نقد و بررسی
نقد Delta of Venus | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پاریسِ رؤیایی، پاریسِ ناآرام «Delta of Venus» فیلمی است که بیش از آنکه به دنبال بازسازی تاریخی دقیق باشد، پاریسِ سال ۱۹۴۰ را همچون صحنهای خیالانگیز برای میل، تنهایی و جستوجوی خویشتن میسازد. جنگ در آستانهٔ ورود به زندگی روزمره است، اما فیلم کمتر به پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن میپردازد؛ آشوب تاریخی عمدتاً چون سایهای دوردست بر رابطهها و خیالپردازیهای شخصیتها میافتد.
این انتخاب، فضای اثر را از یک درام جنگی جدا میکند و آن را به ملودرامی اروتیک و شخصی نزدیک میسازد، اما همزمان پرسشی اساسی بهجا میگذارد: آیا پسزمینهٔ جنگ واقعاً در سرنوشت آدمها حضور دارد، یا تنها وسیلهای برای افزودن رنگ و اضطراب به قابهاست؟ فیلم از داستانهای مجموعهٔ «دلتا ونوس» اثر Anaïs Nin الهام گرفته است، اما آنها را در چارچوب روایتی تازه قرار میدهد: Elena Martin، نویسندهای آمریکایی که در پاریس برای گذران زندگی و یافتن صدای ادبی خود تقلا میکند، به رابطهای پرآشوب با Lawrence Walters، هموطنِ مهاجرش، کشیده میشود.
نوشتن و تجربهٔ عاطفی در اینجا به هم گره میخورند؛ زندگی شخصیتها قرار است مادهٔ خام تخیل نویسنده باشد. این پیوند بالقوه غنی است، اما فیلم همیشه نمیتواند آن را به درامی منسجم و قانعکننده تبدیل کند. شهر بهمثابه فضای خیال یکی از امتیازهای برجستهٔ فیلم، توجه آن به بافت بصری پاریس است.
« نوشتن و تجربهٔ عاطفی در اینجا به هم گره میخورند؛ زندگی شخصیتها قرار است مادهٔ خام تخیل نویسنده باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خیابانها، کافهها، اتاقها و نورهای گرم، شهری را میسازند که هم واقعی به نظر میرسد و هم اندکی رؤیاگون است. قابها میکوشند حسِ زیستن در شهری قدیمی را منتقل کنند؛ شهری که در آن گذشته، میل و اضطراب با هم درآمیختهاند. این کیفیت تصویری، به اثر هویتی مستقل میدهد و گاه حتی از خود روایت جذابتر میشود.
بااینحال، پاریس در فیلم بیشتر چشمانداز است تا نیرویی دراماتیک. شهر بهندرت بر تصمیمها یا دگرگونیهای شخصیتها اثر میگذارد و تهدید جنگ نیز معمولاً به شکل زمینهای مبهم باقی میماند. به همین دلیل، تضاد میان زیبایی آرامِ شهر و ناآرامی تاریخیِ زمانه فرصت چندانی برای رشد پیدا نمیکند.
فیلم میتوانست از این تقابل، تنشی عمیقتر بسازد؛ تنشی میان زندگی خصوصی و جهانی که در آستانهٔ فروپاشی است. اما بیشتر به تصویرهای چشمنواز و حالوهوای نوستالژیک بسنده میکند. میل، نوشتن و اقتباس در مرکز اثر، رابطهٔ میان تجربهٔ زیسته و آفرینش ادبی قرار دارد. Elena میکوشد از دل مواجهههای تازه و رابطههای پیچیده، برای نوشتن انگیزه پیدا کند؛ گویی بدن و احساسات نیز بخشی از دفتر یادداشت او هستند.
« خیابانها، کافهها، اتاقها و نورهای گرم، شهری را میسازند که هم واقعی به نظر میرسد و هم اندکی رؤیاگون است. »
شخصیتها و اجرا
این ایده میتوانست فیلم را به تأملی دربارهٔ نگاه نویسنده، مرز میان تجربه و بهرهبرداری از تجربه، و چگونگی تبدیل میل به روایت بدل کند. اما اثر اغلب بهجای پروراندن این پرسشها، بر نمایش موقعیتها تکیه میکند. چنین رویکردی در نسبت فیلم با کتاب Anaïs Nin نیز اهمیت دارد. فیلم از مجموعهای از داستانهای کوتاه الهام میگیرد، ولی برای آنها قاب رواییای میسازد و شخصیت نویسنده را به مرکز پیوند میان تجربهها و خیالها میآورد.
این تصمیم، امکان وحدت دراماتیک را فراهم میکند، اما در عمل پیوند میان بخشهای گوناگون همیشه طبیعی و ضروری احساس نمیشود. موقعیتها گاه همچون قطعههایی جدا از هم جلوه میکنند؛ انگار فیلم به مجموعهای از لحظات و تصویرها دل بسته، بیآنکه برای هرکدام جایگاهی محکم در مسیر شخصیت اصلی پیدا کند.
روایتی که رشتهٔ خود را از دست میدهد کندی ریتم از ضعفهای مهم «Delta of Venus» است. فیلم برای ساختن حالوهوا زمان صرف میکند، اما این مکثها همیشه به عمق یا معنا نمیانجامند. در بخشهایی، رخدادها بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، در پیرامون یک مضمون ثابت گردش میکنند. تکرار موقعیتها و کمبود تغییرهای چشمگیر باعث میشود روایت بهتدریج کشدار شود و تماشاگر احساس کند فیلم درجا میزند.
« اما اثر اغلب بهجای پروراندن این پرسشها، بر نمایش موقعیتها تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل تنها آرامبودن ریتم نیست؛ درام آرام نیز میتواند پرکشش باشد، اگر هر صحنه چیزی تازه دربارهٔ شخصیتها یا انتخابهایشان آشکار کند. اینجا، بسیاری از صحنهها بیش از آنکه روابط را پیچیدهتر کنند، بر همان فضای اغواگرانهای تأکید دارند که از ابتدا برقرار بوده است. در نتیجه، داستان نه از نظر عاطفی به اندازهٔ کافی پیش میرود و نه از حیث فکری پرسشهای خود را بسط میدهد.
زیبایی بصری گاهی خلأ حرکت روایی را میپوشاند، اما نمیتواند برای تمام مدت جای آن را بگیرد. بازیها و رابطهٔ مرکزی Audie England نقش Elena را با حضوری آرام و تا حدی محتاط پیش میبرد. این خویشتنداری میتوانست برای شخصیتی که میان مشاهده، تجربه و نوشتن در رفتوآمد است، انتخابی مناسب باشد؛ ولی فیلم بهندرت از این سکون، پیچیدگی درونی میسازد.
مخاطب با زنی روبهروست که قرار است در مسیر کشف صدای خود قرار بگیرد، اما نشانههای این دگرگونی در بازی و درام آنقدر پررنگ نیست که رابطهٔ او با نوشتن را به محور عاطفی اثر بدل کند. Costas Mandylor به نقش Lawrence حضوری چشمگیر و نوعی جذابیت نمایشی میدهد؛ حضوری که میتواند فیلم را در لحظاتی از یکنواختی بیرون بکشد.
« در نتیجه، داستان نه از نظر عاطفی به اندازهٔ کافی پیش میرود و نه از حیث فکری پرسشهای خود را بسط میدهد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، جذابیت فردی بازیگر با شیمی میان دو شخصیت یکی نیست. رابطهٔ Elena و Lawrence قرار است پرشور، پرتنش و رسوا باشد، اما پیوند عاطفی آنها بهندرت به اندازهای ملموس میشود که فراز و فرودهایش باورپذیر جلوه کند. فاصلهای میان آنچه فیلم دربارهٔ شدت رابطه میگوید و آنچه بازیها واقعاً منتقل میکنند، باقی میماند.
لحن نامتعادل و لحظههای غریب «Delta of Venus» از فضای عاشقانهٔ متعارف فاصله میگیرد و به سراغ لحظههایی نامعمول و گاه آگاهانه اغراقآمیز میرود. این ویژگی به فیلم رنگی خاص میدهد و مانع از آن میشود که اثری کاملاً هموار و پیشبینیپذیر باشد. حضور Lawrence نیز در بعضی لحظات، بهسبب انرژی و رفتارهای نمایشی شخصیت، نوعی سرگرمی ناخواسته یا طنزآلود ایجاد میکند.
این لحظهها ممکن است برای برخی تماشاگران جذاب باشند و برای برخی دیگر، انسجام لحن را برهم بزنند. فیلم میان اروتیسم، ملودرام و لحظات نزدیک به هجو رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه نسبت این لحنها را روشن سازد. اگر قرار است غرابت موقعیتها بخشی از جهان اثر باشد، باید بتوان دریافت که فیلم آنها را با چه موضعی عرضه میکند: با جدیت، با شوخطبعی، یا با فاصلهای انتقادی؟
« بااینحال، جذابیت فردی بازیگر با شیمی میان دو شخصیت یکی نیست. »
جمعبندی
پاسخ در همهٔ بخشها یکسان نیست. همین ناپایداری باعث میشود بعضی صحنهها بیش از آنکه رازآلود یا جسورانه باشند، ناخواسته مضحک جلوه کنند. جمعبندی «Delta of Venus» اثری است که جاذبهٔ اصلیاش را در فضای دیداری و حالوهوای نامتعارف خود مییابد. پاریسِ قدیمی، قابهای چشمنواز و تلاش برای پیوند دادن میل با نوشتن، به فیلم امکان میدهد از یک عاشقانهٔ معمولی فاصله بگیرد.
Costas Mandylor نیز در مقام حضوری پرجاذبه، لحظاتی از فیلم را بهیادماندنیتر میکند. اما این امتیازها با ضعفهایی جدی همراهاند: روایتی که در بخشهایی فرسوده و کمتحرک میشود، داستانی که گیرایی لازم را پیدا نمیکند، و رابطهای مرکزی که شیمی و باورپذیری کافی ندارد. فیلم بیش از آنکه تجربهٔ عاطفی یا فکری منسجمی بسازد، به فضای خود تکیه میکند.
حاصل، اثری زیبا و غریب است که ممکن است بهسبب تصویرها و لحظات نامنتظره کنجکاوی برانگیزد، اما برای بسیاری از تماشاگران در نیمهٔ راه کشش خود را از دست بدهد.
« همین ناپایداری باعث میشود بعضی صحنهها بیش از آنکه رازآلود یا جسورانه باشند، ناخواسته مضحک جلوه کنند. »
ثبت دیدگاه