نقد و بررسی
نقد مباحثه (سکسی) (Desire) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میل بهمثابه نیروی محرک فیلم «Desire» ساختهٔ لوران بونیک، که با نام فرانسوی «Q» نیز شناخته میشود، در ظاهر از میل جنسی سخن میگوید، اما میکوشد آن را به مفهومی گستردهتر پیوند بزند: میل به تماس، دیدهشدن، رهایی از اندوه و بیرونآمدن از رخوت زندگی روزمره. داستان در شهری ساحلی و در فضایی متأثر از بحران اقتصادی میگذرد؛ جایی که جوانانی با روابط ناپایدار و آیندهای نامطمئن، با ورود سسیل به زندگی یکدیگر گره میخورند.
او پس از مرگ پدرش به رابطههای تازه روی میآورد و همزمان میکوشد دیگران را نیز با خواستههای سرکوبشدهشان روبهرو کند. بونیک برای این ایده، ساختاری چندشاخه برمیگزیند: سسیل نه فقط شخصیت اصلی، بلکه عاملی است که آدمهای پراکندهٔ فیلم را به حرکت درمیآورد. مسئله این است که حرکتدادن شخصیتها لزوماً به معنای ساختن مسیری روشن برای آنها نیست.
فیلم بارها از یک زندگی به زندگی دیگر میپرد، بیآنکه همیشه نشان دهد این پیوندها چه معنای عمیقتری دارند. از همینرو، جاهطلبی مضمونی اثر زودتر از انسجام رواییاش به چشم میآید. سسیل؛ چهرهای میان آزادی و گریز سسیل شخصیتی است که فهم او باید از میان رفتارها و برخوردهایش شکل بگیرد، نه از راه توضیح مستقیم.
او با صراحت و جسارت وارد حریم دیگران میشود، اما این جسارت بهسادگی معادل آرامش یا آزادی نیست. مرگ پدر، خلأ عاطفی و میل به یافتن پیوندی انسانی، در پسِ رفتارهای او حضور دارند؛ بااینحال، فیلم عمداً یا ناخواسته فاصلهای میان انگیزههای احتمالی او و آنچه تماشاگر واقعاً میتواند از او بفهمد، باقی میگذارد.
« مسئله این است که حرکتدادن شخصیتها لزوماً به معنای ساختن مسیری روشن برای آنها نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ابهام گاهی به شخصیت عمق میبخشد: سسیل را نمیتوان به یک توضیح روانشناختی ساده فروکاست. اما گاهی نیز به کمبود در پرداخت بدل میشود. او بیشتر به نمادی برای تحریک میل و آشکارکردن گرفتاریهای دیگران شباهت پیدا میکند تا انسانی با دگرگونی درونی کاملاً محسوس. فیلم از او انتظار دارد نقشی درمانگرانه برای اطرافیان داشته باشد، بیآنکه همیشه نشان دهد خودش چگونه با اندوهش مواجه میشود.
همین تناقض میتواند جالب باشد، اما روایت آن را به اندازهٔ کافی نمیکاود. آلیس و ظرافت بازی هلن زیمر در میان شخصیتهای متعدد، آلیس یکی از چهرههایی است که حضورش به فیلم ثبات عاطفی میدهد. تردید و کمرویی او در رابطه با مت، تنها مسئلهای جسمانی نیست؛ در پس آن، کمبود اعتمادبهنفس و فشارهای خانوادگی نیز دیده میشود.
فیلم از خلال آلیس به موضوعی مهمتر نزدیک میشود: چگونه میلِ دیگری میتواند با نیاز شخصی فرد به امنیت و آمادگی در تعارض قرار گیرد. بازی هلن زیمر در این نقش، از نقاط قوت اثر است. او آلیس را نه به زنی صرفاً منفعل و خجالتی، بلکه به شخصیتی حساس و در حال شکلگیری بدل میکند. واکنشهای کوچک، مکثها و تغییرات محدود در حالت چهرهاش، بیش از بسیاری از گفتوگوهای توضیحی، وضعیت عاطفی او را آشکار میسازند.
حضور زیمر به فیلم لنگرگاهی انسانی میدهد؛ در لحظاتی که روایت میان شخصیتها سرگردان میشود، بازی او یادآور آن است که پشت بحثهای کلی دربارهٔ میل، آدمهایی با ترسها و مرزهای واقعی ایستادهاند. بدن، صمیمیت و مرزهای نمایش «Desire» از نمایش صریح رابطههای جنسی پرهیز نمیکند و این انتخاب، از همان ابتدا نوع نگاه مخاطب را به چالش میکشد.
« این ابهام گاهی به شخصیت عمق میبخشد: سسیل را نمیتوان به یک توضیح روانشناختی ساده فروکاست. »
شخصیتها و اجرا
مسئله صرفاً جسارت یا تابوشکنی نیست؛ پرسش مهمتر این است که آیا صراحت بصری فیلم به شناخت شخصیتها و پیچیدگی روابطشان کمک میکند یا نه. در بهترین لحظات، بدن در فیلم فقط موضوع تماشا نیست، بلکه بخشی از گفتوگوی خاموش شخصیتها دربارهٔ تنهایی، اعتماد و نیاز به نزدیکی است. بااینحال، تأکید مداوم بر صحنههای جنسی بهتدریج اثر را گرفتار تکرار میکند.
آنچه در آغاز میتواند روشی برای برهمزدن عادتهای تماشاگر باشد، در ادامه گاه به جایگزینِ رشد دراماتیک مینشیند. فیلم بارها به میل بازمیگردد، اما هر بازگشت الزاماً دریافت تازهای از شخصیتها یا رابطههایشان به همراه ندارد. در نتیجه، صراحتی که میتوانست ابزار تحلیل باشد، گاهی به خودِ موضوع بدل میشود و توجه را از پرسشهای عاطفی دور میکند.
بحران اقتصادی؛ زمینهای کمجان بحران اقتصادی در معرفی و فضای اجتماعی فیلم جایگاهی مهم دارد، اما در بافت روایی آن چندان پرورده نمیشود. بیکاری و اعتراضهای کارگری بهعنوان نشانههایی از بیثباتی پیرامون شخصیتها حضور دارند، ولی پیوند این فشارهای اجتماعی با رفتارهای خصوصی و تصمیمهای عاطفی آنان همیشه روشن نیست.
فیلم انگار میخواهد زندگی جنسی شخصیتها را در بستری از فرسودگی و بیافقی اجتماعی قرار دهد، اما بهجای ساختن رابطهای پیچیده میان این دو سطح، غالباً به اشارههایی کوتاه بسنده میکند. این فاصله، به ناهمگونی اثر میانجامد. از یک سو، با آدمهایی روبهرو هستیم که درگیر میل، صمیمیت و مناسبات شخصیاند؛ از سوی دیگر، نشانههایی از بحران عمومی به قاب راه مییابند، بیآنکه بهطور کامل در سرنوشت شخصیتها حل شوند.
« بااینحال، تأکید مداوم بر صحنههای جنسی بهتدریج اثر را گرفتار تکرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین زمینهٔ اقتصادی بیش از آنکه نیرویی مؤثر در درام باشد، گاه همچون ایدهای بیرونی به نظر میرسد که فیلم میخواهد برای جهان خود معنای اجتماعی فراهم کند. ساختار پراکنده و خردهقصههای ناتمام ساختار چندشخصیتی فیلم میتوانست تصویری زنده از شبکهای از روابط و نیازهای متقابل بسازد.
سسیل در نقطهٔ تلاقی این آدمها قرار میگیرد و هر برخورد، فرصتی برای آشکارشدن میل یا ناکامی تازهای فراهم میکند. اما رشتههای روایی همیشه به شکلی قانعکننده به هم نمیپیوندند. بعضی شخصیتها یا خردهقصهها ناگهان پررنگ میشوند، سپس از یاد میروند و بعد بیمقدمه بازمیگردند. این رفتوآمدها حس زندگی پراکنده را تقویت میکنند، اما در عین حال به دشواریِ دنبالکردن مسیر کلی فیلم میافزایند.
مشکل اصلی، پراکندگی بهخودیخود نیست؛ روایتهای اپیزودیک هم میتوانند انسجامی عاطفی یا موضوعی داشته باشند. در اینجا، آن پیوند گاه کمرنگ است. برخی موقعیتها بیشتر بهانهای برای افزودن چهرهای تازه یا صحنهای صریح به نظر میرسند تا مرحلهای ضروری در تحول شخصیتها. از این رو، فیلم لحظات تأملبرانگیزی دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را در حرکتی منسجم جمع کند.
لحن و فاصلهٔ میان قصد و حاصل فیلم میخواهد هم بیپرده باشد و هم شاعرانه، هم در زندگی روزمره ریشه بدواند و هم از میل تصویری نمادین بسازد. این دوگانگی میتوانست منشأ جذابی باشد، اما لحن اثر همیشه از پسِ آن برنمیآید. گاه صحنهای با حالوهوای واقعگرایانه آغاز میشود و ناگهان به بیانیهای دربارهٔ آزادی یا رهایی نزدیک میشود؛ گاه نیز موقعیتی که ظرفیت عاطفی دارد، زیر سایهٔ تأکید بر بدن و رفتار جنسی قرار میگیرد.
« اما رشتههای روایی همیشه به شکلی قانعکننده به هم نمیپیوندند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، فیلم را نمیتوان بیاعتنا به احساسات شخصیتهایش دانست. در لحظاتی، تنهایی و نیاز به ارتباط با سادگی مؤثری پدیدار میشوند. ضعف آن بیشتر در این است که برای رسیدن به این لحظات، مسیر کافی نمیسازد. مخاطب ممکن است اهمیت عاطفی یک رابطه را دریابد، اما احساس کند فیلم هنوز زمینهٔ لازم را برای باورپذیرکردن آن فراهم نکرده است.
جمعبندی «Desire» اثری نابرابر و جسور در پرداختن به میل، سوگ و تنهایی است؛ فیلمی که ایدههای قابلتأملی دارد، اما در پیوندزدن آنها به روایتی منسجم به دشواری برمیخورد. بازی ظریف هلن زیمر در نقش آلیس، از مهمترین نقاط قوت آن است و برخی لحظاتش یادآور میشوند که صمیمیت فقط به کشش جسمانی محدود نیست، بلکه با ترس، اعتماد و نیاز به پذیرفتهشدن نیز گره خورده است.
در سوی دیگر، شخصیتپردازی نامتوازن، خردهقصههای پراکنده و تأکید تکرارشونده بر صحنههای جنسی مانع میشوند که این ایدهها به درامی ماندگار بدل شوند. بحران اقتصادی نیز بیشتر حضوری حاشیهای دارد تا آنکه بهطور جدی در سرنوشت آدمها تنیده شود. حاصل، فیلمی است که گاه برانگیزاننده و تأملبرانگیز است، اما به همان اندازه از ناپیوستگی و فرسودگی رنج میبرد؛ اثری که جذابیتش در پرسشهایی است که طرح میکند، نه در پاسخهای کاملی که برای آنها مییابد.
« بااینهمه، فیلم را نمیتوان بیاعتنا به احساسات شخصیتهایش دانست. »



ثبت دیدگاه