نقد و بررسی
نقد ساعت ناامیدی (Desperate Hours) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازیِ اضطراب؛ خانهای بهمثابه تله «Desperate Hours» بازسازیِ تریلر جناییِ همنامی از دههٔ پنجاه است؛ فیلمی که مایکل چیمینو آن را با هیجان و اغراقِ آشکارِ سینماییِ خود از نو روایت میکند. نقطهٔ آغاز، ساده و مؤثر است: مجرمی فراری و دو همدستش برای پنهانشدن، خانهٔ خانوادهای را تصرف میکنند؛ خانوادهای که پیش از ورود تهدید بیرونی نیز زیر فشارِ بحرانهای درونی بوده است.
خانه، که باید قلمرو امنیت و صمیمیت باشد، به محفظهای بسته برای ترس، سوءظن و چانهزنی بدل میشود. فیلم بهخوبی میفهمد که گروگانگیری فقط مسئلهٔ اسلحه و نیروی قهری نیست؛ هجوم به حریم خصوصی است، جایی که رازهای خانوادگی و ضعفهای شخصی ناگهان در معرض دید قرار میگیرند. این موقعیت ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، اما فیلم در بهرهبرداری از آن همواره به یک اندازه موفق نیست.
هرچه خطر بیرونی شدت میگیرد، انتظار میرود روابط میان اعضای خانواده پیچیدهتر و باورپذیرتر شود؛ بااینحال، روایت گاه بیش از آنکه از دلِ شخصیتها پیش برود، به رخدادهایی متکی میشود که صرفاً ماجرا را به مرحلهٔ بعد میرسانند. حاصل، تریلری است که هم لحظههای پرکشش دارد و هم پیوسته از منطقِ سستِ خود آسیب میبیند.
تقابل دو بحران در سوی خانواده، تیم کورنل با بازی آنتونی هاپکینز و نورا با بازی میمی راجرز قرار دارند؛ زوجی که جدایی و بیاعتمادی، پیوندشان را فرسوده کرده است. در سوی دیگر، مایکل بوسورث، تبهکاری فراری است که میکی رورک به او صورتی عصبی، نامتعادل و پیشبینیناپذیر میدهد. در ظاهر، فیلم این دو خط را روبهروی یکدیگر میگذارد: بحران زناشویی در برابر بحرانِ گروگانگیری.
« خانه، که باید قلمرو امنیت و صمیمیت باشد، به محفظهای بسته برای ترس، سوءظن و چانهزنی بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فشارِ تهدید، خانواده را وادار میکند در کنار هم بایستد؛ اما این تحول بیش از آنکه از گفتوگو و شناخت تدریجی برآید، از ضرورتِ موقعیت نیرو میگیرد. این تقابل میتوانست پرسشی اخلاقی و روانشناختیتر بسازد: آیا خطری بیرونی میتواند شکافهای درونی را موقتاً بپوشاند، یا صرفاً آنها را آشکارتر میکند؟
فیلم به این پرسش نزدیک میشود، اما پاسخ را اغلب به نشانهها و تقابلهای مستقیم میسپارد. ازاینرو، رابطهٔ زوج کمتر به کاوشی دقیق در اعتماد و مسئولیت بدل میشود و بیشتر نقش زمینهای را دارد که گروگانگیری بر آن اثر میگذارد. بااینحال، همین همنشینی به داستان امکان میدهد خطر را صرفاً رویدادی جسمانی نشان ندهد: خانواده در خانهٔ خودش، هم با مهاجمان روبهرو است و هم با گذشتهٔ حلنشدهٔ خویش.
میکی رورک و حضور تهدید مهمترین جاذبهٔ فیلم، حضور رورک در نقش بوسورث است. او شخصیت را با آرامشی امن و قابلپیشبینی نمیسازد؛ تهدید در رفتار، نگاه و تغییر ناگهانیِ لحن او خانه دارد. همین ناپایداری به صحنههای گروگانگیری انرژی میبخشد و باعث میشود حتی گفتوگوهای ظاهراً عادی، امکان انفجار ناگهانی را در خود حمل کنند.
بوسورث فقط مردی مسلح نیست؛ نیرویی است که قواعد معمولِ معاشرت را برهم میزند و دیگران را وامیدارد مدام واکنشهایش را حدس بزنند. در برابر او، هاپکینز حضوری متفاوت دارد: شخصیتش میکوشد اقتدار و خویشتنداری را حفظ کند، اما خودِ موقعیت مجال زیادی برای ظرافت باقی نمیگذارد. برخورد این دو بازیگر، فیلم را در بهترین لحظههایش به میدانِ کشمکش بدل میکند؛ یکی با بیثباتی و دیگری با تلاش برای مهار آن.
« فیلم به این پرسش نزدیک میشود، اما پاسخ را اغلب به نشانهها و تقابلهای مستقیم میسپارد. »
شخصیتها و اجرا
مسئله این است که شدتِ بازیها گاهی از واقعگرایی صحنه پیشی میگیرد. رورک چنان برنده و نمایشی ظاهر میشود که شخصیتهای پیرامونش بهجای آنکه در برابر تهدید شکل بگیرند، گاه تنها به واکنشهایی پرصدا و اغراقآمیز تقلیل مییابند. کشش بازیگری واقعی است، اما همیشه به عمق شخصیتپردازی تبدیل نمیشود.
تعلیق و معماری فضا فیلم در آغاز، از یک ابزار کلاسیکِ تریلر بهخوبی بهره میبرد: محدودکردن فضا. خانه با اتاقها، راهروها و پنجرههایش به نقشهای از امکانهای فرار و خطر بدل میشود. هر ورود تازه یا هر صدای بیرونی میتواند تعادل شکنندهٔ گروگانها را به هم بزند. قرارگرفتن خانواده در محیطی که با آن آشناست، اما دیگر بر آن تسلط ندارد، حس ناخوشایندی میسازد؛ اشیای روزمره و فضاهای خصوصی به بخشی از بحران تبدیل میشوند.
در بخش آغازین، این حصر و ناآگاهیِ شخصیتها به تعلیق کمک میکند. تماشاگر همراه آنان میسنجد که چه کسی میتواند به دیگری اعتماد کند و کدام حرکت ممکن است خطر را تشدید کند. بااینحال، فیلم در ادامه بارها این سازوکار را با وقایع فرعی و تصمیمهایی کماعتبار تضعیف میکند. حضورهای ناگهانی و مسیرهای رواییِ کماقناع، بهجای آنکه دام را تنگتر کنند، یادآور میشوند که داستان برای ادامهیافتن به چه تمهیدهایی نیاز دارد.
تعلیق زمانی مؤثر است که خطر از منطقِ موقعیت زاده شود؛ هرجا که منطق عقب مینشیند، هیجان نیز بخشی از اعتبار خود را از دست میدهد. فیلمنامه و مسئلهٔ باورپذیری ضعف اصلی «Desperate Hours» در فیلمنامهای است که بارها از شخصیتها میخواهد کاری کنند که بیش از آنکه با خلقوخو یا شرایطشان سازگار باشد، برای پیشبردن طرح ضرورت دارد.
« مسئله این است که شدتِ بازیها گاهی از واقعگرایی صحنه پیشی میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصمیمهای مشکوک و گرههای ساختگی، بهویژه در لحظاتی که خطر باید بیشترین وزن را داشته باشد، فاصلهای میان تماشاگر و ماجرا ایجاد میکنند. بهجای آنکه مخاطب درگیر پرسشِ «اکنون چه خواهد شد؟» بماند، گاهی ذهنش به این سمت میرود که چرا شخصیتها چنین انتخابی کردهاند. مشکل فقط احتمالناپذیریِ یک یا دو رخداد نیست؛ انباشتِ آنهاست.
وقتی چند تصمیم نامعقول پشت سر هم قرار میگیرند، جهان فیلم از قواعدی که خودش بنا کرده فاصله میگیرد. از اینجا به بعد، تهدیدِ بوسورث کمتر از خطرِ منطقیِ موقعیت سرچشمه میگیرد و بیشتر به طراحیِ صحنه وابسته میشود. چنین رویکردی ممکن است برای لحظههایی هیجان بسازد، اما نمیتواند تعلیقی پایدار و متقاعدکننده ایجاد کند.
فیلمنامه همچنین فرصت کافی برای پیچیدهکردن همدستان بوسورث و نیروهای مقابلش پیدا نمیکند؛ شماری از آنان بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل باشند، کارکردهایی برای گسترش بحراناند. کارگردانی، تصویر و لحن امضای چیمینو در فیلم، میل به تصویرپردازی پرزرقوبرق و صحنهآرایی نمایشی است. این انتخاب در اصل با جهان داستان ناسازگار نیست: تریلری دربارهٔ خانهای محاصرهشده میتواند از تضاد میان فضای بیرونی و محبوسبودنِ داخل بهره ببرد.
اما زیبایی بصری در اینجا همیشه در خدمت فشار دراماتیک قرار نمیگیرد. گاهی قابها و حرکتها توجه را به جلوهٔ خود جلب میکنند، حال آنکه موقعیت به تمرکز، سکوت و دقتی بیش از جلوهگری نیاز دارد. فیلم میخواهد هم شکوه بصری داشته باشد و هم اضطرابِ نزدیک و روزمرهٔ گروگانگیری را منتقل کند؛ این دو هدف همیشه به تعادل نمیرسند.
« مشکل فقط احتمالناپذیریِ یک یا دو رخداد نیست؛ انباشتِ آنهاست. »
قوتها و کاستیها
تدوین ناپیوسته نیز بر این ناهماهنگی میافزاید. ریتمی که باید رابطهٔ علت و معلولیِ تهدیدها را روشن کند، در بخشهایی شتابزده یا پراکنده به نظر میرسد. لحن فیلم نیز میان تریلر جدی و ملودرام پرهیاهو نوسان دارد. بازیها و دیالوگهای اغراقشده این لغزش را بیشتر میکنند: صحنههایی که میتوانستند با مکث، نگاه و سکوت تأثیر بگذارند، گاه با تأکیدهای آشکار و واکنشهای بزرگ اشباع میشوند.
نتیجه، اثری است که لحظههایی از تنش دارد، اما در حفظ یک لحن یکدست و شکلدادن به جهان روانیِ شخصیتها کامیاب نیست. بازیگران فراتر از دو قطب اصلی حضور بازیگران توانمندِ دیگر، از جمله میمی راجرز، کلی لینچ، الیاس کوتیاس و دیوید مورس، به فیلم ظرفیتِ بیشتری از آنچه فیلمنامه به کار میگیرد میبخشد.
راجرز میکوشد نورا را از قالبِ صرفاً قربانی بیرون بیاورد و نشان دهد که او در برابر تهدید، همچنان صاحب اراده و داوری است. لینچ نیز به نانسی، وکیلی که در شکلگیری فرار بوسورث نقش دارد، کیفیتی رازآلود میدهد. بااینحال، این شخصیتها کمتر از آنچه لازم است مجال مییابند تا تناقضها و انگیزههایشان را به شکلی تدریجی آشکار کنند.
در نتیجه، بخشهایی از بازیگری به جای آنکه به ترسیم شخصیت کمک کند، به افزایش شدت صحنه محدود میشود. این مسئله در فیلمی که بر فضای محصور و فشار روانی تکیه دارد، اهمیت ویژهای دارد: تماشاگر باید بتواند تفاوت ترس، خشم، درماندگی و تصمیمگیری را در رفتار هر فرد حس کند. اما در «Desperate Hours» واکنشهای بیرونی گاه بر لایههای درونی غلبه میکنند و شخصیتها را کموبیش همسطح و سطحی باقی میگذارند.
« تدوین ناپیوسته نیز بر این ناهماهنگی میافزاید. »
جمعبندی
جمعبندی «Desperate Hours» از مصالحی جذاب برخوردار است: خانهای که به تله بدل میشود، خانوادهای در آستانهٔ فروپاشی، مهاجمی پیشبینیناپذیر و رویاروییِ دو بازیگر قدرتمند. در بخش آغازین، فیلم با فضاسازی محدود و حضور تهدیدآمیز میکی رورک میتواند حس خطر را بهخوبی منتقل کند؛ تقابل او با آنتونی هاپکینز نیز به داستان نیرویی میدهد که در لحظات موفق، تماشاگر را درگیر نگه میدارد.
اما این ظرفیتها زیر بارِ فیلمنامهای کماعتبار، شخصیتپردازیِ ناتمام و لحنی ناپایدار فرسوده میشوند. فیلم میخواهد تنش را پیوسته افزایش دهد، ولی برای رسیدن به آن گاه منطق را قربانی میکند؛ میخواهد پرشکوه و جدی باشد، اما اغراق در بازی و اجرا آن را به ملودرامی پرهیاهو نزدیک میسازد.
حاصل، تریلری ناهموار است: دیدنی در لحظههایی که بر فضای بسته و کشمکش بازیگران تکیه میکند، و کماثر در جاهایی که باید به داستان و آدمهایش عمق و انسجام ببخشد.
« اما این ظرفیتها زیر بارِ فیلمنامهای کماعتبار، شخصیتپردازیِ ناتمام و لحنی ناپایدار فرسوده میشوند. »
ثبت دیدگاه