نقد و بررسی
نقد دلیریوم (Delirium) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که دیگر خانه نیست «Delirium» ساختهٔ Dennis Iliadis، وحشت را از موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میکند: مردی پس از سالها اقامت در آسایشگاه روانی آزاد میشود و به عمارتی بازمیگردد که پس از مرگ والدینش به او رسیده است. او نهتنها باید با خانهای بزرگ و خلوت کنار بیاید، بلکه با گذشتهای سنگین و ذهنی روبهروست که اعتماد به ادراک خودش را دشوار میکند.
بدینترتیب، عمارت از همان ابتدا چیزی بیش از محل وقوع ماجراست؛ فضایی است که خاطره، ترس و تردید را در خود نگه میدارد. فیلم با تکیه بر همین ایده میکوشد میان داستان خانهٔ جنزده و تریلری روانشناختی تعادل برقرار کند؛ کوششی که گاه به تعلیق میانجامد و گاه زیر بار قراردادهای آشنای ژانر کماثر میشود.
کارگردانی فیلم بر عهدهٔ Dennis Iliadis بوده و Topher Grace، Patricia Clarkson، Callan Mulvey و Genesis Rodriguez از بازیگران آن هستند. خانه؛ منبع اصلی دلهره قویترین دستاورد فیلم، فضاسازی درون عمارت است. راهروهای کمنور، اتاقهای خالی و سکوتی که هر صدای کوچک را برجسته میکند، محیطی میسازند که در آن انتظارِ اتفاقی ناخوشایند به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میشود.
فیلم بهخوبی از این تصور بهره میگیرد که در خانهای بزرگ، هر گوشه میتواند چیزی را پنهان کرده باشد؛ حتی وقتی قاب ظاهراً خالی است، حس حضور و مراقبت از میان نمیرود. این فضا در لحظههایی که فیلم به سکوت و مکث اعتماد میکند، اثرگذارتر از زمانی است که برای ترساندن مخاطب به صدای بلند و ظاهرشدن ناگهانی چهرهها متوسل میشود.
« خانه؛ منبع اصلی دلهره قویترین دستاورد فیلم، فضاسازی درون عمارت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عمارت ظرفیت آن را دارد که به بازتابی از ذهن آشفتهٔ شخصیت اصلی تبدیل شود: جایی که گذشته از اتاقی به اتاق دیگر سرک میکشد و مرز میان خاطره و اکنون را مخدوش میکند. بااینحال، فیلم این ظرفیت بصری را همیشه به ایدهای دراماتیک پیوند نمیدهد؛ گاه خانه صرفاً پسزمینهٔ چند ترسِ کوتاه باقی میماند.
میان توهم و واقعیت محور تعلیق فیلم، بیاعتمادی تام به آن چیزی است که میبیند و میشنود. سابقهٔ بستری او باعث میشود هر رخداد عجیب دو توضیح محتمل داشته باشد: شاید عمارت واقعاً میزبان نیرویی ناشناخته باشد، یا شاید ذهن او بار دیگر در حال گسستن از واقعیت باشد. این دوگانگی میتوانست زمینهای برای بررسی ترس، حافظه و احساس گناه فراهم کند؛ افزون بر آن، مخاطب را وادارد که نشانهها را با دقت دنبال کند و دربارهٔ اعتبار هر تصویر داوری کند.
اما «Delirium» بیش از آنکه این ابهام را به پرسشی اخلاقی یا روانشناختی گسترش دهد، از آن بهعنوان ابزار ایجاد تعلیق استفاده میکند. نتیجه، گاه کنجکاویبرانگیز است: تماشاگر همراه شخصیت اصلی میپرسد آنچه رخ میدهد واقعی است یا ساختهٔ ذهن او. در مقابل، فیلم در بعضی بخشها چنان بر سرنخهای آشنا تکیه میکند که این تردید بهجای آنکه ژرفتر شود، رنگ انتظار برای یک افشاگری متعارف میگیرد.
ایدهٔ راوی یا شخصیت نامطمئن، بهتنهایی کافی نیست؛ باید اطلاعات و نشانهها چنان چیده شوند که بازنگری در برداشت مخاطب هم غافلگیرکننده باشد و هم از دل روایت برآمده به نظر برسد. «Delirium» در رسیدن به این توازن پیوسته موفق نیست. بازیگری و شخصیتپردازی Topher Grace در نقش تام، وظیفهٔ دشواری بر عهده دارد: باید مردی را باورپذیر سازد که هم از تنهایی و گذشتهاش آسیب دیده و هم نمیتواند به قضاوت خود اطمینان کند.
« میان توهم و واقعیت محور تعلیق فیلم، بیاعتمادی تام به آن چیزی است که میبیند و میشنود. »
شخصیتها و اجرا
بازی او در لحظههای خاموش و مردد، با فضای محصور فیلم تناسب دارد و حضورش کمک میکند مخاطب مدتی در کنار شخصیت بماند. او از نمایش آشفتگی صرف پرهیز میکند و میکوشد در رفتار تام نشانههایی از احتیاط و هراس فروخورده بگنجاند؛ هرچند فیلمنامه همیشه مواد کافی برای پرداخت لایههای شخصیت در اختیارش نمیگذارد.
Patricia Clarkson نیز با حضوری مقتدر، به بخشهایی از روایت وزن میبخشد. بااینحال، نقشهای پیرامونی اغلب در حد کارکرد داستانی باقی میمانند و فرصت چندانی برای شکلگیری رابطههایی پیچیده یا ماندگار پیدا نمیکنند. افزون بر این، تعدد شخصیتهای مرد و شباهت ظاهری برخی از آنان میتواند تشخیص نسبتها و جایگاهشان را دشوار کند؛ مسئلهای که در روایتی متکی بر یادآوری گذشته و بازگشت چهرهها، وضوح قصه را کمتر میکند.
ترسهایی که تکرار میشوند فیلم چند لحظهٔ واقعاً غافلگیرکننده دارد و در برخی صحنهها دلشوره را بهخوبی میپروراند. بهویژه وقتی مخاطب میداند که چیزی در فضای خانه درست نیست اما هنوز نمیداند چه چیزی و از کجا پدیدار خواهد شد، تعلیق کار میکند. این لحظهها نشان میدهند که فیلم ظرفیت ترساندن را دارد؛ مشکل آن است که شیوهٔ اجرای این ظرفیت به اندازهٔ کافی متنوع نیست.
جامپاسکرها بارها به راهحل اصلی تبدیل میشوند: سکوت، انتظار، صدایی ناگهانی و جهشی که قرار است واکنش فوری بگیرد. تکرار این الگو بهتدریج قدرتش را میکاهد و حتی ممکن است توجه مخاطب را از اضطرابِ صحنه به حدسزدن زمان ترساندن منحرف کند. ترس پایدار معمولاً از آنچه دیده نمیشود، از پیامدهای نامعلوم و از رابطهٔ عاطفی با شخصیتها قوت میگیرد؛ اما فیلم گاهی بهجای ساختن چنین اضطرابی، به شوکهای مقطعی بسنده میکند.
« Patricia Clarkson نیز با حضوری مقتدر، به بخشهایی از روایت وزن میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همینرو، بخشی از صحنههای ترسناک در لحظه اثر میگذارند، ولی کمتر در ذهن میمانند. ریتم و انسجام روایت کندی ریتم، یکی از جدیترین موانع فیلم است. فضای خلوت و روایت تکمکانی میتوانند به تعلیق کمک کنند، اما مکثها باید یا اطلاعات تازهای بدهند یا فشار روانی را افزایش دهند. در «Delirium» گاه صحنهها پیش از آنکه به معنایی تازه برسند، بیش از اندازه کش میآیند.
تماشاگر در این فاصله، بهجای آنکه بیشتر در جهان شخصیت فرو برود، ممکن است حس کند روایت درجا میزند. این مسئله در کنار پراکندگی بعضی سرنخها، به انسجام کلی لطمه میزند. فیلم میخواهد هم داستانی دربارهٔ خانهای مرموز باشد و هم روایتی دربارهٔ ذهنی که در تشخیص واقعیت دچار تزلزل است؛ اما پیوند این دو مسیر همیشه روان نیست.
بخشهایی از روایت وعدهٔ کاوشی عمیقتر را میدهند، ولی پرداخت نهایی آن وعدهها محدود میماند. ایدههای کنجکاویبرانگیز در فیلم وجود دارند، اما گاه چنان پراکنده و نابرابر عرضه میشوند که از کنار هم قرارگرفتنشان تأثیری کامل به دست نمیآید. تازگیِ اندک در دلِ ایدهای آشنا بازگشت به عمارت خانوادگی، شخصیتِ آسیبپذیر، گذشتهٔ تاریک و تردید دربارهٔ منشأ رخدادهای هولناک، اجزایی آشنا در سینمای وحشت روانشناختیاند.
آشنابودن این عناصر لزوماً عیب نیست؛ فیلمهای ژانری میتوانند با بازآرایی مصالح شناختهشده به اثری تازه برسند. اما «Delirium» بهندرت چنان زاویهٔ ویژهای پیدا میکند که الگوهایش را از شکل تکراریشان بیرون بیاورد. بسیاری از نشانهها پیش از آنکه به نتیجهای برسند، برای مخاطب باتجربه قابل حدس میشوند.
« از همینرو، بخشی از صحنههای ترسناک در لحظه اثر میگذارند، ولی کمتر در ذهن میمانند. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، مسئله فقط پیشبینیپذیری چند رخداد نیست؛ مسئله آن است که روایت فرصت چندانی برای دگرگونکردن انتظار مخاطب ایجاد نمیکند. پایان نیز، بیآنکه لازم باشد دربارهٔ جزئیاتش سخنی گفته شود، آن قدرتی را ندارد که تجربهٔ دیدن فیلم را در ذهن ماندگار کند. در نتیجه، جذابیت اولیهٔ ایده و چند صحنهٔ مؤثر، به تصویری کلی بدل میشوند که بیش از آنکه با نوآوریاش شناخته شود، یادآور نمونههای موفقتر همین مسیر است.
جمعبندی «Delirium» فیلمی است با هستهای قابلتوجه: مردی تنها در عمارتی دورافتاده، گذشتهای آزاردهنده و ذهنی که دیگر نمیتواند به داوری خودش تکیه کند. فیلم گاهی از این عناصر برای ساختن دلهرهای واقعی بهره میگیرد؛ فضای خانه جان دارد و چند صحنه نیز بهخوبی غافلگیر میکنند. اما ریتم کشدار، تکرار جامپاسکرها، شخصیتپردازی محدود و روایتی که از تازگی کافی برخوردار نیست، مانع میشوند این ظرفیت به تجربهای منسجم و ماندگار تبدیل شود.
برای تماشاگرانی که از فضای عمارتهای مرموز و ابهام روانشناختی لذت میبرند، فیلم ممکن است لحظههایی سرگرمکننده یا دلهرهآور داشته باشد. بااینحال، کسانی که به دنبال داستانی فشرده، شخصیتهایی بهیادماندنی یا تعلیقی تازه و پیوستهاند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که بیش از اندازه مکث میکند و کمتر از حد انتظار در خاطر میماند.



ثبت دیدگاه