نقد و بررسی
نقد Diaries, Notes, and Sketches | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاطرهای که به تصویر بدل میشود «دفترها، یادداشتها و طرحها» ــ که با نام «والدن» نیز شناخته میشود ــ نه زندگینامهای سینمایی با مسیر روایی روشن است و نه مستندی که رویدادها را از فاصلهای خنثی ثبت کند. این اثرِ یوناس مکاس بیشتر به دفتر خاطراتی میماند که برگهایش از تصویر ساخته شدهاند: لحظههایی از زندگی روزمره، دوستان، خانواده، خیابانها و محفل هنری نیویورک، کنار هم مینشینند تا نه شرحی کامل از یک دوره، بلکه حسی از زیستن در آن را منتقل کنند.
فیلم از مواد تصویری ثبتشده طی چند سال شکل گرفته و آنها را در نظمی کلی گرد آورده است؛ اما این نظم، جایگزین داستانگویی متعارف نمیشود. آنچه پیش میرود، حافظه است: ناپیوسته، سرشار از بازگشت و پرش، و وفادار به حالوهوای لحظه بیش از توالی رویدادها. دوربین در مقام دفتر روزانه ویژگی بنیادین فیلم در شیوه نگاه مکاس نهفته است.
دوربین برای او ابزاری صرفاً ثبتکننده نیست؛ واکنشی فوری به جهان و امتداد حضور شخصی فیلمساز است. تصویرها اغلب کوتاهاند و بهجای آنکه موضوعی را از همهسو توضیح دهند، چیزی از برخورد میان دوربین و لحظه را حفظ میکنند: جنبوجوش یک جمع، چهرهای که از قاب میگذرد، یا تغییری ساده در نور و هوا.
« آنچه پیش میرود، حافظه است: ناپیوسته، سرشار از بازگشت و پرش، و وفادار به حالوهوای لحظه بیش از توالی رویدادها. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همین رو، «والدن» را نمیتوان فقط مجموعهای از اسناد تصویری دانست. در هر قطعه، کیفیت دیدن اهمیت دارد؛ مکاس نمیکوشد جهان را مرتب و کامل به تماشاگر تحویل دهد، بلکه او را به تجربهای نزدیک میکند که خودِ فیلمساز با آن روبهرو شده است. عنوان فرعی فیلم نیز این رویکرد را روشن میکند: «دفترها، یادداشتها و طرحها» وعده اثری بسته و صیقلی نمیدهد، بلکه بر ثبتهای کوچک و ناقص تأکید میگذارد.
هر تصویر میتواند همچون یادداشتی باشد که معنایش در پیوند با تصویرهای دیگر پدیدار میشود. گاه همین ناتمامی، ارزش عاطفی صحنه را بیشتر میکند؛ تماشاگر بهجای دریافت توضیحی آماده، در برابر اثری قرار میگیرد که از او مشارکت میطلبد. تدوین: حافظهای با ضرباهنگ تند تدوین «والدن» پیرو منطق پیوستگی کلاسیک نیست.
برشهای سریع و کنار هم نشستن نماهای ناهمگون، ریتمی پرتحرک میسازند که گاهی به تپش حافظه شباهت دارد: یک تصویر پدیدار میشود، پیش از آنکه کامل در ذهن بنشیند کنار میرود، و تصویر بعدی تداعی یا حالتی تازه میآورد. این شیوه به فیلم آزادی میدهد تا از روایت خطی فاصله بگیرد و میان امر شخصی، جمعی و هنری حرکت کند.
« از همین رو، «والدن» را نمیتوان فقط مجموعهای از اسناد تصویری دانست. »
شخصیتها و اجرا
صدا نیز در این ساختار نقشی مستقل دارد؛ موسیقی، گفتار و صداهای محیطی، نه همیشه برای توضیح تصویر، بلکه برای ساختن لایهای دیگر از تجربه به کار میروند. اما همین آزادی میتواند مانعی جدی باشد. تماشاگرانی که به دنبال شخصیتپردازی منظم، مسیر داستانی مشخص یا توضیح روشن درباره هر صحنهاند، ممکن است در برابر پراکندگی فیلم احساس سرگردانی کنند.
تدوین تند، بهویژه در بخشهایی که تصویرها مجال مکث نمییابند، میتواند خستهکننده یا آشفتهکننده شود. این دشواری صرفاً نقصی بیرونی نیست؛ بخشی از بهای زیباییشناسی فیلم است. با این همه، هر جا شتاب تدوین بر تجربه عاطفی صحنه غلبه کند، فیلم از نزدیکیای که میخواهد بسازد فاصله میگیرد.
نیویورک؛ خانهای شخصی و صحنهای مشترک نیویورک در «والدن» فقط پسزمینه رخدادها نیست. شهر با فصلها، خیابانها، دیدارها و فضاهای اجتماعیاش به یکی از شخصیتهای اصلی فیلم بدل میشود. جهان مکاس در آن هم بسیار شخصی است و هم بهطرزی طبیعی به جمع راه مییابد: خانواده و دوستان در کنار هنرمندان و چهرههای شناختهشده ظاهر میشوند، بیآنکه فیلم همواره میان «زندگی خصوصی» و «صحنه عمومی» مرزی سخت بکشد.
« تدوین تند، بهویژه در بخشهایی که تصویرها مجال مکث نمییابند، میتواند خستهکننده یا آشفتهکننده شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نامهای آشنای هنر پیشرو در فیلم حضور دارند، اما ارزش این حضورها در شهرت اشخاص خلاصه نمیشود؛ آنها بخشی از شبکهای از دوستی، معاشرت و آفرینشاند. این نگاه جمعمحور، گرمای خاصی به فیلم میبخشد. مکاس به جای ساختن پرترههایی رسمی از هنرمندان، لحظههایی از بودن در کنار دیگران را ثبت میکند: دیدارها، گردهماییها و تکههایی از زندگی که اهمیتشان شاید در همان زمان آشکار نبوده باشد.
گاه این صمیمیت بهراستی زنده و تأثیرگذار است؛ گاه نیز ثبت رویداد جای تفسیر شخصی را میگیرد و بخشهایی بیش از اندازه امتداد مییابند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که تاریخ هنر فقط در آثار نهایی یا بیانیههای نظری شکل نمیگیرد؛ در معاشرتها و لحظههای ظاهراً معمولی نیز جریان دارد.
لرزش تصویر و زیبایی ناتمام تصویرهای لرزان و دوربین رویدستی از ویژگیهای بهیادماندنی فیلماند. این لرزش ممکن است در نگاه نخست نشانه بیدقتی به نظر برسد، اما در منطق اثر، فاصله میان دوربین و زندگی را کم میکند. قابها گاهی از ثبات میگریزند و حرکتشان یادآور این است که آنچه میبینیم، از چشم ناظری حاضر و درگیر ثبت شده است.
« این نگاه جمعمحور، گرمای خاصی به فیلم میبخشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در پی آن نیست که هر لحظه را به تصویری بینقص و بیزمان تبدیل کند؛ ردّ شتاب، محدودیت و بیقراری را باقی میگذارد. بااینحال، پذیرش این زیباییشناسی نیازمند آمادگی تماشاگر است. لرزش مداوم و کاتهای ناگهانی میتوانند تمرکز را دشوار کنند، بهخصوص هنگامی که صحنه طولانی است اما به جز ثبت خام رویداد، لایه تازهای نمیگشاید.
آنچه برای یک مخاطب نشانه صداقت و نزدیکی است، برای دیگری ممکن است به آشفتگی بصری بدل شود. نیروی فیلم در همین تنش قرار دارد: میان خاطرهای که میخواهد از دست نرود و تصویری که هرگز بهتمامی رام و مرتب نمیشود. گذر زمان و سیاستِ امر کوچک «والدن» درباره گذر زمان است، اما نه با تکیه بر روایت یک تحول بزرگ یا نقطه عطفی نمایشی.
گذر زمان از تکرار فصلها، بازگشت چهرهها و انباشتهشدن لحظههای کوچک احساس میشود. فیلم به امور روزمره شأنی شاعرانه میبخشد، بیآنکه ضرورتاً آنها را به نمادهایی پیچیده تبدیل کند. این توجه به زندگی معمولی، معنایی اخلاقی و حتی سیاسی هم دارد: در برابر تاریخ رسمی و تصویرهای پرهیاهو، مکاس بر آنچه در کنار دیگران تجربه میشود، بر دوستی و حضور و جزئیات زودگذر تأکید میکند.
« بااینحال، پذیرش این زیباییشناسی نیازمند آمادگی تماشاگر است. »
جمعبندی
این تأکید، فیلم را از خودنمایی صرفاً فرمی دور میسازد. تجربه نوآورانه آن در تدوین و دوربین، در خدمت ثبت رابطهای انسانی با جهان قرار میگیرد. با این حال، فیلم همیشه در ایجاد تعادل موفق نیست. برخی دقایق بهاندازهای پراکنده یا طولانیاند که تماشاگر ممکن است نسبت میانشان را از دست بدهد؛ برخی دیگر، برعکس، با چند تصویر و صدای کوتاه احساسی از نزدیکی میآفرینند که روایت توضیحیِ مفصل شاید آن را از میان میبرد.
جمعبندی «دفترها، یادداشتها و طرحها» اثری است که بیش از آنکه داستانی را تعریف کند، شیوهای از دیدن و بهیادآوردن را پیش چشم میگذارد. ارزش آن در صمیمیت ثبتهای روزمره، در پیوند میان زندگی شخصی و فضای هنری نیویورک، و در جسارتش برای ساختن سینما از قطعاتی ناتمام و پرتحرک است. همین ویژگیها، گاه به پراکندگی، خستگی بصری و امتداد بیش از اندازه بعضی بخشها میانجامند؛ بنابراین فیلم برای هر تماشاگری تجربهای آسان یا هموار نیست.
اما اگر مخاطب بپذیرد که بهجای دنبالکردن قصه، در جریان خاطره و مشاهده حرکت کند، با اثری روبهرو میشود که لحظههای کوچک را از حاشیه بیرون میآورد و آنها را به شکلی زنده از زندگی مشترک بدل میسازد.
« این تأکید، فیلم را از خودنمایی صرفاً فرمی دور میسازد. »
ثبت دیدگاه