نقد و بررسی
نقد 2024 با زیرنویس فارسی (Destroy All Neighbors) | 2024
ایدهای از دلِ نویز و خون «Destroy All Neighbors» از برخورد دو جهانِ بهظاهر بیربط نیرو میگیرد: وسواس موسیقاییِ مردی که میخواهد اثری بزرگ خلق کند و هرجومرجی جسمانی که قدمبهقدم زندگیاش را میبلعد. ویلیام براون، موسیقیدانی خودشیفته و مضطرب، میکوشد آلبوم پراگرسیو راک خود را به پایان برساند؛ اما همسایهٔ پرسروصدا و نامتعارفش، ولاد، تمرکز او را به هم میزند. برخورد این دو به حادثهای هولناک میانجامد و ویلیام را وارد مسیری پر از پنهانکاری، خشونت و مردگانی میکند که آرامش را از او میگیرند. فیلم به کارگردانی جاش فوربس و با بازی جونا ری در نقش ویلیام، کمدی سیاه را با وحشت خونبار و فضایی گروتسک درهم میآمیزد. این ترکیب از همان آغاز نوید اثری متعارف نمیدهد. فیلم به جای آنکه موسیقی را صرفاً پسزمینهای برای ماجرا قرار دهد، آن را به بخشی از منش و بحران ویلیام بدل میکند: آلبوم برای او فقط مجموعهای از قطعهها نیست، بلکه اثباتی خیالی بر استعداد و اهمیت خویش است. همین شکاف میان بزرگیِ رؤیای او و محدودیتهای روزمرهاش، سرچشمهٔ طنز تلخ داستان میشود. پرسش نه فقط این است که آیا ویلیام میتواند آلبومش را تمام کند، بلکه اینکه جاهطلبی هنری او تا کجا با خودفریبی و ناتوانی در شنیدن دیگران آمیخته است. ویلیام؛ هنرمند گرفتار در تصویر خودش ویلیام قهرمانی دوستداشتنی به معنای معمول نیست. او خودمحور، عصبی و گرفتار در وسواسهای خویش است؛ در عین حال، شکستها و دلنگرانیهایش به اندازهای ملموساند که میتوان منشأ رفتارهایش را فهمید، بیآنکه ناچار باشیم با او همدلی کامل کنیم. فیلم با قراردادن چنین شخصیتی در مرکز ماجرا، از الگوی قهرمان بینقص فاصله میگیرد و طنزش را بر ناتوانی او در مدیریت خویش بنا میکند. این انتخاب ظرفیت نمایشی فراوانی دارد: هر بار که ویلیام میکوشد اوضاع را مهار کند، جهان اطرافش آشفتهتر میشود. بااینهمه، شخصیتپردازی همیشه به عمقی که ایده وعده میدهد نمیرسد. خودخواهی و اضطراب او بارها تکرار میشوند، اما داستان فرصت محدودی برای تبدیل این صفات به تحول روانشناختی دقیق فراهم میکند. ازاینرو، ویلیام گاه بیش از آنکه شخصیتی در حال تغییر باشد، محور متحرکی برای راهاندازی موقعیتهای دیوانهوار است. همسایهٔ او نیز نیرویی محرک و آشوبزا است. ولاد، با رفتارهای پرخاشگرانه و حضور نامتعارفش، بهسرعت فضای خانه را از پناهگاه به صحنهٔ تهدید بدل میکند. تقابل این دو، در شکل سادهاش برخورد دو آدم ناسازگار است؛ اما فیلم آن را به جدالی بزرگنماییشده میان خودانگیختگی و کنترل، یا میان صدای مزاحم و صدایی که میخواهد به اثر هنری بدل شود، تبدیل میکند. کمدیِ سیاه در کنار وحشت جسمانی جذابیت اصلی فیلم در لحن ناپایدار و بیپروایش نهفته است. موقعیتهایی که میتوانستند در یک اثر جدی صرفاً تلخ یا هولناک باشند، اینجا با اغراق، بیمنطقی و شوخیهای سیاه همراه میشوند. خونریزی و مرگ نه فقط ابزار ایجاد ترس، بلکه مادهٔ خام کمدیاند؛ هرچه تلاش ویلیام برای خلاصشدن از دردسرها پیچیدهتر میشود، اتفاقها نیز grotesqueتر و نامنتظرهتر پیش میروند. فیلم از خشونت تصویری برای ساختن هویتی خاص استفاده میکند، نه برای واقعنمایی یا تعلیق کلاسیک. این جنس شوخی به ذائقهٔ تماشاگر وابستگی زیادی دارد. اگر طنزِ شلوغ، بازیگوشی با بدن و فاصلهگرفتن از منطق واقعگرا برای مخاطب جذاب باشد، بیقاعدگی فیلم میتواند نوعی آزادیبخشی داشته باشد. اما اگر انتظار کمدیای ظریف یا وحشتی منسجمتر در کار باشد، شوخیها ممکن است بیش از اندازه بلند و ممتد به نظر برسند. فیلم به ندرت میکوشد از آشفتگی خود فاصله بگیرد؛ بهجای مکث و پالایش، غالباً بر شدت و حجم ماجرا میافزاید. جلوههای عملی و جهان بصری یکی از امتیازهای برجستهٔ «Destroy All Neighbors» جلوههای ویژهٔ عملی و طراحیهای خونآلود آن است. بافتهای ملموس و تصویرهای اغراقشده، به خشونت فیلم کیفیتی مادی میدهند که در برابر لحن کمیکش تضادی مؤثر میسازد. نتیجه گاه عمداً زشت، چندشآور و نامأنوس است؛ همین سرپیچی از زیباییشناسی صیقلی و بیخطر، به فیلم شخصیتی مستقل میبخشد. روایت نیز از موجودات و بدنهای آسیبدیده برای پیوندزدن کابوس ویلیام با مسیر هنریاش بهره میگیرد. فضای محدود آپارتمانها و راهروها به این جهان حالوهوایی بسته میدهد. همسایگی در این فیلم صرفاً نزدیکی فیزیکی نیست؛ نوعی اجبار به شنیدن و تحملکردن دیگری است. دیوارهایی که باید مرز میان خانهها باشند، به مانعی ناکافی بدل میشوند و صدا، خشم و ترس از آنها عبور میکنند. این محیط کوچک با انرژی اجرایی فیلم سازگار است، هرچند محدودیت مکانی گاهی در تکرار موقعیتها نیز خود را نشان میدهد. گروه بازیگران و نیروی جمعی جونا ری در نقش ویلیام، ترکیبی از غرور و درماندگی را به نمایش میگذارد. بازی او هنگامی بهتر عمل میکند که شخصیت ناچار است میان ادعای کنترل و آشکارشدن هراسش رفتوآمد کند. الکس وینتر نیز به ولاد حضوری اغراقآمیز و تهدیدکننده میدهد؛ نقشی که بهجای ظرافت روانشناختی، بر شدت و حضور فیزیکی تکیه دارد. در کنار آنها، کیران دئول و رندی هلر به جهان فیلم بافت اجتماعی میبخشند و مانع میشوند همهٔ شخصیتها صرفاً وسیلهای برای شوخی یا خونریزی باشند. نقطهٔ قوت گروه بازیگران بیش از آنکه در نمایشهای منفرد باشد، در شیمی جمعی آنهاست. تعامل میان آدمهای عجیبوغریب ساختمان، انرژی لازم را برای زندهماندن شوخیها فراهم میکند؛ حتی وقتی روایت از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میجهد، واکنشها و تفاوتهای شخصیتی به صحنهها نیرویی سرگرمکننده میدهند. البته حضور شخصیتهای فرعی متعدد گاه به بهای تمرکز تمام میشود: بعضی چهرهها بیش از آنکه کامل شوند، بهسرعت وارد ماجرا میشوند تا یک شوخی یا حادثهٔ تازه را ممکن کنند.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ آشفتگی بهمثابه امتیاز و ضعف ساختار فیلم آگاهانه بیقرار است، اما این بیقراری همیشه به معنای انسجام نیست. زنجیرهٔ حوادث با سرعتی فزاینده پیش میرود و هر پیامد تازه، ویلیام را به دردسر دیگری میکشاند. این سازوکار برای کمدیِ موقعیت مناسب است، زیرا اجازه میدهد فاجعه با منطقِ اغراقآمیز خود بزرگتر شود؛ بااینحال، در بخشهایی احساس میشود روایت صرفاً به دنبال حادثهٔ بعدی است، بیآنکه رابطهٔ میان رویدادها را به اندازهٔ کافی پرورش دهد.
« زنجیرهٔ حوادث با سرعتی فزاینده پیش میرود و هر پیامد تازه، ویلیام را به دردسر دیگری میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتم نیز از همین دوگانگی آسیب میبیند. برخی صحنهها از شتاب و غافلگیری سود میبرند، اما بعضی لحظهها بیش از حد کش میآیند و شوخی یا ایدهٔ اصلی خود را چند بار تکرار میکنند. وقتی فیلم بر یک موقعیت عجیب مکث میکند، این مکث گاه به ساختن انتظار کمک میکند و گاه به خودنماییِ بیحاصل میانجامد.
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، نیمههای مختلف اثر از نظر انرژی و تمرکز یکدست نیستند؛ آشفتگیای که ممکن است برای گروهی از تماشاگران بخشی از جذابیت فیلم باشد، برای گروهی دیگر به خستگی بدل میشود. جمعبندی «Destroy All Neighbors» فیلمی است که بیش از هر چیز با جسارت در آمیختن موسیقی، وحشت جسمانی و کمدی سیاه شناخته میشود.
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایدهٔ مرکزیِ هنرمندی خودشیفته که در مسیر تکمیل اثرش با زنجیرهای از فجایع روبهرو میشود، زمینهای مناسب برای هجو جاهطلبی و درماندگی فراهم میکند؛ جلوههای عملی، فضای بسته و بازی پرانرژی گروه نیز به آن هویتی دیدنی میبخشند. در مقابل، پراکندگی روایت، ریتم ناهموار و شوخیهای گاه مکرر اجازه نمیدهند همهٔ ظرفیت این ایده به ثمر برسد.
« در مقابل، پراکندگی روایت، ریتم ناهموار و شوخیهای گاه مکرر اجازه نمیدهند همهٔ ظرفیت این ایده به ثمر برسد. »
قوتها و کاستیها
این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از کمدیهای خشن، آشفته و عمداً نامتعارف لذت میبرند؛ دیگران ممکن است در ازدحام صدا، خون و اغراق، راه روشنی به سوی لذت سینمایی پیدا نکنند.
ثبت دیدگاه