نقد و بررسی
نقد Delicatessen | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از ویرانهها ساخته شده است «Delicatessen» ساختهٔ مشترک Jean-Pierre Jeunet و Marc Caro، از همان آغاز تماشاگر را به جهانی میبرد که قواعدش آشنا نیست، اما نشانههایش به طرز ناخوشایندی ملموساند: خوراک کمیاب است، ساختمان رو به فرسودگی میرود و قصابیِ طبقهٔ همکف به مرکز معاش و هراس ساکنان بدل شده است.
بااینحال، فیلم علاقهای به توضیح منظم فاجعهای که جهان را به اینجا رسانده ندارد. این پساآخرالزمان، بیش از آنکه نقشهای سیاسی یا تاریخی باشد، حالوهوایی است؛ فضایی بسته و چرکآلود که در آن عادتهای روزمره، حتی مضحکترینشان، جای امید را گرفتهاند. همین امتناع از شرحدادن، بخشی از جذابیت فیلم است.
جهان «Delicatessen» نه با گفتارهای توضیحی، بلکه با اشیا، صداها و رفتارهای غریب معرفی میشود. تماشاگر بهتدریج درمییابد که در این ساختمان، بقای روزانه به معاملهای اخلاقی و هراسآور گره خورده است. فیلم نیز این وضعیت را نه در قالب وحشتی واقعگرایانه، بلکه همچون کابوسی نمایشی و گاه خندهدار تصویر میکند.
« بااینحال، فیلم علاقهای به توضیح منظم فاجعهای که جهان را به اینجا رسانده ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معماریِ کجومعوج و زبان تصویر مهمترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی است که از قاب بیرون میزند. ساختمان، مجموعهای از اتاقها و راهروهای تنگ و فرسوده است؛ فضایی که هر گوشهاش میتواند محل یک شوخی بصری، یک سوءتفاهم یا تهدیدی خاموش باشد. رنگهای خاکی و زنگارگرفته، نور کمجان و انبوه وسایل کهنه، حس زندگی در جهانی را میسازند که ظاهراً پس از فاجعه ادامه یافته، اما معنای پیشین خود را از دست داده است.
طراحی صحنه در اینجا پسزمینه نیست؛ خود بخشی از روایت است. دوربین نیز با دقت در همین فضا حرکت میکند و اشیا را به بازیگران خاموش بدل میسازد. صداهای تکرارشونده، ضرباهنگهای مکانیکی و حرکتهای روزمره، گاه چنان سامان مییابند که ساختمان انگار سازِ بزرگی است و ساکنان، بیآنکه بدانند، در ارکستری نامتعارف مشارکت میکنند.
این لحظهها نشان میدهند که فیلم چگونه از جزئیات کوچک، نظمی طنزآمیز میسازد؛ نظمی که در همان حال، شکنندگی و جنون زندگی روزمره را یادآور میشود. طنز سیاه در مرزِ هراس «Delicatessen» موضوعی تلخ و بالقوه چندشآور را بهانهٔ شوخیهای سیاه میکند، اما خنده در آن هرگز کاملاً آسوده نیست.
« معماریِ کجومعوج و زبان تصویر مهمترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی است که از قاب بیرون میزند. »
شخصیتها و اجرا
موقعیتها اغلب همزمان مضحک و تهدیدکنندهاند: تماشاگر ممکن است به ابتکار بصری یک صحنه بخندد و در همان لحظه از معنای هولناک آن آگاه باشد. این دوگانگی، نیروی اصلی کمدی فیلم است. اثر نه با کماهمیت جلوهدادن خشونت، بلکه با قراردادن آن در قالبی اغراقآمیز و کارتونی، فاصلهای میان واقعیت و کابوس ایجاد میکند.
بااینهمه، لحن فیلم همیشه به یک اندازه متعادل نیست. شوخیها و تصاویر عجیب گاهی چنان پشت سر هم میآیند که فرصت مکث و تأمل کم میشود. برای مخاطبی که به روایتهای خطی و شخصیتپردازی روانشناختی عادت دارد، این شیوه ممکن است خودنمایانه یا نامأنوس به نظر برسد. اما همین افراط نیز بخشی از هویت اثر است: «Delicatessen» نمیخواهد جهانش را طبیعی جلوه دهد؛ میخواهد تماشاگر را در منطق منحرف و بازیگوشانهٔ آن گرفتار کند.
لوئیزون و جولی؛ لطافت در میان خشونت در مرکز این جهان، لوئیزون قرار دارد؛ دلقکِ سابقی که با رفتاری ساده، آرام و کمی کودکانه وارد ساختمان میشود. Dominique Pinon نقش او را با نوعی چابکی جسمانی و معصومیتی بیتکلف بازی میکند. لوئیزون نه قهرمانی مقتدر است و نه شخصیتی پیچیده بر اساس الگوی آشنای درام؛ جذابیتش در این است که از خشونت محیط، تقلید نمیکند و در برابر آن نوعی انسانیت نامتظاهر حفظ میکند.
« بااینهمه، لحن فیلم همیشه به یک اندازه متعادل نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گذشتهٔ نمایشی او نیز در حرکات و واکنشهایش حضوری زنده دارد، بیآنکه فیلم برای توضیح همهچیز به گفتار تکیه کند. رابطهٔ او با جولی، دختر قصاب، لایهای لطیف به داستان میافزاید. جولی در محیطی خشن و محدود بزرگ شده، اما پیوندش با لوئیزون امکان تصور رابطهای متفاوت را فراهم میکند؛ رابطهای که بر مراقبت و اعتماد استوار است، نه بر مصلحت و سلطه.
Marie-Laure Dougnac میان آسیبپذیری و ارادهٔ شخصیت تعادل برقرار میکند و اجازه نمیدهد جولی صرفاً به معشوقهای منفعل بدل شود. بااینحال، عاشقانهٔ فیلم بیش از آنکه بر گفتوگوهای طولانی یا تحول عاطفی مفصل بنا شود، از تضاد میان لطافت این دو و زبری جهان اطرافشان نیرو میگیرد. ساکنان ساختمان؛ یک جامعهٔ کوچک و ناپایدار ساکنان ساختمان هر یک با عادتها و خصلتهای نامتعارف خود، تصویری کوچک از جامعهای گرفتار کمبود میسازند.
تنوع چهرهها و رفتارها، جهان فیلم را زنده و پرجزئیات میکند؛ گویی هر اتاق داستان کوتاه مستقلی در دل خود دارد. درعینحال، شمار شخصیتهای فرعی و محدودبودن زمان پرداخت به آنان، ممکن است پیوند عاطفی با بعضی از آنها را دشوار کند. برخی بیشتر بهصورت ایده یا کنش نمایشی در ذهن میمانند تا انسانهایی با مسیر شخصیتی کامل.
« رابطهٔ او با جولی، دختر قصاب، لایهای لطیف به داستان میافزاید. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با ساختار فیلم هماهنگ است، اما بیهزینه نیست. روایت گاهی به رشتهای از لحظههای عجیب و دیدنی تبدیل میشود و پیشروی داستان در حاشیه قرار میگیرد. با وجود این، ساختمان بهواسطهٔ همین مجموعهٔ شخصیتها معنای استعاری پیدا میکند: جامعهای بسته که ساکنانش برای دوامآوردن به هم وابستهاند، اما همزمان از یکدیگر میترسند و یکدیگر را ابزار میبینند.
طنز تلخ فیلم از همین تناقض برمیخیزد؛ همبستگی در چنین جهانی ممکن است، اما هرگز ساده و بیخطر نیست. ریتم و ساختار روایی روایت فیلم بهجای حرکت مستقیم و پرشتاب به سوی مقصد، در بخشهایی از زندگی ساختمان توقف میکند و به موقعیتهای فرعی مجال میدهد. این ساختار اپیزودیک، فرصتی برای نمایش مهارتهای بصری و طراحی شوخیهای مستقل فراهم میآورد.
بعضی لحظهها چنان دقیق از حرکت، صدا و زمانبندی ساخته شدهاند که بهتنهایی نیز جذابیت دارند. همین کیفیت، فیلم را از بسیاری از آثار ژانری همدورهاش متمایز میکند. در سوی دیگر، تعدد این قطعهها گاه انسجام دراماتیک را سست میکند. برخی مخاطبان ممکن است احساس کنند فیلم بیش از آنکه روایتی یکپارچه را دنبال کند، به نمایش زنجیرهای از ایدههای نامعمول دل بسته است.
« این انتخاب با ساختار فیلم هماهنگ است، اما بیهزینه نیست. »
جمعبندی
این ایراد بهویژه در بخشهایی آشکار میشود که شخصیتهای فرعی برای لحظهای توجه را از مسیر مرکزی میربایند. بااینحال، این پراکندگی مطلق نیست: رابطهٔ لوئیزون و جولی و تهدیدی که از سوی پدر جولی بر سر آنها سایه میاندازد، رشتهای عاطفی پدید میآورد که قطعههای گوناگون را به یکدیگر پیوند میدهد.
جمعبندی «Delicatessen» فیلمی است که بیش از آنکه با قصهای متعارف به یاد بماند، با جهان بصری، لحن نامعمول و ترکیب متضادش از لطافت و خشونت در ذهن مینشیند. فضای سوررئال، طراحی دقیق صحنه، بازیهای پرانرژی و پیوند کمدی سیاه با عاشقانه و تعلیق، آن را به اثری صاحبهویت بدل میکند. ضعفهایش نیز روشناند: روایت گاه اپیزودیک میشود، شوخیهای تیره ممکن است برای بعضی تماشاگران ناهماهنگ باشد و همهٔ شخصیتهای فرعی مجال کافی برای عمقیافتن پیدا نمیکنند.
بااینهمه، این نابرابریها بهندرت هویت فیلم را مخدوش میکنند. «Delicatessen» در بهترین لحظههایش نشان میدهد چگونه میتوان از جهانی رو به زوال، هم کابوسی خندهدار ساخت و هم داستانی کوچک دربارهٔ امکان مهربانی. فیلم برای تماشاگرانی که سینمای متعارف و توضیحمحور میخواهند، انتخابی بیدردسر نیست؛ اما برای آنان که از تجربههای بصری جسورانه و لحنهای دوپهلو لذت میبرند، اثری متمایز و ماندگار است.
« این ایراد بهویژه در بخشهایی آشکار میشود که شخصیتهای فرعی برای لحظهای توجه را از مسیر مرکزی میربایند. »



ثبت دیدگاه