نقد و بررسی
نقد شیطانصفتان (Diabolique) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی یک کابوس آشنا «Diabolique» محصول ۱۹۹۶، بازخوانی آمریکایی فیلم فرانسوی «Les Diaboliques» است؛ اثری که داستانش را بر پایهٔ سوءظن، پنهانکاری و ترس از بازگشت چیزی بنا میکند که گمان میرود برای همیشه از میان رفته است. در مرکز ماجرا، دو زن قرار دارند: میا، همسری بیمار و زیر سلطه، و نیکول، معشوقهٔ مدیر خشن مدرسهای شبانهروزی.
آنها برای رهایی از مردی که زندگیشان را به تنگنا کشانده، نقشهای میکشند؛ اما ناپدیدشدن جسد، آنچه را باید پایان ماجرا میبود به آغاز بحرانی تازه بدل میکند. ورود بازرس بازنشسته، پرسشها و تردیدها را بیشتر میکند و دو زن را زیر فشاری فزاینده قرار میدهد. فیلم در سال ۱۹۹۶ و به کارگردانی جرمایا چچیک ساخته شد و شارون استون، ایزابل آجانی، چاز پالمنتری و کتی بیتس در آن نقشآفرینی میکنند.
پیوند آن با فیلم کلاسیک فرانسوی از همان ابتدا انتظاری سنگین ایجاد میکند: مخاطب هم میخواهد با معمایی پرکشش روبهرو شود و هم ناگزیر اثر را با نمونهٔ پیشین میسنجد. همین مقایسه، هم زمینهٔ جذابیت فیلم است و هم مهمترین مانع آن. فضا و جهان داستان مدرسهٔ شبانهروزی در فیلم فقط پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ مکانی بسته و فرسوده است که مناسبات قدرت در آن از خانه فراتر میروند.
« در مرکز ماجرا، دو زن قرار دارند: میا، همسری بیمار و زیر سلطه، و نیکول، معشوقهٔ مدیر خشن مدرسهای شبانهروزی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گای، مدیر مدرسه، هم در محیط کار و هم در زندگی خصوصی رفتاری سلطهجویانه دارد. فضای سرد و ناآرام این مکان، احساس محصوربودن شخصیتها را تقویت میکند و به داستان اجازه میدهد میان خشونت روزمره و دلهرهٔ جنایی رفتوآمد کند. بااینهمه، فیلم در ساختن جهانی که واقعاً زنده و مستقل به نظر برسد، همیشه موفق نیست.
دانشآموزان و کارکنان مدرسه گاه بیشتر نقش زمینهای دارند تا آدمهایی با حضور مؤثر در بافت داستان. در نتیجه، توجه روایت پیوسته به چهرههای اصلی بازمیگردد و ظرفیت محیط برای ایجاد حس فساد، شایعه و بیاعتمادی بهتمامی به کار گرفته نمیشود. مدرسه ایدهٔ مناسبی برای یک معمای روانشناختی است، اما فیلم بهندرت به آن فرصت میدهد تا همچون یک شخصیت مستقل نفس بکشد.
دو زن و نیروی بازیگری بخش مهمی از کشش فیلم از تقابل و نزدیکی دو زن سرچشمه میگیرد. نیکول، با صراحت و خونسردی ظاهریاش، در برابر میای آسیبپذیر و مردد قرار میگیرد. این تفاوت، رابطهای میسازد که نه بهسادگی میتوان آن را دوستی دانست و نه صرفاً اتحاد مصلحتی. هر دو در برابر مردی ایستادهاند که بر زندگیشان تسلط دارد، اما انگیزهها و شیوههایشان یکسان نیست.
« گای، مدیر مدرسه، هم در محیط کار و هم در زندگی خصوصی رفتاری سلطهجویانه دارد. »
شخصیتها و اجرا
همین فاصله، همکاری آنها را شکننده و تماشایی میکند. شارون استون به نیکول تیزی و حضور مسلطی میبخشد. رفتار و لحن او چنان است که حتی سکوتهایش هم میتوانند تهدیدآمیز به نظر برسند. ایزابل آجانی در سوی دیگر، شکنندگی میا را با آمیزهای از ترس، اندوه و احتیاط اجرا میکند. تضاد این دو بازیگر، توجه را زنده نگه میدارد؛ حتی در صحنههایی که فیلمنامه از حرکت بازمیایستد.
چاز پالمنتری نیز گای را با خشونتی زمخت و خودخواهانه میسازد، هرچند فیلم گاهی بیش از آنکه او را از درون بکاود، بر نقش او بهعنوان عامل آزار تکیه میکند. معما، تعلیق و افشای اطلاعات ساختار معمایی فیلم بر پرسشی ساده اما مؤثر تکیه دارد: وقتی جسد ناپدید شده، واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟
فیلم پاسخ را یکباره عرضه نمیکند؛ سرنخها، رفتار شخصیتها و نشانههای ظاهراً کوچک، مخاطب را به گمانهزنی وامیدارند. بازرس بازنشسته نیز با پرسشهایش تعادل شکنندهٔ دو زن را بر هم میزند و به داستان امکان میدهد از اضطراب درونی شخصیتها به تحقیق بیرونی حرکت کند. بااینحال، تعلیق در همهٔ بخشها یکدست نیست.
« همین فاصله، همکاری آنها را شکننده و تماشایی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاه فیلم با نگهداشتن اطلاعات، کنجکاوی میسازد؛ گاه همان روش به تأخیر در روایت تبدیل میشود. برخی پیچوخمها نیز بهجای آنکه معنای تازهای به روابط بدهند، صرفاً بر ابهام میافزایند. نتیجه آن است که مخاطب ممکن است از یکسو بخواهد پاسخ معما را بداند و از سوی دیگر احساس کند روایت بیش از اندازه بر غافلگیری حساب باز کرده است.
این نقد، بدون ورود به جزئیات پایان، به یکی از کاستیهای اصلی فیلم اشاره میکند: پیچیدگی همیشه معادل عمق نیست. بازسازی و سایهٔ نسخهٔ فرانسوی مقایسه با فیلم فرانسوی اصلی اجتنابناپذیر است، زیرا بازسازی آمریکایی بخش مهمی از طرح و سازوکار معمایی آن را به ارث میبرد. چنین وفاداریای میتواند فرصتی برای بازآفرینی همان دلهره در بستری تازه باشد، اما خطرش نیز روشن است: اگر لحن و منطق تعلیق بهاندازهٔ کافی دگرگون نشوند، اثر تازه بیشتر شبیه بازگوییِ کمرمقتر به نظر میرسد تا تفسیری مستقل.
نسخهٔ ۱۹۹۶ در ظاهر میکوشد داستان را با حالوهوای تریلرهای روانشناختی دههٔ نود پیوند بزند؛ حضور استون و تأکید بر کشمکشهای پرتنش میان شخصیتها نیز بخشی از همین رویکرد است. اما این تغییرات همیشه به سود فیلم عمل نمیکنند. در بعضی لحظهها، شدت و اغراق جای ظرافت را میگیرد و مسیر معما بیش از آنکه آرامآرام تنگتر شود، با پیچشهای پیاپی شلوغ میشود.
« گاه فیلم با نگهداشتن اطلاعات، کنجکاوی میسازد؛ گاه همان روش به تأخیر در روایت تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
تفاوت اصلی، بنابراین فقط در تغییر جزئیات نیست؛ در میزان اعتماد فیلم به سکوت، مکث و ابهام نیز هست. ریتم و لحن دههٔ نودی فیلم با لحنی آمیخته از تریلر، درام روانشناختی و لحظههایی نزدیک به ملودرام پیش میرود. این آمیختگی میتواند برای تماشاگر امروز جذاب باشد: ظاهر پررنگتر بازیگران، فضای گاه اغراقآمیز و تأکید بر تنشهای شخصی، حالوهوایی مشخص از سینمای عامهپسند آن دوره میسازد.
فیلم همیشه در پی واقعنمایی سرد نیست؛ گاهی میخواهد تماشاگر را با صحنههایی پرتنش و نمایشی سرگرم کند. اما ریتم آن در بخشهایی افت میکند. بعضی صحنهها بیشتر از آنچه برای پیشبرد معما لازم است ادامه مییابند و مکثها همیشه به افزایش اضطراب منجر نمیشوند. این ناهمواری بهویژه وقتی نمایان میشود که روایت میان صبر و شتاب مردد میماند: از یک طرف، سرنخها را با تأخیر عرضه میکند؛ از طرف دیگر، گاه میکوشد با افزودن رخدادی تازه، توجه مخاطب را دوباره جلب کند.
حاصل، فیلمی است که لحظات سرگرمکننده دارد اما مسیرش پیوسته و خوشضرباهنگ نیست. جمعبندی «Diabolique» فیلمی است متکی بر یک معمای وسوسهبرانگیز و حضور دو بازیگر اصلی که به رابطهٔ پرتنش شخصیتها جان میبخشند. شارون استون با انرژی و صلابتش و ایزابل آجانی با اجرای شکننده و مضطربش، فیلم را از یکنواختی نجات میدهند.
« تفاوت اصلی، بنابراین فقط در تغییر جزئیات نیست؛ در میزان اعتماد فیلم به سکوت، مکث و ابهام نیز هست. »
جمعبندی
فضای مدرسه، طرح جنایی و پرسش دربارهٔ سرنوشت جسد نیز برای مدتی کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارند. در مقابل، ریتم نابرابر، شخصیتهای فرعی کماثر و تمایل به پیچشهای بیشازحد، مانع شکلگیری تعلیقی پیوسته میشوند. فیلم در مقایسه با نسخهٔ فرانسوی، از ظرافت و خویشتنداری کمتری برخوردار است، اما اگر آن را نه جایگزینی برای اثر اصلی، بلکه تریلری مستقل با رنگوبوی دههٔ نودی ببینیم، هنوز لحظات سرگرمکننده و بازیهای دیدنی برای عرضه دارد.
اثری نابرابر، اما برای علاقهمندان به معماهای روانشناختی و بازیگری پرانرژی، تماشایی است—بهویژه اگر جزئیات داستان از پیش برایشان آشکار نشده باشد.
« فضای مدرسه، طرح جنایی و پرسش دربارهٔ سرنوشت جسد نیز برای مدتی کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارند. »
ثبت دیدگاه