نقد و بررسی
نقد Devdas | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که خود به روایت بدل میشود «Devdas» ساختهٔ Sanjay Leela Bhansali، بیش از آنکه صرفاً حکایت عشقی ناکام باشد، جهانی نمایشی و اغراقشده میسازد؛ جهانی که در آن رنگ، معماری، لباس و موسیقی نه آرایههایی پیرامونی، بلکه زبان اصلی فیلماند. قصه در هند اوایل قرن بیستم میگذرد و دِوداس، وارث خانوادهای ثروتمند، در برابر عشق دیرینهاش به پارو و موانع خانوادگی قرار میگیرد.
پس از شکست این پیوند، او به الکل و معاشرت با چندرمُخی، زنی آوازهخوان، پناه میبرد. اما ارزش فیلم را تنها در سرگذشت این مرد نمیتوان خلاصه کرد: شیوهٔ ساختن جهان پیرامون اوست که اثر را به تجربهای سینمایی متمایز بدل میکند. فیلم از واقعگرایی فاصله میگیرد و به سوی نوعی شکوه صحنهآراییشده حرکت میکند.
خانهها، تالارها و اتاقها چنان پرجزئیات و چشمگیرند که گاه بیشتر به صحنهٔ تئاتر شباهت دارند تا مکانهایی روزمره. این انتخاب، ممکن است برای تماشاگرِ خواهان تصویری طبیعی از زندگی تاریخی، تصنعآمیز به نظر برسد؛ اما در منطق خود اثر کارکرد دارد: جهان بیرونی، بازتابی از احساسات پرهیاهو و سرنوشتهای نمایشی شخصیتها میشود.
«Devdas» واقعیت را بازسازی نمیکند، بلکه آن را به افسانهای دیداری تبدیل میسازد. رنگ، لباس و طراحی صحنه رنگ در این فیلم عنصری صرفاً تزئینی نیست؛ احساس را سازمان میدهد و شخصیتها را در فضا متمایز میکند. پارچههای درخشان، پردههای سنگین، نورهای گرم و سرد و تفاوت میان فضای خانهها، هر صحنه را به تصویری مستقل بدل میسازند.
« پس از شکست این پیوند، او به الکل و معاشرت با چندرمُخی، زنی آوازهخوان، پناه میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قابها بهندرت خالی یا خنثیاند؛ نگاه مدام با جزئیاتی تازه روبهرو میشود و همین تراکم بصری، حس وفور و شکوه را تقویت میکند. لباسهای پرزرقوبرق نیز به شخصیتها حضوری نمادین میدهند و حرکتشان را در قاب برجستهتر میکنند. با این همه، زیباییشناسی فیلم همواره در مرز میان افسون و افراط حرکت میکند.
گاه چشمانداز چنان آراسته و پُرکار است که توجه از خود درام منحرف میشود. اما همین زیادهروی را میتوان بخشی از هویت اثر دانست: «Devdas» به دنبال ظرافت کمصدا نیست؛ میخواهد اندوه را بزرگ، عشق را باشکوه و رنج را دیدنی کند. برای برخی تماشاگران این رویکرد خیرهکننده است، و برای برخی دیگر سنگین و تصنعی.
فیلم نه در پی پنهانکردن این کیفیت، بلکه در پی تشدید آن است. موسیقی و حرکت آوازها و رقصها از ستونهای اصلی روایتاند. آنها وقفههایی جدا از قصه نیستند؛ احساساتی را که شخصیتها در گفتوگو به زبان نمیآورند، از طریق حرکت، آواز و آرایش صحنه آشکار میکنند. طراحی رقص نیز با دقت فراوان اجرا شده و حضور بازیگران را به بخشی از ترکیببندی قاب بدل میکند.
نتیجه، لحظههایی است که هم بهعنوان اجراهای موسیقایی بهیاد میمانند و هم جهان عاطفی فیلم را گسترش میدهند. موسیقی به اثر ضرباهنگی باشکوه میدهد، اما همین ساختار گاهی به طولانیشدن تجربه میانجامد. بعضی قطعهها چنان مفصل و پرزرقوبرقاند که حرکت داستان را کند میکنند. اگر تماشاگر با سینمای موزیکال هند و شیوهٔ روایت آن آشنا باشد، این مکثها بخشی طبیعی از لذت فیلم خواهند بود؛ اگر نه، ممکن است احساس کند فیلم بارها در آستانهٔ پیشرفتن میایستد تا جلوهای دیگر عرضه کند.
« لباسهای پرزرقوبرق نیز به شخصیتها حضوری نمادین میدهند و حرکتشان را در قاب برجستهتر میکنند. »
شخصیتها و اجرا
در «Devdas»، شکوه موسیقایی هم بزرگترین جاذبه است و هم یکی از سرچشمههای فرسودگی. دِوداس و مسئولیت انتخاب شخصیت اصلی فیلم عمداً چندان آساندوستداشتنی نیست. دِوداس مردی اندوهگین است، اما اندوه او بهتنهایی رفتارهایش را توجیه نمیکند. او بارها در برابر تصمیمگیری مسئولانه عقب مینشیند و پیامدهای این انفعال را بر دوش اطرافیان میگذارد.
از این رو، تماشاگر میتواند هم با رنجش همراه شود و هم از خودمحوری و رفتارهای آزاردهندهاش فاصله بگیرد. فیلم در این زمینه تناقضی ثمربخش دارد: قهرمانش را مرکز روایت میسازد، اما الزاماً او را شایستهٔ ستایش نمیکند. بازی Shah Rukh Khan بر شدت و نوسان عاطفی دِوداس تکیه دارد؛ او مردی را تصویر میکند که میان غرور، درماندگی و خودویرانگری در رفتوآمد است.
با این حال، چون فیلم بارها رنج او را در مرکز قاب مینشاند، ممکن است رنج شخصیتهای دیگر زیر سایه بماند. این مسئله بهویژه وقتی اهمیت پیدا میکند که ببینیم تصمیمهای دِوداس چگونه زندگی کسانی را که دوستش دارند متأثر میکند. در چنین لحظاتی، فیلم ناخواسته پرسشی جدی پیش میکشد: آیا عشق پرشور، وقتی با مسئولیتگریزی همراه است، هنوز فضیلتی رمانتیک به شمار میآید؟
پارو و چندرمُخی؛ حضوری فراتر از حاشیه Aishwarya Rai در نقش پارو، شخصیتی را میسازد که در عین لطافت، از اراده و شأن شخصی برخوردار است. پارو صرفاً موضوع عشق دِوداس نیست؛ او ناچار است در برابر محدودیتهای خانوادگی و اجتماعی جایگاه خود را بازتعریف کند. بازی رای با نگاهها و مکثها، فاصلهٔ میان احساس درونی و رفتاری را که از او انتظار میرود برجسته میکند.
« در «Devdas»، شکوه موسیقایی هم بزرگترین جاذبه است و هم یکی از سرچشمههای فرسودگی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او در قابها، بهویژه در لحظههای آرامتر، تعادلی در برابر هیجان پرصدای فیلم به وجود میآورد. Madhuri Dixit نیز در نقش چندرمُخی، از برجستهترین جلوههای فیلم است. ظرافت حرکات و تسلط او بر صحنههای موسیقایی، شخصیت را با وقار و عاطفهای متمایز همراه میکند. رابطهٔ او با دِوداس، در کنار مضمون عشق، توجه را به جایگاه زنان و نگاه جامعه به آنان جلب میکند.
با این حال، فیلم گاه این دو زن را بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل بپروراند، به صورت پیکرههایی زیبا و نمادین به تصویر میکشد. همین دوگانگی هم به جذابیت تصویری اثر کمک میکند و هم از پیچیدگی روانشناختی شخصیتهای زن میکاهد. بازیها، قاببندی و لحن ملودراماتیک لحن ملودراماتیک «Devdas» بیپرده و پرقدرت است.
احساسات بهندرت در حد اشاره باقی میمانند؛ نگاهها، گفتارها و حرکتها همگی به سوی آشکارکردن شدت عاطفه سوق داده میشوند. چنین لحنی ممکن است برای تماشاگرانی که بازی فروخورده و روایت کمادعا را ترجیح میدهند، بیش از اندازه نمایشی باشد. اما در چارچوب فیلم، این اغراق با طراحی بصری و موسیقی هماهنگ است و به آن وحدت سبکی میدهد.
قاببندیها نیز شخصیتها را در میان درها، ستونها، پردهها و سطوح رنگی قرار میدهند؛ گویی معماری دائماً یادآور محدودیتهایی است که آنها درونشان زندگی میکنند. حرکت دوربین و میزانسن، فضای باشکوه را به صحنهای برای تقابل عاطفی تبدیل میکند. در نتیجه، فیلم حتی وقتی به گفتوگو متکی است، از تصویر برای نشاندادن فاصله، سلطه و میل بهره میگیرد.
« حضور او در قابها، بهویژه در لحظههای آرامتر، تعادلی در برابر هیجان پرصدای فیلم به وجود میآورد. »
قوتها و کاستیها
این انسجام دیداری از نقاط قوت مهم اثر است، هرچند گاهی طراحی چشمگیر بیش از ظرافت درام خودنمایی میکند. ریتم و کشآمدن روایت مدت طولانی فیلم به آن فرصت میدهد تا رابطهها، مناسبات خانوادگی و دگرگونیهای شخصیتها را با جزئیات بگستراند؛ اما این فرصت همیشه به سود روایت به کار نمیرود.
در بخشهایی، تکرار مضمونها و بازگشت به وضعیتهای عاطفی مشابه، از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهد. نیمهٔ دوم، بهخصوص، ممکن است برای برخی تماشاگران کشدار و قابلپیشبینی احساس شود. فیلم گاه به جای افزودن لایهای تازه، بر اندوهی تأکید میکند که پیشتر بهروشنی شکل گرفته است. با وجود این، ریتم آهسته و مکثهای طولانی کاملاً بیکارکرد نیستند.
آنها حس فرسایش تدریجی را منتقل میکنند و اجازه میدهند فضای تراژیک بر تجربهٔ تماشاگر چیره شود. مسئله آن است که میان مکث مؤثر و تکرار ملالآور مرزی باریک وجود دارد و فیلم همیشه این مرز را با موفقیت حفظ نمیکند. تماشاگر ممکن است همچنان مجذوب ظاهر و موسیقی بماند، در حالی که پیوندش با پیشرفت داستان سستتر میشود.
جمعبندی «Devdas» اثری پرشکوه، ملودراماتیک و آگاهانه اغراقآمیز است؛ فیلمی که رنگ، لباس، موسیقی و طراحی صحنه را در مرکز تجربهٔ سینمایی قرار میدهد. جلوههای بصری و اجراهای موسیقاییاش بهیادماندنیاند و حضور Aishwarya Rai و Madhuri Dixit از برجستهترین سرمایههای آن به شمار میرود.
« این انسجام دیداری از نقاط قوت مهم اثر است، هرچند گاهی طراحی چشمگیر بیش از ظرافت درام خودنمایی میکند. »
جمعبندی
در برابر این دستاوردها، روایت طولانی و بخشهایی از شخصیتپردازی، بهویژه رفتار خودویرانگر دِوداس، میتواند خستهکننده یا آزاردهنده باشد. تماشای فیلم زمانی بیشترین اثر را دارد که انتظار واقعگرایی و قهرمانی بینقص از آن نداشته باشیم. اینجا عشق و اندوه در قالب جهانی خیالپردازانه و پرزرقوبرق عرضه میشوند؛ جهانی که گاه از درام پیشی میگیرد، اما بهندرت از حافظه پاک میشود.
«Devdas» شاید در همهٔ لحظات متوازن نباشد، ولی در ساختن تصویری باشکوه از رنج عاطفی، جسور و بهیادماندنی است.
« تماشای فیلم زمانی بیشترین اثر را دارد که انتظار واقعگرایی و قهرمانی بینقص از آن نداشته باشیم. »



ثبت دیدگاه