نقد و بررسی
نقد Death Becomes Her | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیری، زیبایی و میل به شکستناپذیری «مرگ برازندهٔ اوست» ساختهٔ رابرت زمکیس، در ظاهر با رقابت دیرینهٔ دو زن بر سر مردی مشترک آغاز میشود؛ اما خیلی زود از الگوی آشنای مثلث عشقی فاصله میگیرد و به کمدی سیاهی دربارهٔ ترس از فرسودگی و وسواس حفظ زیبایی بدل میشود. ورود معجونی جادویی، اختلاف شخصی مادلین و هلن را به آزمایشگاهی برای سنجیدن یک خیال انسانی تبدیل میکند: اینکه آیا میتوان از تغییر، پیری و مرگ گریخت و همچنان زندگی را همانگونه که میخواهیم نگه داشت؟
فیلم پاسخ خود را با لحنی هجوآمیز و فانتزی میسازد؛ بیآنکه از همان ابتدا قواعد معمول واقعگرایی را جدی بگیرد یا وعدهٔ درامی متعارف بدهد. در این جهان، زیبایی فقط ویژگی ظاهری نیست؛ نوعی سرمایه و ابزار برتریجویی است. مادلین و هلن، هر یک به شیوهای، ارزش خود را با نگاه دیگران میسنجند و از دست دادن جوانی را نه بخشی طبیعی از زندگی، بلکه تهدیدی علیه هویت خویش میبینند.
همین نگاه، موتور طنز تلخ فیلم است: آنان حاضرند برای حفظ تصویری آرمانی از خود، به معاملهای فراتر از منطق روزمره تن دهند. فیلم این انتخاب را نه با موعظه، بلکه با اغراق، موقعیتهای نامحتمل و شوخیهای گزنده به پرسش میکشد. دشمنیای که از حسادت فراتر میرود رابطهٔ مادلین و هلن قلب تپندهٔ اثر است.
گذشتهٔ مشترک و رقابت بر سر ارنست، زمینهٔ دشمنی را فراهم میکند، اما فیلم این خصومت را به ماجرایی صرفاً عاشقانه محدود نمیسازد. حسادت میان آنها از ناامنیهای عمیقتری تغذیه میشود: ترس از کنار گذاشته شدن، از فراموش شدن و از اینکه دیگری آنچه را خود سزاوارش میدانند به دست آورد. در نتیجه، هر لبخند و نگاه سنجشگر میتواند هم خندهدار باشد و هم نشانهای از رنجی پنهان.
« در این جهان، زیبایی فقط ویژگی ظاهری نیست؛ نوعی سرمایه و ابزار برتریجویی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکتهٔ ظریف آن است که فیلم هیچیک از دو زن را به الگوی اخلاقی یا قهرمان همدلبرانگیز تبدیل نمیکند. آنها خودشیفته، رقابتجو و گاه مضحکاند؛ اما همین کاستیها برای کمدی فیلم ضروری است. تماشاگر نه با پاکی شخصیتها، بلکه با شدت و بیپروایی خصومتشان سرگرم میشود. رابطهٔ مادلین و هلن گاه به مسابقهای کودکانه شباهت دارد که در آن پیروزی بر دیگری مهمتر از داشتن زندگیای رضایتبخش است.
همین بیمنطقی، طنز را به هجو اجتماعی پیوند میدهد. بازیگری در مرز اغراق و مهارت مریل استریپ و گلدی هاون با آگاهی از لحن نامتعارف اثر بازی میکنند. استریپ، مادلین را زنی میسازد که اعتمادبهنفس نمایشیاش پیوسته با ترس از زوال در تضاد است؛ او میتواند در یک لحظه پرزرقوبرق و مسلط به نظر برسد و در لحظهای دیگر، درمانده و هراسان شود.
هاون نیز به هلن خصلتی متغیر میبخشد: شخصیتی که رنج و خشمش را با نوعی ظرافت حسابگرانه پنهان میکند، اما زیر این ظاهر، آتش رقابت همچنان روشن است. بازی هر دو عمداً از واقعگرایی روانشناختی فاصله میگیرد. مکثها، واکنشهای بزرگنماییشده و لحنهای نمایشی با فضای فانتزی و هجوآلود فیلم هماهنگاند.
این اغراق اگر از کنترل خارج میشد، شخصیتها را به طرحهایی صرفاً کارتونی تقلیل میداد؛ اما حضور دو بازیگر باتجربه به آنها دقت اجرایی میبخشد. بروس ویلیس در نقش ارنست، مردی گرفتار میان دو نیروی متخاصم، عمدتاً حضوری واکنشی و منفعل دارد. این محدودیت گاهی به کندی داستان میانجامد، ولی در عین حال طنزی دربارهٔ غرور و تصور مردانه از کنترل اوضاع پدید میآورد.
« نکتهٔ ظریف آن است که فیلم هیچیک از دو زن را به الگوی اخلاقی یا قهرمان همدلبرانگیز تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
ایزابلا روسلینی نیز با حضوری مرموز و خودآگاه، فضای فیلم را به سوی افسانه و نمایش سوق میدهد. کمدی سیاه و بدنِ بدلشده به صحنه یکی از جسورانهترین انتخابهای فیلم، تبدیل بدن به ابزار اصلی شوخی است. آسیب جسمانی، که در اثری جدی میتوانست وحشتآفرین باشد، اینجا به سرچشمهٔ طنز بصری بدل میشود.
فیلم با خیالپردازی دربارهٔ بدنهایی که دیگر تابع قواعد معمول نیستند، مرز میان کمدی، فانتزی و هراس را پیوسته جابهجا میکند. این شوخیها فقط برای غافلگیری نیستند؛ آنها تصویری ملموس از پیامد انکار تغییر میسازند. بدن در برابر خواست شخصیتها برای ثابت ماندن مقاومت میکند، و همین کشمکش مضمون را به شکل دیداری درمیآورد.
جلوههای ویژهٔ فیلم، بهویژه با توجه به زمان ساخت آن، بخش مهمی از هویت اثرند. ترکیب جلوههای عملی و رایانهای به فیلم امکان میدهد تصاویری بسازد که هم مضحکاند و هم اندکی ناآرامکننده. این آثار بصری، صرفاً زینت داستان نیستند؛ شوخیها و ایدهٔ مرکزی فیلم به آنها وابسته است. زمکیس از فناوری برای خلق نمایشهایی بهره میگیرد که در خدمت لحن اثر قرار دارند و به یاد میمانند، زیرا شگفتی تصویری را با کنایهٔ مضمونی پیوند میزنند.
با این همه، تکرار شوخیهای مربوط به مرگ و آسیب بدن گاهی از تازگی آنها میکاهد. وقتی یک ایدهٔ بصری چند بار با الگوی مشابه بازمیگردد، غافلگیری نخستینش کمرنگ میشود و فیلم بیش از آنکه پیش برود، بر جذابیت موقعیت عجیب تکیه میکند. این لغزش بهویژه در بخشهایی محسوس است که نمایش لحظهٔ نامتعارف بر تحول رابطهها یا پیشرفت داستان اولویت مییابد.
« ایزابلا روسلینی نیز با حضوری مرموز و خودآگاه، فضای فیلم را به سوی افسانه و نمایش سوق میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و جهان بصری زمکیس جهانی میسازد که در آن تجمل، ظاهر آراسته و اضطراب پنهان در کنار هم قرار میگیرند. خانهها و فضاهای رسمی، با شکوهی نمایشی و گاه سرد، با شخصیتهایی هماهنگاند که بیشتر به تصویر خود اهمیت میدهند تا تجربهٔ درونیشان. این محیطها همچون امتداد روان مادلین و هلن عمل میکنند: پرزرقوبرق، حسابشده و گرفتار در میل به کنترل.
قاببندیها و حرکت دوربین نیز به اندازهٔ بازیها از واقعگرایی روزمره فاصله میگیرند و به فیلم حالوهوایی صحنهآراییشده میدهند. این انتخاب بصری به هجو کمک میکند، زیرا دنیای شخصیتها را شبیه ویترینی میسازد که در آن هر چیز باید زیبا و بینقص به نظر برسد. با ورود عناصر فانتزی و بدنهای دگرگونشده، همین ویترین به صحنهٔ فروپاشی آن تصویر بدل میشود.
تضاد میان ظاهر باشکوه و واقعیت grotesque ــ یا به فارسی، هولناک و کژریخت ــ از منابع مهم طنز فیلم است. اثر بهجای آنکه از زیباییشناسی آراستهاش دست بکشد، آن را در برابر بدن و مرگ قرار میدهد تا تناقضی کمیک و تلخ بسازد. ریتم و محدودیتهای شخصیتپردازی ساختار فیلم در مجموع از یک ایدهٔ مرکزی نیرومند بهره میبرد، اما ریتم آن همیشه به یک اندازه چابک نیست.
برخی صحنهها با تکرار موقعیتهای مشابه یا مکث بر جلوههای عجیب، از شتاب روایت میکاهند. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم گاه بهجای گسترش معنای ایدهٔ خود، صرفاً شکل تازهای از یک شوخی پیشین را عرضه میکند. این مسئله بهخصوص هنگامی برجسته میشود که ارنست در جایگاه شخصیت میانی و کمتحرک قصه قرار میگیرد و کشمکش اصلی را به دو زن واگذار میکند.
« کارگردانی و جهان بصری زمکیس جهانی میسازد که در آن تجمل، ظاهر آراسته و اضطراب پنهان در کنار هم قرار میگیرند. »
قوتها و کاستیها
سطحی ماندن شخصیتها نیز دو سویه است. از یک سو، این سطحیبودن با جهان خودشیفتهٔ فیلم و هجوی که از فرهنگ ظاهر میسازد تناسب دارد؛ از سوی دیگر، فرصتی را برای شکلگیری پیوند عاطفی عمیقتر محدود میکند. فیلم بیشتر به تماشای تناقضها و رفتارهای افراطی شخصیتها علاقهمند است تا کاوش در زخمهای روانی آنان.
بنابراین، اثرگذاری فیلم عمدتاً از طنز، تصویر و بازیگری میآید، نه از تحول احساسی گسترده یا همذاتپنداری پایدار. جاودانگی بهمثابه شوخی تلخ ایدهٔ جاودانگی در فیلم نه آرزویی باشکوه، بلکه وعدهای مشکوک است. اثر نشان میدهد که دوام جسمانی، اگر با پذیرش تغییر و معنای زندگی همراه نباشد، الزاماً به رهایی نمیانجامد.
شخصیتها خواهان حفظ جوانیاند، اما کمتر میپرسند چه چیزی را قرار است در این وضعیتِ بیپایان تجربه کنند. همین فاصله میان خواسته و پیامد، سرچشمهٔ کمدی سیاه فیلم است. معجون جادویی خیال را به واقعیتی نامتعارف تبدیل میکند و از دل آن، پرسشی جدی بیرون میکشد: اگر تنها هدف زندگی، گریز از پایان باشد، آیا چیزی از خود زندگی باقی میماند؟
فیلم پاسخ را به شکل خطابه عرضه نمیکند. طنز آن گاه تند و گاه سبکسرانه است، اما زیر سطح شوخیها، نقدی روشن به فرهنگی نهفته است که جوانی را معیار ارزش و زیبایی را شرط پذیرفتهشدن میداند. از این رو، «مرگ برازندهٔ اوست» فقط دربارهٔ رقابت دو زن نیست؛ دربارهٔ جهانی است که افراد را به رقابت برای حفظ ظاهر سوق میدهد و سپس هزینهٔ این مسابقه را پنهان میکند.
« فیلم بیشتر به تماشای تناقضها و رفتارهای افراطی شخصیتها علاقهمند است تا کاوش در زخمهای روانی آنان. »
جمعبندی
جمعبندی «مرگ برازندهٔ اوست» اثری نامتعارف و جسور است که کمدی سیاه را با فانتزی، هراس بدنی و هجو وسواس زیبایی درمیآمیزد. نقطهٔ قوت اصلی آن، پیوند میان ایدهٔ جاودانگی و زبان تصویری است: شوخیها نه فقط خنده میآفرینند، بلکه مضمون انکار پیری و میل به کنترل بدن را به شکلی دیدنی مجسم میکنند.
بازیهای اغراقشدهٔ استریپ و هاون، دشمنی دیرینهٔ دو شخصیت را زنده نگه میدارند و جلوههای ویژه به فیلم هویتی متمایز میبخشند. در مقابل، تکرار برخی شوخیها، افتوخیز ریتم و فاصلهٔ عاطفی از شخصیتها مانع میشود که اثر در همهٔ لحظات به یک اندازه نافذ باشد. با این حال، همین بیپروایی در ترکیب لحنها و تصویرهای نامعمول، فیلم را از کمدیهای متعارف جدا میکند.
حاصل، هجوی سرگرمکننده و گزنده است که زیر ظاهر فانتزیاش، ترسی آشنا را نشانه میرود: هراس از اینکه با گذر زمان، ارزش و جذابیت ما نیز از میان برود.
« با این حال، همین بیپروایی در ترکیب لحنها و تصویرهای نامعمول، فیلم را از کمدیهای متعارف جدا میکند. »
ثبت دیدگاه