نقد و بررسی
نقد Dick | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازنویسی تاریخ به زبان کمدی «Dick» ساختهٔ اندرو فلمینگ، کمدیای است که تاریخ سیاسی را نه از جایگاه سیاستمداران، خبرنگاران یا ناظران آگاه، بلکه از چشمانداز دو دختر نوجوان سادهدل روایت میکند. بتسی و آرلین، با بازی کرستن دانست و میشل ویلیامز، در دل ماجرایی قرار میگیرند که به رسوایی واترگیت پیوند خورده است؛ اما از معنای کامل آنچه میبینند سر درنمیآورند.
همین فاصلهٔ میان کوچکیِ فهم آنان از وقایع و عظمتِ تاریخیِ آن وقایع، موتور اصلی طنز فیلم است. فیلم وانمود نمیکند که بازسازی مستند و دقیق ماجراست. از همان ابتدا قواعد یک تاریخ بدیلِ فکاهی را میپذیرد و با سرزندگی، زنجیرهای از برخوردهای تصادفی را به رویدادهای سیاسی گره میزند. بنابراین پرسش اصلیاش نه «واترگیت دقیقاً چگونه رخ داد؟»، بلکه این است که اگر دو نوجوان بیخبر و کنجکاو ناگهان به حاشیهٔ قدرت راه مییافتند، چه تصویر مضحکی از سیاست پدید میآمد؟
پاسخ فیلم، خندهدار و عامدانه نامحتمل است. طنزِ برخورد دو جهان کمدی فیلم از تضاد میان زبان پرطمطراق قدرت و منطق روزمرهٔ دو دختر شکل میگیرد. در کاخ سفید، همهچیز ظاهراً جدی، حسابشده و محرمانه است؛ اما بتسی و آرلین در همان فضا با دغدغههایی نوجوانانه قدم میزنند و مسائل بزرگ را با برداشتهایی کوچک، گاه اشتباه و گاه ناخواسته تیزبینانه، تفسیر میکنند.
آنان نه تحلیلگر سیاسیاند و نه قهرمانانی با نقشهای پیچیده. همین بیخبری، شخصیتهای بانفوذ را در موقعیتی خندهآور قرار میدهد: کسانی که میکوشند همهچیز را کنترل کنند، بارها از رفتارهای پیشبینیناپذیر این دو دختر جا میمانند. عنوان فیلم نیز بخشی از همین بازی زبانی است. واژهٔ «دیک» هم نامی است که برای ریچارد نیکسون به کار میرود و هم ظرفیت شوخیهای دوپهلو دارد.
« همین فاصلهٔ میان کوچکیِ فهم آنان از وقایع و عظمتِ تاریخیِ آن وقایع، موتور اصلی طنز فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این امکان را بهوفور به کار میگیرد و از آن برای ساختن فضایی بازیگوشانه بهره میبرد. این شوخیها در بهترین لحظات، نه صرفاً تکیهکلامی برای خنده، بلکه روشی برای کوچککردن هیبت مردان صاحبقدرتاند؛ هرچند گاهی تکرار و اصرار بر همین لطیفهها، از تازگیشان میکاهد. شیمی دو بازیگر جوان مهمترین دارایی «Dick» رابطهٔ میان بتسی و آرلین است.
کرستن دانست و میشل ویلیامز دو شخصیت را با تفاوتهای ظریف بازی میکنند: یکی پرجنبوجوشتر و مطمئنتر از خود به نظر میرسد و دیگری با نرمی و خیالپردازی بیشتری به اطراف نگاه میکند. اختلافحالوهوای آنها، دوستیشان را زنده میکند و باعث میشود گفتوگوهایشان صرفاً رشتهای از شوخیهای نوشتهشده به نظر نرسد.
بازیها بر اغراق کمدی تکیه دارند، اما هر دو بازیگر به شخصیتها گرمایی میبخشند که فیلم برای حفظ همدلی مخاطب به آن نیاز دارد. لطافت رابطهٔ آنها در برابر فضای سرد و بدگمان سیاست، تضادی دلپذیر میسازد. بتسی و آرلین در کاخ سفید همچنان همان نوجوانانیاند که به دوستی، شهرت، پسرها و شگفتیهای محیط تازه فکر میکنند؛ نه کسانی که ناگهان به بزرگسالانی همهچیزدان بدل شده باشند.
فیلم از این ویژگی برای خنده استفاده میکند، اما در عین حال اجازه میدهد تماشاگر با آنها همراه شود. جذابیتشان از کمال یا هوش خارقالعاده نمیآید، بلکه از صمیمیت و بیپیرایگیشان سرچشمه میگیرد. نیکسون و مردانِ دستگاه قدرت دن هدایا در نقش نیکسون، رئیسجمهوری را میسازد که میان اقتدار رسمی و ناامنی شخصی در نوسان است.
« فیلم این امکان را بهوفور به کار میگیرد و از آن برای ساختن فضایی بازیگوشانه بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
او نه هیولایی تمامعیار است و نه چهرهای که فیلم بخواهد با جدیتی تاریخی واکاویاش کند؛ بیشتر مردی عبوس، بدگمان و خودمشغول است که در برابر دو دختر نوجوان، گاه مضحک و گاه آشکارا درمانده به نظر میرسد. بازی هدایا بر خلق لحظههای کمیک استوار است و از فاصلهٔ میان شأن ریاستجمهوری و واکنشهای کودکانه یا کینهتوزانهٔ شخصیت، طنز میسازد.
دیگر چهرههای سیاسی نیز عمدتاً در خدمت همین نگاه کاریکاتوریاند. فیلم آنها را بیش از آنکه بهعنوان افراد پیچیده یا عاملان یک بحران تاریخی بکاود، به مهرههایی در نمایش کمدی خود تبدیل میکند. حضور بازیگرانی چون ویل فرل و بروس مککالاک در نقش خبرنگاران باب وودوارد و کارل برنستین نیز به هجو خودنمایی و رقابت در محیط رسانهای کمک میکند.
این انتخابها در چارچوب لحن فیلم مؤثرند، اما بهروشنی نشان میدهند که اثر به دنبال پرترهای متوازن و مستند از سیاستمداران و خبرنگاران نیست. واترگیت؛ زمینهای آشنا یا روایتی گیجکننده؟ «Dick» برای ساختن شوخیهایش بر شناخت مخاطب از واترگیت تکیه میکند، اما این شناخت را بهطور کامل پیشفرض نمیگیرد.
بخشهایی از سازوکار رسوایی از راه اتفاقات، گفتوگوها و برخوردهای دختران با حلقهٔ قدرت روشن میشود؛ بااینحال، فیلم گاهی چند اشارهٔ تاریخی را آنقدر سریع کنار هم میچیند که مخاطبی ناآشنا ممکن است بهجای دنبالکردن ماجرا، صرفاً از آشفتگی موقعیتها لذت ببرد. بینندگان آشنا با ماجرا احتمالاً از بازی فیلم با نشانهها و نامها بهرهٔ بیشتری میبرند، در حالی که دیگران همچنان میتوانند از کمدی شخصیتمحور آن لذت ببرند.
« دیگر چهرههای سیاسی نیز عمدتاً در خدمت همین نگاه کاریکاتوریاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این سادهسازی، بخشی از قرارداد اثر است و همزمان محدودیتش نیز به شمار میآید. واترگیت در اینجا موضوعی برای توضیح ساختار فساد یا بررسی پیامدهای نهادی آن نیست؛ بستری است که دو دختر را به مرکز یک سلسله سوءتفاهم و تصادف میکشاند. ازاینرو، هرچند فیلم به فضای رسوایی اشاره میکند، نباید آن را جایگزین روایتی تاریخی یا تحلیلی از این دوره دانست.
طنزش از بیتناسبی میان جدیت وقایع و سبکیِ واکنش شخصیتهای جوان نیرو میگیرد، نه از شرح دقیق علتها و پیامدها. ریتم، طراحی فضا و رنگوبوی دههٔ هفتاد فیلم با ریتمی پرتحرک پیش میرود و از تغییر موقعیتها برای جلوگیری از یکنواختی استفاده میکند: فضای خانه و مدرسه، راهروهای کاخ سفید و محفلهای سیاسی، هرکدام امکان تازهای برای برخوردی کمیک فراهم میآورند.
لباسها و نشانههای بصری دههٔ هفتاد نیز به اثر هویت مشخصی میدهند. فضای رنگارنگ و خوشذوق فیلم با موضوع رسوایی در تضادی عامدانه قرار میگیرد؛ انگار فساد سیاسی در پسزمینهٔ جهانی پرزرقوبرق و سبکبال در جریان است. موسیقی و جزئیات صحنه نیز در ساختن این حالوهوا نقش دارند. «Dick» نمیخواهد تماشاگر را زیر بار تیرگی تاریخی خم کند؛ ترجیح میدهد با ترانهها، شوخیهای دیداری و بازی با فرهنگ عامه، جهان خود را به شکل یک کمدی نوجوانانهٔ آمیخته با هجو سیاسی بنا کند.
این رویکرد انرژی اثر را حفظ میکند، اما گاه به قیمت پراکندگی تمام میشود. برخی شوخیها از دل شخصیتها و موقعیتها برمیآیند، و برخی دیگر چنان آشکارا برای گرفتن خنده طراحی شدهاند که لحظهای از جریان روایت بیرون میزنند. محدودیتهای لحن سبکی و شیرینی فیلم نقطهٔ قوت اصلی آن است، اما همین ویژگی ممکن است برای بعضی تماشاگران به مانع بدل شود.
« این سادهسازی، بخشی از قرارداد اثر است و همزمان محدودیتش نیز به شمار میآید. »
قوتها و کاستیها
وقتی هر حادثهٔ مهم تاریخی به فرصتی برای شوخی تبدیل میشود، وزن واقعی ماجرا در حاشیه میماند. فیلم نه قصد دارد پیامدهای واترگیت را با جدیت بررسی کند و نه میخواهد شخصیتهای تاریخی را از پیچیدگیهایشان برخوردار سازد. در نتیجه، اگر مخاطب انتظار هجوی گزنده و چندلایه یا درامی سیاسی با دقت تاریخی داشته باشد، احتمالاً با سطحیبودن برخی پرداختها روبهرو میشود.
همچنین، شوخیهای تکرارشونده و موقعیتهای اغراقشده گاهی از نیروی خود میکاهند. فیلم وقتی بهتر عمل میکند که طنز را از شخصیتپردازی و تضاد موقعیت بیرون بکشد؛ زمانی که تنها بر دوپهلوگویی یا زیادهروی تکیه میکند، ظرافتش کمتر میشود. بااینهمه، این نوسانها تماماً اثر را از پا نمیاندازند، زیرا بازی دو بازیگر اصلی و روح بازیگوشانهٔ فیلم پیوندی عاطفی میان بخشهای پراکندهاش برقرار میکند.
جمعبندی «Dick» کمدی سیاسیِ سرخوش و نامتعارفی است که تاریخ را از زاویهای عامدانه سادهدلانه بازمیسازد. فیلم نه سندی دربارهٔ واترگیت است و نه تحلیلی ژرف از ریاستجمهوری نیکسون؛ ارزشش در جسارت بازیگوشانهاش، شیمی گرم کرستن دانست و میشل ویلیامز و تواناییاش در تبدیل فضای سنگین قدرت به صحنهای برای هجو نهفته است.
شوخیهایش گاه سبک و تکراری میشوند و روایت تاریخیاش همیشه روشن و دقیق نیست، اما سرزندگی اجرا و انرژی دو شخصیت محوری، آن را به اثری خوشتماشا بدل میکند. برای مخاطبی که با کمدی تاریخیِ آگاهانه نامعقول کنار میآید، «Dick» تجربهای شیرین است؛ فیلمی که خنده را نه از بزرگی سیاست، بلکه از کوچکشدن ادعای بزرگی آن میگیرد.
« وقتی هر حادثهٔ مهم تاریخی به فرصتی برای شوخی تبدیل میشود، وزن واقعی ماجرا در حاشیه میماند. »
ثبت دیدگاه