نقد و بررسی
نقد خوشمزه 2021 (Delicious) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشپزی در آستانهٔ دگرگونی «Delicious» ساختهٔ Éric Besnard، داستانی دربارهٔ غذاست، اما نه صرفاً به معنای خوراک و لذت چشایی؛ فیلم از آشپزی برای سخن گفتن دربارهٔ منزلت، آزادی و حق انتخاب بهره میگیرد. رخدادها در فرانسهٔ سال ۱۷۸۹، اندکی پیش از انقلاب، میگذرند؛ دورانی که آشپزی ممتاز در انحصار خاندانهای اشرافی است و اعتبار یک خانهٔ بزرگ را میتوان از شکوه سفرهاش سنجید.
در این بستر، سرگذشت مانسرون، آشپزی ماهر که پس از برکناری از خدمت دوک شامفور میل خود را به کارش از دست میدهد، به نقطهٔ آغاز روایتی دربارهٔ بازپسگرفتن استعداد و استقلال بدل میشود. فیلم از همان ابتدا میان امر شخصی و تاریخی پیوند برقرار میکند. شکست مانسرون فقط از دست دادن یک شغل نیست؛ او در برابر نظمی تحقیرآمیز قرار میگیرد که حتی خلاقیتش را نیز، اگر با سلیقه و قواعد طبقهٔ حاکم سازگار نباشد، مجازات میکند.
آنچه در ادامه شکل میگیرد، قصهٔ احیای علاقهای خاموششده است؛ قصهای که میخواهد نشان دهد تغییر اجتماعی گاه از دل عملی روزمره و ملموس آغاز میشود: آماده کردن غذا و فراهم آوردن جایی برای خوردن آن. طعم آزادی و شأن آشپز یکی از ایدههای مرکزی فیلم، تغییر معنای آشپزی است. در خانهٔ اشراف، غذا بخشی از نمایش قدرت و تشخص است؛ آشپز باید خواست ارباب را اجرا کند و مهارتش در خدمت شکوه او باشد.
اما در فضای تازهای که مانسرون و لوئیز میکوشند بسازند، غذا میتواند از قید تشریفات و انحصار فاصله بگیرد و به تجربهای انسانیتر تبدیل شود. این جابهجایی، هستهٔ اجتماعی فیلم را تشکیل میدهد: هنر آشپزی زمانی شکوفا میشود که از خدمت اجباری به بیان آزادانه بدل شود. فیلم با ظرافتی خوشایند، ایدهٔ رستوران را هم بهعنوان نوآوری عملی و هم بهمنزلهٔ استعارهای اجتماعی عرضه میکند.
« فیلم از همان ابتدا میان امر شخصی و تاریخی پیوند برقرار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گرد آمدن آدمها پیرامون میز، در جهانی که مرزبندی طبقاتی همهجا حضور دارد، معنایی فراتر از صرف غذا پیدا میکند. بااینحال، اثر در توضیح این معنا گاه بیش از اندازه مستقیم میشود. برخی لحظهها چنان آشکار به سوی پیام آزادی و برابری اشاره میکنند که مجال اندکی برای کشف شخصی مخاطب باقی میگذارند.
فیلم در بهترین حالت، این مضمون را از راه رفتار شخصیتها و شکل گرفتن فضای مهماننوازی منتقل میکند؛ در لحظههایی دیگر، بر پیام خود تأکید میگذارد و از ظرافت فاصله میگیرد. جهان بصری؛ سفرهای چشمنواز بیتردید یکی از مهمترین جذابیتهای «Delicious» جهان بصری آن است. رنگها، پارچهها، لباسها، معماری و چیدمان فضاها، تصویری گرم و افسانهگون از فرانسهٔ روستایی میسازند.
فیلم نه در پی بازسازی سرد و موزهای گذشته است و نه میخواهد فضای تاریخی را صرفاً پسزمینهای برای گفتوگوها قرار دهد؛ محیط در شکل دادن به حالوهوای اثر نقش فعال دارد. خانهها و آشپزخانهها حسی ملموس و زیسته دارند، اما در عین حال با رنگآمیزی و نورپردازی، اندکی از واقعگرایی فاصله میگیرند و به قلمرو قصهپریانی نزدیک میشوند.
غذاها در این جهان فقط اشیایی برای تزئین قاب نیستند. دوربین با تأکید بر بافت، رنگ و شیوهٔ آمادهسازی، آنها را به مرکز تجربهٔ دیداری تبدیل میکند. بخار، شعله، چاقو و دستهای در حال کار، نوعی موسیقی تصویری پدید میآورند؛ موسیقیای که میتواند میل به چشیدن را در تماشاگر بیدار کند. فیلم در این لحظهها با حواس مخاطب ارتباط میگیرد و غذا را از موضوعی روایی به حضوری تقریباً فیزیکی بدل میسازد.
« گرد آمدن آدمها پیرامون میز، در جهانی که مرزبندی طبقاتی همهجا حضور دارد، معنایی فراتر از صرف غذا پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین توانایی سبب میشود حتی بخشهایی از روایت که از نظر دراماتیک کمرمقاند، از جذابیت بصری خود بهره ببرند. شخصیتها و هماهنگی بازیگران گریگوری گادبوا در نقش مانسرون، ترکیبی از غرور حرفهای و فرسودگی عاطفی را به نمایش میگذارد. شخصیت او در آغاز، مردی است که مهارتش را میشناسد، اما ارزش کار خود را بیش از اندازه به تأیید ارباب گره زده است.
بازی گادبوا این زخم را بدون اغراق نشان میدهد؛ مانسرون هم میتواند تندخو و خودرأی باشد و هم در لحظههایی آسیبپذیری خود را آشکار کند. همین دوگانگی، شخصیت را از یک قهرمان بینقص دور نگه میدارد و به مسیر بازگشت او معنا میبخشد. ایزابل کاره در نقش لوئیز، نیرویی تازه به روایت وارد میکند.
او صرفاً شاگردی مشتاق یا وسیلهای برای دگرگونی مرد اصلی نیست؛ حضورش با رازی شخصی و نوعی استقلال درونی همراه است. کاره، همزمان کنجکاوی، قاطعیت و احتیاط لوئیز را در رفتارش میگنجاند و به او کیفیتی رازآلود میدهد، بیآنکه شخصیت به معمایی بیروح فروکاسته شود. رابطهٔ میان این دو، با تفاوتهایشان جان میگیرد: یکی با تجربهٔ عملی و غرور حرفهای، دیگری با نگاه تازه و ارادهای که بهآسانی تسلیم نمیشود.
بنجامین لاورن در نقش دوک شامفور نیز حضوری مؤثر دارد. او اشرافزادهای متکبر و دلبستهٔ امتیازهای طبقاتی است، اما بازیگر از تبدیل او به چهرهای کاملاً کارتونی پرهیز میکند. هماهنگی بازیگران، بهویژه در تقابل میان مانسرون و لوئیز، به فیلم گرمایی انسانی میبخشد که با فضای قصهپریانهٔ آن همخوان است.
« همین توانایی سبب میشود حتی بخشهایی از روایت که از نظر دراماتیک کمرمقاند، از جذابیت بصری خود بهره ببرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم؛ کندی در برابر لذت تماشا «Delicious» با شتاب یک درام پرحادثه پیش نمیرود. فیلم برای شکل گرفتن فضا، آمادهسازی غذا و تغییر تدریجی حال شخصیتها وقت میگذارد. این کندی در بخشهایی انتخابی معنادار است: آشپزی به صبر، تکرار و توجه نیاز دارد و فیلم میکوشد همان کیفیت را به ضرباهنگ خود منتقل کند.
تماشاگر فرصت مییابد مراحل بازگشت مانسرون به کارش را دنبال کند و از دیدن جزئیات فرایند لذت ببرد. اما این رویکرد همیشه نتیجهبخش نیست. بعضی صحنهها پس از آنکه کارکرد روایی یا عاطفی خود را انجام دادهاند، بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند. در چنین لحظههایی، تأمل آرام به کشآمدن بدل میشود و انرژی داستان فرو مینشیند.
فیلم گاه به جای آنکه تغییر شخصیتها را در کنش نشان دهد، بر فضای دلنشین و تکرار جزئیات تکیه میکند؛ انتخابی که برای برخی مخاطبان آرامشبخش است، اما برای گروهی دیگر میتواند خستهکننده باشد. روایتی آشنا با افسون قصهپریانی ساختار اصلی فیلم برای تماشاگر آشنا با درامهای بازگشت و خودیابی غریب نیست: هنرمندی که از مسیر خود دور میشود، آشنایی تازهای که نیروی تغییر را به زندگیاش وارد میکند، و رؤیایی مشترک که در برابر موانع شکل میگیرد.
«Delicious» از این الگوی آشنا بهره میبرد و چندان قصد ندارد آن را از بنیاد دگرگون کند. در نتیجه، بخشهایی از مسیر داستانی قابل حدساند و بعضی شخصیتها بیشتر در خدمت پیشبرد تمثیل اجتماعی قرار میگیرند تا آنکه از پیچیدگی روانشناختی گستردهای برخوردار شوند. با این همه، آشنایی داستان الزاماً مانع لذت بردن از آن نیست.
« ریتم؛ کندی در برابر لذت تماشا «Delicious» با شتاب یک درام پرحادثه پیش نمیرود. »
قوتها و کاستیها
فیلم با فضای گرم، طراحی چشمنواز و محوریت غذا، به قصهای ساده کیفیتی دلنشین میدهد. تأثیرش بیش از آنکه از غافلگیریهای پیدرپی بیاید، از انباشته شدن لحظههای کوچک حاصل میشود: دیدن دستهایی که چیزی را از نو میآفرینند، رابطهای که اندکاندک شکل میگیرد و مکانی که بهتدریج معنایی تازه پیدا میکند.
این همان کیفیتی است که فیلم را به قصهپریانی بالغ و نسبتاً آرام نزدیک میکند. پایانبندی و لحن فیلم در بخش پایانی میخواهد چند رشتهٔ روایی و معنایی را بهطور همزمان به سرانجام برساند: مسیر شخصی شخصیتها، تقابل اجتماعی و پیوند روایت با لحظهٔ تاریخی. این تمایل به جمعبندی، گاهی حس پایانهای پیاپی ایجاد میکند؛ گویی اثر پس از رسیدن به نقطهای رضایتبخش، همچنان میخواهد بر نتیجه تأکید کند.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت این شیوه از قدرت ضربهٔ نهایی میکاهد و ممکن است برای مخاطبی که پایان موجزتر را ترجیح میدهد، فرساینده باشد. لحن فیلم نیز میان سرزندگی یک قصهٔ آشپزی و جدیتی تاریخی در نوسان است. این ترکیب ظرفیت جذابی دارد، اما همیشه به تعادل نمیرسد. شوخیها و لحظههای سبکبال در کنار تأکیدهای جدی دربارهٔ نابرابری و آزادی قرار میگیرند، بیآنکه پیوند میانشان در همهٔ صحنهها به یک اندازه طبیعی باشد.
گاهی فیلم چنان بر اهمیت مضمون خود اصرار میورزد که از لطافت و بازیگوشی بصریاش فاصله میگیرد. جمعبندی «Delicious» فیلمی خوشساخت و چشمنواز است که آشپزی را بهانهای برای روایت استقلال، خلاقیت و امکان ساختن فضایی مشترک میکند. جذابیت اصلی آن در رنگ و لباس و غذاهای وسوسهانگیز، بازیهای هماهنگ و گرمایی نهفته است که از دل جهان روستاییاش برمیخیزد.
« فیلم با فضای گرم، طراحی چشمنواز و محوریت غذا، به قصهای ساده کیفیتی دلنشین میدهد. »
جمعبندی
اثر در شخصیتپردازی و مضمون اجتماعی گاه به الگوهای آشنا تکیه میکند و ریتم آرامش در بخشهایی به کندی میانجامد؛ پایانبندی چندمرحلهای و لحن بیش از اندازه جدی نیز از ظرافت کلی آن میکاهد. بااینحال، فیلم در انتقال حس لذتِ ساختن و بخشیدن موفق است. «Delicious» بیش از آنکه در پی تعلیق یا پیچیدگی روایی باشد، تماشاگر را به اقامت در جهانی دعوت میکند که در آن غذا، مهماننوازی و آزادی به هم پیوند خوردهاند.
برای مخاطبی که از قصهای گرم، تاریخی و خوشتصویر استقبال میکند، تجربهای دلپذیر فراهم میآورد؛ تجربهای که شاید پس از پایان، بیش از فرازهای داستانیاش، رنگها و سفرههایش در خاطر بمانند.
« بااینحال، فیلم در انتقال حس لذتِ ساختن و بخشیدن موفق است. »



ثبت دیدگاه