نقد و بررسی
نقد گل صحرا (Desert Flower) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان رنج و رهایی «Desert Flower» فیلمی زندگینامهای به کارگردانی Sherry Hormann است که مسیر زندگی Waris Dirie را از کودکی در سومالی تا ورودش به جهان مد و فعالیتش علیه ناقصسازی اندام جنسی زنان دنبال میکند. فیلم از همان ابتدا با دو قلمرو متفاوت روبهروست: بیابان و زندگی کوچنشینی، با دشواریها و نظم سنتیاش؛ و لندن و صنعت مد، با وعدههای آزادی و فرصت.
این دو فضا نه فقط پسزمینهٔ داستان، بلکه دو سوی کشاکشیاند که قهرمان در سراسر فیلم با آن دستوپنجه نرم میکند: چگونه میتوان از خشونتی ریشهدار گریخت، بیآنکه گذشته و هویت خود را置 پشت سر گذاشت؟ فیلم برای روایت این سفر، میان زمان حال و خاطرات کودکی رفتوآمد میکند. این ساختار، گذشته را بهتدریج در برابر چشم تماشاگر میگشاید و نشان میدهد که زندگی تازهٔ واريس با تجربههای پیشین او جداشدنی نیست.
با اینهمه، جابهجاییهای روایی همیشه به تعلیق یا عمق بیشتر نمیانجامند؛ گاه به نظر میرسد فیلم برای رساندن داستان به نقطهٔ بعدی، از لحظهای به لحظهٔ دیگر میپرد و فرصت مکث و تأمل را از دست میدهد. سیمای انسانی قهرمان بزرگترین اتکای فیلم بازی Liya Kebede در نقش واريس است. او شخصیتی را میسازد که هم آسیبپذیر است و هم سرسخت؛ سکوتها و احتیاطهایش بهاندازهٔ لحظههای جسورانه معنا دارند.
Kebede واريس را به نمادی بینقص از مقاومت تبدیل نمیکند، بلکه ردّ تردید، تنهایی و ناآشنایی را در رفتارش نگه میدارد. همین ویژگی به نقش اصلی اعتبار میبخشد: تماشاگر با انسانی روبهروست که برای ساختن زندگی خود ناچار است بارها در موقعیتهایی دشوار تصمیم بگیرد، نه با تصویری آرمانی که از پیش پاسخ همهٔ دشواریها را میداند.
« فیلم برای روایت این سفر، میان زمان حال و خاطرات کودکی رفتوآمد میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگران دیگر نیز در شکلدادن به جهان تازهٔ واريس سهم دارند. Sally Hawkins در نقش مریلین گرما و جنبوجوشی به فیلم میآورد و حضورش راهی برای نشاندادن دوستی و حمایت در محیطی بیگانه است. بااینحال، برخی نقشهای فرعی بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل و پیچیده باشند، کارکردی داستانی پیدا میکنند: یکی در را به روی واريس باز میکند، دیگری مانعی میسازد یا مسیر بعدی را ممکن میکند.
در نتیجه، روایت در مرکز خود زنده و ملموس است، اما پیرامون این مرکز همیشه به همان اندازه باورپذیر و چندلایه نمیماند. مواجهه با موضوعی دشوار اهمیت اصلی فیلم در آن است که موضوعی سنگین و کمتر بازنماییشده را به متن یک درام عمومی میآورد. تجربهٔ آسیببار واريس در کودکی، در روایت نه صرفاً حادثهای برای شوکهکردن تماشاگر، بلکه بخشی تعیینکننده از زندگی و کنشگری بعدی اوست.
فیلم میکوشد نشان دهد آنچه در سکوت و در پوشش سنت رخ میدهد، پیامدهایی جسمانی و روانی دارد و نمیتوان آن را از زندگی روزمرهٔ زنان جدا کرد. با وجود این نیت جدی، توازن میان موضوع اجتماعی و قالب سرگرمکنندهٔ زندگینامهای همیشه برقرار نیست. بخشهایی از فیلم با حالوهوای سبکتر و گاه نزدیک به کمدی پیش میروند، درحالیکه تجربهٔ مرکزی داستان به زبانی سنگینتر و محتاطانهتر نیاز دارد.
تضاد میان این دو لحن میتواند فرصتی برای نفسکشیدن در دل روایت دشوار باشد، اما گاه چنان محسوس است که انگار دو فیلم متفاوت در کنار هم قرار گرفتهاند: یکی دربارهٔ ورود زنی جوان به جهان مد، و دیگری دربارهٔ خشونتی که زندگی او را از کودکی شکل داده است. ریتم و ساختار دراماتیک ریتم فیلم یکی از نقاط آسیبپذیر آن است.
« بازیگران دیگر نیز در شکلدادن به جهان تازهٔ واريس سهم دارند. »
شخصیتها و اجرا
آغاز و میانهٔ روایت با تأخیر به نیروی دراماتیک خود میرسند و بعضی از گذرگاههای زندگی واريس، بهجای آنکه با جزئیات و تحول تدریجی ساخته شوند، در قالب حلقههایی از مسیر موفقیت عرضه میشوند. تماشاگر درمییابد که قهرمان از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود، اما همیشه فرصت نمییابد معنای این دگرگونیها را درونی کند.
بهخصوص وقتی فیلم وارد جهان مد میشود، گاهی به نشانههای آشنا و سریعالفهم این فضا تکیه میکند و از پیچیدگی رابطهٔ واريس با شهرت، بدن و نگاه دیگران فاصله میگیرد. این شتابزدگی با کندی بخشهایی دیگر ترکیب میشود؛ بنابراین مسئله تنها آهستهبودن فیلم نیست، بلکه نابرابری در توزیع زمان و تأکید است.
بعضی لحظات مهم با شتاب پشت سر گذاشته میشوند، درحالیکه بخشهایی کماهمیتتر از نظر تحول شخصیت، بیش از اندازه امتداد مییابند. حاصل، روایتی است که گاه نمیتواند شدت عاطفی موضوعش را در تمام مسیر حفظ کند. بدن، نگاه و جهان مد یکی از ظرفیتهای مهم فیلم، پیوند میان تجربهٔ زیستهٔ واريس و حرفهای است که بدن را به تصویر و کالا بدل میکند.
صنعت مد او را در جایگاهی مینشاند که دیگران دربارهٔ ظاهرش داوری و تصمیمگیری میکنند؛ از این نظر، ورود به این جهان بهسادگی معادل آزادی نیست. واريس به شهرت و امکانهای تازه دست مییابد، اما در همان حال با سازوکارهایی روبهرو میشود که ارزش زن را از منظر زیبایی و قابلیت نمایش تعریف میکنند.
« حاصل، روایتی است که گاه نمیتواند شدت عاطفی موضوعش را در تمام مسیر حفظ کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این تناقض را مطرح میکند، ولی آن را تا پایان با دقت و عمق کافی نمیکاود. از همینجا انتقاد به زاویهٔ دید فیلم قوت میگیرد. رهایی واريس گاه بیش از اندازه به پذیرفتهشدن او در غرب، به کشفشدن در صنعت مد و به حمایت افرادی بیرون از جامعهٔ مبدأ گره میخورد. چنین روایتی ممکن است ناخواسته تصویری سادهشده بسازد: گویی آزادی از بیرون میرسد و جامعهٔ غربی نقش نجاتدهنده را بر عهده دارد.
درحالیکه خودِ واريس، اراده و انتخابهایش و نیز زمینههای پیچیدهٔ اجتماعی و فرهنگی، سزاوار جایگاهی محوریتر در توضیح این دگرگونیاند. فیلم این پرسش را پیش میکشد، اما پاسخ آن را به اندازهٔ کافی از دوگانهٔ «ستم در مبدأ، رهایی در غرب» فراتر نمیبرد. تصویرپردازی و اثر عاطفی تصویرپردازی فیلم بر تفاوت فضاها تکیه دارد: گسترهٔ باز و خشک سرزمین کودکی در برابر محیط شهری و بستهٔ لندن، و سپس جهان پرزرقوبرق مد.
این تقابل، مسیر جغرافیایی واريس را خوانا میکند و به داستان حس جابهجایی و بیریشگی میدهد. بااینحال، فیلم گاهی بهجای آنکه از تصویر برای کاوش درونی شخصیت بهره ببرد، از آن برای علامتگذاری سادهٔ تفاوت میان «گذشته» و «زندگی تازه» استفاده میکند. در نتیجه، فضاها بیشتر حامل معناهای ازپیشتعیینشدهاند تا قلمروهایی که خود بهتدریج در تجربهٔ قهرمان دگرگون میشوند.
از نظر عاطفی، فیلم لحظههایی دارد که سکوت و تأثیرشان در ذهن میماند؛ بهویژه آنجا که روایت ناگهان تماشاگر را با واقعیت جسمانی و انسانی موضوع روبهرو میکند. اما شدت این صحنهها همیشه با عمق عاطفی سراسر فیلم همراه نمیشود. گاه فیلم بهجای فراهمکردن زمینهای تدریجی برای تأثر، بر یک لحظهٔ تکاندهنده تکیه میکند.
« فیلم این تناقض را مطرح میکند، ولی آن را تا پایان با دقت و عمق کافی نمیکاود. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتواند توجه را به مسئله جلب کند، اما لزوماً تجربهای پیوسته و ماندگار نمیسازد؛ از همین رو، اهمیت موضوع از تأثیر نهایی خود فیلم پیشی میگیرد. جمعبندی «Desert Flower» اثری مهم از حیث موضوع و ارزشمند از نظر معرفی زندگی زنی است که از تجربهای دردناک به صدایی عمومی و کنشگر بدل میشود.
بازی محوری Liya Kebede، حضور عاطفی قهرمان و توجه فیلم به مسئلهای جدی، ستونهای اصلی اثرند. اما فیلم در ریتم، پیوند میان لحنهای متفاوت و پرداخت پیچیدگیهای جهان مد و نسبت آن با رهایی واريس، به ظرفیت کامل داستان نمیرسد. روایت گاهی بیش از اندازه به الگوی آشنای زندگینامهٔ الهامبخش وفادار میماند و بهجای کاوش در تناقضها، راهی سرراستتر را برمیگزیند.
بااینهمه، ارزش فیلم فقط در میزان موفقیت سینمایی آن خلاصه نمیشود. اثر میتواند دریچهای برای گفتوگو دربارهٔ خشونت علیه زنان، سکوت اجتماعی و امکان کنشگری بگشاید؛ هرچند برای آنکه این گفتوگو به تجربهای عمیقتر بدل شود، فیلم میتوانست به صدای درونی واريس و زمینههای اجتماعی داستان مجال بیشتری بدهد.
«Desert Flower» بیش از آنکه روایتی بینقص باشد، یادآوریای ضروری است: داستانی که سزاوار شنیدهشدن است، حتی اگر شکل سینمایی آن همیشه به اندازهٔ موضوعش نیرومند نباشد.
« بازی محوری Liya Kebede، حضور عاطفی قهرمان و توجه فیلم به مسئلهای جدی، ستونهای اصلی اثرند. »



ثبت دیدگاه