نقد و بررسی
نقد سواران ناامید (Desperate Riders) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با وعدهای روشن «Desperate Riders» از همان آغاز خود را در قلمرو وسترنهای کلاسیک و کمادعا قرار میدهد: مردی تنها در میانهٔ خشونت، پسری گرفتار، مادری ربودهشده و تبهکاری که با زور میخواهد ارادهٔ دیگران را به سود خود تغییر دهد. کانزاس رد پس از نجات بیلی در یک درگیری، پا به سفری میگذارد که هدفش یافتن کارول و رویارویی با ثورن است.
در مسیر، لزلی نیز به آنها میپیوندد؛ زنی که صرفاً همراه یا قربانی نیست و مهارتش در تیراندازی، به گروه شکل متفاوتی میدهد. این طرح برای ساختن ماجرایی سرراست و پرتحرک ظرفیت دارد. فیلم هم قرار نیست از تماشاگر انتظار داشته باشد رشتههای پیچیدهٔ روایی را دنبال کند؛ مقصد روشن است و کشمکش اصلی از تقابل گروه کوچک قهرمانان با شبکهٔ ثورن نیرو میگیرد.
پرسش مربوط به خواست واقعی کارول نیز میتواند لایهای از تردید به داستان اضافه کند، بیآنکه روایت را از مسیر ماجراجویانهاش بیرون ببرد. مشکل این است که داشتن طرحی قابلفهم، بهتنهایی برای زنده نگهداشتن یک فیلم کافی نیست. تعلیقِ پرسش کارول نقطهٔ جالب داستان در عنوان و ظاهر مأموریت نجات خلاصه نمیشود.
فیلم با این احتمال بازی میکند که کارول شاید در موقعیتی ساده و یکسویه قرار نداشته باشد؛ بنابراین نجات او فقط رسیدن به مقصد و بیرون بردنش از چنگ تبهکار نیست، بلکه به فهم خواست و موقعیت خود او هم وابسته میشود. این پرسش میتوانست زمینهٔ تعارضی اخلاقی و عاطفی باشد و کلیشهٔ «زن ربودهشدهای که قهرمانان باید نجاتش دهند» را پیچیدهتر کند.
« کانزاس رد پس از نجات بیلی در یک درگیری، پا به سفری میگذارد که هدفش یافتن کارول و رویارویی با ثورن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، چنین ایدهای زمانی اثرگذار است که شخصیت کارول پیش از گرهگشایی، حضوری مستقل و قابلدرک داشته باشد. هرچه شناخت تماشاگر از او محدودتر بماند، پرسش اصلی بیشتر به ابزاری برای ایجاد تعلیق بدل میشود تا مسئلهای که از دل شخصیتپردازی برخاسته باشد. فیلم از این امکان بهره میگیرد، اما ظاهراً برای تبدیل آن به محور عاطفی نیرومند، فرصت کافی فراهم نمیکند.
در نتیجه، معمای کارول کنجکاوی ایجاد میکند، ولی الزاماً به عمق رابطهٔ ما با او نمیانجامد. قهرمانان و مسئلهٔ باورپذیری کانزاس رد بر الگوی آشنای وسترن بنا شده است: مردی کمحرف و باتجربه که در آغاز خود را از دردسر کنار میکشد، اما در برابر رنج دیگران بیتفاوت نمیماند. در مقابل، بیلی با تحسین قهرمانانهاش نسبت به رد، نیروی محرک سفر است؛ و لزلی با حضور مسلحانه و استقلال رفتاری، گروه را از ترکیب سنتی «قهرمان مرد و همراهان وابسته» دور میکند.
این سهگانه روی کاغذ قابلیت ایجاد رابطه، اختلاف و رشد دارد. اما فاصلهای میان نقشهای نمادین شخصیتها و آدمهایی که واقعاً روی پرده جان میگیرند احساس میشود. رد بیش از آنکه فردی با گذشته و تناقضهای ملموس باشد، قهرمان آشنای ژانر است؛ بیلی گاه کارکردی داستانی پیدا میکند و لزلی، با وجود ظرفیت متفاوتش، فرصت کافی برای تثبیت جهانبینی و انگیزههایش نمییابد.
اگر بازیها کمجان یا تصنعی به نظر برسند، این کاستیها برجستهتر میشوند: تماشاگر بهجای آنکه با تصمیم شخصیتها همراه شود، بیشتر متوجه طراحی صحنه و پیشبرد مکانیکی ماجرا میماند. بازیها و حضورهای ناهمسطح در گروه بازیگران، چهرههایی چون Drew Waters، Vanessa Evigan، Sam Ashby، Victoria Pratt، Trace Adkins و Tom Berenger دیده میشوند؛ اما صرف حضور نامهای شناختهشده نمیتواند انسجام بازیها را تضمین کند.
« بااینحال، چنین ایدهای زمانی اثرگذار است که شخصیت کارول پیش از گرهگشایی، حضوری مستقل و قابلدرک داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به اجرایی نیاز دارد که خشونت و اضطراب را بدون اغراق منتقل کند و در عین حال، لحن آشنای وسترن را حفظ کند. در بخشهایی، بازیها چنان کنترلنشده یا بیرمقاند که پیوند عاطفی میان شخصیتها شکل نمیگیرد و دیالوگها بیشتر به انتقال اطلاعات شباهت پیدا میکنند تا گفتوگوی آدمهایی که در موقعیتی خطرناک گرفتار شدهاند.
ناهمگونی اجرایی نیز به چشم میآید. برخی حضورها وزن و تجربهٔ بیشتری با خود دارند، اما فیلم نمیتواند این تفاوت را به رابطهای نمایشی و معنادار تبدیل کند. ثورن باید تهدیدی باشد که حضورش پیش از درگیری نهایی بر فضای داستان سایه بیندازد؛ در عوض، اگر شخصیت شرور بیشتر به نشانهای از بدی بدل شود تا انسانی هراسانگیز و مشخص، خطر او اثر کمتری میگذارد.
نتیجه آن است که مخاطب ممکن است خشونت داستان را ببیند، اما کمتر آن را حس کند. ریتم؛ سفر طولانیتر از نیروی محرک آن فیلم در آغاز با حادثهای روشن وارد ماجرا میشود و هدفی مشخص پیش روی شخصیتها میگذارد. بااینحال، پس از شکلگیری سفر، حرکت روایی بارها از انرژی لازم فاصله میگیرد. تعقیبوگریز و جابهجایی میان موقعیتها، در وسترن میتواند حس فاصله، خطر و فرسودگی بسازد؛ اما این عناصر وقتی کار میکنند که هر توقف رابطهها را تغییر دهد، تهدید تازهای بسازد یا اطلاعاتی مهم دربارهٔ شخصیتها آشکار کند.
در اینجا، کشآمدن بعضی بخشها باعث میشود مسیر بیش از آنکه تجربهای پرتنش باشد، رفتوآمدی طولانی به نظر برسد. تکرار موقعیتها و کندی پیشروی، از نیروی تعلیق میکاهد و تماشاگر را به انتظار برای صحنهٔ بعدی مینشاند، نه درگیر آنچه اکنون میگذرد. فیلم ظاهراً میان لحظههای گفتوگو، حرکت و درگیری تعادل پایداری پیدا نمیکند؛ ازاینرو حتی داستانی که در اساس ساده و قابلدنبالکردن است، گاه خستهکننده جلوه میکند.
« فیلم به اجرایی نیاز دارد که خشونت و اضطراب را بدون اغراق منتقل کند و در عین حال، لحن آشنای وسترن را حفظ کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وسترن در تصویر، لباس و فضا فضای وسترن فقط با کلاه، اسب و هفتتیر ساخته نمیشود؛ نور، چشمانداز، بافت لباسها، چیدمان مکانها و حتی نحوهٔ حرکت آدمها باید حس دورهای دیگر را به وجود آورند. فیلم در جنوب ایالات متحده فیلمبرداری شده و چشماندازهای آن با تصویر آشنای بیابانهای خشک و پهناور تفاوت دارد.
این تفاوت بهخودیخود ایراد نیست و میتوانست حالوهوای تازهای به ژانر بدهد؛ مسئله آن است که قاببندی و طراحی صحنه باید این انتخاب را به بخشی از هویت فیلم بدل کنند. گاه پوشش و آرایش شخصیتها بیش از آنکه از جهان داستان برآمده باشد، به لباس امروزی با نشانههایی از گذشته شباهت پیدا میکند.
همین ناهمخوانی، باورپذیری محیط را تضعیف میکند. طراحی بصری و جلوهها نیز در بعضی لحظات بهجای آنکه خشونت را ملموس کنند، محدودیت تولید را آشکار میسازند. هنگامی که فضا نتواند مخاطب را در زمان و مکان داستان غرق کند، حتی یک کمین یا تیراندازی ساده هم وزن و خطر لازم را پیدا نمیکند. اکشن و منطق جهان داستان فیلم بهواسطهٔ ساختار خود به رویاروییهای مسلحانه و لحظههای خطر متکی است.
با این همه، اکشن زمانی جذاب میشود که تماشاگر باور کند شخصیتها واقعاً در معرض کشفشدن، شکستخوردن یا مرگاند. اگر نگهبانان متوجه نزدیکشدن افراد نشوند، یا مخفیکاری با منطق صحنه جور درنیاید، تعلیق جای خود را به ناباوری میدهد. چنین لحظههایی ممکن است ناخواسته خندهدار شوند، اما نه از آن جنس شوخطبعی که فیلم آگاهانه ساخته باشد؛ بیشتر نتیجهٔ فاصلهٔ میان آنچه صحنه میخواهد القا کند و آنچه روی پرده باورپذیر است.
« فیلم در جنوب ایالات متحده فیلمبرداری شده و چشماندازهای آن با تصویر آشنای بیابانهای خشک و پهناور تفاوت دارد. »
قوتها و کاستیها
این ضعف به دوئلها و تیراندازیها هم سرایت میکند. وسترن برای اثرگذاری به خشونت فراوان نیاز ندارد، بلکه به وضوح جغرافیای صحنه، زمانبندی مناسب و شخصیتهایی نیاز دارد که مهارت یا تردیدشان در رفتارشان دیده شود. وقتی این عناصر کمرنگ باشند، اسلحه به وسیلهای برای پیشبردن روایت بدل میشود، نه بخشی از زبان دراماتیک آن.
جمعبندی «Desperate Riders» از مواد اولیهٔ آشنای وسترن بهره میگیرد: قانونشکنی بیرحم، قهرمانی سرگردان، نوجوانی گرفتار و زنی که میتواند در میدان عمل سهمی مستقل داشته باشد. پرسش دربارهٔ خواست واقعی کارول نیز امکان فاصلهگرفتن از الگوی سادهٔ نجات را فراهم میکند. بااینحال، فیلم در پرورش شخصیتها، حفظ ریتم و ساختن جهانی باورپذیر به اندازهٔ ایدهٔ اولیه موفق نیست.
بازیهای ناهمسطح، صحنههای کمجان و اکشنی که گاه منطق خود را از دست میدهد، مانع میشوند ماجرا به تجربهای پرکشش بدل شود. برای تماشاگرانی که از وسترنهای کمهزینه و داستانهای سرراست لذت میبرند، فیلم ممکن است چند عنصر آشنا و لحظههای قابلپیگیری داشته باشد؛ اما انتظار یک بازآفرینی تازه و خوشساخت از ژانر، احتمالاً برآورده نخواهد شد.
حاصل، اثری است که مسیرش را روشن آغاز میکند، ولی برای زنده نگهداشتن آن مسیر، شخصیت و تصویر به نیروی بیشتری نیاز دارند.
« این ضعف به دوئلها و تیراندازیها هم سرایت میکند. »
ثبت دیدگاه