نقد و بررسی
نقد شیطان و ژرفا (Devil and the Deep) | 1932
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ملودرامی میان عرشه و اعماق «Devil and the Deep» ساختهٔ ماریون گرینگ، درامی دریایی از سینمای آغازین دههٔ ۱۹۳۰ است؛ اثری که از همان ابتدا میکوشد دو قلمرو ظاهراً جدا را به هم پیوند بزند: زخمهای یک ازدواج فرسوده و خطرهای ملموس زیردریایی. چارلز استورم، فرماندهای با حسادتی بیمارگونه، همسرش دیانا را زیر نگاه بدگمان خود میگیرد و هر گفتوگوی او با مردی دیگر را نشانهٔ خیانت میپندارد.
فشار این بدگمانی، دیانا را به سوی رابطهای میراند که پیشتر وجود نداشته است؛ اما هنگامی که چارلز از آن باخبر میشود، حسادت به میل انتقام بدل میشود. فیلم بر همین زنجیرهٔ تندِ سوءظن، رنج و تلافی بنا شده است. این پیرنگ ظرفیت یک تراژدی روانشناختی را دارد، اما فیلم بیش از آنکه برای واکاوی تدریجی شخصیتها مکث کند، به سوی ملودرامی پرحادثه حرکت میکند.
نتیجه، اثری است که گاه با انرژی و جسارت پیش میرود و گاه در برابر شتاب روایت، منطق و ظرافت خود را از دست میدهد. حسادت؛ از گمان تا ابزار سلطه محور اصلی فیلم نه صرفاً خیانت زناشویی، بلکه قدرتی است که سوءظن در رابطه به دست میآورد. چارلز ابتدا خیانتی را تصور میکند که رخ نداده است، اما رفتار او ــ تحقیر، تهدید و محدودکردن همسرش ــ همان فاصلهای را میسازد که از آن میترسد.
به این معنا، حسادت در فیلم فقط عارضهای شخصی نیست؛ نیرویی است که واقعیت را بهتدریج با خیال بیمارگونهٔ صاحبش همسو میکند. با این حال، فیلم این مضمون را بیشتر از راه تقابلهای آشکار پیش میبرد تا از مسیر پیچیدگی روانی. رنج دیانا روشن است، اما فضای اندکی برای شناخت زندگی درونی او فراهم میشود.
« فیلم بر همین زنجیرهٔ تندِ سوءظن، رنج و تلافی بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چارلز نیز با سرعت از بدگمانی به خشونت و سپس انتقام میرسد؛ گذارهایی که برای ایجاد هیجان مؤثرند، اما از نظر شخصیتپردازی پیوستگی کاملی ندارند. از همین رو، تماشاگر میتواند نیروی بحران را حس کند، بیآنکه همیشه باور کند هر تحول دقیقاً از کجا سرچشمه میگیرد. چارلز لوتن؛ حضوری نیرومند و گاه اغراقآمیز بازی چارلز لوتن مهمترین نیروی نمایشی فیلم است.
او فرماندهای را تصویر میکند که اقتدار نظامیاش با شکنندگی درونی و بدگمانی مداوم درهم آمیخته است. حضور سنگین، نگاههای نافذ و تغییر ناگهانی لحن او به صحنهها کشش میدهد؛ حتی وقتی فیلم در پرداخت موقعیت دچار لغزش میشود، شخصیت چارلز همچنان مرکز ثقل درام باقی میماند. اما همین بازی پرقدرت گاه از مرز اثرگذاری عبور میکند.
لوتن اضطراب و آشفتگی فرمانده را با حرکات و تأکیدهای شدید به نمایش میگذارد؛ انتخابی که در بعضی لحظهها تهدیدآمیز و در بعضی دیگر نزدیک به نمایشگری صحنهای است. این اغراق با فضای ملودراماتیک فیلم تناسب دارد، ولی ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت ایجاد کند: بهجای آنکه آشفتگی چارلز را در سکوت و جزئیات کشف کنیم، بارها آن را در قالب رفتاری آشکار و پرشدت میبینیم.
دیانا و ناهماهنگی در اجرای نقشها تالولا بنکهِد دیانا را زنی میسازد که میان کرامت شخصی و فرسودگی عاطفی گرفتار شده است. جذابیت و وقار بازیگر به شخصیت حضوری چشمگیر میدهد، اما اجرای او نیز یکدست نیست. لحظاتی از بازیاش ظرافتی اندوهبار دارند، حال آنکه در برخی صحنهها تأکیدهای نمایشی، احساسات را بیش از اندازه بیرونی میکنند.
« چارلز لوتن؛ حضوری نیرومند و گاه اغراقآمیز بازی چارلز لوتن مهمترین نیروی نمایشی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان با ناپایداری کلی لحن فیلم همخوان است، ولی مانع شکلگیری تصویری کاملاً منسجم از دیانا میشود. گری کوپر در نقش ستوان سمپتر، در برابر شدت لوتن و بنکهِد، حضوری آرامتر دارد. خویشتنداری او گاهی به تعادل صحنه کمک میکند و گاهی چنان کمفشار به نظر میرسد که از تنش مرکزی عقب میماند.
کری گرانت نیز در نقش ستوان جکل، با حضوری محدودتر، لحنی طبیعیتر و کمتکلفتر به فیلم میآورد. تفاوت این شیوهها نشان میدهد که گروه بازیگران تواناییهای قابلتوجهی دارد، اما فیلم همیشه نمیتواند آنها را در یک سبک هماهنگ گرد آورد. ریتم و منطق روایت نیمهٔ نخست، بیش از هر چیز، بر ساختن چرخهای از اتهام، ترس و واکنش تکیه دارد.
این چرخه میتواند گیرا باشد، زیرا تماشاگر میداند هر سوءظن تازه چه پیامد عاطفیای به دنبال دارد؛ با این همه، روایت گاهی برای رسیدن به نقطهٔ بعدی بیش از اندازه شتاب میکند. برخی تصمیمهای مهم شخصیتها به توضیح یا زمینهچینی بیشتری نیاز دارند و بعضی اتفاقها چنان ناگهانی رخ میدهند که بیشتر حکم محرک داستان را پیدا میکنند تا نتیجهٔ طبیعی تحول شخصیتها.
همین شتاب به حفرههای روایی میانجامد. فیلم میخواهد هم از خشونت روانی در یک ازدواج سخن بگوید و هم ماجرایی پرهیجان در دل زیردریایی بسازد، اما پیوند میان این دو وجه همیشه روان نیست. وقتی روایت از بحران خانوادگی به تهدید فیزیکی تغییر مسیر میدهد، انرژی اثر افزایش مییابد؛ در مقابل، فرصت پرداختن به پیامدهای اخلاقی و عاطفی رفتار شخصیتها محدودتر میشود.
« این نوسان با ناپایداری کلی لحن فیلم همخوان است، ولی مانع شکلگیری تصویری کاملاً منسجم از دیانا میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زیردریایی؛ تغییر مقیاس و افزایش تعلیق بخش زیردریایی یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم است. فضای بسته، سلسلهمراتب فرماندهی و خطر محصورشدن زیر آب، تنش شخصی داستان را به بحرانی جمعی تبدیل میکند. در این محیط، بدگمانی دیگر فقط رابطهٔ دو نفر را مسموم نمیکند؛ تصمیم یک فرمانده میتواند جان گروهی از انسانها را به خطر اندازد.
تغییر مقیاس، بهدرستی نشان میدهد که اقتدارِ جداشده از خرد و مسئولیت چه پیامدهایی دارد. فیلم در این بخش از ظرفیت محیط نیز بهره میگیرد: راهروهای تنگ و محفظههای بسته، احساس بیپناهی را تشدید میکنند و خطر بیرونی با آشفتگی درونی شخصیتها همصدا میشود. در نتیجه، تعلیق صرفاً از این پرسش نمیآید که چه حادثهای رخ خواهد داد؛ پرسش مهمتر این است که آیا کسانی که در فضای بسته گرفتار شدهاند میتوانند میان وظیفه، ترس و خصومت شخصی تمایز بگذارند یا نه.
این بخش پرحادثه است و در قیاس با برخی قسمتهای ملودراماتیک، هدف روایی روشنتری دارد. کارگردانی و فضای بصری ماریون گرینگ فیلم را میان دو لحن هدایت میکند: درام عاطفیِ پرآرایه و ماجرای دریاییِ مبتنی بر تعلیق. این جابهجایی گاهی به اثر تنوع میبخشد و گاهی ناپیوستگی آن را آشکار میکند.
صحنههای احساسی با تأکیدهای پررنگ اجرا میشوند، در حالی که بخشهای زیردریایی بیشتر بر حرکت، خطر و وضعیت اضطراری تکیه دارند. کارگردانی در ایجاد موقعیتهای پرتنش توانمندتر از مهار همهٔ عناصر بازی و ایجاد توازنی یکنواخت میان آنهاست. فیلمبرداری چارلز لانگ و طراحی صحنه، به اثر جلوهای پرزرقوبرق و تا اندازهای غریب میدهند.
« زیردریایی؛ تغییر مقیاس و افزایش تعلیق بخش زیردریایی یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
فضای بندری و حالوهوای شمال آفریقا، بیش از آنکه بازنمایی مستندی از مکانی واقعی باشد، پسزمینهای سینمایی برای برخورد میل، خطر و گریز فراهم میآورد. همین کیفیتِ ساختهوپرداخته با زیردریاییِ بسته و منضبط تضاد جالبی میسازد: بیرون، جهانِ شب و وسوسه است؛ درون، جهانی محدود که نظم آن میتواند در لحظهای فروبپاشد.
جمعبندی «Devil and the Deep» فیلمی بینقص یا روانشناختیِ عمیق نیست؛ ملودرام آن گاه شتابزده میشود، انگیزهها همیشه بهخوبی پرورده نمیشوند و بازیهای پرشدت لوتن و بنکهِد ممکن است تصنعی جلوه کنند. بااینحال، اثر بهواسطهٔ هستهٔ پرتنش داستان، حضور مسلط لوتن و تغییر فضای روایت به بحران زیردریایی، تماشایی میماند.
فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد چگونه حسادتِ مهارنشده از یک عذاب خصوصی به تهدیدی برای دیگران بدل میشود؛ در لحظات ضعیفتر، همان ایده را با تأکیدهای بیش از اندازه و رخدادهای کمزمینه پیش میبرد. ارزش تماشای آن بیش از آنکه در انسجام کامل باشد، در برخورد میان ملودرام، بازیگری پرشور و تعلیق دریایی نهفته است.



ثبت دیدگاه