نقد و بررسی
نقد سرسپردگی (Devotion) | 1946
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و وعدهٔ قصه «Devotion» فیلمی از کرتیس برنهارت است که در سال ۱۹۴۶ به نمایش درآمد؛ اثری سیاهوسفید و خوشساخت که زندگی خواهران برونته را دستمایهٔ یک ملودرام عاشقانه میکند. در مرکز داستان، امیلی و شارلوت قرار دارند: دو خواهر با خلقوخو و آرزوهایی متفاوت که در کنار دلبستگی به نویسندگی، درگیر احساساتی مشترک نسبت به کشیش آرتور نیکولز میشوند.
آن، خواهر سوم، و برانول، برادری که استعداد هنریاش زیر سایهٔ بحرانهای شخصیاش قرار میگیرد، نیز در حاشیهٔ این جهان حضور دارند. فیلم در همان آغاز، وعدهٔ آمیزهای از عشق، خانواده، هنر و کشاکشهای عاطفی میدهد؛ وعدهای که بیش از آنکه به زندگی مستند برونتهها وفادار بماند، در خدمت ساختن روایتی پرحادثه و تماشاگرپسند است.
ملودرام بهجای زندگینامه بزرگترین مسئلهٔ «Devotion» آن است که واقعیت تاریخی را نه نقطهٔ اتکا، بلکه مادهٔ خامی برای خیالپردازی میبیند. فیلم کشمکش میان دو خواهر را به رقابت عاطفی بر سر یک مرد پیوند میزند و از این راه، شخصیتی داستانی و پرتنش برای آنها میسازد؛ اما این انتخاب، تصویری مخدوش از زندگی و رابطهٔ واقعی خواهران برونته به دست میدهد.
بهویژه، چرخاندن مناسبات خانوادگی حول یک مثلث عشقی، پیچیدگی پیوند میان خواهران و جایگاه مستقل هر یک را کمرنگ میکند. از این رو، فیلم را بهتر است نه شرحی معتبر از زندگی برونتهها، بلکه ملودرامی تاریخی دانست که نام و فضای آشنای آنان را برای تأثیرگذاری دراماتیک به کار میگیرد. این تغییر مسیر، فقط مسئلهٔ دقت تاریخی نیست؛ بر معنای قصه نیز اثر میگذارد.
« این تغییر مسیر، فقط مسئلهٔ دقت تاریخی نیست؛ بر معنای قصه نیز اثر میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خواهرانی که میتوانستند از دریچهٔ جاهطلبی ادبی، انزوای اجتماعی، تجربهٔ زنانه و رابطهٔ پیچیدهشان با جهان بیرون بررسی شوند، بارها در مقام عاشقانی گرفتار احساسات تعریف میشوند. بدینترتیب، فیلم فرصتی را از دست میدهد: بهجای پرداختن جدی به اینکه نویسندگی چگونه در دل زندگی محدود و دشوار آنها شکل میگیرد، کشمکشهایی را در اولویت میگذارد که برای یک روایت رمانتیک آشنا و قابلفهماند.
بازیها و مرکز ثقل عاطفی آیدا لوپینو در نقش امیلی، روشنترین نیروی بازیگری فیلم است. او به شخصیتش اندوهی درونی و نوعی استواری خاموش میبخشد؛ کیفیتی که کمک میکند امیلی از یک چهرهٔ صرفاً فداکار یا محزون فراتر برود. حتی هنگامی که فیلمنامه احساسات او را بیش از اندازه صریح یا ملودراماتیک میکند، لوپینو میکوشد در لحن و نگاهش لایهای از خویشتنداری نگه دارد.
نیروی بازی او سبب میشود بخش مهمی از بار عاطفی فیلم بر دوش امیلی قرار گیرد و حضورش گاه از خود روایت قانعکنندهتر به نظر برسد. منتقدان نیز در واکنشهایشان بارها بازی او را از نقاط قوت اصلی فیلم دانستهاند. اولیویا د هاویلند در نقش شارلوت، چهرهای متفاوت و گاه دشوار از شخصیت خود ارائه میدهد.
شارلوت فیلم با جاهطلبی و ارادهاش شناخته میشود، اما فیلمنامه این ویژگیها را همیشه به ظرافت از خودخواهی جدا نمیکند. نتیجه آن است که شخصیت میتواند سرد، محاسبهگر یا حتی ناعادلانه جلوه کند؛ برداشتی که بیش از آنکه حاصل کاوشی دقیق در انگیزههای او باشد، به نیازهای درام عاشقانه خدمت میکند.
« بازیها و مرکز ثقل عاطفی آیدا لوپینو در نقش امیلی، روشنترین نیروی بازیگری فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تقابل حضور آرامتر لوپینو و انرژی مهارشدهٔ د هاویلند، صحنههای مشترکشان را تماشایی میسازد. پل هنرید نیز بهعنوان آرتور نیکولز حضوری مؤثر در سازوکار عاشقانهٔ فیلم دارد، هرچند شخصیت او به اندازهٔ دو خواهر مجال پیچیدگی پیدا نمیکند. غیبت معنادار آن کمرنگی آن برونته از ضعفهای آشکار فیلم است.
او در داستان حضور دارد، اما کمتر به شخصیتی مستقل با جهان فکری و عاطفی ویژه تبدیل میشود. هنگامی که فیلم زندگی سه خواهر را موضوع خود قرار میدهد، انتظار میرود هر یک از آنان دستکم سهمی روشن در شکلدادن به روایت داشته باشند؛ اما آن بیشتر در حاشیهٔ کشمکشهای امیلی و شارلوت باقی میماند.
این نابرابری فقط مسئلهٔ تقسیم زمان حضور نیست: حذف صدای مستقل آن، تصویر فیلم از خانواده را نیز ناقص میکند. در نتیجه، «خواهران برونته» در عمل به داستان دو خواهر تقلیل مییابد و پیوند میان آنها نیز بیش از آنکه بر همدلی، همکاری و تجربهٔ مشترک بنا شود، در سایهٔ رقابت عاشقانه قرار میگیرد.
برانول نیز در نقطهای میان شخصیتپردازی و ابزار دراماتیک میایستد. گرفتاری او و تلاش خانواده برای کمک به او، امکان طرح مسئلهٔ استعداد تلفشده و آسیبپذیری انسان را فراهم میکند؛ اما این خط داستانی گاه بیشتر برای افزودن بحران و حرکت به روایت به کار میرود تا برای فهم عمیقتر او. فیلم با وجود آنکه از آشفتگی خانوادگی بهره میگیرد، کمتر فرصت مییابد نشان دهد این آشفتگی چگونه بر رابطهٔ خواهران با هنر و زندگی اثر میگذارد.
« بااینحال، تقابل حضور آرامتر لوپینو و انرژی مهارشدهٔ د هاویلند، صحنههای مشترکشان را تماشایی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی، فضا و موسیقی با وجود ضعفهای فیلمنامه، فیلم از نظر ساخت و پرداخت تصویری آشفته یا بیرمق نیست. فضاسازی روستایی، خانهها و چشماندازهای دشتهای بادخیز، حالوهوایی رمانتیک و تا اندازهای گوتیک میسازند؛ فضایی که با تصور عمومی از جهان ادبی امیلی برونته همخوانی دارد. فیلمبرداری سیاهوسفید، چهرهها و بافتهای محیط را در تضادی خوشایند قرار میدهد و طراحی صحنه کمک میکند جهان داستان، هرچند استودیویی و آراسته، از انسجام بصری برخوردار باشد.
موسیقی نیز به حفظ لحن عاطفی اثر یاری میرساند و در صحنههایی که روایت بیش از حد به سوی احساسات آشکار میل میکند، پیوندی میان تصاویر و فضای شاعرانه برقرار میسازد. کارگردانی کرتیس برنهارت بیش از آنکه در پی شکستن قالب ملودرام باشد، آن را با مهارت پیش میبرد. صحنهها معمولاً وضوح و ضرباهنگی دارند که تماشای فیلم را آسان میکند و قصه را از پراکندگی کامل نجات میدهد.
بااینهمه، همین صیقلیبودن گاهی به زیان اثر تمام میشود: جهان تاریخی به پسزمینهای زیبا برای احساسات بدل میشود و زندگی روزمره، کار فکری و دشواریهای نوشتن کمتر مجال مییابند. فیلم در ساختن حالوهوا موفقتر است تا در نشاندادن سرچشمههای ادبی شخصیتهایش. سرگرمی در برابر دقت «Devotion» تناقضی جذاب دارد: هرچه از واقعیت فاصله میگیرد، در مقام زندگینامه ضعیفتر میشود؛ اما همان فاصلهگرفتن به فیلم اجازه میدهد ملودرامی پرکشش و دیدنی بسازد.
مخاطبی که آن را با انتظار مواجههای دقیق با زندگی خواهران برونته تماشا کند، احتمالاً از تغییر شخصیتها، سادهسازی روابط و کمتوجهی به آن ناخرسند خواهد شد. در مقابل، اگر فیلم را داستانی عاشقانه در جامهٔ تاریخی بداند، میتواند از بازیهای پرقدرت، فضای چشمنواز و حرکت نسبتاً روان قصه لذت ببرد.
« کارگردانی، فضا و موسیقی با وجود ضعفهای فیلمنامه، فیلم از نظر ساخت و پرداخت تصویری آشفته یا بیرمق نیست. »
قوتها و کاستیها
این دو برداشت نباید با هم اشتباه شوند. سرگرمکنندهبودن، خطاهای تاریخی را بیاهمیت نمیکند؛ همانطور که بیوفایی تاریخی نیز همهٔ ارزشهای سینمایی فیلم را از میان نمیبرد. مسئله آن است که «Devotion» از نام و زندگی نویسندگانی بهره میبرد که اهمیتشان دقیقاً به جهان ذهنی و ادبیشان گره خورده است، اما در بسیاری از لحظات از این فرصت استفاده نمیکند.
فیلم بیش از آنکه بخواهد بفهمد خواهران چگونه نویسنده شدند، میپرسد چه کسی دلباختهٔ چه کسی است؛ پرسشی که درام میسازد، اما برای چنین موضوعی چندان ژرف نیست. جمعبندی «Devotion» فیلمی خوشساخت و خوشتماشا با بازی برجستهٔ آیدا لوپینو و فضایی عاشقانه و پرکشش است؛ اثری که نیروی اصلیاش را از اجرای بازیگران، لحن ملودراماتیک و چشماندازهای تاریخی میگیرد.
در سوی دیگر، فیلمنامه با خیالپردازی دربارهٔ زندگی خواهران برونته، رابطهٔ آنها را به رقابتی عاشقانه تقلیل میدهد، آن را به حاشیه میراند و فرصت پرداختن به نویسندگی و تجربهٔ زیستهٔ این زنان را از دست میدهد. حاصل، فیلمی دوپاره است: در مقام روایت تاریخی ناکام، اما در مقام سرگرمی عاشقانه گاه گیرا.
ارزش تماشایش بیش از همه در بازی لوپینو و در مشاهدهٔ این فاصله نهفته است؛ فاصلهٔ میان آنچه زندگی و هنر خواهران برونته میتوانستند موضوع یک فیلم باشند و آنچه هالیوود از آنها ساخت.
« حاصل، فیلمی دوپاره است: در مقام روایت تاریخی ناکام، اما در مقام سرگرمی عاشقانه گاه گیرا. »
ثبت دیدگاه