نقد و بررسی
نقد Deep End | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای بسته و شهرِ بیپناه «Deep End» ساختهٔ Jerzy Skolimowski، فیلمی است که از همان آغاز، جهانش را نه با چشماندازی وسیع و دلگشا، بلکه با فضاهای محدود، راهروهای نمور و دیوارهایی رنگپریده تعریف میکند. مایکِ پانزدهساله پا به محیطی میگذارد که در ظاهر محل کار و بخشی عادی از زندگی شهری است، اما اندکاندک به صحنهای برای مواجهه با میل، شرم و آشفتگی تبدیل میشود.
حمام عمومی در این فیلم صرفاً مکانی برای وقوع ماجرا نیست؛ فضایی است که مناسبات انسانی را بیپرده و گاه ناخوشایند آشکار میکند. هرچند داستان در لندن میگذرد، بخش عمدهٔ فیلمبرداری در مونیخ انجام شده است. این جدایی میان مکان واقعی و مکان داستانی با حالوهوای اثر همخوانی دارد: لندنِ فیلم بیش از آنکه تصویری مستند از یک شهر باشد، بازتابی ذهنی از جهانی سرد، غریب و تا حدی کابوسوار است.
خیابانهای شبانه و فضای فرسودهٔ حمام، احساس گرفتارشدن را تقویت میکنند؛ گویی شخصیتها نه فقط در یک ساختمان، که در محدودهٔ تنگ تجربههای خود محبوساند. شیفتگی از نگاه نوجوان هستهٔ داستان، دلبستگی مایک به سوزان است؛ دلبستگیای که در ابتدا میتواند به خطی آشنا از روایت بلوغ شباهت داشته باشد.
« هرچند داستان در لندن میگذرد، بخش عمدهٔ فیلمبرداری در مونیخ انجام شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم بهسرعت از خیالپردازی رمانتیک فاصله میگیرد. مایک نه قهرمانی آرمانی است و نه نوجوانی که احساساتش به شکلی پاک و بیآزار نمایش داده شود. او خام، کمتجربه و ناتوان از فهم مرز میان علاقه و حقبهجانببودن است. سوزان برای او همکار و موضوع شیفتگی است، اما بیش از آن، تصویری است که ذهن مایک از میل و ورود به جهان بزرگسالان ساخته است.
فیلم با نگاهی حسابشده به این فاصله مینگرد. سوزان زنی مستقل با خواستهها و روابط خود است، حال آنکه مایک او را از دریچهٔ تمنای خویش میبیند. همین تفاوت، تنش اصلی را میسازد: آنچه برای مایک سرنوشتساز و تمامعیار جلوه میکند، لزوماً برای سوزان معنای مشابهی ندارد. فیلم نیز این عدمتوازن را به جای آنکه با توضیحهای روانشناسانه حلوفصل کند، در رفتارها، نگاهها و مکثهای شخصیتها به نمایش میگذارد.
شخصیتپردازیِ ناراحتکننده مایک از آن شخصیتهایی است که همزمان کنجکاویبرانگیز و آزاردهندهاند. اضطراب، کمرویی و بیتجربگی او میتواند لحظاتی از ترحم برانگیزد، اما رفتارهایش بارها به قلمرو مزاحمت و کنترلگری نزدیک میشود. این تناقض نقطهضعف سادهٔ فیلم نیست؛ بخش مهمی از تجربهٔ تماشاست.
« اما فیلم بهسرعت از خیالپردازی رمانتیک فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اثر از تماشاگر نمیخواهد بیچونوچرا با مایک همدلی کند. برعکس، او را در موقعیتهایی قرار میدهد که تماشاگر ناچار شود میان درک آشفتگی درونیاش و داوری دربارهٔ رفتار بیرونیاش فاصله بگذارد. در عین حال، فیلم همیشه در ترسیم این شخصیت به یک اندازه متقاعدکننده نیست. بعضی واکنشهای مایک چنان ناگهانی یا نامأنوساند که بیش از آنکه حس رشد تدریجی یک وسواس را ایجاد کنند، ممکن است برای بخشی از مخاطبان گیجکننده باشند.
این ویژگی بهویژه در لحظههایی برجسته میشود که فیلم به جای توضیح انگیزهها، بر رفتارهای خام و گاه کودکانهٔ او تکیه میکند. با این همه، همین ناپختگی با سن و موقعیت مایک پیوند دارد: او هنوز زبان روشنی برای احساساتش ندارد و آنها را به شکل کنشهایی نامتناسب بروز میدهد. طنزِ معذبکننده و تیرگیِ فزاینده یکی از ویژگیهای متمایز «Deep End» رفتوآمد میان کمدی و اضطراب است.
برخی موقعیتها بهسبب دستپاچگی مایک یا تناسبنداشتن واکنشهایش خندهدار میشوند، اما خنده بهندرت آسوده و بیدغدغه باقی میماند. زیر سطح طنز، نوعی شرمندگی و تنش جاری است؛ تماشاگر ممکن است بخندد و در همان حال از موقعیتی که میبیند احساس ناراحتی کند. همین آمیختگی، فیلم را از یک درام نوجوانانهٔ متعارف جدا میکند.
« اثر از تماشاگر نمیخواهد بیچونوچرا با مایک همدلی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته این تغییر لحن همیشه بینقص نیست. گاهی گذار از شوخی به فضای تاریک چنان تند است که به جای آنکه دو وجه اثر را در هم بیامیزد، آنها را کنار هم مینشاند. اما همین ناهماهنگیِ محسوس نیز به بیثباتی جهان فیلم کمک میکند. در اینجا طنز سپری برای پنهانکردن خطر نیست؛ گاهی راهی است برای نزدیکشدن به آن، یا برای نشاندادن اینکه شخصیتها تا چه اندازه در فهم پیامدهای رفتارهای خود درماندهاند.
رنگ، میزانسن و حسِ خفگی زبان بصری فیلم نقشی اساسی در ساختن فضای آن دارد. رنگها صرفاً برای زیبایی قاب به کار نرفتهاند؛ تندی و تضادشان گاه با فرسودگی محیط، نوعی جذابیت ناخوشایند میسازد. حمام عمومی هم میتواند پرجنبوجوش و پرزرقوبرق به نظر برسد و هم فضایی نامطبوع و فرسوده داشته باشد.
این دوگانگی با تجربهٔ مایک پیوند میخورد: جهان بزرگسالان برای او هم وسوسهانگیز است و هم تهدیدکننده. دوربین نیز به این حس ناآرامی یاری میرساند. قابها اغلب اجازه نمیدهند محیط به منظرهای بیطرف تبدیل شود؛ فضا چنان نزدیک و متراکم است که حرکت شخصیتها در آن نوعی فشار پدید میآورد.
« اما همین ناهماهنگیِ محسوس نیز به بیثباتی جهان فیلم کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر به جای آنکه از بیرون و با فاصلهای امن به ماجرا نگاه کند، در مجاورت جزئیات ناخوشایند و موقعیتهای معذبکننده قرار میگیرد. تأکید بر رنگ و فضای داخلی، از عناصر برجستهٔ فیلم دانسته شده است. بازیها و ساختار روایی John Moulder-Brown در نقش مایک، ترکیبی از معصومیت ظاهری، سماجت و ناآرامی را به نمایش میگذارد.
او شخصیت را به جوانی شرور یا هیولایی یکدست تبدیل نمیکند؛ از سوی دیگر، بیتجربگی مایک را هم بهانهای برای بیاهمیتجلوهدادن رفتارهایش قرار نمیدهد. این بازی به فیلم امکان میدهد شخصیت اصلی را هم شکننده و هم تهدیدکننده نشان دهد. Jane Asher نیز سوزان را به تصویری ساده از زن اغواگر تقلیل نمیدهد؛ حضورش واجد سرزندگی و اعتمادبهنفسی است که در تقابل با دستپاچگی مایک معنا پیدا میکند.
روایت با پیشروی خود تیرهتر و پرتنشتر میشود، بیآنکه همهچیز را با توضیحهای مستقیم روشن کند. فیلم به مشاهدهٔ موقعیتها اعتماد دارد و بسیاری از معناهایش را از کنار هم قرارگرفتن رفتارهای کوچک، سکوتها و فضاها میسازد. این شیوه برای ایجاد تعلیق مؤثر است، اما بهایی هم دارد: ریتم در بخشهایی کند میشود و تأکید بر تکرار یا مکث میتواند حس حرکت داستان را کاهش دهد.
« تأکید بر رنگ و فضای داخلی، از عناصر برجستهٔ فیلم دانسته شده است. »
جمعبندی
اگر مخاطب به روایتهای پرشتاب عادت داشته باشد، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کند اثر از ظرفیت موقعیتهایش کمتر بهره میگیرد. جمعبندی «Deep End» اثری نامتعارف دربارهٔ بلوغ، میل و ناتوانی در فهم دیگری است؛ فیلمی که جذابیتش بیشتر از آنکه در پیرنگی پیچیده باشد، در فضای غریب، رنگهای ناآرام و نگاه دوپهلو به شخصیت اصلی ریشه دارد.
اینجا شیفتگی نوجوانانه به قصهای دلنشین و بیخطر تبدیل نمیشود، و طنز نیز راهی ساده برای سبککردن تجربه نیست. هر دو در خدمت نمایش موقعیتیاند که کمکم ناراحتکنندهتر میشود. فیلم از نظر ریتم و پیوند میان لحنهای گوناگون یکدست نیست و مایک ممکن است برای تماشاگر شخصیتی دشوار و حتی دفعکننده باقی بماند.
بااینحال، همین دشواری بخشی از هویت اثر است. «Deep End» نمیکوشد تماشاگر را آسوده نگه دارد یا پاسخهای اخلاقی آماده عرضه کند؛ او را در فضایی فرسوده و جذاب رها میکند تا با فاصلهٔ میان خواستن و حقداشتن، و میان تجربهکردن میل و فهم مسئولیت آن، روبهرو شود.
« اینجا شیفتگی نوجوانانه به قصهای دلنشین و بیخطر تبدیل نمیشود، و طنز نیز راهی ساده برای سبککردن تجربه نیست. »
ثبت دیدگاه