نقد و بررسی
نقد عزیزترینم (Dearest) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درامی دربارهٔ فقدان و مرزهای مادری «Dearest» به کارگردانی Peter Chan از موقعیتی دردناک آغاز میشود: در شنژن، پسربچهای خردسال ناپدید میشود و پدر و مادر جداافتادهاش را در جستوجویی فرساینده و چندساله فرو میبرد. اما فیلم به روایت سادهٔ تعقیب سرنخها بسنده نمیکند؛ با گسترش داستان، پرسشی دشوارتر پیش میکشد: وقتی کودک میان کسانی که هر یک خود را خانوادهٔ او میدانند گرفتار شده، مادری و حقِ تعلق را چگونه باید تعریف کرد؟
این پرسش، ستون عاطفی فیلم است و اجازه نمیدهد تماشاگر بهسادگی یک سوی ماجرا را کاملاً محق و سوی دیگر را کاملاً بیرحم بداند. «Dearest» میخواهد از دل یک فقدان شخصی، تعارضی انسانی و اجتماعی بسازد؛ تعارضی که پاسخ روشن و تسکینبخشی ندارد. روایتِ دوپاره و تغییر زاویهٔ دید نیمهٔ نخست فیلم به جستوجوی پدر و مادر میپردازد: روزهایی که در اضطراب میگذرند، امیدهایی که با هر سرنخ جان میگیرند و ناامیدیهایی که هر بار آنها را به نقطهٔ آغاز بازمیگردانند.
روایت در این بخش ضرباهنگی پرتنش دارد، اما بهجای آنکه صرفاً بر هیجانِ یافتن کودک تکیه کند، بر فرسایش روانی والدین مکث میکند. غیبت پسر، در زندگی آنها به حضوری دائمی بدل میشود؛ حضوری که رابطهٔ پیشینشان را نیز زیر فشار میگذارد. پس از آن، فیلم مرکز توجه را جابهجا میکند و زنی روستایی را وارد کانون روایت میسازد؛ زنی که پیوندش با کودک، هرچند از دل شرایطی پیچیده شکل گرفته، برای او واقعی و عاطفی است.
« Dearest» میخواهد از دل یک فقدان شخصی، تعارضی انسانی و اجتماعی بسازد؛ تعارضی که پاسخ روشن و تسکینبخشی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چرخش مهمترین انتخاب ساختاری فیلم است: دوربین از خانوادهای که کودک را از دست داده به زنی میرسد که بیمِ ازدستدادن او را دارد. جابهجایی زاویهٔ دید، مضمون اثر را عمیقتر میکند، اما همزمان به انسجام دراماتیک آن آسیب میزند. برخی شخصیتها و مسیرهای تازه در نیمهٔ دوم چنان پررنگ میشوند که خط اصلی داستان گاه از مرکز توجه فاصله میگیرد.
سوگ، امید و زندگیِ معلق فیلم در نمایش رنج، بیش از آنکه به لحظههای انفجاری متکی باشد، بر تداوم آن تکیه میکند. انتظار، پیگیریهای بینتیجه و ناامنیِ هر روزه، زندگی شخصیتها را به وضعیتی معلق بدل میسازد؛ گویی زمان میگذرد، اما هیچچیز واقعاً پیش نمیرود. همین حسِ توقف است که جستوجو را از یک ماجرای معمایی جدا میکند و به تجربهای روانشناختی نزدیک میسازد.
بااینحال، «Dearest» گاهی به جای اعتماد به همین جزئیات، برای برانگیختن احساسات به تأکید مستقیم روی میآورد. موسیقیِ پررنگ و اندوهبار در چند صحنه، بار عاطفیای را که تصویر و بازیها بهتنهایی منتقل میکنند دوباره تکرار میکند. نتیجه، لحظههایی است که بهجای آنکه اندوه در سکوت تهنشین شود، با اصرار به تماشاگر اعلام میشود.
« جابهجایی زاویهٔ دید، مضمون اثر را عمیقتر میکند، اما همزمان به انسجام دراماتیک آن آسیب میزند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب از نیروی برخی صحنهها میکاهد و گاهی فیلم را به سوی ملودرام میراند. بازیها؛ واقعیت در چهرهها مهمترین سرمایهٔ فیلم بازیهای آن است. Zhao Wei در نقش Li Hongqin حضوری چشمگیر دارد و با جزئیاتی در گفتار، نگاه و حرکات بدن، زنی را میسازد که هم آسیبپذیر است و هم سرسخت. بازی او بر تقابلهای ساده بنا نشده است؛ شخصیتش را نمیتوان تنها با واژههایی چون «قربانی» یا «مقصر» توضیح داد.
همین ابهام اخلاقی، نقشآفرینی او را به قلب عاطفی بخش دوم تبدیل میکند. Huang Bo و Hao Lei نیز در نقش پدر و مادر کودک، رنج را به شکلی زمینی و کمادعا منتقل میکنند. بهجای نمایش مداوم فروپاشی، در رفتارهای روزمرهشان نشانههای اندوه دیده میشود: خستگی، بیقراری و دشواریِ ادامهدادن.
بازیها به فیلم امکان میدهند حتی هنگامی که فیلمنامه در مسیرهای فرعی پراکنده میشود، پیوند عاطفیِ تماشاگر با شخصیتها کاملاً از میان نرود. جغرافیای طبقاتی و فاصلهٔ شهر و روستا شنژنِ پرجمعیت و روستای دورافتاده در فیلم فقط دو پسزمینهٔ متفاوت نیستند؛ هر یک جهانی با امکانها و محدودیتهای خاص خود را شکل میدهند.
« این انتخاب از نیروی برخی صحنهها میکاهد و گاهی فیلم را به سوی ملودرام میراند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت در زبان، شیوهٔ زندگی و دسترسی به نهادهای رسمی، بر فهم شخصیتها از قانون و خانواده اثر میگذارد. در شهر، امکانات و شبکههای ارتباطی بیشترند، اما این به معنای تواناییِ واقعی برای حل بحران نیست. در سوی دیگر، زندگی روستایی با پیوندهای نزدیکتر و محدودیتهای آشکارتر، تصویری متفاوت از وابستگی و تعلق به دست میدهد.
فیلم از همین فاصله برای طرح پرسشهایی اجتماعی بهره میگیرد: چه کسانی امکان دسترسی به حمایت حقوقی دارند؟ نظام اداری چگونه با پیوندهایی روبهرو میشود که در زندگی واقعی از تعریفهای رسمی پیچیدهترند؟ «Dearest» این پرسشها را همیشه با ظرافت یکسان پرورش نمیدهد، اما حضورشان به داستان عمقی فراتر از یک بحران خانوادگی میبخشد.
فیلمنامه؛ بلندپروازی و ناهمواری گسترش روایت به چند دیدگاه، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ ضعف آن. این ساختار اجازه میدهد مسئله از انحصار تجربهٔ یک خانواده بیرون بیاید و پیامدهایش بر دیگران نیز دیده شود. در عوض، برخی شخصیتهای تازه بهاندازهٔ کافی در بستر داستان جا نمیافتند و ورودشان گاه بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی تحول روایت باشد، شبیه مسیری جداگانه به نظر میرسد.
« تفاوت در زبان، شیوهٔ زندگی و دسترسی به نهادهای رسمی، بر فهم شخصیتها از قانون و خانواده اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگی در بخش پایانی محسوستر میشود. فیلم پس از ساختن موقعیتی عاطفی و اخلاقیِ پیچیده، در بعضی اتفاقها به سمت راهحلهایی میرود که پیوندشان با منطق پیشین شخصیتها کاملاً قانعکننده نیست. در نتیجه، پایانبندیِ روایی در بخشهایی ناهموار و تصنعی جلوه میکند. این ضعف از اهمیت مضمون نمیکاهد، اما مانع میشود همهٔ ظرفیتهای عاطفی و فکری اثر به شکلی یکپارچه به ثمر برسند.
جمعبندی «Dearest» فیلمی تأثیرگذار دربارهٔ ربودهشدن کودک، سوگِ طولانی و دشواریِ تعیین مرز میان عشق، حق و مالکیت است. قوت اصلی آن در بازیهای باورپذیر، بهویژه نقشآفرینی Zhao Wei، و در جسارتِ تغییر زاویهٔ دید نهفته است؛ تغییری که مخاطب را وادار میکند از قضاوت آسان فاصله بگیرد و به تجربهٔ کسانی توجه کند که هرکدام در دل بحران چیزی را از دست دادهاند.
در برابر این امتیازها، پراکندگیِ نیمهٔ دوم، برخی رخدادهای کماقناع و موسیقیِ بیشازحد احساساتی از انسجام فیلم میکاهند. بااینهمه، اثر در ذهن میماند، نه فقط بهسبب تلخیِ موضوع، بلکه چون پرسشی ناراحتکننده را بیپاسخ قطعی رها میکند: وقتی چند نفر به یک کودک عشق میورزند، چه کسی میتواند ادعا کند که رنجِ او را بهتر از دیگران میفهمد؟
« این ناهماهنگی در بخش پایانی محسوستر میشود. »



ثبت دیدگاه