان نظم تشریفاتی و آشوب نبرد، یادآور آن است که اثر حتی در سکونِ قاب نیز در حال ساختن فشار است.
« فیلم میان این شخصیتها داوری سادهای برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این تصویرپردازی صرفاً نمایشِ تزئینیِ گذشتهای افسانهای نیست؛ شکوه بصری به خشونت وزن میدهد و آن را از یک درگیری معمولی به رخدادی آیینی و سرنوشتساز نزدیک میکند. ریتم و شیوهٔ بازیگری ریتم فیلم آرام و صبور است. روایت برای رسیدن به رویارویی نهایی، زمان زیادی صرف شکلگیری فضای سیاسی و عاطفی میکند؛ این مکثها به ساختن حس سنگینی و انتظار کمک میکنند، اما در بعضی بخشها صحنهها بیش از اندازه کش میآیند.
تماشاگرانی که به تدوین سریع و پیشروی بیوقفهٔ روایت عادت دارند، ممکن است از تکرار ژستها و تأکیدهای تصویری فاصله بگیرند. بااینهمه، همین کندی در بهترین لحظات، فرصت میدهد تا ترس و خصومت پیش از انفجار آشکار خشونت در فضا تهنشین شوند. سبک بازیگری نیز به قراردادهای سینمای صامت و فضای اسطورهای اثر وابسته است.
حرکات گاه بزرگتر از واقعیت روزمرهاند و حالتهای چهره بهروشنی تأکید میشوند. برای بخشی از تماشاگران امروز، این شیوه ممکن است تصنعی یا دور از دسترس جلوه کند؛ اما اگر آن را در پیوند با قاببندیهای رسمی و لحن حماسی فیلم ببینیم، به زبانی هماهنگ تبدیل میشود. بازیها قرار نیست طبیعیگرایی معاصر را بازسازی کنند، بلکه باید احساس را در قالبی نمادین و خوانا صورتبندی کنند.
« ریتم و شیوهٔ بازیگری ریتم فیلم آرام و صبور است. »
جمعبندی
جمعبندی «Die Nibelungen: Kriemhild’s Revenge» اثری است دربارهٔ هزینهٔ سنگینِ تبدیل اندوه به برنامهای برای انتقام. فیلم نه خشم کریمهیلد را بیدلیل میداند و نه پیامدهای آن را از نظر دور میکند؛ نیروی تراژیکش از همین فاصله میان حقِ سوگواری و وسوسهٔ تلافی برمیخیزد. شکوه صحنهها، طراحی دقیق قابها و بازی سنجیدهٔ مارگارتا شون به اثر کیفیتی اسطورهای میبخشند، در حالی که ریتم کند و تأکیدهای نمایشی ممکن است برای برخی تماشاگران مانع ارتباط فوری شوند.
با وجود این ناهمواریها، فیلم در تصویرکردن پیوند میان سوگ، قدرت و خشونت دستاوردی ماندگار دارد. دنیای آن سرشار از قهرمانان بینقص نیست؛ مردان و زنانش زیر بار پیمانها و کینههایی حرکت میکنند که خود نیز به آنها شکل دادهاند. حاصل، حماسهای تلخ و باشکوه است که بهجای ستایش سادهٔ انتقام، آن را چون آتشی میبیند که هرچه به آن نزدیکتر میشود، کمتر میتواند از سوختنش در امان بماند.
« با وجود این ناهمواریها، فیلم در تصویرکردن پیوند میان سوگ، قدرت و خشونت دستاوردی ماندگار دارد. »



ثبت دیدگاه