نقد و بررسی
نقد ۱۶ درجه (Dhuruvangal Pathinaaru) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از دلِ خاطره سر برمیآورد «Dhuruvangal Pathinaaru» که با نام «D-16» نیز شناخته میشود، تریلری جنایی است که معمای خود را نه از مسیر تحقیق خطی و سرراست، بلکه از دریچهی حافظهی یک افسر بازنشسته پیش میبرد. افسر، پروندهای قدیمی را برای جوانی بازگو میکند؛ پروندهای که هم زندگی حرفهای او را دگرگون کرده و هم زخمی ماندگار بر جا گذاشته است.
همین موقعیت روایی از ابتدا میان «آنچه رخ داده» و «آنچه به یاد آورده میشود» فاصلهای معنادار میسازد: تماشاگر با گزارشی بیطرف از گذشته روبهرو نیست، بلکه به روایتی گوش میدهد که ممکن است بخشهایی از آن ناقص، گزینشی یا رنگگرفته از گذر زمان باشد. فیلم، جزئیات اصلی معما را بهتدریج آشکار میکند و از گفتن مستقیم همهچیز پرهیز دارد.
برای پرهیز از لو دادن پیچشهای داستانی، همینقدر میتوان گفت که تحقیقات پلیس با چند رویداد ظاهراً جداگانه آغاز میشود و هر سرنخ، مسیر تازهای پیش پای بیننده میگذارد. تماشاگر ناچار است پیوسته برداشتهای خود را بازبینی کند؛ سازوکاری که هم نیروی محرکهی فیلم است و هم یکی از منابع دشواری آن.
بازی با زمان و اعتماد مهمترین انتخاب فرمی فیلم، چیدمان نامتعارف اطلاعات است. روایت میان گذشته و زمان بازگویی جابهجا میشود و گاهی یک واقعه را از زاویهای تازه یا با اطلاعاتی که پیشتر پنهان مانده بود، دوباره معنا میکند. این بازی با ترتیب زمانی صرفاً آرایهای برای پیچیده جلوه دادن داستان نیست؛ به مضمون اعتماد نیز پیوند میخورد.
« فیلم، جزئیات اصلی معما را بهتدریج آشکار میکند و از گفتن مستقیم همهچیز پرهیز دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر بار که تصور میکنیم تصویر کلی پرونده را فهمیدهایم، جزئی تازه جایگاه اجزای قبلی را تغییر میدهد. بااینحال، فیلم همیشه میان پیچیدگی و ابهام تعادل برقرار نمیکند. بخشی از تعلیق از کمبود اطلاعات حاصل میشود، اما گاه این کمبود آنقدر ادامه مییابد که تشخیص سرنخ مهم از جزئیات گذرا دشوار میشود.
مخاطبِ مشتاقِ حل معما میتواند از این سردرگمی لذت ببرد؛ اما برای کسی که انتظار دارد پیوند میان رخدادها بهشکلی روشن و قانعکننده توضیح داده شود، مسیر روایت در لحظاتی بیش از حد پرپیچوخم خواهد بود. کارآگاهی با خویشتنداری رحمان در نقش افسر بازنشسته، به فیلم مرکز ثقل میدهد. بازی او آرام و کمادعاست؛ شخصیتش با فریاد، نمایش هوش خارقالعاده یا واکنشهای نمایشی تعریف نمیشود، بلکه با مکثها، نگاههای سنجیده و رفتاری حرفهای شکل میگیرد.
این خویشتنداری با حالوهوای خشک و سرد فیلم هماهنگ است و اجازه میدهد بار اصلی نقش بر دوش جزئیات اجرایی بیفتد. در نتیجه، شخصیت بیشتر به انسانی گرفتار در پیامدهای یک پرونده شباهت دارد تا قهرمانی که همیشه بر اوضاع مسلط است. بازیگران دیگر نیز به پیشبرد روایت کمک میکنند و حضورشان فقط برای پر کردن صحنه نیست؛ روابط میان مأموران و افراد درگیر در پرونده، گاه اطلاعات را به حرکت درمیآورد و گاه برداشت ما از شخصیتها را عوض میکند.
بااینهمه، تمرکز روایی بر افسر چنان پررنگ است که بعضی چهرههای پیرامونی فرصت چندانی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. این محدودیت در فیلمی معمایی تا اندازهای طبیعی است، اما گاهی باعث میشود برخی کنشها بیش از آنکه از شخصیتپردازی برآیند، در خدمت جابهجایی قطعات داستان قرار گیرند.
« هر بار که تصور میکنیم تصویر کلی پرونده را فهمیدهایم، جزئی تازه جایگاه اجزای قبلی را تغییر میدهد. »
شخصیتها و اجرا
باران، صدا و فضای ناآرام فضاسازی از نقاط قوت برجستهی فیلم است. شب، باران و محیطهای شهری، جهانی میسازند که در آن اطلاعات بهآسانی به دست نمیآید و هر تصویر میتواند معنایی پنهان داشته باشد. فیلم بهجای تکیهی مداوم بر خشونت یا شوکهای بصری، تنش را از انتظار، نگاهها و بازگشت به جزئیات میسازد.
دوربین و تدوین در خدمت همین تجربهاند: نماها گاهی نشانهای کوچک را در پسزمینه نگه میدارند و مخاطب را به دیدن دوبارهی صحنهها ترغیب میکنند. موسیقی و طراحی صدا نیز به ساختن حس تعلیق کمک میکنند، بهویژه از آنرو که فیلم همیشه موسیقی را برای توضیح احساسات به کار نمیگیرد. سکوتها و صداهای محیطی مجال مییابند فضا را شکل دهند.
این رویکرد، اثر را از تریلری پرهیاهو متمایز میکند و با روایت محاسبهگرانهاش تناسب دارد. در سوی دیگر، همین سردی بصری و عاطفی ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد کند؛ فیلم بیشتر ذهن را به کار میاندازد تا اینکه پیوندی عاطفی و بیواسطه بسازد. ریتم و انباشت سرنخها ریتم فیلم با شتابی حسابشده پیش میرود.
بخشهایی از داستان آراماند و به گردآوری اطلاعات اختصاص دارند، اما این مکثها غالباً کارکردی دارند: جزئیات کوچک را ثبت میکنند تا بعدتر امکان بازخوانیشان فراهم شود. در چنین ساختاری، تماشای دوباره میتواند تجربهای متفاوت باشد؛ آنچه در بار نخست صرفاً تصویری حاشیهای به نظر میرسد، ممکن است در بازنگری اهمیت تازهای پیدا کند.
« باران، صدا و فضای ناآرام فضاسازی از نقاط قوت برجستهی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این زمینه به مخاطب اعتماد میکند و انتظار دارد فعالانه در تفسیر اتفاقها شریک شود. اما انباشت سرنخها همیشه به کشف رضایتبخش منتهی نمیشود. برخی رخدادها بهقدری به هم گره میخورند که باورپذیریشان زیر فشار طراحی معما قرار میگیرد. گاه تصادف یا تصمیمی بعید، پرونده را به مرحلهی بعد میرساند؛ و وقتی منطق داستان بر دقت و جزئیات تکیه دارد، چنین لحظاتی بیشتر به چشم میآیند.
همچنین تعداد تغییر مسیرها میتواند اثر هرکدام را کاهش دهد: وقتی روایت پیوسته از مخاطب میخواهد فرضیهی خود را کنار بگذارد، شگفتی بهتدریج جای خود را به خستگی یا بیاعتمادی میدهد. معمایی که همهی پرسشها را حل نمیکند فیلم در پرداخت معما، جاهطلبی قابلتوجهی دارد و میکوشد میان رویدادهای پراکنده تصویری واحد بسازد.
بااینحال، توضیح نهایی برای همهی مخاطبان به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. بعضی پرسشها با پاسخهایی روبهرو میشوند که از نظر احساسی یا علّی وزن کافی ندارند و بخشی از جزئیات نیز در ذهن باقی میمانند، بیآنکه جایگاهشان کاملاً روشن شود. این مسئله بهویژه برای اثری که تماشاگر را به توجه موشکافانه دعوت میکند، اهمیت دارد: هرچه فیلم بیشتر بر دقت جزئیات تأکید کند، انتظار برای پیوند منطقی میان آنها نیز بالاتر میرود.
نکتهی مهم آن است که ضعفهای روایت، ارزش تجربهی معمایی فیلم را بهکلی از میان نمیبرند. بخش بزرگی از لذت اثر در روندِ حدس زدن و تغییر برداشتهاست، نه فقط در جواب نهایی. بااینحال، اگر پایان نتواند همهی انتظارهایی را که خود فیلم ساخته برآورده کند، طبیعی است که بخشی از تماشاگران مسیر را جذابتر از مقصد بدانند.
« فیلم در این زمینه به مخاطب اعتماد میکند و انتظار دارد فعالانه در تفسیر اتفاقها شریک شود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Dhuruvangal Pathinaaru» تریلری است که قدرتش را از ساختار روایی، اجرای کماغراق رحمان و فضای پرتعلیق میگیرد. فیلم مخاطب را به تماشای دقیق، حفظ جزئیات و بازاندیشی دربارهی سرنخها دعوت میکند؛ و همین ویژگی آن را برای علاقهمندان به معماهای چندلایه، اثری گیرا و قابلتأمل میسازد.
در عین حال، بعضی تصادفهای داستانی، ابهامهای باقیمانده و نتیجهگیریای که برای همه به یک اندازه اثرگذار نیست، مانع از آن میشوند که معماری پیچیدهی فیلم همیشه استوار به نظر برسد. حاصل کار، فیلمی است که بیش از آنکه در همهی پاسخهایش بینقص باشد، در شیوهی پرسیدن و سازمان دادن به اطلاعات جذاب است.
شاید همهی قطعات معما در پایان با رضایت کامل کنار هم ننشینند، اما فضای سرد، بازی حسابشده و تغییر پیدرپی برداشتها به فیلم هویتی متمایز میبخشند؛ هویتی که حتی پس از پایان تماشا نیز ذهن را به بازگشت به جزئیات وامیدارد.



ثبت دیدگاه