نقد و بررسی
نقد دفتر خاطرات یک زن سیاهپوست دیوانه (Diary of a Mad Black Woman) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کمدیِ پرهیاهو و ملودرامِ تلخ «Diary of a Mad Black Woman» فیلمی است که بهسختی میتوان آن را در یک قالب ساده جا داد. کمدی خانوادگی است، ملودرامی دربارهٔ فروپاشی زناشویی، قصهای دربارهٔ ایمان و بازسازی خویشتن، و در عین حال اثری متکی به شخصیت نمایشی و پرسروصدای مدیا. این آمیزه بخشی از جذابیت فیلم و همزمان سرچشمهٔ مهمترین ضعفهای آن است: اثر گاهی از یک حالوهوا به حالوهوایی دیگر میجهد، بیآنکه همیشه پلی استوار میان آنها بسازد.
فیلم به کارگردانی Darren Grant و بر پایهٔ نوشتهٔ Tyler Perry ساخته شده است؛ Perry پیشتر همین جهان داستانی را در قالب نمایشنامه پرورانده بود. در مرکز روایت، هلن قرار دارد: زنی که پس از سالها زندگی مشترک، ناگهان با فروپاشی تصویری روبهرو میشود که از ازدواج و آسایش خود ساخته بود.
رفتن او به خانهٔ مادربزرگش، مدیا، فقط جابهجایی مکانی نیست؛ ورود به فضایی تازه است که در آن، اندوه با شوخی و نصیحت با آشوب همنشین میشود. مدیا؛ نیرویی که فیلم را از جا میکند مدیا بیتردید یکی از برجستهترین سرچشمههای انرژی فیلم است. او با زبانی تند، حضور بدنی پرتحرک و بیاعتنایی آشکار به آداب رسمی، هر صحنهای را که واردش میشود به قلمرو خود بدل میکند.
بازی Tyler Perry در این نقش بر اغراق استوار است، اما اغراقی که بهخوبی میداند چه میخواهد: برهمزدن تشریفات، خنداندن تماشاگر و تبدیل لحظههای سنگین به موقعیتهایی ناگهان سبکتر. بااینحال، مدیا صرفاً ابزار خنده نیست. پشت سرسختی و زبان گزندهاش، نوعی فهم عملی از زندگی دیده میشود؛ او بیش از آنکه با نظریه و موعظه پیش برود، با حضور و مداخلهاش به اطرافیان نشان میدهد که رنج را نمیتوان با انکار از میان برد.
« مدیا؛ نیرویی که فیلم را از جا میکند مدیا بیتردید یکی از برجستهترین سرچشمههای انرژی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت شخصیت نیز از همین دوگانگی میآید: مدیا هم نیرویی کمیک است و هم تکیهگاهی که میتواند در لحظهٔ بحران معنایی انسانی پیدا کند. هلن و مسئلهٔ بازپسگیری خویشتن مسیر هلن، هستهٔ عاطفی داستان است. زنی که زندگیاش را در نسبت با همسر و خانه تعریف کرده، ناگهان باید با پرسشی بنیادی روبهرو شود: اگر آن چارچوب از میان برود، از خود چه چیزی باقی میماند؟
فیلم این پرسش را از راه تجربههای روزمره و روابط تازه پیش میبرد، نه با کاوشی روانشناختی پیچیده. ازاینرو، تحول هلن در برخی لحظهها ساده و مستقیم به نظر میرسد، اما بازی Kimberly Elise به شخصیت وقار و لطافتی میبخشد که مانع از تبدیلشدن او به طرحی بیجان از «زن رنجدیده» میشود.
Elise بهویژه در لحظههایی که هلن میکوشد خشم، تحقیر و اندوه را مهار کند، حضوری متین دارد. او برخلاف مدیا، از راه فریاد و اغراق عمل نمیکند؛ نیروی بازیاش در نگاهها و مکثهاست. همین تضاد میان دو زن، به فیلم امکان میدهد که هم از برخورد شخصیتها کمدی بسازد و هم رابطهٔ میانشان را بهعنوان پیوندی حمایتی جدی بگیرد.
تلخی، ایمان و امکان ترمیم فیلم در برخورد با زخمهای عاطفی، به احساسات آشکار و بیان مستقیم گرایش دارد. در جهان آن، ایمان و خانواده صرفاً موضوعاتی حاشیهای نیستند؛ بخشی از زبان اخلاقی و عاطفی اثرند. شخصیتها از رنج خود سخن میگویند، به یکدیگر پناه میبرند و میکوشند معنایی برای ادامهدادن پیدا کنند.
« هلن و مسئلهٔ بازپسگیری خویشتن مسیر هلن، هستهٔ عاطفی داستان است. »
شخصیتها و اجرا
این صراحت برای برخی تماشاگران میتواند صمیمی و تسلیبخش باشد، اما برای برخی دیگر بیش از اندازه موعظهگر یا احساساتی جلوه کند. نقطهٔ قوت فیلم این است که تلخی را کاملاً بهانهای برای شوخی نمیکند. در کنار لحظههای خندهآور، تجربهٔ فروپاشی اعتماد و تنهایی هلن جدی گرفته میشود. در مقابل، روایت گاه برای رسیدن به اثرگذاری عاطفی، راه کوتاهتری را انتخاب میکند: گفتوگوهای صریح و تأکیدهای پررنگ، جای ظرافت و ابهام را میگیرند.
نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه احساس را در سکوت و زیرمتن شکل دهد، آن را آشکارا به تماشاگر عرضه میکند. پراکندگی روایت و ناپایداری لحن یکی از ایرادهای اصلی فیلم، شلوغی ساختار آن است. روایت چندین خط داستانی و چندین فضای عاطفی را کنار هم قرار میدهد، اما همهٔ آنها به یک اندازه در خدمت مسیر هلن نیستند.
گاهی به نظر میرسد فیلم از یک درام زناشویی به کمدی خانوادگی میلغزد و سپس سراغ ماجرایی تلختر میرود، بیآنکه گذار میان این بخشها کاملاً طبیعی باشد. این همان آشفتگیای است که ممکن است تجربهٔ تماشاگر را دوپاره کند: یک نفر از تنوع و بیپروایی فیلم لذت میبرد؛ دیگری آن را مجموعهای از روایتهای نامتجانس میبیند.
این ناهمواری در ضرباهنگ نیز محسوس است. بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و بعضی رخدادها با شتاب از کنار پیامدهایشان میگذرند. در نتیجه، فیلم گاهی فرصت کافی برای پرورش یک موقعیت ندارد، اما در موقعیتی دیگر بر شوخی یا احساس تأکید میکند تا جایی که اثرگذاری آن کاهش مییابد. چنین بینظمیای به فیلم نوعی سرزندگی خام میدهد، ولی مانع از آن میشود که همهٔ اجزایش به وحدتی محکم برسند.
« نقطهٔ قوت فیلم این است که تلخی را کاملاً بهانهای برای شوخی نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیهایی که همیشه نمینشینند کمدی فیلم بهشدت به لحن و اجرای مدیا وابسته است. وقتی شوخیها با شخصیتپردازی و وضعیت عاطفی صحنه پیوند میخورند، نتیجه میتواند بسیار سرگرمکننده باشد. اما تکرار برخی واکنشها و تکیهٔ مداوم بر اغراق، گاه خنده را به اصرار تبدیل میکند. شوخیهایی که در آغاز به سبب غافلگیری مؤثرند، در ادامه ممکن است قابلپیشبینی یا آزاردهنده شوند.
این مسئله فقط به تکرار لطیفهها محدود نیست؛ گاه شدت کمدی با وزن درام همخوانی ندارد. فیلم میخواهد در یک لحظه تماشاگر را به همدلی با رنج شخصیتها دعوت کند و اندکی بعد با رفتاری نمایشی یا شوخیای زمخت، همان فضا را بشکند. این تضاد میتواند برای مخاطبی که به سینمای عامهپسند و پرانرژی علاقه دارد جذاب باشد، اما برای کسی که انتظار انسجام لحن دارد، فاصلهگذار و ناپایدار جلوه میکند.
بازیگران و جهان انسانی فیلم در کنار Elise و Perry، بازیگران دیگر نیز در ساخت فضای خانوادگی داستان سهم دارند. Steve Harris نقش چارلز را با حضوری سرد و مقتدر ایفا میکند؛ شخصیتی که بیش از آنکه از پیچیدگی درونیاش پرده برداشته شود، از طریق رفتار و جایگاهش در رابطه شناخته میشود. Shemar Moore در نقش اورلاندو، وجهی نرمتر و امیدوارکنندهتر به جهان هلن وارد میکند، هرچند شخصیت او گاه بیشتر کارکرد روایی دارد تا استقلالی کامل.
حضور Cicely Tyson نیز به بخشهای خانوادگی فیلم وزن و وقار میبخشد. با وجود این، فیلم همیشه به شخصیتهای فرعی مجال کافی برای شکلگرفتن نمیدهد. برخی از آنها بیشتر حامل یک پیام یا محرک یک موقعیتاند تا انسانهایی با تناقضها و انگیزههای مستقل. همین امر به پراکندگی روایت دامن میزند: قصه شخصیتهای فراوانی را پیش میکشد، اما همه را با عمق یکسان دنبال نمیکند.
« شوخیهایی که همیشه نمینشینند کمدی فیلم بهشدت به لحن و اجرای مدیا وابسته است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Diary of a Mad Black Woman» اثری نامتوازن، پرهیاهو و گاه بیش از اندازه احساساتی است؛ اما همین ناهمواری بخشی از هویت آن نیز به شمار میرود. فیلم در بهترین لحظههایش میان خنده و اندوه پلی زنده میسازد و با تکیه بر بازی پرانرژی مدیا و بازی سنجیدهٔ Kimberly Elise، روایتی دربارهٔ تنهایی، حمایت خانوادگی و بازیافتن ارزش خویشتن عرضه میکند.
در لحظههای ضعیفتر، روایت از شاخهای به شاخهٔ دیگر میپرد، شوخیها را تکرار میکند و برای اثرگذاری عاطفی بیش از اندازه توضیح میدهد. پس اختلاف نظر دربارهٔ فیلم چندان عجیب نیست. تماشاگرانی که با لحن نمایشی، اغراقآمیز و صریح آن همراه شوند، ممکن است گرما و سرگرمکنندگیاش را بیش از کاستیهای ساختاری ببینند؛ کسانی که انسجام روایی و ظرافت لحن را معیار اصلی میدانند، احتمالاً با همان آشفتگیها روبهرو خواهند شد.
ارزش فیلم نه در بینقصبودن، بلکه در شخصیت پرقدرت مدیا و تواناییاش برای آمیختن لحظههایی از خنده با تجربهای واقعی از دلشکستگی و بازسازی نهفته است.
« پس اختلاف نظر دربارهٔ فیلم چندان عجیب نیست. »



ثبت دیدگاه