نقد و بررسی
نقد Deranged | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زشتیِ روزمره و هراسِ خانگی «Deranged» نه با هیاهوی هیولایی فراطبیعی، بلکه با سکون خانهای دورافتاده و اختلالی انسانی آغاز میشود. در مرکز روایت، ازرا کاب قرار دارد؛ مردی منزوی که سالها زیر سلطهٔ مادری سختگیر و متعصب زیسته و جهانبینیاش را از آموزههای او گرفته است. پس از مرگ مادر، خلأیی که در زندگیاش پدید میآید بهجای آنکه آرامآرام پر شود، به گسستی هولناک بدل میشود.
فیلم این فرورفتن در انزوا را با شتابی حسابشده روایت نمیکند؛ بیشتر تماشاگر را در کنار ازرا نگه میدارد تا بیقراری و آشفتگی ذهن او را لمس کند. الهام آزاد فیلم از پروندهٔ اد گین، از همان ابتدا سایهای سنگین بر اثر میاندازد؛ اما «Deranged» بیش از آنکه بازسازی مستند یک جنایت باشد، مطالعهای داستانی در باب وسواس، وابستگی و زوال روانی است.
تغییر نامها و جزئیات به فیلم امکان میدهد از واقعیت فاصله بگیرد و فضای خاص خود را بسازد. این فاصله، البته، همواره کامل نیست: گاه فیلم میان واکاوی روانشناختی و نمایش صریح وحشت مردد میماند. بااینحال، همین ناپایداری بخشی از کیفیت نامتعارف آن است. رابرتس بلوسوم؛ چهرهٔ آشنای یک کابوس ستون اصلی فیلم بازی رابرتس بلوسوم است.
او ازرا را نه با اغراقهای متعارف نقشآفرینیِ قاتلان سینمایی، بلکه با ترکیبی ناآرام از درماندگی، خامی و تهدید میسازد. رفتارهای کوچک، مکثها و نگاههایی که گویی میان جهان واقعی و خیال شخصی ازرا سرگرداناند، شخصیتی خلق میکنند که هم ترحمبرانگیز است و هم هراسافکن. تماشاگر ممکن است لحظهای از شکنندگی او متأثر شود و لحظهای بعد از همان نزدیکی احساس خطر کند.
« پس از مرگ مادر، خلأیی که در زندگیاش پدید میآید بهجای آنکه آرامآرام پر شود، به گسستی هولناک بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قدرت بازی بلوسوم در این است که ازرا را صرفاً تجسم شر نمیکند. شخصیت او حاصل عمری انزوا و تربیتی بیمارگون است، اما فیلم نیز او را به نمونهای ساده و تکعلتی فرو نمیکاهد. همین ابهام، اثر را از یک نمایش جنایی معمولی جدا میکند. بلوسوم با حضوری ماندگار، کمبودهای بخشهایی از فیلم را جبران میکند و حتی در لحظاتی که روایت از حرکت بازمیایستد، نگاه را به خود میدوزد.
مادری که پس از مرگ نیز فرمان میراند رابطهٔ ازرا و مادرش، قلب تیرهٔ فیلم است. مادر تنها شخصیتی در گذشتهٔ او نیست؛ آموزهها و داوریهایش پس از مرگ نیز در ذهن پسر ادامه مییابد. فیلم از این پیوند برای طرح مسئلهٔ وابستگی بیمارگونه بهره میگیرد: ازرا نه فقط با اندوه فقدان، بلکه با ناتوانی از جداشدن از تصویری که مادر در ذهنش ساخته است، دستبهگریبان میشود.
مرگ، بهجای پایان سلطه، آن را به شکلی وهمآلود و مادی بازمیگرداند. این محور، از مؤثرترین جنبههای روانشناختی اثر است؛ زیرا رفتارهای هولناک ازرا را در بستری از تنهایی و تحریف عاطفی قرار میدهد، بیآنکه آنها را توجیه کند. فیلم نشان میدهد چگونه نفرتورزی و بدگمانیِ کاشتهشده در کودکی میتواند به جهانی بسته و خصمانه بدل شود.
بااینحال، پرداخت این رابطه همیشه به ژرفای بالقوهٔ خود نمیرسد. گاهی روایت از تحلیل پیامدهای روانی فاصله میگیرد و به زنجیرهای از رویدادهای شوکآور نزدیک میشود. فضاسازی؛ فرسودگی بهمثابه زبان تصویر خانهٔ روستایی و محیط پیرامون آن در «Deranged» صرفاً پسزمینه نیستند؛ آنها صورت دیداریِ انزوای ازرا هستند.
« قدرت بازی بلوسوم در این است که ازرا را صرفاً تجسم شر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فضاها فرسوده، خاموش و آلوده به نوعی بیحرکتیاند. فیلم بهجای ساختن جهانی براق و منظم، بر ناهمواری و زمختی تکیه میکند؛ انتخابی که با زندگی شخصیت اصلی هماهنگی دارد و حس دورافتادگی را تقویت میکند. همین ظاهر چرک و کمپیرایه، به اثر کیفیتی نزدیک به گزارشهای محلی و روایتهای نامطمئن میبخشد.
در بخشهایی، حضور روایتگر روزنامهنگار نیز فاصلهای میان تماشاگر و ماجرا ایجاد میکند و به فیلم حالوهوای گزارشگونه میدهد. این تمهید میتواند حس رخدادن اتفاقی واقعی در دل جامعهای کوچک را تقویت کند، اما در عین حال از شدت تعلیق میکاهد. وقتی روایت بیش از اندازه توضیح میدهد یا از بیرون بر صحنهها نظر میافکند، تماشاگر کمتر در لحظهٔ دراماتیک غرق میشود.
این دوگانگی میان مشاهدهٔ مستندوار و وحشت نمایشی، هم بخشی از هویت فیلم است و هم یکی از سرچشمههای ناهماهنگی آن. خشونت، شوک و طنز تلخ «Deranged» فیلمی ملایم یا محتاط نیست. خشونت و تصاویر ناخوشایند آن، با قصد برانگیختن انزجار و بیقراری عرضه میشوند؛ بااینحال، اثر در همهٔ لحظات به وحشت خالص وفادار نمیماند.
گاه رفتارهای ازرا یا لحن روایت، طنزی تلخ و نامطبوع پدید میآورد. این طنز نه برای آسودگی خاطر، بلکه برای تشدید حس بیقاعدگی جهان فیلم عمل میکند: خندهای که بلافاصله در گلو میماند، چون موقعیت همچنان نفرتانگیز است. این آمیزش لحنها میتواند برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر گیجکننده باشد.
« فضاها فرسوده، خاموش و آلوده به نوعی بیحرکتیاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی چنان از وقار درام فاصله میگیرد که صحنهها رنگی از نمایش عامهپسند و غریب مییابند. اما همین بیپروایی، به اثر شخصیتی متمایز میدهد. «Deranged» بهندرت میکوشد وحشت را زیبا یا پالوده جلوه دهد؛ نیروی آن در زبری و ناخوشایندیِ جهانش است، هرچند این انتخاب همیشه به تأثیری یکدست نمیانجامد.
ریتم و موسیقی؛ نابرابری در ساخت ضعف آشکار فیلم، ریتم ناهماهنگ آن است. بخشهایی از داستان بهتدریج و با مکثهای طولانی پیش میروند، اما این کندی همیشه به انباشت تعلیق یا عمق روانشناختی منجر نمیشود. گاهی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و حرکت روایی را متوقف میکنند؛ در نتیجه، تماشاگر ممکن است فاصلهای میان اهمیت رخدادها و زمانی که فیلم برای آنها صرف میکند احساس کند.
در لحظات دیگر، روایت ناگهان به سوی اتفاقی تکاندهنده میجهد، بیآنکه گذار میان مراحل بهاندازهٔ کافی پرداخت شده باشد. موسیقی نیز از این نابرابری میکاهد. تکرار مداوم مضمونهای شنیداری، بهجای آنکه حس اضطراب را پیوسته افزایش دهد، گاه اثر خود را از دست میدهد و صحنهها را به حالتی یکنواخت میکشاند.
از سوی دیگر، محدودیتهای تولید در برخی اجراها و جنبههای فنی آشکار است. بعضی لحظات آماتوری به نظر میرسند و کیفیت ساخت، آنطور که باید، با جسارت مضمون همراه نمیشود. این کاستیها را نمیتوان نادیده گرفت، اما در تجربهٔ کلی فیلم، در کنار بازی مرکزی و فضای مؤثرش قرار میگیرند؛ نه آنقدر کوچک که بیاهمیت باشند و نه آنقدر بزرگ که تمام ارزش اثر را محو کنند.
« فیلم گاهی چنان از وقار درام فاصله میگیرد که صحنهها رنگی از نمایش عامهپسند و غریب مییابند. »
قوتها و کاستیها
جایگاه فیلم در وحشت دههٔ هفتاد «Deranged» به سنتی از فیلمهای وحشت دههٔ هفتاد تعلق دارد که خشونت را به فضای روزمره و محیطهای دور از مرکز میآورند. سرچشمهٔ واقعی الهام، به فیلم نیرویی دوگانه میبخشد: هم کنجکاویِ ناشی از پیوند با پروندهای واقعی را برمیانگیزد و هم خطر تبدیلشدن رنج واقعی به نمایش تماشایی را به همراه دارد.
فیلم با تغییرات داستانی، از بازسازی دقیق فاصله میگیرد؛ اما همچنان بر جذابیت هولناک جنایت و انحراف تکیه دارد. این تنش اخلاقی و روایی، بخشی از تجربهٔ تماشای آن است. اثر در مقایسه با نمونههای پرهزینهتر، خامتر و نامنظمتر است، اما همین خامی به آن کیفیتی ناخوشایند و بیقرار میدهد.
فیلم نه از حیث پرداخت فنی یکدست است و نه در هر مرحله به تحلیل روانشناختی خود وفادار میماند؛ بااینهمه، تصویری متمایز از تنهاییِ بیمارگون و جهانی فروبسته ارائه میکند. تماشاگرانی که در وحشت، بیش از صیقل فنی به فضا، بازی و حسِ ناامنی اهمیت میدهند، احتمالاً با آن ارتباطی قویتر خواهند یافت.
جمعبندی «Deranged» اثری نابرابر، خشن و گاه کند است که نیروی اصلی خود را از بازی فراموشنشدنی رابرتس بلوسوم و فضای چرک و منزویاش میگیرد. پیوند ازرا با مادرش، هستهای روانشناختی و تأثیرگذار برای داستان فراهم میکند، اما فیلم در پرداخت این هسته همیشه منسجم نیست. موسیقی تکراری، افتوخیز ریتم و برخی کاستیهای فنی، از اثرگذاری آن میکاهند؛ در مقابل، لحن نامتعارف و حضور مرکزی بلوسوم، فیلم را از یک روایت جنایی معمولی فراتر میبرند.
« فیلم با تغییرات داستانی، از بازسازی دقیق فاصله میگیرد؛ اما همچنان بر جذابیت هولناک جنایت و انحراف تکیه دارد. »
جمعبندی
نتیجه، تجربهای تلخ و ناآرام است که بیش از آنکه بر ظرافت تکیه کند، با زبری و غرابت خود در ذهن میماند.
« نتیجه، تجربهای تلخ و ناآرام است که بیش از آنکه بر ظرافت تکیه کند، با زبری و غرابت خود در ذهن میماند. »



ثبت دیدگاه