نقد و بررسی
نقد Der Medicus | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری در جستوجوی دانش «در مدیکوس» از دلِ سوگ شخصی، قصهای بلند دربارهٔ عطش دانستن میسازد. راب کول، پسری که مرگ مادرش را در کودکی تجربه میکند، از همان آغاز با پرسشی روبهروست که فراتر از اندوه خانوادگی اوست: چرا انسان بیمار میشود و آیا میتوان رنجی را که ناگزیر به نظر میرسد، با دانش مهار کرد؟
این پرسش، موتور درونی ماجراجویی فیلم است. راب از شاگردی نزد جراحی دورهگرد به سفر دورودراز برای آموختن پزشکی میرسد و در این مسیر، هر تجربه دریچهای تازه به روی جهان و محدودیتهای خودش میگشاید. فیلم از الگوی آشنای سفر قهرمان بهره میگیرد: زخمی آغازین، استادانی که هر یک بخشی از راه را روشن میکنند، سرزمینی دور و ناشناخته، و آزمونهایی که شخصیت را از جوانی جویای پاسخ به انسانی آگاهتر بدل میکنند.
آشنایی راب با درمان آبمروارید، نقطهٔ عطفی است که شگفتی پزشکی را برای او به امکانی ملموس تبدیل میکند. از آن پس، مسیرش فقط فرار از نادانی نیست؛ کوششی است برای فهمیدن اینکه دانش چگونه میتواند به خدمت زندگی درآید. ماجراجویی، نیروی محرک روایت بزرگترین امتیاز فیلم، پیوند دادن قصهٔ پزشکی با ساختار یک ماجرای سفر است.
راه راب از انگلستان به سرزمینی دور، تنها جابهجایی میان مکانها نیست؛ هر مرحله، خطر، رابطه یا تصور تازهای از جهان را پیش روی او میگذارد. همین پیشروی، تماشاگر را به دنبال کردن مسیر شخصیت وامیدارد و به روایت حس کشف میبخشد. سفر، ماجراهای فرعی و برخورد با آدمهایی از فرهنگها و جایگاههای متفاوت، قصه را از یک شرح سادهٔ شاگردی در پزشکی فراتر میبرند.
« سفری در جستوجوی دانش «در مدیکوس» از دلِ سوگ شخصی، قصهای بلند دربارهٔ عطش دانستن میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهویژه هنگامی سرگرمکننده است که آموزش و خطر را در کنار هم قرار میدهد. راب باید نهفقط دانشی تازه کسب کند، بلکه جایگاه خود را در جامعهای بیگانه بیابد و پیامد انتخابهایش را بپذیرد. کنجکاوی او نیز به شکلی مؤثر به تماشاگر منتقل میشود: هر بار که با بیماری، شیوهٔ درمان یا محدودیتی تازه روبهرو میشود، پرسش اصلی این نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد، بلکه این است که او از آن تجربه چه خواهد آموخت.
این کیفیت، بخش مهمی از کشش فیلم را توضیح میدهد. راب کول؛ کنجکاوی در برابر دشواریها راب شخصیتی است که بیش از آنکه با پیچیدگی روانشناختی نامتعارف شناخته شود، با پیگیری و میل به آموختن معنا پیدا میکند. او در آغاز بیشتر ناظر است: شاهد رنج بیماران، ناتوانی درمانگران و فاصلهٔ میان خرافه و مشاهده.
بهتدریج میکوشد از جایگاه شاگرد فراتر رود و مسئولیت دانستههایش را بپذیرد. این تحول، اگرچه همیشه با ظرافت یک درام شخصیتمحور پیش نمیرود، چارچوبی روشن برای مسیر او فراهم میکند. بااینحال، راب گاهی بیش از اندازه به قهرمانی آرمانی نزدیک میشود؛ شخصیتی که انگیزهاش روشن است و در بسیاری از موقعیتها بهسادگی میتوان حدس زد چه خواهد کرد.
فیلم به جای آنکه همیشه تناقضها و تردیدهای درونی او را عمیق کند، معمولاً بر استقامت و شجاعتش تأکید میگذارد. نتیجه، قهرمانی قابلهمراهی اما نهچندان رازآلود است. بخشهایی از روایت نیز به جای پرداختن به دگرگونیهای تدریجی او، از یک آزمون مهم به آزمونی دیگر میجهند و فرصت کمتری برای مکث روانی باقی میگذارند.
« فیلم بهویژه هنگامی سرگرمکننده است که آموزش و خطر را در کنار هم قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
ابنسینا و حضور بن کینگزلی حضور ابنسینا یکی از ستونهای عاطفی و فکری فیلم است. او در مقام آموزگار، نمایندهٔ دانشی است که راب در پی آن آمده، اما نقش او صرفاً انتقال اطلاعات نیست. اقتدار و آرامش شخصیت، فاصلهٔ میان استاد و شاگرد را باورپذیر میکند و به صحنههای آموزشی وزن میبخشد. بن کینگزلی با بازی کماغراق و متین خود، حضوری گیرا میسازد؛ شخصیتی که حتی در سکوت یا مکثهای کوتاه نیز توجه تماشاگر را حفظ میکند.
رابطهٔ استاد و شاگرد میتوانست پیچیدهتر و پرکشمکشتر باشد. فیلم گاه ابنسینا را بیش از آنکه بهعنوان انسانی با جهانبینی و محدودیتهای ویژهٔ خود بپروراند، به نماد خرد و راهنمای قهرمان بدل میکند. بااینهمه، کینگزلی به این نقش وقار میبخشد و از تبدیل شدنش به یک آموزگار یکبعدی تا حد زیادی جلوگیری میکند.
در مقابل، بازی تام پین در نقش راب بیشتر بر صداقت، شوق و عزم استوار است؛ تضادی که رابطهٔ میان جوان مشتاق و استاد باتجربه را روشن میکند، هرچند همیشه به کشمکش دراماتیک نیرومندی نمیانجامد. تصویر تاریخی و فرهنگی؛ جاذبه و مسئله فیلم در اصفهان و فضای پزشکیِ جهانِ قرون میانه، امکانی ارزشمند برای به تصویر کشیدن سنتی علمی فراهم میکند که معمولاً در روایتهای عامهپسند غربی کمتر در مرکز توجه بوده است.
تأکید بر دانش پزشکی و جایگاه آموزگاران، در برابر تصویری سادهانگارانه از گذشتهٔ اروپا، بالقوه میتواند چشماندازی تازه بسازد. اما فیلم در بهرهگیری از این امکان همزمان موفق و مسئلهدار است: از یک سو، مخاطب را با محیطی پرجنبوجوش و چندفرهنگی روبهرو میکند؛ از سوی دیگر، این جهان را به پسزمینهای برای سفر قهرمان انگلیسیاش تبدیل میسازد.
« ابنسینا و حضور بن کینگزلی حضور ابنسینا یکی از ستونهای عاطفی و فکری فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دستکاری تاریخ و سادهسازی پیچیدگیهای دینی و سیاسی، از جدیترین کاستیهای اثر است. فیلم برای ساختن کشمکشهایی روشن و سریع، گاه تفاوتهای تاریخی را در قالب تقابلهایی قابلفهم اما کمدقت بازمیچیند. پیامد این انتخاب آن است که تصویری از جامعهٔ اسلامی ساخته میشود که بیش از آنکه بازتابی سنجیده از تاریخ باشد، تابع نیازهای درام است.
حضور قهرمان غربی در مرکز قصه نیز ممکن است این تصور را تقویت کند که دانشِ آن سرزمین نهایتاً زمانی به ثمر میرسد که قهرمان بیرونی آن را به کار گیرد. بنابراین، فیلم را بهتر است یک ماجرای تاریخیِ داستانپردازیشده دانست، نه بازسازی قابل اتکای تاریخ. زبان، فضا و تصویر یکی از انتخابهای آشکار فیلم، استفاده از انگلیسی برای گفتوگوهای شخصیتهایی است که در فضای ایرانِ تاریخی زندگی میکنند.
این راهحل، روایت را برای مخاطب بینالمللی روان میکند، اما گاهی فاصلهٔ تماشاگر را با جهان داستان آشکار میسازد. زبان درام بهجای آنکه ما را به بافت فرهنگی نزدیک کند، یادآوری میکند که با روایتی معاصر از گذشته روبهرو هستیم. این مسئله بهتنهایی فیلم را از کار نمیاندازد، اما در کنار سادهسازیهای تاریخی، از باورپذیری فضای آن میکاهد.
در برابر این کاستی، طراحی صحنه، پوششها و مناظر طبیعی از امتیازهای دیداری اثرند. فیلم میکوشد سفر راب را از راه تضاد محیطها و گستردگی چشماندازها محسوس کند و در بسیاری از لحظات، تصویر به قصه شکوه و وسعت میبخشد. محیطها فقط پسزمینه نیستند؛ آنها بخشی از خیال ماجراجویانهٔ فیلماند.
« دستکاری تاریخ و سادهسازی پیچیدگیهای دینی و سیاسی، از جدیترین کاستیهای اثر است. »
قوتها و کاستیها
البته زیبایی بصری همیشه با دقت تاریخی برابر نیست: جلوهٔ چشمنواز میتواند فضا را زنده کند، اما بهتنهایی جای جزئیات فرهنگی سنجیده را نمیگیرد. ریتم و ساختار روایی گستردگی قصه هم فرصت فیلم است و هم نقطهٔ ضعف آن. روایت، از کودکی راب تا سفر و آموزش و روبهرو شدن با بحرانهای بزرگ، دامنهای وسیع را دربرمیگیرد.
این وسعت به اثر حالوهوای حماسی میدهد، اما در بخشهایی ریتم را از حرکت میاندازد. برخی صحنهها بیش از اندازه طول میکشند و بعضی گرهها پس از آنکه کارکردشان را انجام دادهاند، همچنان در روایت باقی میمانند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند داستان را میشد فشردهتر و متمرکزتر روایت کرد.
ساختار قصه نیز عمدتاً خطی و قابلپیشبینی است. مسیر کلی راب از آرزوی آموختن تا آزمودهشدن در برابر بحران، چنان روشن ترسیم میشود که بسیاری از ایستگاههای داستانی غافلگیرکننده نیستند. فیلم بیشتر بر همراهی با ماجرا تکیه دارد تا پیچشهای روایی؛ از همین رو، جذابیت آن برای مخاطبانی که به سفر، محیطسازی و درام تاریخی علاقه دارند بیشتر است تا کسانی که انتظار روایتی فشرده و سرشار از ابهام دارند.
این سادگی گاهی به فیلم وضوح میدهد و گاهی آن را به ملودرامی آشنا نزدیک میکند. پزشکی بهمثابه اخلاق زیر لایهٔ ماجراجویانه، پرسشی اخلاقی قرار دارد: دانش پزشکی چه مسئولیتی در برابر رنج دارد؟ فیلم از بیماری نه فقط برای ایجاد خطر و تعلیق، بلکه برای یادآوری شکنندگی بدن و محدودیتهای دانش زمانه استفاده میکند.
« ریتم و ساختار روایی گستردگی قصه هم فرصت فیلم است و هم نقطهٔ ضعف آن. »
جمعبندی
راب در مسیرش با این واقعیت روبهرو میشود که میل به یادگیری بهتنهایی کافی نیست؛ پزشک باید تصمیم بگیرد، خطاهای احتمالی را بپذیرد و با پیامد مداخلهٔ خود زندگی کند. همین پیوند میان مشاهده، تجربه و مسئولیت، به داستان عمقی فراتر از ماجراجویی صرف میدهد. بااینحال، پرداخت پزشکی فیلم بیشتر در خدمت حرکت قصه است تا بررسی دقیق تاریخ علم.
برخی ایدهها و کشفیات به صورت نشانههایی فشرده برای پیشرفت راب ظاهر میشوند و فرصت چندانی برای واکاوی روش علمی یا محدودیتهای عملی آن دوران نمییابند. فیلم از تماشاگر نمیخواهد درس تاریخ پزشکی بگیرد؛ میخواهد شورِ جستوجوی دانش را احساس کند. این هدف در لحظات موفق بهخوبی محقق میشود، اما نباید آن را با دقت مستند اشتباه گرفت.
جمعبندی «در مدیکوس» ماجرایی تاریخی و پرتصویر دربارهٔ جوانی است که سوگ را به انگیزهای برای آموختن بدل میکند. فیلم با نیروی سفر، فضای دیداری دلنشین و بازی بهیادماندنی بن کینگزلی، تماشاگر را در مسیر راب همراه میسازد و پرسشهایی دربارهٔ دانش، درمان و مسئولیت پیش میکشد. در عین حال، طولانی بودن روایت، قهرمانپردازی ساده و دستکاریهای تاریخی، مانع از آن میشوند که اثر به درامی کاملاً متوازن و از نظر فرهنگی سنجیده تبدیل شود.
ارزش فیلم بیش از آنکه در بازسازی دقیق گذشته باشد، در تواناییاش برای زنده کردن شوق کشف و آموختن است. اگر آن را بهعنوان ماجرای
« همین پیوند میان مشاهده، تجربه و مسئولیت، به داستان عمقی فراتر از ماجراجویی صرف میدهد. »
ثبت دیدگاه