نقد و بررسی
نقد عزیزان سفیدپوست (Dear White People) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه فیلم «Dear White People» ساختهٔ جاستین سیمین، کمدیـدرامی هجوآمیز است که فضای دانشگاهی را به صحنهای برای بررسی نژاد، امتیاز اجتماعی و سیاستِ بازنمایی بدل میکند. در دانشگاهی معتبر و عمدتاً سفیدپوست، چند دانشجوی سیاهپوست با تجربههایی متفاوت میکوشند جای خود را در محیطی بیابند که از آنان همزمان انتظار دارد نمایندهٔ یک گروه باشند و از آن انتظار فاصله بگیرند.
تنشها با برگزاری مهمانی هالووینی توهینآمیز از سوی کارکنان یک مجلهٔ طنز دانشگاهی شدت میگیرد؛ اما فیلم پیش از آنکه به این بحران برسد، نشان میدهد که مسئله فقط یک واقعه یا یک شوخی بیملاحظه نیست، بلکه مجموعهای از عادتها، مناسبات قدرت و سوءتفاهمهای انباشته است. نقطهٔ قوت ایده در آن است که فیلم بحثی اجتماعی را در قالب جدلهای روزمره و رقابتهای دانشگاهی پیش میبرد.
سیاست، روابط عاطفی، جاهطلبی و دوستی در این جهان از مسئلهٔ نژاد جدا نمیمانند؛ با این حال، هیچیک از شخصیتها صرفاً وسیلهای برای بیان یک موضع نظری نیستند. اثر از همان آغاز میخواهد خنده و ناراحتی را همزمان در تماشاگر برانگیزد: گاه شوخی چنان دقیق است که خندهدار میشود و درست در همان لحظه، تلخیِ موقعیت را نیز به یاد میآورد.
روایت چندصدا و ساختار قصه فیلم داستان خود را از چند زاویه پیش میبرد و همین انتخاب، تجربهٔ دانشگاه را چندلایهتر میکند. شخصیتها تنها بر سر یک مسئلهٔ واحد اختلاف ندارند؛ هرکدام با فشارهایی ویژه روبهرو هستند و برای بقا یا پیشرفت، راهبردی متفاوت برمیگزینند. سام، با برنامهٔ رادیویی تندوتیزش، آشکارا با رفتارهای نژادپرستانه مقابله میکند؛ اما خشم و صراحت او نیز پرسشهایی دربارهٔ رهبری و نمایندگی پیش میکشد.
« نقطهٔ قوت ایده در آن است که فیلم بحثی اجتماعی را در قالب جدلهای روزمره و رقابتهای دانشگاهی پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تروی میان انتظارات خانوادگی، جایگاه اجتماعی و خواستههای شخصی گرفتار است. کوکو میکوشد دیده شود، اما درمییابد که حتی دیدهشدن هم تابع معیارهایی از پیش تعیینشده است. لیونل، دانشجویی همجنسگرا و درونگرا، با مسئلهٔ تعلق دستوپنجه نرم میکند و در پی یافتن صدایی است که به او تعلق داشته باشد.
این جابهجایی میان شخصیتها از سادهسازی جلوگیری میکند. تماشاگر نه فقط پیامد یک تنش عمومی، بلکه شیوهٔ اثرگذاری آن بر رابطهها و انتخابهای فردی را میبیند. در عین حال، روایت گاهی چنان مشتاق طرح ایدهها و خطوط داستانی گوناگون است که تمرکز خود را از دست میدهد. برخی مسیرها به اندازهای که آغاز شدهاند بسط نمییابند و بعضی موقعیتها بیش از آنکه دراماتیک شوند، در گفتوگو باقی میمانند.
این پراکندگی، هم سرچشمهٔ غنای فیلم است و هم یکی از کاستیهایش. طنز؛ خندهای همراه با مکث طنز «Dear White People» بر لطیفههای جدا از متن تکیه ندارد؛ شوخیها از دل تناقضهای رفتاری و زبان رسمیِ محیط دانشگاه بیرون میآیند. فیلم بهخوبی میفهمد که تعصب همیشه با نفرت آشکار و چهرهای هیولایی ظاهر نمیشود.
گاهی پشت ادعای بیطرفی، پشت دفاع از «شوخی» یا پشت اطمینان به اینکه «من که منظوری نداشتم» پنهان میماند. هجو فیلم این فاصله میان نیت اعلامشده و اثر واقعیِ رفتار را برجسته میکند و از همین رو، خنده در آن اغلب با اندکی معذببودن همراه است. دیالوگها از سریعترین و بهیادماندنیترین عناصر اثرند.
« تروی میان انتظارات خانوادگی، جایگاه اجتماعی و خواستههای شخصی گرفتار است. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها با زبان تیز، گاه طعنهآمیز و گاه کاملاً جدی، باورهای یکدیگر را به پرسش میکشند. این گفتوگوها نه همیشه به تفاهم میانجامند و نه قرار است اختلاف را بهسادگی حل کنند؛ ارزششان در آشکارکردن شکافهایی است که در مکالمات معمولی پنهان میمانند. با این همه، فیلم گاهی بیش از اندازه به هوشمندی کلامی خود اعتماد میکند.
انباشت شوخیها و بحثها ممکن است ریتم را کند کند و تماشاگر را از شخصیتها به سوی سخنرانیهای پیاپی سوق دهد. برای کسی که انتظار کمدیای سبک و خندهمحور دارد، این لحن میتواند بیشتر جدلی به نظر برسد تا سرگرمکننده. شخصیتها و بازیها بازیگران به شخصیتها جان میبخشند و مانع میشوند که فیلم به مجموعهای از مواضع سیاسی فروکاسته شود.
تسا تامپسون در نقش سام، ترکیبی از اعتمادبهنفس، زخمخوردگی و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد. حضور او اقتدار شخصیت را روشن میکند، اما در لحظههایی که خشمش شکاف برمیدارد، لایههای عاطفی زیر آن نیز نمایان میشوند. سام شخصیتی بیتردید پرقدرت است، ولی فیلم او را به الگویی بینقص بدل نمیکند؛ همین تنش میان آرمانخواهی و پیچیدگی انسانی، نقش را جذاب نگه میدارد.
تایلر جیمز ویلیامز در نقش لیونل با ظرافتی کمادعا بازی میکند. تردید و گوشهگیری او صرفاً ابزار کمدی نیست و فیلم اجازه میدهد تنهاییاش واقعاً احساس شود. بازی براندون پی. بل نیز برای تروی، دوگانگی میان تصویر عمومی و خواستههای خصوصی را ملموس میکند. در کنار اینها، تیوونا پریس به کوکو حضوری متمایز میبخشد؛ شخصیتی که گاه در رقابت برای دیدهشدن، همدلی برمیانگیزد و گاه با تصمیمهایش فاصلهای میان خود و دیگران میاندازد.
« شخصیتها با زبان تیز، گاه طعنهآمیز و گاه کاملاً جدی، باورهای یکدیگر را به پرسش میکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل کار گروهی، تصویری از جمعی ناهمگون است؛ جمعی که هیچ عضو آن نمیتواند تمام تجربهٔ سیاهپوستبودن را بهتنهایی نمایندگی کند. هویت، نمایندگی و امتیاز یکی از پرسشهای محوری فیلم این است که چه کسی حق دارد دربارهٔ یک گروه سخن بگوید و آیا اصلاً میتوان برای تجربهای متنوع، یک روایت واحد ساخت؟
پاسخ فیلم به این پرسشها ساده و نهایی نیست. سام با صدای آشکار و معترض خود میخواهد سکوت را بشکند، اما موضعگیری او نیز ممکن است به معیاری برای سنجش دیگران تبدیل شود. در سوی دیگر، کوکو با این واقعیت روبهرو است که جامعه نهفقط بر اساس نژاد، بلکه بر مبنای رنگ پوست، ظاهر و قابلیتِ عرضهشدن نیز افراد را متفاوت ارزیابی میکند.
تروی هم نشان میدهد که موفقیت و تعلق به طبقهٔ ممتاز لزوماً فرد را از فشارهای نژادی یا خانوادگی رها نمیکند. فیلم بهجای عرضهٔ یک پاسخ هماهنگ، شخصیتها را در موقعیتهایی میگذارد که تناقضهایشان دیده شود. همین رویکرد ارزشمند است، زیرا بحث را از دوگانهٔ «درست» و «غلط» فراتر میبرد.
با این حال، اثر همیشه در تبدیل این پیچیدگی به روایت منسجم کامیاب نیست. برخی ایدهها بیش از آنکه در سرنوشت شخصیتها جذب شوند، به صورت بحثهایی مستقل باقی میمانند. این ناتمامی گاه به تأمل کمک میکند، اما گاه حس رهاشدگی به جا میگذارد. کارگردانی و فضای دانشگاه جاستین سیمین محیط دانشگاه را نه پسزمینهای خنثی، بلکه نظامی کوچک از قدرت و منزلت تصویر میکند.
« پاسخ فیلم به این پرسشها ساده و نهایی نیست. »
قوتها و کاستیها
خانههای دانشجویی، رسانههای دانشگاهی، رقابتهای انتخاباتی و برنامههای اجتماعی، هرکدام میدان جداگانهای برای شکلگیری هویتاند. فضای فیلم بهواسطهٔ همین جزئیات باورپذیر میشود: تعارضها فقط در سخنرانیها یا بحرانهای بزرگ رخ نمیدهند، بلکه در گفتوگوهای روزمره، مناسبات دوستانه و تلاش برای پذیرفتهشدن نیز جریان دارند.
کارگردانی از انرژی و ریتمی سرزنده بهره میبرد و به شخصیتها مجال میدهد که در برخورد با یکدیگر تفاوت پیدا کنند. با این حال، فیلم در لحظاتی که میخواهد همزمان چند خط داستانی و چند بحث اجتماعی را پیش ببرد، از انسجام تصویری و روایی خود فاصله میگیرد. برخی گذارها بیشتر برای رساندن ایدهای تازه به کار میآیند تا برای پرورش طبیعیِ رابطهها.
این ویژگی با جاهطلبی فیلم پیوند دارد: میل به پوششدادن طیف وسیعی از تجربهها، گاهی به بهای تمرکز و فرود دراماتیک تمام میشود. محدودیتها و مخاطب «Dear White People» فیلمی نیست که طنزش برای همه یکسان عمل کند. شوخیهایش از موضوعاتی میآیند که برای بسیاری تجربهای واقعی و دردناکاند؛ از همین رو، برخی مخاطبان ممکن است تیزی آن را نیروی انتقادی ببینند و برخی دیگر، لحنش را بیش از اندازه خشمگین یا یکسویه احساس کنند.
خود فیلم نیز همیشه فاصلهای امن میان شوخی و جدل نمیگذارد. گاهی از تماشاگر انتظار دارد نهفقط بخندد، بلکه در همان لحظه موضع خود را نیز بازبینی کند. این انتظار بخشی از جسارت اثر است، اما ممکن است برای کسانی که دنبال کمدیای سبکترند، مانعی جدی باشد. پرحرفی در بخشهایی از فیلم و نیمهتمامماندن چند مسیر داستانی نیز از محدودیتهای روشن آن است.
« برخی گذارها بیشتر برای رساندن ایدهای تازه به کار میآیند تا برای پرورش طبیعیِ رابطهها. »
جمعبندی
بعضی بحثها میتوانستند کوتاهتر و مؤثرتر باشند، و برخی شخصیتها مجال کافی برای تکمیل مسیرشان پیدا نمیکنند. با این حال، همین ناتمامی گاهی با جهان فیلم تناسب دارد: در محیطی که اختلافها بهسادگی حل نمیشوند، جمعبندی کامل نیز همیشه باورپذیر نیست. تفاوت میان ابهامِ هدفمند و خط داستانیِ رهاشده، البته در همهٔ لحظات بهروشنی حفظ نمیشود.
جمعبندی «Dear White People» اثری جسور، پرحرف و گاه نابرابر است که ارزش اصلیاش را در شیوهٔ طرح پرسشها مییابد، نه در ارائهٔ پاسخهای قطعی. طنز تیز، بازیهای بهیادماندنی و روایت چندزاویهای آن، فضایی زنده برای پرداختن به هویت و قدرت میسازند؛ اما همین تراکم ایدهها گاهی ریتم را فرسوده میکند و چند خط داستانی را ناتمام میگذارد.
فیلم نه کمدیای صرفاً برای خنداندن است و نه بیانیهای ساده با شخصیتهایی یکبعدی؛ بیشتر دعوتی است به دیدن تناقضها و شنیدن صداهایی که در محیطهای ظاهراً پیشرو نیز بهسادگی نادیده گرفته میشوند. اگر تماشاگر پذیرای طنزی گزنده و گفتوگوهایی پرتنش باشد، فیلم تجربهای درگیرکننده و ماندگار فراهم میکند؛ اگر انتظار سرگرمی بیدغدغه داشته باشد، احتمالاً لحن جدلی و کشدار آن فاصلهای میان او و اثر ایجاد خواهد کرد.
« بعضی بحثها میتوانستند کوتاهتر و مؤثرتر باشند، و برخی شخصیتها مجال کافی برای تکمیل مسیرشان پیدا نمیکنند. »
ثبت دیدگاه