نقد و بررسی
نقد دفترچه مرگ: روشنایی جهان جدید (Death Note: Light Up the NEW World) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که هنوز از کیرا نرَسته است «Death Note: Light Up the NEW World» ادامهای است که از پرسشی روشن آغاز میشود: اگر ده سال از ماجرای کیرا گذشته باشد، آیا جهان واقعاً از وسوسهٔ قدرتی که دفتر مرگ به انسان میدهد رهایی یافته است؟ فیلم با بازگشت دفترها به زمین و موج تازهای از قتلها، فضایی میسازد که در آن خاطرهٔ کیرا دیگر صرفاً گذشتهای تاریخی نیست؛ به نیرویی زنده بدل میشود که میتواند ترس، تقلید و آشوب را دوباره برانگیزد.
این بار محور روایت بر گروه ویژهٔ رسیدگی به دفتر مرگ و رویارویی آن با چند دارندهٔ دفتر قرار دارد. افزودهشدن شش دفتر، دامنهٔ ماجرا را گسترش میدهد و امکان رقابت میان گروههایی با هدفهای متفاوت را فراهم میکند. این تغییر، فیلم را از نبرد دونفرهٔ آشنای کیرا و اِل دور میبرد و به معمایی چندشاخه تبدیل میکند.
نتیجه، گاه هیجانانگیز و گاه دشوار برای دنبالکردن است؛ همان ویژگیای که هم جاذبهٔ اصلی فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از کاستیهایش. میراث کیرا و مسئلهٔ جانشینی فیلم ناگزیر در سایهٔ شخصیتهایی ساخته شده که غیبتشان بر هر صحنه سنگینی میکند. لایت و اِل دیگر مرکز زندهٔ ماجرا نیستند، اما نام و میراثشان همچنان بر رفتار دیگران اثر میگذارد.
اثر بهجای آنکه صرفاً گذشته را تکرار کند، میکوشد بپرسد جانشینی در چنین جهانی چه معنایی دارد: آیا میتوان جای یک نابغه یا یک جنایتکارِ کاریزماتیک را گرفت، یا فقط میتوان از تصویر و روش او تقلید کرد؟ تسوکورو میشیما و ریوُزاکی، دو چهرهٔ مهم نسل تازه، هر یک به شکلی با این میراث درگیرند.
« این بار محور روایت بر گروه ویژهٔ رسیدگی به دفتر مرگ و رویارویی آن با چند دارندهٔ دفتر قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میشیما نمایندهٔ نهادی است که میخواهد دفترها را مهار کند، درحالیکه ریوُزاکی با نام و جایگاه جانشین اِل وارد پرونده میشود. رابطهٔ این دو ظرفیت ایجاد کشمکش فکری دارد، اما فیلم برای پرورش آن به اندازهٔ کافی درنگ نمیکند. شخصيتها گاه پیش از آنکه به فردیت و پیچیدگی خود برسند، در نقش مهرههایی برای پیشبرد معما قرار میگیرند.
معمای چند دفتر؛ جذابیت و آشفتگی ایدهٔ وجود چند دفتر مرگ در یک زمان، زمینهای پربار برای داستان فراهم میکند. دفتر دیگر فقط ابزار یک نفر نیست؛ به موضوعی برای تعقیب، معامله، پنهانکاری و رقابت میان بازیگران گوناگون تبدیل میشود. از همینجا فیلم میتواند مدام زاویهٔ نگاه را عوض کند و تماشاگر را دربارهٔ انگیزهٔ افراد به گمانهزنی وادارد.
بااینحال، افزودن پیچشها همیشه به معنای عمیقترشدن معما نیست. در بخشهایی، شمار رخدادها و اطلاعات تازه چنان بالا میرود که فرصت کافی برای سنجیدن منطق هر حرکت باقی نمیماند. روایت چند بار مسیر خود را تغییر میدهد و گاهی بهجای آنکه شگفتی داستان از دل شخصیتها و انتخابهایشان برخیزد، با افشای تازهای تماشاگر را به مسیر دیگری میکشاند.
این شلوغی برای کسانی که از معماهای پرگره لذت میبرند سرگرمکننده است، اما ممکن است برای دیگران حس بیثباتی ایجاد کند؛ گویی فیلم ایدههای جذاب بسیاری دارد، بیآنکه همیشه بداند چگونه آنها را به یک کلیت منسجم پیوند دهد. ریتمی که دیر جان میگیرد یکی از ضعفهای محسوس فیلم، کندی نیمهٔ نخست است.
« رابطهٔ این دو ظرفیت ایجاد کشمکش فکری دارد، اما فیلم برای پرورش آن به اندازهٔ کافی درنگ نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
داستان برای معرفی شخصیتها، زمینهچینی دربارهٔ دفترها و بازکردن پروندهٔ قتلها زمان زیادی صرف میکند، اما این اطلاعات همیشه با کشش دراماتیک همراه نیستند. در نتیجه، بعضی صحنهها بیشتر نقش آمادهسازی دارند تا آنکه بهتنهایی تنش یا معنای تازهای بسازند. تماشاگر ممکن است مدت قابلتوجهی منتظر بماند تا رشتههای پراکندهٔ روایت به حرکت درآیند.
با پیشروی ماجرا، تعقیبوگریزها و برخورد میان گروهها انرژی بیشتری به فیلم میدهند. ریتم تندتر میشود، اما این شتاب نیز گاهی هزینه دارد: فرصت مکث و پرداخت عاطفی کمتر میشود و پیچیدگیها پشت سر هم روی هم مینشینند. بنابراین فیلم در دو سوی یک مشکل قرار میگیرد؛ ابتدا دیر به حرکت میافتد و بعد، در بعضی لحظات، بیش از اندازه اطلاعات و چرخش داستانی عرضه میکند.
این نوسان مانع از آن است که تعلیق در سراسر اثر به شکلی یکنواخت و حسابشده دوام بیاورد. شخصیتها و پیوند با فیلمهای پیشین حضور چهرههای آشنا، پیوند فیلم را با جهان قبلی حفظ میکند و برای مخاطبی که با مجموعه همراه بوده، نوعی طنین عاطفی دارد. میسا آمانه یکی از مهمترین یادآوران گذشته است؛ حضور او بار احساسی خاصی به فیلم میبخشد، هرچند سهمش از روایت محدودتر از آن است که بتواند بهطور کامل در مرکز ماجرا قرار گیرد.
ماتسودا نیز بهواسطهٔ تجربهٔ پیشین خود، پلی میان پروندهٔ قدیمی و بحران تازه است. در سوی دیگر، شخصیتهای جدید باید هم مستقل باشند و هم با سایهٔ لایت و اِل رقابت کنند؛ وظیفهای دشوار که فیلم تنها بخشی از آن را به انجام میرساند. ریوُزاکی از نظر رفتار و شیوهٔ حضور، بهوضوح با خاطرهٔ اِل سنجیده میشود، اما تقلید صرف نیست و ویژگیهای خاص خود را دارد.
« در نتیجه، بعضی صحنهها بیشتر نقش آمادهسازی دارند تا آنکه بهتنهایی تنش یا معنای تازهای بسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، هیچیک از چهرههای تازه بهآسانی جای خالی دو شخصیت محوری پیشین را پر نمیکنند. این نه لزوماً ایرادی در شخصیتپردازی، بلکه محدودیتی است که خودِ میراث مجموعه بر داستان تحمیل میکند. تصویر، فضا و حضور شینیگامیها از نظر بصری، فیلم یکی از نقاط قوت خود را در ساختن فضایی بزرگتر و پرزرقوبرقتر مییابد.
تصویرپردازی، نورپردازی و جلوههای ویژه به جهان داستان شکلی چشمنواز میدهند و مقیاس بحران را فراتر از یک پروندهٔ جنایی عادی نشان میدهند. خیابانها و فضاهای شهری در لحظات تعقیبوگریز، به صحنههایی پرتنش بدل میشوند و فیلم از امکانات تصویری برای ایجاد حس آشوب بهره میگیرد. شینیگامیها نیز از جلوههای برجستهٔ فیلماند.
حضورشان فقط یادآور عنصر فراطبیعی مجموعه نیست؛ طراحی و نمایششان به فضای اثر کیفیتی وهمآلود میدهد. تضاد میان جهان روزمرهٔ انسانها و موجوداتی که به مرگ و دفترها پیوند دارند، از جذابیت تصویری فیلم میافزاید. گاهی تأکید بر جلوه و مقیاس، از ظرافت روایی پیشی میگیرد، اما در مجموع بخش دیداری فیلم توان آن را دارد که حتی در لحظات کمرمق داستان، نگاه مخاطب را نگه دارد.
اندیشهٔ قدرت و داوری اخلاقی در بنیاد خود، «دفتر مرگ» داستانی دربارهٔ وسوسهٔ داوری است: چه کسی حق دارد دربارهٔ زندگی دیگران تصمیم بگیرد و چه تضمینی هست که چنین قدرتی به خودکامگی نینجامد؟ فیلم تازه نیز این پرسش را در مقیاسی گستردهتر دنبال میکند. وقتی چند دفتر در گردشاند و هواداران بازگشت کیرا در برابر مخالفانش قرار میگیرند، عدالت از یک ادعای فردی به نزاعی اجتماعی تبدیل میشود.
« بااینهمه، هیچیک از چهرههای تازه بهآسانی جای خالی دو شخصیت محوری پیشین را پر نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
«کیرا» دیگر تنها نام یک شخص نیست؛ به ایدهای بدل میشود که میتواند میان مردم منتشر شود و به ابزار بسیج و ارعاب تبدیل گردد. بااینحال، فیلم بیشتر به حرکت معما و پیامدهای عملی دفترها علاقهمند است تا واکاوی ژرف و منظم این پرسشهای اخلاقی. مضمونها حاضرند و گاه تأثیرگذار، اما همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان بسط پیدا نمیکنند.
به همین دلیل، اثر بیش از آنکه تأملی فلسفیِ پیوسته باشد، تریلری فراطبیعی با رگههای اخلاقی است؛ تریلری که از میراث فکری مجموعه بهره میگیرد، بیآنکه در همهٔ لحظات به عمق بهترین بخشهای آن برسد. جمعبندی «Death Note: Light Up the NEW World» دنبالهای پرایده و از نظر بصری چشمگیر است که با چند دفتر مرگ، گروهی از شخصیتهای تازه و بازگشت برخی چهرههای آشنا، جهان مجموعه را گسترش میدهد.
پیچیدگی و شلوغی روایت برای برخی تماشاگران بخشی از لذت فیلم خواهد بود؛ برای برخی دیگر، همان ویژگی میتواند به سردرگمی و خستگی بینجامد. شروع کند، شخصیتپردازی نابرابر و نوسان ریتم، مانع از آن میشوند که ظرفیت معمایی اثر به شکلی کامل شکوفا شود. بااینهمه، فیلم برای مخاطبی که هنوز به جهان «Death Note» علاقه دارد، تجربهای سرگرمکننده و دیدنی است.
شینیگامیها، جلوههای بصری و ایدهٔ رقابت بر سر چند دفتر، به آن هویت خاصی میبخشند؛ درحالیکه غیبت لایت و اِل یادآور میشود که هر میراثی را نمیتوان بهآسانی بازآفرینی کرد. این اثر بیش از آنکه جایگزینی برای رویارویی کلاسیک آن دو باشد، تلاشی پرهیاهو برای سنجیدن این پرسش است که پس از خاموششدن چهرههای اصلی، جهانِ ساختهشده به دست آنان چگونه ادامه مییابد.
« مضمونها حاضرند و گاه تأثیرگذار، اما همیشه به اندازهٔ ظرفیتشان بسط پیدا نمیکنند. »



ثبت دیدگاه