نقد و بررسی
نقد Deconstructing Harry | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ زندگی بهمثابه داستان در «Deconstructing Harry»، مسئله فقط نویسندهای نیست که دیگر نمیتواند بنویسد؛ مسئله این است که هر تجربهای را مادهٔ خام نوشتن میبیند، حتی وقتی آن تجربه به زندگی و اعتماد دیگران تعلق دارد. هری بلاک، نویسندهای موفق و درگیر انسداد خلاق، از آدمهای نزدیکش الهام میگیرد و این الهامگیری را پشت نقاب داستان پنهان نمیکند.
آشنایانش خود را در نوشتههای او بازمیشناسند و از آنچه به زندگی خصوصیشان راه یافته، خشمگین میشوند. فیلم، با رفتوآمد میان خاطره، واقعیت و صحنههای برگرفته از آثار هری، این پرسش را پیش میکشد که نویسنده تا کجا حق دارد زندگی دیگران را به ادبیات بدل کند. ماجرای سفر هری به دانشگاهی که زمانی از آن اخراج شده بود، ستون روایی فیلم است؛ اما روایت بهندرت در همان مسیر مستقیم باقی میماند.
گذشته، داستانهای خیالی و موقعیتهای روزمره در هم میلغزند و مرزهایشان مدام تغییر میکند. این آشفتگی صرفاً آرایش فرمی نیست: تماشاگر را در ذهنی قرار میدهد که واقعیت را پیوسته دستکاری میکند تا هم از آن مادهٔ داستان بسازد و هم از پاسخگویی به پیامدهایش بگریزد. بازی با مرز واقعیت و خیال فیلم در رفتوآمد میان زندگی هری و داستانهایی که نوشته، آزادی چشمگیری دارد.
شخصیتهای خیالی گاه چنان واقعی وارد جهان او میشوند که گویی حضورشان از گذشتهٔ شخصیاش کماعتبارتر نیست. برعکس، بخشهایی از زندگی روزمره نیز حالتی نمایشی مییابند؛ انگار هری نه فقط زندگی میکند، بلکه همزمان برای تماشاگر نسخهای از زندگی خود را اجرا میکند. این ساختار به فیلم امکان میدهد چند لحن را کنار هم بنشاند: کمدی سیاه، خیالپردازی، هجو و لحظههایی از تأمل دربارهٔ مرگ، دین، خانواده و آفرینش هنری.
« آشنایانش خود را در نوشتههای او بازمیشناسند و از آنچه به زندگی خصوصیشان راه یافته، خشمگین میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی ایدهها از دل همین آزادی تصویری بهیادماندنی میشوند؛ از جمله حضور رابین ویلیامز در قالب شخصیتی که از فوکوس خارج است. چنین لحظههایی شوخیهایی صرف نیستند؛ شکل بصریشان به بیثباتی جهان فیلم و فاصلهٔ میان ظاهر و هویت نیز اشاره میکند. بااینحال، این گسستها همیشه به نفع تماشاگر عمل نمیکنند.
فیلم گاهی چنان سریع از یک روایت به روایت دیگر میپرد که پیوند عاطفی با شخصیتها فرصت شکلگیری نمییابد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیشتر مجذوب اختراعهای پراکندهٔ فیلم شود تا درگیر مسیری منسجم و پیوسته. هری بلاک؛ هنرمند و انسان هری قهرمانی نیست که آسان بتوان دوستش داشت. خودمحوری، بیوفایی و بیملاحظگیاش فقط در توصیف دیگران خلاصه نمیشود؛ فیلم پیوسته موقعیتهایی پیش روی ما میگذارد که در آنها میتوان اثر رفتار او را دید.
طنز هری اغلب تیز و بامزه است، اما همین شوخطبعی گاهی سپری میشود برای آنکه مسئولیت از دوشش برداشته شود. او با تبدیل زندگیاش به داستان، میتواند ظاهراً دربارهٔ خودش اعتراف کند، بیآنکه لزوماً رنجی را که به دیگران رسانده جدی بگیرد. این تضاد، هستهٔ جذاب و درعینحال فرسایندهٔ فیلم است.
هری در مقام نویسنده توانمند است، اما موفقیت هنریاش بهتنهایی به معنای بلوغ اخلاقی نیست. فیلم از مخاطب میخواهد میان ارزش اثر و منش آفرینندهاش فاصله بگذارد، ولی این فاصله را به پاسخ سادهای بدل نمیکند. آیا استعداد هنری میتواند چیزی را جبران کند؟ آیا شناختن ضعفهای خود، وقتی تغییری در رفتار در پی ندارد، نوعی صداقت است یا شکل دیگری از خودشیفتگی؟
« بااینحال، این گسستها همیشه به نفع تماشاگر عمل نمیکنند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما گاهی چنان به جذابیت زبانی هری تکیه دارد که نقد او از قدرت شخصیتش عقب میماند. زنان در قاب هری از محدودیتهای جدی فیلم، نگاه آن به زنان است. بسیاری از شخصیتهای زن از دریچهٔ روابط عاشقانه و جنسی هری معرفی میشوند؛ آنان اغلب در نسبت با میل، خاطره یا احساس گناه او معنا مییابند.
این انتخاب با جهانبینی خودمحور هری پیوند دارد و میتوان آن را بخشی از تصویر یک مرد ناتوان از دیدن دیگران دانست. بااینحال، قصد انتقادی فیلم همیشه مشکل را برطرف نمیکند: گاهی همان نگاه ابزاری که قرار است شخصیت هری را افشا کند، در خود فیلم نیز بازتولید میشود. بعضی از بازیگران، بهویژه جودی دیویس، به شخصیتهایشان انرژی و تیزی میبخشند و اجازه نمیدهند تمام حضورشان به کارکردی روایی تقلیل یابد.
اما در کلیت اثر، زنان کمتر از هری به پیچیدگی درونی دسترسی دارند. این نابرابری برای فیلمی که ادعای مواجهه با پیامدهای رفتار او را دارد، تناقضی مهم است: فیلم میبیند که هری از زندگی دیگران برای هنر خود استفاده میکند، اما گاه همان افراد را نیز بیشتر به مواد لازم برای ساختن جهان او بدل میسازد.
ریتم، تدوین و تجربهٔ تماشا تدوین پرشدار فیلم بخشی از شخصیت سبکی آن است. برشهای ناگهانی و جابهجاییهای سریع، حس ذهنی آشفته و بیقرار هری را به فرم منتقل میکنند. این انتخاب در لحظههایی انرژیزا است و اجازه نمیدهد روایت به یک درام متعارف دربارهٔ نویسندهای گرفتار بحران تبدیل شود.
« زنان در قاب هری از محدودیتهای جدی فیلم، نگاه آن به زنان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از ایستادن در یک لحن یا یک شکل روایی سر باز میزند؛ انگار هر بار که تماشاگر به قاعدهای عادت میکند، اثر آن قاعده را میشکند. اما این راهبرد هزینه دارد. تکرار پرشها میتواند ریتم را عصبی کند و گاهی انسجام میان خاطرهها، داستانها و رویدادهای زمان حال را کاهش دهد. پرش روایی وقتی ثمربخش است که فاصلهٔ تازهای میان اجزای فیلم بسازد؛ در برخی بخشها، بیشتر حس شتاب یا ناتمامی میدهد.
بنابراین تجربهٔ تماشای فیلم به میزان تحمل مخاطب در برابر بینظمی وابسته است: همان ویژگیای که برای بعضیها نشانهٔ جسارت است، برای دیگران مانعی در برابر درگیری عاطفی میشود. بازیگران و طنز سیاه گروه بازیگران پرشمار فیلم به جهان چندپارهٔ آن تنوع میبخشد. نقشها گاه کوتاهاند، اما بازیگران با لحنهای متفاوت به هر قطعه رنگ میدهند: از تلخی و خشم تا شوخی محض و هراس وهمآلود.
بیلی کریستال در یکی از بخشهای خیالانگیز فیلم از تناقض میان امر هولناک و امر مضحک بهره میگیرد؛ رابین ویلیامز نیز با یک ایدهٔ بصری ساده، حضوری فراموشنشدنی میسازد. طنز فیلم بیش از آنکه برای آرامکردن تماشاگر باشد، برای آشکارکردن زشتی و مضحکهٔ رفتار آدمهاست. شوخیها میتوانند بیپرده، گزنده و حتی عامدانه آزاردهنده باشند.
همین لحن، اثر را از کمدیهای خوشقلب و آشتیجویانه دور میکند؛ گاهی خنده از دل موقعیتی نامطبوع بیرون میآید و فیلم اصراری ندارد که پس از آن، مخاطب را به آسودگی برگرداند. بااینحال، تعدد ایدهها همیشه به معنای یکدستی نیست: برخی بخشها برق میزنند و برخی بیشتر به طرحی کوتاه میمانند که پیش از آنکه به عمق برسد، کنار گذاشته میشود.
« بازیگران و طنز سیاه گروه بازیگران پرشمار فیلم به جهان چندپارهٔ آن تنوع میبخشد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Deconstructing Harry» فیلمی سرزنده، بیقرار و عامدانه نامتعارف است؛ اثری که شکل رواییاش را با ذهن نویسندهای گره میزند که هر چیزی را به داستان بدل میکند، اما در برابر پیامدهای انسانی این کار همیشه پاسخگو نیست. خلاقیت تصویری، بازی با واقعیت و خیال، و طنز سیاه آن لحظههایی بسیار سرگرمکننده میآفرینند.
در مقابل، هری چنان خودمحور و آزارنده است که گاه تماشای او فرسودهکننده میشود؛ نگاه فیلم به زنان نیز محدودیتهایی دارد و تدوین پرجهش میتواند انسجام اثر را تضعیف کند. قدرت فیلم بیش از آنکه در ساختن شخصیتی دوستداشتنی یا روایتی کاملاً هموار باشد، در طرح پرسشی دشوار نهفته است: آیا تبدیل زندگی به هنر، بهخودیخود نوعی فهمیدن آن است؟
پاسخ فیلم ساده نیست و همین ابهام، همراه با شوخیهای جسورانه و فرم پرتحرکش، آن را به اثری بحثبرانگیز بدل میکند. پایانبندی نیز حس جمعشدن و رسیدن به حرف آخر را فراهم میآورد، بیآنکه همهٔ تناقضهای هری را بهآسانی حل کند.
« خلاقیت تصویری، بازی با واقعیت و خیال، و طنز سیاه آن لحظههایی بسیار سرگرمکننده میآفرینند. »



ثبت دیدگاه