نقد و بررسی
نقد Death of a Bureaucrat | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینه و طرح داستان «مرگ یک کارمند» ساختهٔ توماس گوتیرس آلئا، کمدی سیاه کوباییای است که از موقعیتی بهظاهر کوچک، بحرانی تمامعیار میسازد. کارگری نمونه در پی حادثهای جان میبازد و همکارانش، در ادای احترام به او، کارت کارش را همراه پیکرش به خاک میسپارند. اما همین یادبود، بعدتر برای خانوادهاش به مانعی اداری بدل میشود: برای دریافت مستمری، ارائهٔ اصل کارت ضروری است.
برادرزادهٔ مرد میکوشد مشکل را حل کند، ولی هر راهحل به مقرراتی تازه، امضایی دیگر و بنبستی پیچیدهتر میرسد. این زنجیره، داستان را از یک دردسر اداری به ماجرایی هجوآمیز و فزاینده میکشاند. فیلم از همان آغاز نشان میدهد که موضوعش فقط چند کارمند کمحوصله یا یک ادارهٔ ناکارآمد نیست؛ مسئله، سازوکاری است که در آن کاغذ و ثبت و تأیید، بهتدریج جای نیاز واقعی انسان را میگیرند.
موقعیت اصلی ساده است، اما تناقضی که در دل آن پنهان شده، ظرفیت یک کمدی پرتحرک را فراهم میکند: دستگاهی که برای سامانبخشی به زندگی مردم ساخته شده، در عمل از آنان میخواهد برای اثبات بدیهیترین واقعیتها از میان انبوهی از قواعد عبور کنند. هجو دیوانسالاری نیروی اصلی فیلم در تبدیل منطق اداری به چرخهای بیپایان نهفته است.
« برادرزادهٔ مرد میکوشد مشکل را حل کند، ولی هر راهحل به مقرراتی تازه، امضایی دیگر و بنبستی پیچیدهتر میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر پاسخ، پرسش تازهای میآفریند؛ هر مدرک، مدرک دیگری میطلبد؛ و هر مقام مسئول، مسئله را به میز یا ادارهای دیگر حواله میدهد. طنز از اینجا سرچشمه میگیرد که هیچیک از این مراحل، بهتنهایی کاملاً نامعقول به نظر نمیرسد. هر کارمند میتواند ادعا کند که فقط مقررات را اجرا میکند، اما حاصل جمع این تصمیمهای ظاهراً عادی، وضعیتی بهکلی غیرعادی و غیرانسانی است.
آلئا بهجای آنکه دیوانسالاری را با خطابهای مستقیم محکوم کند، تناقضهایش را در کنش و موقعیت نمایان میسازد. آدمها در برابر سامانهای قرار میگیرند که بیش از آنکه پاسخگو باشد، خود را بازتولید میکند. این هجو، بهویژه از آن رو مؤثر است که فیلم به مسئلهای اجتماعی و سیاسی اشاره میکند، بیآنکه طنزش را به بیانیهای خشک فروبکاهد.
اثر با نظامی شوخی میکند که وعدهٔ خدمت به مردم دارد، اما در مواجهه با یک نیاز انسانی، به قواعد خود پناه میبرد. کمدیِ حرکت و آشفتگی برادرزاده، قهرمان متعارف و پیروزمندی نیست؛ بیشتر انسانی است که از سر مسئولیت و دلسوزی وارد ماجرا میشود و قدمبهقدم در آن گرفتارتر میگردد. بازی پرانرژی سالوادور وود این درماندگی را به حرکت بدل میکند.
« طنز از اینجا سرچشمه میگیرد که هیچیک از این مراحل، بهتنهایی کاملاً نامعقول به نظر نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
او در هر برخورد میکوشد منطقی، مؤدب و پیگیر بماند، اما محیط پیرامونش با بیاعتنایی، تشریفات و پاسخهای متناقض او را به واکنشهایی آشفتهتر سوق میدهد. تماشاگر از یکسو به بیپناهی او نزدیک میشود و از سوی دیگر، از شدت بیتناسبی موقعیتها میخندد. این تعادل آسان نیست. اگر شخصیت بیش از اندازه منفعل باشد، ماجرا از حرکت میافتد؛ اگر بیش از حد قهرمانانه عمل کند، ابعاد مضحک گرفتاری کمرنگ میشود.
وود میان این دو قطب، حضوری سرزنده و باورپذیر میسازد. بااینحال، شخصیتپردازی او عمدتاً در خدمت موتور هجو باقی میماند. فیلم کمتر به زندگی درونی، گذشته یا روابط شخصی او میپردازد و بیشتر از او بهعنوان فردی استفاده میکند که تماشاگر را از یک مانع اداری به مانع بعدی میبرد. این محدودیت، انتخابی روشن در ساختار کمدی اثر است، اما گاه از عمق عاطفی آن میکاهد.
زبان بصری و میراث کمدی سینمایی سیاهوسفید بودن فیلم، صرفاً انتخابی ظاهری نیست. تضادهای تصویری و فضاهای اداری، جهان اثر را به قلمرویی فشرده و سرد تبدیل میکنند؛ جایی که راهروها، میزها و اتاقها نه زمینهای خنثی، بلکه اجزای همان ماشین فرسایندهاند. قابها گاه آدمها را در میان اشیا و فضای رسمی کوچک جلوه میدهند و حس گرفتارشدن در نظمی بزرگتر را تقویت میکنند.
« تماشاگر از یکسو به بیپناهی او نزدیک میشود و از سوی دیگر، از شدت بیتناسبی موقعیتها میخندد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر این خشکی بصری، بدنها و حرکات بازیگران پرجنبوجوشاند و تضادی میسازند که به کمدی فیلم جان میدهد. اثر همچنین با سنت کمدی صامت و اسلپاستیک پیوند برقرار میکند؛ سنتی که در آن حرکت، برخورد، تعقیب و اغراق بدنی میتواند بیش از توضیح کلامی معنا بسازد. ارجاعهای فیلم به سینمای کمدی کلاسیک، در کنار حالوهوای سوررئال و کابوسگون آن، به هجو اداری بُعدی سینمایی میدهد: بوروکراسی فقط موضوع گفتوگو نیست، بلکه به صحنهآرایی و ریتم و شیوهٔ حرکت در جهان فیلم تبدیل میشود.
طنز سیاه و جایگاه فرد یکی از تناقضهای مهم فیلم آن است که کارگر متوفی در زندگیاش بهعنوان الگویی ستایششده معرفی میشود، اما پس از مرگ، همین شأن نمادین به مشکلی برای خانوادهاش بدل میگردد. این تضاد، از ستایش رسمی فاصله میگیرد و فاصلهٔ میان ارزشهای اعلامشده و تجربهٔ روزمره را آشکار میکند.
فیلم نشان میدهد که چگونه فرد، حتی وقتی موضوع تجلیل جمعی است، ممکن است در سازوکارهای رسمی به پرونده، سابقه و مدرک فروکاسته شود. طنز سیاه اثر از همین جا قوت میگیرد: خنده برآمده از یک موقعیت مضحک است، اما موقعیت ریشهای دردناک دارد. خانواده برای دسترسی به حقی قانونی، ناچار است با فقدان عزیزش و با دستگاهی روبهرو شود که بهجای تسهیل کار، بر پیچیدگی آن میافزاید.
« در برابر این خشکی بصری، بدنها و حرکات بازیگران پرجنبوجوشاند و تضادی میسازند که به کمدی فیلم جان میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم، البته، تجربهٔ اندوه را به شکلی واقعگرایانه و طولانی دنبال نمیکند؛ ترجیح میدهد آن را به نیروی محرک یک کمدی انتقادی بدل سازد. این انتخاب، هم سرچشمهٔ تیزی اثر است و هم دلیل فاصلهای که ممکن است میان تماشاگر و سوگ شخصیتها ایجاد کند. ریتم و محدودیتها ریتم فیلم بر تشدید پیدرپی گرفتاریها بنا شده است.
هر بار که به نظر میرسد راهی برای خروج پیدا شده، قاعدهای تازه از راه میرسد و ماجرا را پیچیدهتر میکند. این الگو در بخشهای موفق، حس خفگی و مضحکه را همزمان افزایش میدهد؛ تماشاگر نیز مانند قهرمان درمییابد که مسئله، یافتن یک پاسخ نیست، بلکه بیرونآمدن از چرخهای است که پاسخدادن را ناممکن میکند.
اما همین سازوکار گاهی بیش از اندازه تکرار میشود. شوخیهای مربوط به فرمها، مهرها و ارجاعدادنهای اداری، با آنکه در ابتدا مؤثرند، در بخشهایی از فیلم کش میآیند و اثر غافلگیرکنندهٔ خود را از دست میدهند. شلوغی و افتوخیز ریتم در ادامه نیز ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده باشد.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ تیزی اثر است و هم دلیل فاصلهای که ممکن است میان تماشاگر و سوگ شخصیتها ایجاد کند. »
جمعبندی
فیلم در لحظاتی چنان بر انباشت موقعیتهای مضحک تکیه میکند که فرصت مکث یا تمرکز عاطفی محدود میشود. بااینهمه، این کاستیها از انسجام ایدهٔ مرکزی نمیکاهند؛ بیشتر نشان میدهند که کمدیِ مبتنی بر تکرار، هم ابزار اصلی فیلم است و هم نقطهٔ آسیبپذیر آن. جمعبندی «مرگ یک کارمند» کمدیای اجتماعی و سیاه است که یک گرفتاری اداری را به تصویری گسترده از برخورد انسان با سازوکارهای بیچهره بدل میکند.
کارگردانی توماس گوتیرس آلئا، بازی پرتحرک سالوادور وود، تصویرپردازی سیاهوسفید و آمیزش هجو با اسلپاستیک، به فیلم هویتی متمایز میبخشند. اثر در بهترین لحظاتش نشان میدهد که چگونه مجموعهای از مقررات بهظاهر کوچک میتواند عقل سلیم و کرامت انسانی را تحت فشار بگذارد. در مقابل، تکرار بعضی شوخیها، محدودماندن پرداخت شخصیت اصلی و آشفتگی ریتم در بخشهایی از فیلم، از تأثیر کلی آن میکاهد.
با وجود این، فیلم همچنان اثری هوشمند و سرزنده است؛ نه به این دلیل که برای هر تناقضی پاسخی مییابد، بلکه چون تناقض را با چنان دقتی به نمایش میگذارد که خندهٔ تماشاگر، آرامآرام رنگی تلخ پیدا میکند.
« فیلم در لحظاتی چنان بر انباشت موقعیتهای مضحک تکیه میکند که فرصت مکث یا تمرکز عاطفی محدود میشود. »



ثبت دیدگاه