نقد و بررسی
نقد عزیمت (Departure) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای در آستانهٔ خالیشدن «Departure» در ظاهر داستانی ساده دارد: بئاتریس و پسر نوجوانش، الیوت، به خانهٔ تعطیلاتیشان در جنوب فرانسه میروند تا آن را برای فروش آماده کنند. اما خانه در این فیلم صرفاً مکانی برای جمعکردن وسایل نیست؛ بدل به فضای فشردهای میشود که در آن آنچه سالها ناگفته مانده، مجال ظهور پیدا میکند.
هر شیء که بستهبندی میشود، هر اتاقی که آرامآرام از نشانههای زندگی تهی میماند، یادآور خانوادهای است که صورت قدیمیاش دیگر دوام نمیآورد. فروش خانه، در نتیجه، فقط تصمیمی ملکی نیست؛ نشانهٔ پایان یک دوره و مواجهه با فقدانی است که اعضای خانواده هنوز زبان روشنی برای بیانش ندارند. فیلم از همین موقعیت محدود برای ساختن درامی درونی بهره میگیرد.
رفتوآمد چندانی در جهان بیرونی رخ نمیدهد و کشمکش اصلی در فاصلهٔ میان شخصیتها، مکثهایشان و واکنشهای گاه ناتمامشان شکل میگیرد. این تمرکز به روایت حالوهوایی صمیمی و تأملی میدهد، اما همزمان از آن انتظار میرود که در جزئیات رفتاری و عاطفی، غنای کافی ایجاد کند؛ انتظاری که فیلم تنها بخشی از آن را برآورده میسازد.
« فیلم از همین موقعیت محدود برای ساختن درامی درونی بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو بحران در یک سفر بئاتریس و الیوت هر دو در آستانهٔ تغییرند، اما تجربهٔ این دگرگونی برای هرکدام شکلی متفاوت دارد. الیوت با کشف تدریجی گرایش و خواستههایش روبهروست؛ در حالی که بئاتریس باید به فرسودگی ازدواجش و فروپاشی تصویری که از زندگی مشترک داشته نگاه کند. فیلم این دو مسیر را موازی پیش میبرد، بیآنکه آنها را کاملاً همسان بداند.
نوجوانی الیوت با عدمقطعیتِ آغاز همراه است، اما بحران بئاتریس بیشتر به مواجهه با چیزی شباهت دارد که مدتها از دیدن آن پرهیز کرده است. پیوند این دو خط روایی در رابطهٔ مادر و پسر اهمیت مییابد. فاصلهٔ میانشان فقط نتیجهٔ تفاوت نسلها نیست؛ هر یک درگیر مسئلهای است که دیگری نمیتواند بهسادگی درکش کند.
گاهی سکوت آنها از گفتوگویی صریحتر خبر میدهد، و گاهی رفتارهای روزمره ــ مراقبت، دلخوری، کنجکاوی یا عقبنشینی ــ نشان میدهد که هنوز رشتهای میانشان باقی مانده است. فیلم در بهترین لحظات، این رابطه را نه با توضیحهای پرطمطراق، بلکه از خلال همین تغییرات کوچک قابل لمس میکند. الیوت و صورتِ شکنندهٔ بلوغ الیوت شخصیتی است که ذهن تحلیلگر و حساسیت عاطفیاش، او را از محیط پیرامونش جدا میکند.
« فیلم این دو مسیر را موازی پیش میبرد، بیآنکه آنها را کاملاً همسان بداند. »
شخصیتها و اجرا
او نه بهسادگی میتواند خواستههایش را بیان کند و نه هنوز به درکی استوار از معنای آنها رسیده است. ورود کلمنت، نوجوان محلیِ مرموز، این وضعیت را دگرگون میکند: حضور او برای الیوت هم جاذبه دارد و هم ابهام، و همین دوگانگی به فیلم اجازه میدهد بلوغ را نه همچون کشفی ناگهانی، بلکه بهصورت تجربهای ناپایدار و پر از تردید تصویر کند.
با این همه، رابطهٔ الیوت و کلمنت گاه بیش از آنکه از جزئیات عینیِ شناخت متقابل ساخته شود، بر نیروی نمادین موقعیت تکیه دارد. کلمنت در برخی صحنهها بیشتر به محرکی برای حرکت درونی الیوت شباهت پیدا میکند تا شخصیتی که گذشته و انگیزههایش با همان دقت پرورش یافته باشد. این کمعمقی نسبی، از قدرت عاطفی خط داستانی نمیکاهد، اما مانع میشود رابطهٔ دو نوجوان در همهٔ لحظات به پیچیدگی و باورپذیری کامل برسد.
بئاتریس؛ فرسودگی در سکوت بئاتریس نیز از قویترین و در عین حال نابرابرترین عناصر فیلم است. وضعیت او ظرفیت یک شخصیتپردازی غنی را دارد: زنی که باید با ازدواجی رو به زوال، فروش خانهای خاطرهانگیز و دگرگونی رابطهاش با فرزندش کنار بیاید. جولیِت استیونسون با بازیای سنجیده، خستگی و آشفتگی پنهان شخصیت را منتقل میکند و از افتادن در دام واکنشهای نمایشی پرهیز دارد.
« او نه بهسادگی میتواند خواستههایش را بیان کند و نه هنوز به درکی استوار از معنای آنها رسیده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نگاهها و سکوتهای او گاه معنایی مییابند که دیالوگها بهتنهایی قادر به ساختنش نیستند. با این حال، فیلمنامه در بخشهایی بئاتریس را کمتر از آنچه موقعیتش اقتضا میکند، میکاود. ما از بحران او آگاهیم، اما همیشه به اندازهٔ کافی درون تجربهاش قرار نمیگیریم. برخی رفتارها پیش از آنکه زمینهٔ عاطفیشان بهدرستی بسط یابد، رخ میدهند؛ ازاینرو تماشاگر ممکن است فاصلهای میان آنچه فیلم دربارهٔ رنج او میگوید و آنچه در شخصیتپردازی نشان میدهد احساس کند.
این کاستی بیش از آنکه به اجرای استیونسون مربوط باشد، به محدودیتهای نوشتاری نقش بازمیگردد. بازیها و ریتمِ کمشتاب بازیها از عوامل اصلی حفظ پیوند تماشاگر با فیلماند. الکس لاوتر در نقش الیوت، شکنندگی و خودآگاهی نوجوانی را با ظرافتی باورپذیر عرضه میکند؛ بازی او بهجای آنکه شخصیت را به مجموعهای از نشانههای آشنای بلوغ تقلیل دهد، به او لحظاتی از غرور، دستپاچگی و کنجکاوی میبخشد.
فِنیکس بُسار نیز برای کلمنت حضوری مبهم و جذبکننده میسازد. کنار هم قرار گرفتن این دو بازیگر به بخش نوجوانانهٔ داستان جان میدهد و رابطهای را شکل میدهد که در بهترین لحظات، بیش از آنکه به توضیح نیاز داشته باشد، از رفتار و حضور بازیگران نیرو میگیرد. ریتم آرام فیلم با فضای خانهٔ دورافتاده و سکوتهای خانوادگی تناسب دارد.
« نگاهها و سکوتهای او گاه معنایی مییابند که دیالوگها بهتنهایی قادر به ساختنش نیستند. »
قوتها و کاستیها
کندیِ حرکت، فرصت مشاهدهٔ جزئیات و تغییرات ظریف را فراهم میکند و از تبدیل داستان به ملودرامی پرحادثه جلوگیری مینماید. مسئله آن است که ریتم آهسته بهتنهایی عمق نمیآفریند. هرچه روایت بیشتر بر مکث و تأمل تکیه میکند، انتظار برای لایههای تازهتر شخصیتها نیز افزایش مییابد. در بخشهایی، اتفاقها قابل حدساند و کندیِ روایت به جای ایجاد تنشِ درونی، احساس کشآمدن میآفریند.
طبیعت، تصویر و نمادپردازی فضای جنوب فرانسه در فیلم نقشی فراتر از پسزمینه دارد. خانه، باغ و چشماندازهای پیرامون، در برابر آشفتگی شخصیتها نوعی آرامش ظاهری میسازند؛ آرامشی که خود به تضاد میان زیبایی مکان و بیثباتی روابط دامن میزند. تصویرها از نظر حسی دلنشیناند و با حالوهوای شاعرانهٔ اثر همخوانی دارند.
این محیط خلوت، فشار زمان و احساس محصوربودن را نیز تقویت میکند: شخصیتها نمیتوانند با شتاب از بحرانشان بگریزند، زیرا روایت آنها را در همان فضای محدود نگه میدارد. اما فیلم همیشه در نمادپردازی به همین اندازه متعادل نیست. گاه نشانههای بصری و تأکیدهای موسیقایی بهجای آنکه معنایی را بهآرامی در ذهن تماشاگر بنشانند، آن را بیش از اندازه برجسته میکنند.
« مسئله آن است که ریتم آهسته بهتنهایی عمق نمیآفریند. »
جمعبندی
این انتخابها با سبک واقعگرایانه و بازیهای کماغراق فیلم کاملاً سازگار نیستند و در لحظاتی، حس تصنع پدید میآورند. اثر زمانی تأثیرگذارتر است که به تصویر و سکوت اعتماد میکند؛ هنگامی که معنای صحنه را بیش از حد توضیح میدهد، بخشی از ظرافت خود را از دست میدهد. جمعبندی «Departure» درامی آرام دربارهٔ جدایی، میل و دگرگونی است؛ فیلمی که خانهٔ در حال تخلیه را به تصویری از خانوادهای بدل میکند که دیگر نمیتواند به شکل پیشین خود ادامه دهد.
نقطهٔ قوتش در بازیهای طبیعی، فضای شاعرانه و توجه به شکافهای عاطفی میان مادر و پسر نهفته است. روایت با وقار و خویشتنداری پیش میرود و تجربهٔ بلوغ الیوت را در کنار بحران بئاتریس قرار میدهد، بیآنکه این دو مسیر را کاملاً به یک معنا فروبکاهد. در مقابل، شخصیتپردازیِ نابرابر، قابلپیشبینیبودن برخی رویدادها و نمادپردازیهای گاه تصنعی، از نیروی کلی فیلم میکاهند.
«Departure» بیش از آنکه در پیچشهای روایی یا تحولهای شگفتآور موفق باشد، در ایجاد حالوهوا و ثبت لحظههای آسیبپذیری اثر میگذارد. فیلمی است که مخاطبِ پذیرای درامهای کمشتاب را با حسرتی آرام و تأملی دربارهٔ پایانها همراه میکند، هرچند همیشه به عمقی که وعده میدهد دست نمییابد.
« نقطهٔ قوتش در بازیهای طبیعی، فضای شاعرانه و توجه به شکافهای عاطفی میان مادر و پسر نهفته است. »



ثبت دیدگاه