نقد و بررسی
نقد دو.دی (Dev.D) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ عاشقانهای که قهرمانش نیست «دِو.دی» برداشتی معاصر از قصهٔ آشنای «دِوداس» است؛ اما آنچه فیلم را از بازگویی صرف جدا میکند، تغییر زاویهٔ نگاه آن است. در اینجا دِو نه عاشقی آرمانی است که رنجش را به شکلی باشکوه تحمل کند، نه قربانیِ بیگناهِ تقدیر. او مردی برخوردار از امتیاز، گرفتار خودخواهی و ناتوان از فهم پیامد رفتارهای خویش است.
جدایی از پارو، بهجای آنکه او را به تأملی سازنده برساند، دستاویزی برای فرار از مسئولیت میشود: پناه بردن به الکل و مواد، تشدید آشفتگی و مقصر دانستن دیگران. فیلم با همین جابهجایی، پرسشی مهم پیش میکشد: آیا رنج کشیدن بهتنهایی کسی را شایستهٔ همدلی میکند؟ پاسخ اثر، دستکم دربارهٔ دِو، منفی است.
تماشاگر میتواند سقوط او را دنبال کند، بیآنکه ناچار باشد آن را تطهیر کند. این فاصلهگذاری، از امتیازهای اصلی فیلم است؛ هرچند گاه آنقدر بر ناپسندبودن شخصیت تأکید میشود که همراهی عاطفی دشوار میگردد. شخصیتها و مسئولیتپذیری دِو محور روایت است، اما فیلم نمیکوشد او را به قهرمانی دلنشین بدل کند.
تناقض اصلیاش در این است که خود را عمیقاً زخمخورده میبیند، ولی کمتر حاضر است سهم خود را در زخمزدن به دیگران بپذیرد. خودویرانگری او نیز صرفاً یک ویژگی تراژیک یا نشانهٔ شور عاشقانه نیست؛ رفتاری است که به اطرافیان آسیب میرساند و رابطههایش را مسموم میکند. از همین رو، آزردگی و خشم تماشاگر در برابر او بخشی از تجربهٔ فیلم است، نه واکنشی بیرون از آن.
« در اینجا دِو نه عاشقی آرمانی است که رنجش را به شکلی باشکوه تحمل کند، نه قربانیِ بیگناهِ تقدیر. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پارو در سوی دیگر این رابطه، بیش از آنکه فقط معشوقی ازدسترفته باشد، زنی است که برای زندگی خود تصمیم میگیرد. او به انتظار دِو نمیماند و ارزش خویش را وابسته به پشیمانی مردی نمیکند که در برابر او رفتاری ناعادلانه داشته است. این انتخاب، به شخصیتش استقلالی چشمگیر میبخشد؛ هرچند روایت گاهی مجال کمتری برای کاوش در جهان درونی او فراهم میکند.
چاندا نیز صرفاً وسیلهای برای بازگشت دِو به زندگی نیست. او گذشته و رنج خود را دارد و مواجههاش با دِو از همان آغاز زیر سایهٔ نگاه مردسالارانهٔ او قرار میگیرد. فیلم بهدرستی نشان میدهد که نزدیکی جسمانی یا نیاز متقابل، بهخودیخود رابطهای انسانی و برابر نمیسازد. بااینحال، در پرداخت برخی لحظهها، پیچیدگی این سه شخصیت از آشفتگی کلی روایت تأثیر میپذیرد.
کارگردانی و جهان بصری آنوراگ کاشیاپ جهان فیلم را به فضایی آرام و منظم تبدیل نمیکند؛ برعکس، به آشوب اجازه میدهد در فرم اثر نفوذ کند. برشها، تغییر حالوهوا و چرخشهای تند میان موقعیتها، گاه حس بیقراریِ دِو را به تماشاگر منتقل میکنند. این آشفتگی صرفاً آرایش ظاهری نیست: شهر، روابط و تجربهٔ شخصیتها همگی انگار زیر فشار سرعت و مصرف از تعادل خارج شدهاند.
فیلم در آغاز با انرژی فراوان پیش میرود و از همان ابتدا تماشاگر را در فضایی پرجنبوجوش قرار میدهد. تصویر و موسیقی دست در دست هم، جهان قصه را میسازند؛ جهانی که هم جذاب است و هم بهطرزی آزارنده بیثبات. دوربین در بسیاری از لحظات به جای تماشای خنثیِ رخدادها، حس آشفتگی را به سطح تصویر میآورد.
« پارو در سوی دیگر این رابطه، بیش از آنکه فقط معشوقی ازدسترفته باشد، زنی است که برای زندگی خود تصمیم میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، تجربهای دیداری است که حتی هنگامی که روایت از تمرکز فاصله میگیرد، همچنان چشم را درگیر نگه میدارد. البته همین جسارت فرمی همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. انباشت لحنها و موقعیتها، گاه مرز میان انتخابی آگاهانه و پراکندگی روایی را کمرنگ میکند. تماشاگر ممکن است از نظر حسی جذب فیلم بماند، اما در دنبالکردن مسیر دراماتیک آن احساس کند که رشتهٔ روایت چند بار از دستش رها شده است.
موسیقی؛ صدایی برای آشفتگی موسیقی آمیخته به راک، فولکلور، الکترونیک و رنگهای گوناگون، یکی از ماندگارترین عناصر «دِو.دی» است. قطعهها تنها وقفههایی برای تنوع یا نمایش نیستند؛ اغلب در دل روایت جای میگیرند و حال درونی شخصیتها را به شکلی مستقیمتر از گفتوگوها بیان میکنند. دِو، پارو و چاندا هر یک با حالوهوای صوتی متفاوتی همراه میشوند و همین تفاوت به موسیقی نقشی روایی میدهد.
انرژی ترانهها گاه با مضمون تلخ صحنهها تضاد پیدا میکند. این تقابل، فیلم را از melodrama متعارف دور میکند و به آن حسی طعنهآمیز میبخشد: آهنگ ممکن است پرتحرک باشد، اما تصویری که همراهیاش میکند از شکست، شرم یا فرار خبر دهد. موسیقی در این اثر بیش از آنکه غم را آرام کند، آن را تشدید میکند و به شکل ضرباهنگی در ذهن باقی میگذارد.
بااینهمه، قدرت موسیقی گاهی از پیوستگی درام پیشی میگیرد. بعضی لحظهها چنان بهواسطهٔ ترانه و سبک بصری برجسته میشوند که پیوندشان با حرکت کلی داستان سست به نظر میرسد. این مسئله از ارزش موسیقی نمیکاهد، اما نشان میدهد که نیروی مستقل آلبوم همیشه به انسجام فیلم کمک نمیکند. روایت، ریتم و مسئلهٔ تمرکز ساختار «دِو.دی» از چند مسیر و لحن تشکیل شده است: عشق ازدسترفته، سقوط دِو، تجربهٔ پارو و مواجهه با چاندا.
« حاصل، تجربهای دیداری است که حتی هنگامی که روایت از تمرکز فاصله میگیرد، همچنان چشم را درگیر نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پراکندگی در بخشهایی به فیلم امکان میدهد که از یک روایت عاشقانهٔ ساده فراتر رود و تصویر گستردهتری از آسیب، میل و قضاوت اجتماعی ارائه کند. اما گذار میان این مسیرها همیشه نرم یا دقیق نیست. گاه فیلم بهسرعت از یک حالوهوا به حالوهوایی دیگر میپرد و فرصت نمیدهد که پیامد عاطفی یک موقعیت بهخوبی بنشیند.
نیمهٔ نخست، بهواسطهٔ شتاب و تازگی فضای خود، نیروی پیشبرندهٔ بیشتری دارد. در ادامه، تکرار برخی رفتارهای دِو و امتداد آشفتگی او میتواند ریتم را کند کند. مسئله فقط طولانیشدن روایت نیست؛ دشواری اصلی آن است که تغییر درونی شخصیت در بعضی مقاطع به اندازهٔ شدتِ تجربههایش ملموس نمیشود.
فیلم از ما میخواهد سقوط او را ببینیم، اما همیشه روشن نمیکند که این سقوط چگونه به فهم تازهای از خویشتن میانجامد. از همین رو، پایان روایت ممکن است برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش نباشد. فیلم علاقهای به بستن همهٔ گرهها یا ارائهٔ پاسخهای روشن ندارد و همین امتناع با جهان نامطمئن آن سازگار است؛ بااینحال، اگر تماشاگر در انتظار نتیجهای عاطفی و محکم باشد، ابهام میتواند بیشتر به ناتمامی شبیه شود تا پیچیدگی.
بازیها و رابطههای نابرابر بازی آبهای دئول در نقش دِو، شخصیت را از قالب عاشقِ رنجدیده بیرون میکشد و به مردی ناآرام، متکبر و گاه دفعکننده بدل میکند. او در نمایش تناقض میان جذابیت بیرونی و فرسودگی درونی موفق است، بیآنکه رفتارهای شخصیت را بهسادگی توجیه کند. این اجرای بیپیرایه به فیلم کمک میکند تا دِو را نه یک افسانهٔ عاشقانه، بلکه انسانی مسئلهدار نشان دهد.
« اما گذار میان این مسیرها همیشه نرم یا دقیق نیست. »
قوتها و کاستیها
ماهی گیل در نقش پارو، استواری و صراحتی دارد که در برابر تزلزل دِو معنای بیشتری مییابد. شخصیت او با انتخابهایش تعریف میشود، نه فقط با جایگاهش در زندگی مرد اصلی. کالکی کوشلین نیز به چاندا وجهی آسیبپذیر و درعینحال مقاوم میبخشد؛ حضوری که امکان میدهد او را فراتر از نقشی که دِو برایش تصور میکند ببینیم.
با وجود این، فیلم گاهی چنان پیرامون بحران دِو میچرخد که استقلال روانی این دو زن بهطور کامل بسط نمییابد. جمعبندی «دِو.دی» بازخوانی جسورانهای از یک الگوی عاشقانهٔ شناختهشده است؛ فیلمی که بهجای ستایش رنج مردانه، خودخواهی و فرار از مسئولیت را در مرکز نگاه انتقادیاش قرار میدهد.
کارگردانی پرتحرک و موسیقی نیرومند، فضایی آشفته اما بهیادماندنی میسازند و شخصیت دِو، با همهٔ اعصابخردکنبودنش، پرسشی جدی دربارهٔ مرز همدلی و توجیه پیش میکشد. در مقابل، پراکندگی روایت و افت ریتم در بخشهایی از فیلم، مانع از آن میشوند که این انرژی همواره به درامی یکپارچه تبدیل شود.
شخصیتهای زن ظرفیت بیشتری از آنچه روایت به آنان میدهد دارند و ابهام پایانی نیز ممکن است احساس ناتمامی بر جا بگذارد. بااینحال، اثر در بهترین لحظاتش تجربهای صوتی و تصویری میآفریند که پس از تماشا نیز در ذهن میماند؛ نه به سبب آنکه پاسخ همهچیز را میدهد، بلکه چون تصویر عاشقانهٔ آشنا را از زرقوبرق قهرمانانهاش محروم میکند.
« ماهی گیل در نقش پارو، استواری و صراحتی دارد که در برابر تزلزل دِو معنای بیشتری مییابد. »



ثبت دیدگاه