نقد و بررسی
نقد بابانوئل عزیز 2024 (Dear Santa) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب، هویتی نامطمئن «Dear Santa» بر پایهٔ لغزشی ساده و بهیادماندنی بنا شده است: لیام، دانشآموز کلاس ششم، نامهای برای بابانوئل مینویسد تا از او بخواهد وجودش را ثابت کند، اما نارساخوانی باعث میشود نامه بهجای بابانوئل، به شیطان برسد. شیطان نیز با اشتیاقِ کسی که سرانجام هواداری پیدا کرده، وارد زندگی پسر میشود و در برابر برآوردن خواستههایش، سهمی از روح او میطلبد.
این مقدمه ظرفیت یک کمدی فانتزیِ پرتحرک را دارد؛ داستانی دربارهٔ تمنای کودکانه، معامله با نیرویی اهریمنی و فاصلهٔ میان معجزه و فریب. مسئله این است که فیلم نمیتواند تصمیم بگیرد با این ظرفیت چه کند: آن را به کمدی سیاه بدل کند، قصهای خانوادگی بسازد یا ملودرامی دربارهٔ اندوه و آشتی.
کمدیای میان دو مخاطب بزرگترین لغزش فیلم در لحن آن رخ میدهد. شوخیهای زمخت و گاه بزرگسالانه کنار موقعیتهایی قرار گرفتهاند که بهروشنی برای تماشاگر کودک طراحی شدهاند؛ بااینحال، هیچکدام آنقدر رها و جسور نیستند که مسیر خود را تماموکمال طی کنند. نتیجه، اثری است که مدام از یک سوی طیف به سوی دیگر میلغزد و در میانه میماند.
شوخیها گاهی با اصرار فراوان برای خنداندن اجرا میشوند، اما بیشترشان بیش از آنکه از دل شخصیت و موقعیت بجوشند، همچون قطعاتی جداگانه به داستان الصاق شدهاند. همین فاصله سبب میشود حتی لحظات پرهیاهو نیز همیشه به خنده نینجامند. بااینهمه، فیلم کاملاً از انرژی تهی نیست. بعضی موقعیتها، بهویژه آنجا که شکاف میان خیال کودکانهٔ لیام و ظاهر هراسآورِ مهمان تازهاش آشکار میشود، بازیگوشی دلپذیری دارند.
« کمدیای میان دو مخاطب بزرگترین لغزش فیلم در لحن آن رخ میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه چنان شلوغ و بیپروا میشود که میتوان از آشفتگیاش لذت برد؛ اما این انرژی پراکنده است و بهندرت در قالب ریتمی منسجم درمیآید. برای تماشاگرانی که از کمدی سبک و بیتکلف استقبال میکنند، همین لحظههای پراکنده ممکن است کافی باشد؛ برای دیگران، اصرار فیلم بر شوخیکردن بیشتر به زورآزمایی با تماشاگر شبیه است.
جک بلک؛ موتور پرجنبوجوش فیلم حضور جک بلک مهمترین منبع سرزندگی فیلم است. او برای نقش شیطان از همان ابزارهای آشنای خود بهره میگیرد: حرکات اغراقآمیز، تغییرات پرشتاب صدا و چهرهای که میتواند هم تهدیدآمیز باشد و هم کودکانه. خندهٔ نامتعارف او، که گاه رنگی حیوانی و بازیگوش پیدا میکند، از معدود لحظاتی است که بهتنهایی میتواند صحنهای را جان ببخشد.
بلک با شور و جدیتِ نمایشیاش از شخصیت شیطان موجودی مضحک، خودشیفته و گاه غافلگیرکننده میسازد؛ کسی که هم میخواهد ترسناک به نظر برسد و هم از اینکه بالاخره کسی برایش نامه نوشته، از خود بیخود شده است. اما نیروی بازیگر نمیتواند همهٔ کاستیهای نوشته را جبران کند. هرجا شوخی یا موقعیت از پیش جاندار است، بلک آن را با انرژی بیشتری به تماشاگر میرساند؛ هرجا فیلمنامه به تکرار یا اغراق بیحاصل پناه میبرد، بازی پرتحرک او گاه فقط بر سطح صحنه میدود.
در نتیجه، شخصیت شیطان بیش از آنکه حاصل طراحی دقیق و تحول روایی باشد، به اجرای بازیگری متکی میماند. او فیلم را سرپا نگه میدارد، اما قادر نیست بهتنهایی میان اجزای ناهماهنگ آن پیوندی پایدار برقرار کند. لیام و حساسیتِ یک مسئلهٔ واقعی لیام صرفاً بهانهای برای آغاز یک معاملهٔ فانتزی نیست.
« جک بلک؛ موتور پرجنبوجوش فیلم حضور جک بلک مهمترین منبع سرزندگی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
نارساخوانی او بر تجربهاش از مدرسه و رابطهاش با دیگران اثر میگذارد و همین مسئله قرار است به داستان عمق بدهد. فیلم گاهی از این ویژگی برای ساخت موقعیت کمیک استفاده میکند، اما در پرداخت آن به ظرافت بیشتری نیاز دارد: نارساخوانی نباید تنها کلیدی برای بهراهافتادن سوءتفاهم باشد. اگر قرار است ویژگیای مهم در زندگی شخصیت باشد، باید در تصمیمها، اعتمادبهنفس و نگاه او به جهان نیز حضور معنادار پیدا کند.
رابرت تیموتی اسمیت در نقش لیام تصویری دوستداشتنی از پسری آسیبپذیر و مؤدب ارائه میدهد، اما فیلمنامه همیشه فرصت نمیدهد این آسیبپذیری به قوس شخصیتی روشنی تبدیل شود. لیام درگیر گرفتاریهای مدرسه و روابط خانوادگی است، ولی این کشمکشها بیشتر در حکم عناصر پراکندهای باقی میمانند تا مسیر دگرگونیِ بههمپیوسته.
در سوی دیگر، شیطان قرار است او را به خواستههایی وسوسهانگیز بکشاند؛ بااینحال، تعارض اخلاقیِ میان میل و مسئولیت چندان پرورش نمییابد. ازاینرو، معاملهای که باید قلب دراماتیک فیلم باشد، اغلب به وسیلهای برای رسیدن به شوخی بعدی بدل میشود. خانواده، اندوه و تغییر ناگهانی وزن داستان زیر لایهٔ کمدی، فیلم به بحران خانوادگی و اندوهی عمیقتر اشاره میکند.
این زمینه میتوانست به داستان وزنی انسانی بدهد و توضیح دهد چرا آرزوهای لیام فقط به خواستههای شخصی محدود نمیمانند. هنگامی که فیلم از شوخیهای سطحی فاصله میگیرد و به پیوندهای خانوادگی نزدیک میشود، لحظههایی از گرما و تأثر پدید میآید. همین لحظههاست که نشان میدهد «Dear Santa» میتوانست بیش از یک کمدی مناسبتیِ شلوغ باشد.
« نارساخوانی او بر تجربهاش از مدرسه و رابطهاش با دیگران اثر میگذارد و همین مسئله قرار است به داستان عمق بدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما گذار از هزل به اندوه هموار نیست. عاطفه گاه ناگهان وارد صحنه میشود، بیآنکه فیلم پیشتر بهاندازهٔ کافی زمینهاش را ساخته باشد. چنین تغییری ممکن است مخاطب را غافلگیر کند، اما غافلگیری بهتنهایی جای عمق را نمیگیرد. فیلم میخواهد در همان حال که با شوخیهای تند تماشاگر را سرگرم میکند، او را به تأثر نیز برساند؛ ولی چون میان این دو حالت پل کافی نمیسازد، لحظههای احساسی برای برخی تماشاگران دلگرمکننده و برای برخی دیگر تصنعی یا بیشازحد ناگهانی جلوه میکنند.
این دوگانگی، هم نقطهٔ جذاب فیلم است و هم مانع انسجام آن. روایت، ریتم و وعدههای برآوردهنشده طرح داستان ظرفیت ایجاد موقعیتهای تازه را دارد، ولی فیلم از آن بهشکلی پراکنده استفاده میکند. هر بار که لیام و شیطان در کنار یکدیگر قرار میگیرند، امکان تازهای برای آزمودن مرز میان خواسته، وسوسه و پیامد فراهم میشود.
بااینحال، روایت اغلب ترجیح میدهد بهجای پرورش تدریجی این رابطه، از یک شوخی یا رخداد ناگهانی به رخداد بعدی بجهد. خردهداستانهای مدرسه و خانواده نیز همیشه به هستهٔ اصلی روایت بازنمیگردند و گاه بیش از آنکه مسیر لیام را روشن کنند، ازدحام داستان را افزایش میدهند. ریتم فیلم نیز از همین نابرابری آسیب میبیند.
بخشهایی پرتحرکاند و با اجرای بازیگوشانهٔ بلک پیش میروند، اما در جاهایی داستان مکث میکند تا احساس یا شوخیای را برجسته کند که هنوز زمینهٔ کافی برای اثرگذاری ندارد. پایان، بنا بر قصد فیلم، باید هم بار احساسی را جمع کند و هم لذت کمدی را حفظ کند. در عمل، این جمعبندی برای گروهی از تماشاگران گرم و تکاندهنده است، اما برای گروهی دیگر شتابزده و کمقانعکننده به نظر میرسد.
« عاطفه گاه ناگهان وارد صحنه میشود، بیآنکه فیلم پیشتر بهاندازهٔ کافی زمینهاش را ساخته باشد. »
قوتها و کاستیها
اختلاف نظر دربارهٔ پایان، بازتاب همان مشکل اصلی است: فیلم عاطفه را طلب میکند، اما همیشه مقدمات لازم برای استحقاق آن را فراهم نمیآورد. جمعبندی «Dear Santa» فیلمی با ایدهای بهیادماندنی و بازیگری پرانرژی است که بیش از هر چیز از نداشتن هویتی یکپارچه آسیب میبیند. جک بلک لحظههای سرزندهای میآفریند و رابطهٔ نامعمول میان لیام و شیطان گاه موقعیتهایی بامزه و غافلگیرکننده میسازد.
همچنین رگههایی از گرمای خانوادگی در فیلم وجود دارد که میتواند برای تماشاگرانی که با آشفتگی لحنش کنار میآیند، اثرگذار باشد. بااینحال، شوخیهای زورکی، جابهجایی ناهموار میان کمدی بزرگسالانه و قصهٔ کودکانه، و شتاب در پرداخت جنبههای عاطفی، مانع میشود فیلم از ایدهٔ اولیهاش فراتر برود.
«Dear Santa» برای تماشاگرانی که از بازیگوشی جک بلک و کمدیهای فانتزیِ نامتعارف لذت میبرند، میتواند تفریحی سبک و گاه دوستداشتنی باشد؛ اما در مقام اثری منسجم و ماندگار، بیشتر وعده میدهد تا آنکه وعدههایش را بهتمامی محقق کند.



ثبت دیدگاه