نقد و بررسی
نقد Die Hard: With a Vengeance | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی الگوی «جانسخت» در مقیاس یک شهر «Die Hard: With a Vengeance» سومین فیلم مجموعهٔ «جانسخت» است؛ اثری که بهجای بازگشت به فضای محصور و تنگ قسمت نخست، قهرمانش را به خیابانهای نیویورک میبرد و شهر را به میدان بازیِ تهدیدآمیز سایمون بدل میکند. جان مککلین، کارآگاه خسته و آسیبدیده، ناگهان با زنجیرهای از معماها روبهرو میشود؛ معماهایی که پاسخگویی به آنها نه فقط جان او، بلکه امنیت مردم شهر را نیز درگیر میکند.
فیلم برای پرهیز از افشای پیچشها، جزئیات مسیر داستان را آشکار نمیکند، اما روشن است که ساختار آن بر مسابقه با زمان، جابهجایی مداوم و تغییر پیدرپی موقعیتها بنا شده است. این تغییر مقیاس، مهمترین تصمیم فیلم در نسبت با پیشینیانش است. خطر دیگر در یک ساختمان محصور نیست؛ در بافت شهری پراکنده میشود و هر خیابان یا مکان عمومی میتواند بخشی از آزمون باشد.
نتیجه، فیلمی پرتحرکتر و پراکندهتر است: نیویورک هم پسزمینهٔ ماجراست و هم نیرویی که شخصیتها را وادار به حرکت میکند. «جانسخت: با انتقام» از این راه هویت خود را میسازد، هرچند گستردگی میدان گاه به بهای انسجام روایی تمام میشود. مککلین؛ قهرمانی خسته اما هنوز سرسخت بروس ویلیس در نقش مککلین، بهجای قهرمانی بینقص و شکستناپذیر، مردی فرسوده، تندخو و کموبیش بیقرار را پیش چشم میگذارد.
او همچنان جسارت و غریزهٔ بقا دارد، اما فیلم تلاش میکند هزینهٔ این تواناییها را نیز نشان دهد: مککلین از جهان فاصله گرفته و در برابر فشارها بیشتر واکنش نشان میدهد تا آنکه با آرامش اوضاع را مهار کند. همین ناتمامی است که شخصیت را زنده نگه میدارد. شوخیهای خشک و غرغرهایش فقط چاشنی کمدی نیستند؛ راهیاند برای کنار آمدن با بحرانی که مجال تأمل چندانی باقی نمیگذارد.
« این تغییر مقیاس، مهمترین تصمیم فیلم در نسبت با پیشینیانش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در نمایش آسیبپذیری او نسبت به قسمت دوم موفقتر از آن است که او را به شمایل یک اَبَرقهرمان بدل کند. مککلین میترسد، اشتباه میکند و در لحظههای بحرانی ناچار است به دیگری تکیه کند. بااینحال، پرداخت روانی شخصیت همیشه به اندازهٔ ظرفیتش پیش نمیرود. گذشته و فرسودگی او گاه بیشتر همچون مقدمهای برای ایجاد حالوهوای تلختر به کار میروند تا مادهای برای تحول عمیق.
فیلم بهجای کاوش طولانی در زخمهای قهرمان، خیلی زود او را به دل ماجرا میفرستد؛ تصمیمی که ریتم را حفظ میکند، اما از عمق درونی شخصیت میکاهد. مککلین و زئوس؛ نیروی محرک فیلم مهمترین دستاورد فیلم، رابطهٔ میان مککلین و زئوس کارور است؛ شهروندی عادی که بیمیل به درگیری کشانده میشود و ناچار است با کارآگاهی همکاری کند که هم دردسرساز است و هم بهطرزی آزاردهنده اطمینان دارد.
ساموئل ال. جکسون به زئوس انرژی، تیزی و وقاری میبخشد که او را از نقش همراهِ صرف فراتر میبرد. زئوس نه دنبالهرو مککلین است و نه صرفاً صدای اعتراض به تصمیمهای او؛ او دیدگاه و واکنشهای مستقلی دارد و بارها تعادل میان این دو مرد را تغییر میدهد. کلکل این دو، قلب کمدی فیلم است. طنز از تفاوت منش و موقعیتشان برمیخیزد: مککلین با شتاب و بیاعتنایی به تشریفات پیش میرود، درحالیکه زئوس بهدرستی از خطر و حماقت این شتاب آگاه است.
گفتوگوهایشان تنش را نمیشکنند، بلکه آن را قابلتحملتر و انسانیتر میکنند. رابطهٔ آنها بهتدریج از اجبار به همکاری بدل میشود، بیآنکه فیلم برای این نزدیکی بیش از اندازه احساساتی شود. ترکیب بازی ویلیس و جکسون، حتی در بخشهایی که قصه پیچیدگیهای خود را از دست میدهد، تماشاگر را درگیر نگه میدارد.
« فیلم در نمایش آسیبپذیری او نسبت به قسمت دوم موفقتر از آن است که او را به شمایل یک اَبَرقهرمان بدل کند. »
شخصیتها و اجرا
سایمون؛ تهدیدی حسابگر با حضوری سرد جرمی آیرنز در نقش سایمون، در برابر خشونت و بداههپردازی مککلین، نظمی سرد و نمایشی قرار میدهد. سایمون بیش از آنکه صرفاً نیرویی جسمانی باشد، با طراحی بازی و کنترل اطلاعات خود را تحمیل میکند. او صحنه را از راه صدا، دستور و تهدید اداره میکند و همین فاصلهٔ میان حضور مستقیم و نفوذ گستردهاش به تعلیق کمک میکند.
بازی آیرنز خویشتندار است و به شخصیت نوعی آدابدانی خطرناک میبخشد؛ تهدید او بیشتر از جنس محاسبه است تا فوران خشم. بااینهمه، سایمون بهندرت از سایهٔ مقایسه با هنس گربرِ فیلم نخست بیرون میآید. او جذاب و مؤثر است، اما شخصیتپردازیاش به همان اندازه بهیادماندنی نمیشود؛ بخشی از این تفاوت به آن بازمیگردد که فیلم بیشتر بر سازوکار معماها و حرکت قهرمانان تمرکز دارد تا بر جهانبینی شرور.
سایمون در مقام گردانندهٔ بازی کار میکند، اما گاه خود بازی از بازیکن مهمتر میشود. این امر از هیجان نمیکاهد، ولی مانع از آن است که شخصیت به حضوری کاملاً چندوجهی تبدیل شود. اکشن و ریتم؛ شهر بهمثابه مسیر مانع جان مکتیرنان، که کارگردانی فیلم نخست را نیز برعهده داشت، اکشن را بر پایهٔ حرکت و جابهجایی سازمان میدهد.
تعقیبوگریزها، معماها و تغییر مکانها اجازه نمیدهند فیلم برای مدتی طولانی در یک نقطه ساکن بماند. نیویورک در اینجا نه تصویری کارتپستالی، بلکه شبکهای از گذرگاهها، ازدحامها و موانع است؛ مککلین و زئوس باید مدام راهی برای عبور از آن پیدا کنند. این جغرافیای متغیر، حس فوریت را تقویت میکند و به فیلم کیفیتی نزدیک به ماجراجویی شهری میدهد.
« سایمون بیش از آنکه صرفاً نیرویی جسمانی باشد، با طراحی بازی و کنترل اطلاعات خود را تحمیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای اکشن از ضرباهنگی روشن برخوردارند: هدف و مانع برای تماشاگر قابلتشخیصاند، بنابراین هیجان غالباً از فهم موقعیت و انتظار برای راهحل پدید میآید، نه از آشوب تصویری. افزون بر این، اکشن با شخصیتپردازی همراه است؛ واکنش زئوس و مککلین به خطر، تفاوت منش آنها را برجسته میکند.
در مقابل، فیلم گاهی برای بالا نگهداشتن شدت هیجان به اغراق متوسل میشود. مجموعهای از موقعیتهای پرخطر پشت سر هم قرار میگیرند و امکان دارد باورپذیری زیر فشار نیاز به شگفتی قرار گیرد. بااینحال، مهارت اجرایی و ریتم تند معمولاً اجازه نمیدهند این اغراق به رکود بینجامد. روایت؛ معماهای جذاب و انسجام ناپایدار قالب «سایمون میگوید» به داستان نیرویی بازیگونه میدهد.
هر دستور، مککلین را به مسئلهای تازه میکشاند و تماشاگر را نیز در جایگاه حدسزننده قرار میدهد. فیلم از این تمهید برای ساخت تعلیق و جابهجایی میان لحظههای خطر و شوخی بهره میگیرد. در سطحی نمادینتر، این بازی بر ناتوانی قهرمان در کنترل موقعیت تأکید میکند: مککلین باید به قواعدی پاسخ دهد که دیگری تعیین کرده است، و همین وابستگی، بخشی از جذابیت ماجراست.
اما ساختار اپیزودیک، گاه به گسیختگی هم میانجامد. خط اصلی معماها در کنار واکنش پلیس، تهدیدهای پراکنده و رفتوآمد شخصیتها حرکت میکند؛ در برخی مقاطع، این رشتهها بهجای آنکه یکدیگر را غنی کنند، توجه را میان چند مسیر تقسیم میکنند. افزون بر آن، الگوی آزمونهای پیاپی پس از مدتی قابلپیشبینی میشود: تماشاگر میداند بحران تازهای در راه است، حتی اگر جزئیات آن را نداند.
« افزون بر این، اکشن با شخصیتپردازی همراه است؛ واکنش زئوس و مککلین به خطر، تفاوت منش آنها را برجسته میکند. »
قوتها و کاستیها
داستان در مجموع برای حفظ کشش کافی است، اما پیچیدگیاش همیشه به معنای ظرافت نیست و گاهی بیش از آنکه از منطق درونی شخصیتها برآید، وسیلهای برای رساندن فیلم به صحنهٔ بعدی به نظر میرسد. پایانبندی و نسبت با میراث مجموعه «با انتقام» در بیشتر مسیر، بهکمک زوج مرکزی و حرکت بیوقفهاش، انرژی بالایی حفظ میکند؛ بااینحال، بخش پایانی از همان استحکام برخوردار نیست.
پس از انباشت بحرانها و تنشهای متوالی، فرود داستان برای برخی تماشاگران کمجانتر از انتظار جلوه میکند. مسئله نه لزوماً در نبود هیجان، بلکه در تفاوت میان وعدهٔ پرشتاب فیلم و کیفیت جمعبندی آن است: مسیر تا رسیدن به پایان پر از حرکت و تغییر است، اما اثرگذاری نهایی به اندازهٔ آن مسیر پایدار نمیماند.
این نقد بدون ورود به جزئیات، به همان فاصلهای اشاره دارد که میان اوجگیری طولانی و فرود نهایی احساس میشود. با وجود این کاستی، فیلم در جایگاه دنبالهای جسورانه عمل میکند. بهجای تکرار کامل الگوی محصور فیلم نخست، از قهرمان و لحن آشنا استفاده میکند تا تجربهای شهری، گسترده و مبتنی بر معما بسازد.
نه همهٔ انتخابهایش به یک اندازه موفقاند و نه همهٔ گرههایش به یک اندازه طبیعی؛ اما مککلین و زئوس به فیلم هویتی میدهند که صرفاً متکی بر نام مجموعه نیست. همین ترکیبِ رفاقت ناخواسته، اکشن پرتحرک و تعلیق بازیگونه، اثر را به یکی از سرگرمکنندهترین فصلهای مجموعه بدل میکند. جمعبندی «Die Hard: With a Vengeance» فیلمی است که بیش از هر چیز با نیروی اجرای خود پیروز میشود: بروس ویلیس و ساموئل ال.
« پس از انباشت بحرانها و تنشهای متوالی، فرود داستان برای برخی تماشاگران کمجانتر از انتظار جلوه میکند. »
جمعبندی
جکسون زوجی جذاب میسازند، جان مکتیرنان اکشن را با ریتمی روان پیش میبرد و نیویورک به صحنهای زنده برای تعقیب و گریز بدل میشود. در سوی دیگر، قصه گاه به اغراق و پیشبینیپذیری نزدیک میشود، چند مسیر روایی انسجام را سست میکنند و پایانبندی از شدت و تازگی بخشهای پیشین بهرهٔ کامل نمیبرد.
بااینحال، این لغزشها توان سرگرمکنندگی فیلم را از میان نمیبرند. اثر در بهترین لحظاتش نه فقط یک دنبالهٔ پرحادثه، بلکه نمایشی خوشریتم از همکاری دو شخصیت ناسازگار است؛ دو مردی که تفاوتشان هم سرچشمهٔ طنز است و هم ابزار بقا.
« بااینحال، این لغزشها توان سرگرمکنندگی فیلم را از میان نمیبرند. »
ثبت دیدگاه