نقد و بررسی
نقد Despite the Night | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که بهجای پاسخ، سرگردانی میسازد «Despite the Night» فیلمی تجربی از Philippe Grandrieux است؛ اثری بلند که داستان مردی به نام لِنز را در بازگشت به پاریس و جستوجوی معشوق گمشدهاش، مادلن، دنبال میکند. او در مسیر خود با هلن، پرستاری سوگوار، پیوندی پرآشوب برقرار میکند و به جهانی تاریک و هولناک کشیده میشود.
این خط داستانی در نگاه نخست میتواند نوید یک درام عاشقانه یا معمایی را بدهد، اما فیلم علاقهای به روایت سرراست و روشن ندارد. ماجراها بیشتر از آنکه همچون زنجیرهای منظم از علت و معلول پیش بروند، تکههایی از تجربهای عاطفی و جسمانیاند؛ گویی تماشاگر نه برای حل معما، بلکه برای ماندن درون حالتی از گمگشتگی دعوت شده است.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم منشأ دشواری آن. ابهام در اینجا گاهی معنادار است: فقدان، میل و سوگ بهندرت در زندگی واقعی شکلهایی مرتب و قابل توضیح دارند. اما فیلم در بخشهایی چنان از پیوندهای روایی فاصله میگیرد که انگیزههای لِنز و دگرگونی رابطهها دیر و مبهم فهمیده میشوند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه با شخصیتها همراه شود، در پی یافتن جای پای خود در روایت بماند. پاریس، شهری در آستانهٔ کابوس پاریسِ فیلم نه کارتپستالی است و نه زمینهای خنثی برای وقوع داستان. شهر در فیلم همچون فضایی روانی پدیدار میشود: محل بازگشت به خاطره، تعقیب غیاب و فرو رفتن در تاریکی.
« او در مسیر خود با هلن، پرستاری سوگوار، پیوندی پرآشوب برقرار میکند و به جهانی تاریک و هولناک کشیده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خیابانها، اتاقها و فضاهای بسته، بیش از آنکه اطلاعاتی روشن دربارهٔ محیط بدهند، حسی از بیقراری و تهدید میسازند. شخصیتها انگار در شهری حرکت میکنند که در آن راه خروج همیشه نامطمئن است و مرز میان واقعیت روزمره و کابوس پیوسته فرسوده میشود. فیلم این فضا را با توضیحهای داستانی تثبیت نمیکند؛ بهجای آن، از تکرار حسها، مکثها و تصاویر ناآرام بهره میگیرد.
همین رویکرد باعث میشود جهان اثر گاه به رؤیا شباهت پیدا کند، اما نه رؤیایی آرام و رهاییبخش؛ بیشتر خوابی آشفته است که منطقش را نمیتوان بهسادگی بازسازی کرد. این انتخاب برای مخاطبی که سینما را تجربهای حسی میداند، جذاب است؛ برای تماشاگر خواهان قصهای روشن، ممکن است به سردرگمی بینجامد.
تصویر؛ تماس با تاریکی تصویرپردازی از مهمترین ابزارهای فیلم برای انتقال تجربه است. بافت بصریِ تیره و ناپایدار، بهجای آنکه صرفاً زیباییشناسانه باشد، تماشاگر را در نزدیکی جسم و اضطراب قرار میدهد. تصویرها گاهی چنان فشرده و نزدیکاند که جهان بیرونی عقب مینشیند و آنچه برجسته میشود، تنفس، نگاه، پوست و حرکت است.
در چنین لحظههایی، دوربین به جای آنکه ناظر بیطرف باشد، به حسی جسمانی بدل میشود؛ گویی خودِ تصویر زیر فشار میل و ترس قرار دارد. این شیوه لحظههایی شاعرانه و بهیادماندنی میآفریند، اما همواره دلپذیر نیست. فیلم زیبایی را از جنس صیقلی و متعارف عرضه نمیکند؛ جذابیت بصری آن با آشفتگی و ناخوشایندی گره خورده است.
« تصویر؛ تماس با تاریکی تصویرپردازی از مهمترین ابزارهای فیلم برای انتقال تجربه است. »
شخصیتها و اجرا
گاهی همین کیفیت، به جهان اثر عمق میدهد و گاهی تماشاگر را از فاصلهای بیش از حد نزدیک با تصاویری آزارنده روبهرو میکند. تصویر در اینجا فقط روایت را همراهی نمیکند؛ خود به یکی از میدانهای اصلی کشمکش بدل میشود. بازیها و بدنهای آسیبپذیر آریانه لَبِد در نقش هلن حضوری پرقدرت دارد.
بازی او بر توضیح کلامی و اعلام آشکار احساسات تکیه نمیکند؛ بخش مهمی از کارش در مکثها، تغییرات نگاه و واکنشهای جسمانی شکل میگیرد. از این راه، سوگ شخصیت به احساسی صرفاً روایی تبدیل نمیشود، بلکه در رفتار و حضور او رسوب میکند. هلن در برابر جهان آشفتهٔ فیلم صرفاً نقطهٔ آرامش نیست؛ او نیز شخصیتی زخمخورده است که نزدیکیاش به لِنز، هم امکان همدلی دارد و هم خطر فرو رفتن در رابطهای بیثبات.
بازی کریستین مار در نقش لِنز نیز با همان کیفیت گسسته و ناآرام فیلم هماهنگ است. او مردی را تصویر میکند که جستوجویش بیش از آنکه به کنشی هدفمند شباهت داشته باشد، به چسبیدن به یک غیاب میماند. با این حال، چون روایت اطلاعات را قطرهچکانی و مبهم عرضه میکند، فرصت همذاتپنداری با او همیشه فراهم نمیشود.
فیلم بیش از آنکه شخصیتها را از راه گفتوگو برایمان روشن کند، از ما میخواهد حضورشان را حس کنیم؛ خواستهای جسورانه که برای بعضی مخاطبان اثرگذار و برای برخی دیگر فاصلهساز خواهد بود. میل، سوگ و رابطهٔ آشفته هستهٔ عاطفی فیلم در پیوند میان فقدان و میل شکل میگیرد. لِنز در جستوجوی زنی است که حضورش در زندگی او غایب شده، اما این جستوجو فقط حرکتی در شهر نیست؛ تلاشی است برای بازگشت به گذشته و چنگ زدن به تصویری که شاید دیگر با واقعیت تطابق نداشته باشد.
« تصویر در اینجا فقط روایت را همراهی نمیکند؛ خود به یکی از میدانهای اصلی کشمکش بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، رابطهاش با هلن از دل سوگ و نیاز به نزدیکی سر برمیآورد. فیلم این رابطه را به داستان عاشقانهای امن و تسلیبخش تبدیل نمیکند؛ شور در آن با اضطراب، وابستگی و بیثباتی درهم میآمیزد. نگاه فیلم به میل، رمانتیک و آرمانی نیست. نزدیکی آدمها میتواند راهی برای لمس دیگری باشد، اما همزمان ممکن است به سوءفهم و آسیب بینجامد.
همین تنش، اثر را از یک روایت سادهٔ «یافتن عشق تازه» دور میکند. با این حال، فیلم بهجای آنکه این ایدهها را در قالب گفتوگویی روشن بپروراند، اغلب آنها را در تصاویر و موقعیتهای شدید فشرده میسازد. حاصل، تجربهای پرحس است که گاه از تحلیل روانشناختی دقیق فاصله میگیرد. موسیقی، صدا و ریتم فرساینده موسیقی و صدا در جهان فیلم نقش تزئینی ندارند؛ آنها در کنار تصویر، فضای روانی اثر را میسازند و به حس تعلیق و بیقراری دامن میزنند.
سکوتها و صداهای محیطی نیز بخشی از این طراحیاند: مکثها گاه به اندازهٔ رویدادها سنگینی میکنند و تماشاگر را در انتظار نگه میدارند. این ترکیب حسی با رویکرد تصویرپردازی هماهنگ است و به فیلم هویتی شنیداری و دیداری میدهد که بهسادگی با یک درام متعارف اشتباه گرفته نمیشود. اما مدت طولانی فیلم و ریتم بسیار کند آن، آزمونی جدی برای مخاطب است.
کندی در سینمای تجربی میتواند توجه را از رویداد به زمان، بدن و جزئیات منتقل کند؛ اینجا نیز گاه چنین کارکردی دارد. با این همه، هر مکثی به کشف تازهای نمیانجامد و بعضی بخشها بیش از آنکه تنش را عمیقتر کنند، آن را کش میدهند. اگر تماشاگر با ریتمی مراقبهای و روایت غیرخطی همراه نشود، تکرار حسهای مشابه ممکن است به خستگی بدل شود.
« در سوی دیگر، رابطهاش با هلن از دل سوگ و نیاز به نزدیکی سر برمیآورد. »
قوتها و کاستیها
مرزهای افراط و فاصلهگذاری «Despite the Night» از خشونت و صحنههای جنسیِ صریح برای ساختن جهانی امن و سرگرمکننده بهره نمیبرد. این عناصر با تیرگی و ناآرامی کلی اثر پیوند دارند و قرار نیست صرفاً جاذبهای نمایشی باشند. با این حال، شدت و صراحت آنها میتواند برای بسیاری از تماشاگران آزارنده باشد.
افزون بر این، وقتی چنین لحظههایی در بستری رواییِ مبهم و شخصیتهایی نسبتاً دور از دسترس قرار میگیرند، ممکن است بهجای افزایش درگیری عاطفی، فاصلهٔ مخاطب را بیشتر کنند. این ویژگی را نمیتوان صرفاً نقطهضعفی بیرون از قصد هنری فیلم دانست؛ اثر آگاهانه از آسودگی فاصله میگیرد و تجربهٔ تماشاگر را به چالش میکشد.
اما نیتِ آزارنده یا تکاندهنده بودن، بهخودیخود تضمین نمیکند که هر تصویر به معنایی روشن یا تجربهای ثمربخش برسد. ارزش چنین لحظههایی وابسته به این است که تماشاگر تا چه اندازه با زبان حسی فیلم ارتباط برقرار کند. جمعبندی «Despite the Night» فیلمی دشوار، حسی و عمیقاً ناآرام است که قصه را تابع فضا، تصویر و تجربهٔ جسمانی میکند.
قدرت آن در فضاسازی رؤیاگون و کابوسوار، بافت بصری شاعرانه و بازی اثرگذار آریانه لَبِد نهفته است؛ ضعفش در روایتی کمرمق و مبهم، ریتمی فرساینده و استفاده از صحنههایی است که ممکن است بهجای ایجاد همدلی، مخاطب را پس بزنند. فیلم برای کسانی که از روایتهای روشن و پیوندهای علّی محکم انتظار دارند، احتمالاً تجربهای دشوار خواهد بود.
« این عناصر با تیرگی و ناآرامی کلی اثر پیوند دارند و قرار نیست صرفاً جاذبهای نمایشی باشند. »
جمعبندی
اما تماشاگرانی که آمادگی دارند تصویر و صدا را همچون زبان اصلی اثر دنبال کنند، با جهانی روبهرو میشوند که حتی پس از پایان تماشا نیز در ذهن میماند: تاریک، ناپایدار و سرشار از پرسشهایی دربارهٔ عشق، فقدان و مرزهای نزدیکی.
ثبت دیدگاه