نقد و بررسی
نقد Death of Me | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای هراسانگیز با وعدهای روشن «Death of Me» از فرضی ساده اما نیرومند نیرو میگیرد: زوجی در جزیرهای دورافتاده از خواب برمیخیزند، حافظهشان از شب گذشته پاک شده و تصویری ضبطشده نشان میدهد مرد، زن را به قتل میرساند. این آغاز فوراً پرسشی مرکزی میسازد: چگونه ممکن است آنچه دیدهاند رخ داده باشد، در حالی که هر دو اکنون زندهاند؟
فیلم در همان دقایق نخست، تماشاگر را میان ترس، تردید و کنجکاوی نگه میدارد؛ نه با توضیحهای شتابزده، بلکه با کنار هم گذاشتن نشانههایی که هر کدام بخشی از واقعیت را روشن و بخش دیگری را تاریک میکنند. این موقعیت، ظرفیت یک معمای روانشناختی و یک وحشت آیینی را همزمان دارد. ثبت تصویریِ خشونت، بهجای آنکه صرفاً شاهدی بیطرف باشد، به خودِ مسئله بدل میشود: آیا تصویر حقیقت را نشان میدهد، یا فقط دریچهای به کابوسی است که شخصیتها هنوز قادر به فهمش نیستند؟
فیلم از این ابهام آغازین بهره میبرد و فضای لازم را برای بدگمانی فراهم میکند؛ بدگمانیای که هم متوجه محیط جزیره است و هم به رابطهی زن و مرد راه مییابد. جزیره بهمثابه تله جزیره در فیلم تنها پسزمینهای زیبا و دور از دسترس نیست؛ بهتدریج به محفظهای بسته بدل میشود که شخصیتها را از جهان آشنای خود جدا میکند.
دریا، راههای محدود رفتوآمد و تهدید توفان، حس محاصره را تقویت میکنند. گرمای اقلیم و ظاهر آرام محیط نیز در برابر خشونت زیرپوستی داستان تضادی مؤثر میسازند: منظرهای که در نگاه نخست نوید آسودگی میدهد، کمکم به صحنهای ناآرام و ناپایدار تبدیل میشود. این فضا در بهترین لحظات، نوعی وحشت فولکلوریک را تداعی میکند؛ ترسی که نه فقط از موجودی مهاجم، بلکه از آیینها، باورهای جمعی و قواعدی ناشناخته سرچشمه میگیرد.
« این موقعیت، ظرفیت یک معمای روانشناختی و یک وحشت آیینی را همزمان دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخورد زوج با مردم محلی و ناتوانیشان در فهم آنچه اطرافشان میگذرد، احساس بیگانگی را افزایش میدهد. بااینحال، فیلم گاه خطر میکند که جزیره و ساکنانش را به نشانههایی کلی از «رازآلودگی شرقی» فروبکاهد. هرچه جهان محلی داستان کمتر از منطق و زندگی روزمره برخوردار باشد، بیشتر شبیه ابزار روایی به نظر میرسد تا جامعهای زنده و باورپذیر.
تعلیق میان حافظه و تصویر از نقاط قوت فیلم، استفاده از فقدان حافظه بهعنوان موتور تعلیق است. کریستین و نیل نهتنها نمیدانند شب گذشته چه کردهاند، بلکه نمیتوانند به برداشت خود از واقعیت نیز اعتماد کنند. فیلم ضبطشده، در ظاهر مدرکی قطعی است؛ اما دیدن آن پاسخ نمیآورد و بهجای آن پرسشهای تازهای میسازد.
این وارونگی، امکان خوبی برای بازی با ادراک تماشاگر فراهم میکند: هر نشانهای میتواند سرنخی معتبر یا بخشی از فریبی بزرگتر باشد. در نیمهی نخست، این سازوکار بهخوبی با محدودیت زمانی پیوند میخورد. شخصیتها باید پیش از بستهشدن راه خروج، گذشتهی نزدیک خود را بازسازی کنند؛ اما هر تلاش برای یافتن توضیح، آنها را به موقعیتی مبهمتر میکشاند.
توفان و انزوای جغرافیایی، ضرباهنگی بیرونی به این بحران میدهند، درحالیکه شکاف حافظه، اضطرابی درونی میآفریند. حاصل، شروعی کنجکاویبرانگیز است که تماشاگر را به دنبالکردن نشانهها ترغیب میکند. بازیها و مرکز ثقل درام Maggie Q در نقش کریستین، نیروی اصلی فیلم است. حضور او پرتحرک و متمرکز است و واکنشهایش به آشفتگی پیرامون، به شخصیت نوعی فوریت میبخشد.
« برخورد زوج با مردم محلی و ناتوانیشان در فهم آنچه اطرافشان میگذرد، احساس بیگانگی را افزایش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
کریستین باید هم از آنچه دیده میترسد و هم برای فهم آن دست به عمل بزند؛ بازیگر این دو حالت را در کنار هم نگه میدارد و اجازه نمیدهد شخصیت صرفاً به قربانی منفعل شرایط تبدیل شود. انرژی او در بخشهایی که روایت دچار سکون میشود نیز به حفظ توجه کمک میکند. Luke Hemsworth در نقش نیل، نقش مکملتری دارد و بیشتر در نسبت با راز اصلی تعریف میشود.
رابطهی این دو در آغاز، ظرفیت یک درام دونفره دربارهی اعتماد و تردید را نوید میدهد؛ بااینحال، فیلمنامه فرصت کافی برای پیچیدهکردن پیوند عاطفیشان فراهم نمیکند. پیامد این کمبود آن است که تصمیمها و اختلافهایشان گاهی بیشتر به اقتضای پیشبردن داستان شکل میگیرند تا از شناختی دقیق از شخصیتها.
بازیگران میکوشند این فاصله را پر کنند، اما متن همیشه به آنها پشتوانهی لازم را نمیدهد. از معمای جذاب تا مسیرهای آشنا بزرگترین کاستی «Death of Me» آن است که انرژیِ پرسش آغازین را در تمام مسیر حفظ نمیکند. هرچه رازها روشنتر میشوند، داستان بهجای گسترش پیچیدگی روانی و اخلاقی موقعیت، بیشتر به نشانههای آشنای فیلمهای وحشت متوسل میشود: هشدارهای مبهم، شخصیتهایی که اطلاعات را قطرهچکانی میدهند، و تهدیدهایی که گاه بیش از آنکه از منطق درونی جهان داستان برخیزند، برای بهحرکتدرآوردن صحنه طراحی شدهاند.
این تغییر مسیر بهخودیخود ایراد نیست؛ ژانر وحشت بارها از الگوهای شناختهشده بهره برده است. مشکل زمانی پدید میآید که فیلم نمیتواند به این الگوها ویژگی تازهای ببخشد یا آنها را از نظر عاطفی عمیق کند. در نتیجه، بخشی از کشفها بهجای آنکه غافلگیرکننده باشند، قابلپیشبینی میشوند.
« انرژی او در بخشهایی که روایت دچار سکون میشود نیز به حفظ توجه کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنان نشانهها و لحظات ناآرامکننده دارد، اما حس رازآلودگیِ آغازین کمکم جای خود را به مسیری آشناتر میدهد. منطق روایت و پیوستگی ابهام روایی در یک فیلم معمایی میتواند فضیلت باشد، اما تنها زمانی که تماشاگر احساس کند پشت آن نظمی پنهان وجود دارد. «Death of Me» در بعضی بخشها مرز میان رازِ عمدی و آشفتگیِ فیلمنامه را روشن نمیکند.
برخی اطلاعات دیرتر از زمانی که برای فهم کنشها لازماند به دست میرسند و بعضی رخدادها چنان کنار هم قرار میگیرند که پیوند علت و معلولیشان چندان استوار نیست. این کاستی، بهجای آنکه کنجکاوی را بیشتر کند، ممکن است تماشاگر را از سرمایهگذاری عاطفی در داستان دور سازد. بهویژه هنگامی که فیلم به توضیح جهان فراطبیعی خود نزدیک میشود، خطرِ انباشت ایدهها پدیدار است.
آیین، حافظه، مرگ و رستاخیز، هر یک بهتنهایی قابلیت دراماتیک دارند؛ اما ترکیبشان به قواعدی روشنتر نیازمند است. فیلم گاه بهجای آنکه قواعد را از دل کنش و پیامد آشکار کند، به توضیحهایی متکی میشود که پیشتر زمینهی کافی برایشان فراهم نشده است. در چنین لحظاتی، معما بهجای آنکه رازآمیز بماند، گیجکننده میشود.
ریتم، ترس و میزانسن با وجود فضای مناسب، اجرای فیلم همیشه نمیتواند از آن ترس مؤثری استخراج کند. ریتم در بخشهایی کند و کمهیجان است؛ صحنههایی که باید اضطراب را بالا ببرند، گاه مکثی طولانیتر از نیاز دارند یا با ضرباهنگی یکنواخت پیش میروند. در نتیجه، بعضی لحظات تهدیدآمیز بهجای آنکه تماشاگر را در وضعیت انتظار نگه دارند، اثر خود را زود از دست میدهند.
« Death of Me» در بعضی بخشها مرز میان رازِ عمدی و آشفتگیِ فیلمنامه را روشن نمیکند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی Darren Lynn Bousman به تصویرهایی از انزوا و آشفتگی متکی است و فضای جزیره را برای ایجاد حس محصورشدن به کار میگیرد. اما ایدهی بصریِ مؤثری که بتواند در ذهن بماند، همیشه با تعلیقی همسنگ همراه نیست. فیلم لحظاتی از خشونت و شوک دارد، ولی ترس پایدار بیشتر به فضاسازی وابسته است و این فضاسازی در تمام مسیر یکدست عمل نمیکند.
موسیقی و تدوین نیز نمیتوانند همواره میان آرامش ظاهری و تهدید پنهان تعادل دقیقی برقرار کنند. جمعبندی «Death of Me» فیلمی است با نقطهی شروعی قوی و فضایی که میتوانست بستری برای وحشتی پیچیده و ماندگار باشد. تصویر ضبطشدهی قتلی ناممکن، فراموشی شب گذشته و انزوای جزیره، ترکیبی جذاب از معما و ترس میسازند؛ Maggie Q نیز با حضوری زنده، به فیلم نیرویی انسانی میبخشد.
بااینحال، روایت در ادامه از ظرفیت این عناصر بهاندازهی کافی بهره نمیگیرد و با تکیه بر مسیرهای آشنا، منطق ناپیوسته و ریتمی کمفشار، بخشی از تعلیق خود را از دست میدهد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه با پاسخهایش به یاد بماند، با پرسش آغازین خود کنجکاوی میانگیزد. برای تماشاگرانی که از فضای آیینی، جزیرههای رازآلود و معماهای فراطبیعی لذت میبرند، فیلم لحظاتی دیدنی و ایدهای جذاب دارد؛ اما کسانی که در وحشت بیش از هر چیز به انسجام روایی و تعلیق پیوسته اهمیت میدهند، احتمالاً احساس خواهند کرد این وعدهی اولیه از آنچه فیلم سرانجام عرضه میکند، نیرومندتر است.
« اما ایدهی بصریِ مؤثری که بتواند در ذهن بماند، همیشه با تعلیقی همسنگ همراه نیست. »



ثبت دیدگاه