نقد و بررسی
نقد آرزو (Deseo) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از میل و زنجیرهٔ برخوردها «Deseo» ساختهٔ Antonio Zavala Kugler، فیلمی است که میل را نه بهصورت خطی، بلکه همچون نیرویی جاری میان آدمها تصویر میکند. اثر از هشت روایت کوتاه دربارهٔ اغواگری و دیدارهای پنهانی شکل میگیرد؛ داستانهایی که در فضای شهری جهانوطن و استعماریِ مکزیک به یکدیگر راه مییابند و در ساختاری حلقهای، رابطهای را به رابطهٔ بعدی پیوند میزنند.
فیلم بر پایهٔ برداشت آزادی از نمایشنامهٔ «Reigen» اثر Arthur Schnitzler بنا شده است؛ الگویی که بهجای قهرمان واحد، گردش میل و جابهجایی جایگاهها را در مرکز قرار میدهد. این انتخاب ساختاری هم فرصت اصلی فیلم است و هم محدودیت آن. هر روایت پنجرهای تازه به جهانی از کشش، پنهانکاری و مناسبات اجتماعی میگشاید؛ اما چون هر قصه مجال کوتاهی برای شکلگیری دارد، شخصیتها کمتر فرصت مییابند از تیپهای داستانی فراتر بروند.
«Deseo» بیش از آنکه دربارهٔ سرنوشت فردی شخصیتهایش باشد، دربارهٔ حرکت میل در میان آنان است: یک برخورد، یک واسطه و یک پیوند تازه، تا وقتی حلقه دوباره بسته شود. ساختار حلقهای؛ امتیاز و کاستی تازگی فیلم در این است که قصههای متعدد را در قالب مجموعهای پراکنده رها نمیکند. پیوند میان بخشها، تماشاگر را به کشف رابطههای پنهان و دنبالکردن مسیر جابهجایی اشخاص و خواستهها فرامیخواند.
هر اپیزود رنگی تازه به مجموعه میافزاید و همین تغییر مداوم، در نیمهٔ نخست، ریتمی کنجکاویبرانگیز میآفریند. بااینحال، پیوند روایی همیشه به پیوند عاطفی نمیانجامد: ممکن است تماشاگر از سازوکار شبکه لذت ببرد، بیآنکه به سرنوشت هر یک از آدمهای آن دلبستگی پیدا کند. ساختار اپیزودیک همچنین فیلم را در معرض یکنواختی قرار میدهد.
« این انتخاب ساختاری هم فرصت اصلی فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اگرچه موقعیتها و روابط تغییر میکنند، محرک اصلی اغلب همان جاذبه و میل پنهان است. در نتیجه، تنوع روایی گاهی بیش از آنکه به تفاوتی عمیق در شخصیتها بینجامد، به تکرار یک الگوی آشنا منجر میشود. فیلم بهخوبی میداند چگونه بخشهایش را به هم متصل کند، اما همیشه نمیداند در هر بخش چه لایهٔ تازهای به مضمون مرکزی بیفزاید.
شهر بهمثابه صحنه فضای شهر مکزیکیِ فیلم یکی از مهمترین عناصر هویتی آن است. بافت استعماری و جهانوطن محیطی میسازد که در آن شکوه ظاهری، اختلاف طبقاتی و میل شخصی در کنار یکدیگر قرار میگیرند. شهر صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجراها نیست؛ معماری و مناسبات اجتماعیاش به قصهها حالوهوایی میدهند که میان تجمل، راز و نمایش عمومی در نوسان است.
فیلم از این محیط برای ساختن فضایی آراسته و حسی بهره میگیرد؛ فضایی که تماشاگر را به مشاهدهٔ رابطهها از فاصلهای نزدیک، اما نه لزوماً صمیمی، دعوت میکند. بااینحال، زیبایی بصری گاه بر واقعیت اجتماعی سایه میاندازد. محیط پرزرقوبرق میتواند روابط نابرابر را به بخشی از جذابیت تصویری بدل کند و از سنگینی پیامدهای آنها بکاهد.
از این رو، شهر هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم زمینهای برای پرسش از نگاه آن: آیا اثر در حال نقد جهانی مبتنی بر امتیاز و سلطه است، یا ناخواسته آن را به منظرهای دلربا تبدیل میکند؟ پاسخ در همهٔ بخشها یکسان نیست. اروتیسم میان حسآمیزی و تصنع «Deseo» میکوشد میل را با لحنی آمیخته به طنز و اروتیسم روایت کند.
« اگرچه موقعیتها و روابط تغییر میکنند، محرک اصلی اغلب همان جاذبه و میل پنهان است. »
شخصیتها و اجرا
توجه به موسیقی، فضاپردازی و نحوهٔ گذار میان اپیزودها به فیلم کیفیتی آیینی میدهد؛ گویی هر برخورد بخشی از یک رقص اجتماعی است که قواعد نانوشتهٔ خود را دارد. موسیقی و اتصال هنرمندانهٔ بخشها به انسجام ساختار کمک میکنند و اجازه نمیدهند جابهجایی میان روایتها کاملاً گسسته به نظر برسد.
اما همین تأکید بر حسانگیزی همیشه به ظرافت نمیرسد. در لحظاتی، تصویرپردازی و اغراق عاطفی چنان بر صحنه مسلط میشود که رابطه به جای تجربهای انسانی، به نمایشی آراسته و حسابشده بدل میگردد. فیلم میخواهد شور و کشش را القا کند، اما گاهی از شخصیتها فاصله میگیرد و بر نشانههای بیرونی جذابیت تکیه میکند.
حاصل، لحنی ناپایدار است: میان طنز، ملودرام و فانتزی اروتیک حرکت میکند، بیآنکه همیشه بتواند تعادل روشنی میان آنها برقرار سازد. شخصیتپردازی و بازیها تعدد روایتها طبعاً زمان محدودی برای پرداخت هر شخصیت باقی میگذارد. بسیاری از آدمها بیشتر بر اساس موقعیتشان در شبکهٔ روابط شناخته میشوند تا از راه گذشته، تناقضها و تحول درونیشان.
این رویکرد با منطق ساختاری فیلم سازگار است، اما بهایی دارد: وقتی شخصیتها عمدتاً حامل یک میل یا یک موقعیت باشند، تصمیمهایشان کمتر غافلگیرکننده و تأثیر عاطفیشان کمتر ماندگار میشود. حضور بازیگرانی چون Edith González، Christian Bach، Paulina Gaitán و Leonor Varela به فیلم تنوع چهره و انرژی میبخشد.
« اما همین تأکید بر حسانگیزی همیشه به ظرافت نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، در کلیت اثر، بازیها همیشه فرصت نمییابند محدودیت متن را جبران کنند. برخی لحظهها با کاریزما و حضور بازیگر جان میگیرند، اما شخصیتپردازی کمعمق مانع از آن میشود که این لحظهها به خطوط روایی پرتحول تبدیل شوند. در نتیجه، بازیگران گاه بیشتر در خدمت خلق حالوهوا هستند تا ساختن شخصیتهایی که پس از پایان هر اپیزود در ذهن بمانند.
قدرت، طبقه و رضایت مهمترین مسئلهٔ انتقادی فیلم نه صرفاً صراحت اروتیک، بلکه نحوهٔ نمایش قدرت در روابط است. در جهانی که ثروت، جایگاه اجتماعی و وابستگی اقتصادی بر امکان انتخاب افراد اثر میگذارند، رضایت را نمیتوان جدا از شرایطی سنجید که آن را شکل میدهند. فیلم گاه این نابرابریها را نشان میدهد، اما همیشه آنها را با دقتی انتقادی نمیکاود.
در بعضی موقعیتها، سلطه و بهرهکشی چنان در پوشش فانتزی و شور حسی قرار میگیرند که مرز میان نقد و رمانتیکسازی مبهم میشود. این ابهام ضعف کوچکی نیست، زیرا مستقیماً به معنای اخلاقی اثر مربوط است. فیلم میتواند میل را نیرویی پیچیده و گاه ناسازگار با هنجارها بداند؛ اما وقتی پیامدهای نابرابری برای شخصیتهای آسیبپذیر کمرنگ میشود، پیچیدگی جای خود را به زیباشناسانهکردن سلطه میدهد.
«Deseo» در این زمینه پرسشهایی مهم پیش میکشد، ولی پاسخ منسجمی برای آنها ندارد. همین فاصله میان ظرفیت انتقادی موضوع و شیوهٔ پرداخت، یکی از نقاط بحثبرانگیز فیلم است. ریتم و انسجام حسی ریتم اثر بیش از آنکه بر تعلیق روایی تکیه کند، از رفتوآمد میان موقعیتها و تغییر لحن حاصل میشود.
« بااینحال، در کلیت اثر، بازیها همیشه فرصت نمییابند محدودیت متن را جبران کنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم با موسیقی و گذارهای میان اپیزودها، به اجزای گوناگون یک ضربآهنگ مشترک میبخشد. این پیوند حسی کمک میکند ساختار حلقهای از هم نپاشد و تماشاگر بتواند رشتهٔ روابط را دنبال کند، حتی اگر همهٔ داستانها به یک اندازه درگیرکننده نباشند. بااینحال، انسجام فرمی الزاماً به رشد دراماتیک نمیانجامد.
گاهی تکرار موقعیتهای مشابه، ضرباهنگ را کند میکند و نشان میدهد که فیلم در گسترش مضمون مرکزی، بیش از افزودن لایههای تازه، به بازآرایی همان عناصر متکی است. این کندی برای تماشاگر علاقهمند به مشاهدهٔ فضای حسی و ساختار اپیزودیک ممکن است بخشی از جذابیت اثر باشد؛ برای کسی که انتظار تحول روشن و شخصیتمحور دارد، میتواند به فاصلهگرفتن از فیلم بینجامد.
جمعبندی «Deseo» اثری ناهموار اما از نظر ساختاری کنجکاویبرانگیز است. زنجیرهٔ هشت روایت، فضای شهریِ چشمنواز، موسیقی و پیوند میان اپیزودها به آن هویتی مشخص میبخشند؛ در مقابل، شخصیتپردازی محدود، اغراق در برخی لحظههای اروتیک و برخورد نامطمئن با مناسبات قدرت، مانع از آن میشوند که فیلم به کاوشی عمیق و یکدست دربارهٔ میل بدل شود.
نقطهٔ قوتش در ساختن شبکهای از برخوردهاست، نه در کندوکاو کامل هر فرد. ارزش تماشای آن نیز بیش از آنکه از انسجام دراماتیک بیاید، از تنشی حاصل میشود که میان جذابیت بصری و پرسشهای اخلاقیاش باقی میماند: فیلم میل را به نمایش میگذارد، اما همیشه روشن نمیکند چه کسی در این نمایش اختیار دارد و چه کسی صرفاً به بخشی از صحنه تبدیل شده است.
« فیلم با موسیقی و گذارهای میان اپیزودها، به اجزای گوناگون یک ضربآهنگ مشترک میبخشد. »


ثبت دیدگاه