نقد و بررسی
نقد مرگ در تشییع جنازه (Death at a Funeral) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
موقعیت کمدی در سایهٔ سوگ «Death at a Funeral» ساختهٔ Frank Oz، کمدی سیاهی است که از برخورد دو فضا نیرو میگیرد: آیین رسمی و سنگین خاکسپاری، و خانوادهای که هر عضو آن با گرفتاری، راز یا اضطرابی شخصی وارد مراسم میشود. مرگ پدر در ظاهر باید همه را به سکوت و احترام وادارد؛ اما حضور خویشاوندان نامتعارف و پدیدارشدن مشکلات پیدرپی، این نظم را آرامآرام از هم میگسلد.
فیلم از همان تضاد بنیادی بهره میبرد: هرچه موقعیت نامناسبتر و حساستر به نظر برسد، امکان لغزش به سوی مضحکه بیشتر میشود. بااینحال، اثر صرفاً بر تابوشکنی و شوخی با مرگ تکیه ندارد. مراسم خاکسپاری به صحنهای بدل میشود که در آن روابط خانوادگی، رقابتهای پنهان و توقعهای اجتماعی خود را نشان میدهند.
مرگِ پدر، مرکز ثقل داستان است؛ اما نگاه فیلم بیشتر متوجه زندگان است: کسانی که باید همزمان سوگواری کنند، ظاهر آبرومندانهشان را حفظ کنند و از پس بحرانهای خصوصی برآیند. معماری آشوب و منطق فارس فیلمنامهٔ Dean Craig بر شگرد شناختهشدهٔ کمدی فارس بنا شده است: یک موقعیت پایه، چند شخصیت با خواستههای ناسازگار، و زنجیرهای از سوءتفاهمها که هر بار دامنهٔ آشوب را گستردهتر میکند.
فیلم در بخشهای موفقش، هر گرفتاری را به گرفتاری بعدی پیوند میزند؛ بهگونهای که شخصیتها برای پنهانکردن دردسر نخست، ناچار به تصمیمی شتابزده میشوند و همان تصمیم، راه را برای موقعیتی دشوارتر باز میکند. تماشاگر از فاصلهای امن، شاهد فروپاشی تدریجی نظم است؛ درحالیکه شخصیتها با سماجت میکوشند وانمود کنند همهچیز هنوز تحت کنترل است.
« بااینحال، اثر صرفاً بر تابوشکنی و شوخی با مرگ تکیه ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سازوکار گاه بسیار مؤثر است، اما نقطهٔ ضعف فیلم نیز از همینجا سرچشمه میگیرد. انباشت ماجراها همیشه به معنای پیشرفت ظریف داستان نیست و بعضی لحظهها بیشتر به افزودن یک گرفتاری تازه شباهت دارند تا گسترش طبیعی بحران. در نتیجه، بخشهایی از روایت بیش از حد شلوغ و فشرده احساس میشود.
فیلم میخواهد فرصت چندانی برای آرامگرفتن ندهد، اما گاهی چنان بر سرعت و تراکم تکیه میکند که پیوند میان حادثهها سست میشود. طنز سیاه و مرز آبرومندی طنز فیلم از فاصلهٔ میان آنچه موقعیت اقتضا میکند و آنچه واقعاً رخ میدهد شکل میگیرد. خاکسپاری، با قواعد رسمی و زبان مؤدبانهاش، بستری ایدئال برای چنین تضادی است: حاضران میکوشند خود را موقر نشان دهند، حال آنکه شرایط مدام آنان را به واکنشی نامناسب، دستپاچه یا خندهآور میکشاند.
طنز سیاه اثر نه فقط در خودِ اتفاقها، بلکه در تلاش شخصیتها برای حفظ ظاهر نیز نهفته است؛ هر کس میخواهد از بحران عبور کند بیآنکه دیگران از وضع واقعی او باخبر شوند. فیلم در لحظاتی که این فشار اجتماعی را به بازی میگیرد، بامزه و حتی جسور است. بااینحال، شوخیها از نظر کیفیت یکدست نیستند.
بعضی از موقعیتها بهخوبی از شرمندگی، سکوت و واکنشهای کنترلشدهٔ شخصیتها بهره میبرند؛ برخی دیگر بیشتر به اغراق جسمانی یا شوک ناگهانی متکیاند و اثرشان زودگذر است. این تفاوت باعث میشود فیلم میان طنز خشک و موقعیتمحور از یک سو، و کمدی پرهیاهو و عامدانه از سوی دیگر در نوسان باشد.
« این سازوکار گاه بسیار مؤثر است، اما نقطهٔ ضعف فیلم نیز از همینجا سرچشمه میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان برای همهٔ تماشاگران یکسان دلپذیر نیست. گروه بازیگران و نیروی اجرایی یکی از امتیازهای اصلی فیلم، بازی گروهی آن است. Matthew Macfadyen در نقش Daniel، مردی که میکوشد مراسم را اداره کند و همزمان فشارهای خانوادگی را تاب آورد، مرکز نسبتاً آرام این جهان آشفته است. بازی او بر کنترل و اضطراب فروخورده تکیه دارد؛ انتخابی که در برابر رفتارهای پرآشوب اطرافیان، تضادی کمیک میسازد.
Rupert Graves نیز بهعنوان برادر موفقتر و خودمطمئنتر Daniel، بخشی از رقابت خانوادگی را با لحنی خونسرد پیش میبرد. Alan Tudyk از بازیگرانی است که انرژی بدنی و واکنشهای چهرهاش بهروشنی در خدمت کمدی قرار میگیرد. او در نقش Simon، بهویژه در لحظههایی که شخصیتش کنترل اوضاع را از دست میدهد، حضوری پرتحرک دارد.
Peter Dinklage نیز با خویشتنداری و نوعی آرامش نافذ، به موقعیتها وزن میبخشد؛ حضورش نشان میدهد که برای ساختن لحظهای خندهآور همیشه نیازی به بزرگنمایی نیست. در مجموع، بازیگران لحن شوخیها را جدی میگیرند و همین جدیت، بسیاری از لحظههای مضحک را باورپذیرتر میکند. بااینحال، تقسیم توجه میان شخصیتهای متعدد گاهی فرصت پرداخت عمیقتر به برخی از آنان را محدود میسازد.
کارگردانی، ریتم و فضای محدود کارگردانی Frank Oz در خدمت حرکت سریع روایت است. فیلم از فضای محدود خانه و محل برگزاری مراسم بهره میگیرد و آمدوشد شخصیتها را به بخشی از طراحی کمدی تبدیل میکند. در چنین محیطی، درها، راهروها و اتاقهای مجاور صرفاً پسزمینه نیستند؛ مرزهاییاند که شخصیتها پشت آنها چیزی را پنهان میکنند یا ناخواسته در معرض دید دیگران قرار میگیرند.
« این نوسان برای همهٔ تماشاگران یکسان دلپذیر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فضا حس محصوربودن را تقویت میکند و با افزایش بحرانها، خانه را به نوعی تلهٔ اجتماعی بدل میسازد. ریتم پرجنبوجوش فیلم برای مخاطبی که به کمدیهای موقعیت و شوخیهای پیدرپی علاقه دارد، جذاب است. اثر معمولاً نمیگذارد صحنهای بیش از اندازه طول بکشد و پیوسته از یک واکنش به واکنشی دیگر میرود.
اما این شتاب همیشه به سود فیلم نیست. برخی شوخیها پیش از آنکه مجال پیدا کنند به اوج برسند، جای خود را به حادثهٔ بعدی میدهند؛ گاه نیز تعدد خردهروایتها تمرکز را از خط اصلی میگیرد. فیلم در اوج آشوب تماشایی است، ولی در بعضی لحظات بهنظر میرسد بیش از آنکه موقعیت را دقیق بپرورد، به انباشتن آن بسنده میکند.
نگاه اجتماعی به خانواده و سوگواری در زیر لایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، تصویری آشنا از خانوادهای نهچندان هماهنگ دیده میشود: اعضایی که در روزی که supposedly باید کنار هم باشند، همچنان با رقابتها، دلخوریها و حسابوکتابهای قدیمی درگیرند. مراسم، فرصت آشتی یا شناخت عمیقتر را بهسادگی فراهم نمیکند؛ بلکه فشار بیرونی، اختلافهای موجود را آشکارتر میسازد.
از این منظر، طنز فیلم صرفاً حاصل تصادفهای عجیب نیست؛ از ناتوانی آدمها در کنارگذاشتن خودخواهی و اضطرابهایشان نیز تغذیه میکند. بااینحال، اثر در کاوش عاطفی این مضمونها چندان مکث نمیکند. مرگ، بیشتر محرک روایت است تا موضوعی که فیلم بخواهد با جدیت در آن تأمل کند. این انتخاب با ماهیت کمدی فارس سازگار است، اما دامنهٔ اثر را نیز محدود میکند: فیلم گاه به سطح سرگرمی موقعیتی وفادار میماند و کمتر به پرسشهایی میپردازد که سوگ، خاطره و رابطهٔ فرزندان با پدر میتوانستند پیش بکشند.
« این فضا حس محصوربودن را تقویت میکند و با افزایش بحرانها، خانه را به نوعی تلهٔ اجتماعی بدل میسازد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین نباید از آن انتظار درامی خانوادگی با لایههای روانشناختی گسترده داشت. جمعبندی «Death at a Funeral» کمدیای پرتحرک و مبتنی بر آشوب است که بهترین لحظههایش را از تضاد میان شأن رسمی خاکسپاری و بینظمی آدمهای حاضر در آن میسازد. بازیهای روان، حضور مؤثر گروه بازیگران و توان فیلم در پیوندزدن چند موقعیت کمیک، آن را به اثری خوشگذران و مناسب تماشای جمعی تبدیل میکند.
طنز سیاهش نیز در جاهایی که بر شرمندگی، خونسردی ظاهری و حفظ آبرو تکیه دارد، گیرایی خاصی پیدا میکند. در سوی دیگر، ناهمواری کیفیت شوخیها، شلوغی فزایندهٔ روایت و کمبود لحظههای تأمل، مانع از آن میشوند که فیلم به کمدیای کاملاً ماندگار بدل شود. برخی صحنهها بهخوبی میخندانند و بعضی دیگر تنها به گردش سریع ماجرا کمک میکنند.
حاصل، فیلمی سرگرمکننده با انرژی فراوان و چند لحظهٔ بهیادماندنی است؛ اما نه اثری که پیوسته در اوج بماند یا پس از پایان، لایههای تازهای از معنا را آشکار کند.
« بنابراین نباید از آن انتظار درامی خانوادگی با لایههای روانشناختی گسترده داشت. »



ثبت دیدگاه