نقد و بررسی
نقد Dear My Friends | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگی در سالهای پخته «Dear My Friends» مجموعهای کرهای از سال ۲۰۱۶ است که مرکز ثقل خود را نه بر جوانی و آغازها، بلکه بر سالهایی میگذارد که معمولاً روایتهای تلویزیونی از آنها عبور میکنند. گروهی از دوستان قدیمی در میانهٔ سالمندی با خانواده، بیماری، خاطرهها و تغییرات ناگزیر روبهرو میشوند؛ اما داستانشان نه مرثیهای برای گذشته است و نه تصویری آرمانی از پیری.
آنان همچنان خشمگین میشوند، اشتباه میکنند، شوخی میکنند، عاشق میشوند و برای ادامهدادن راههای تازه میجویند. در کنار این جمع، پارک وان قرار دارد؛ زنی جوانتر که از خلال نگاه و روایت او، جهان دوستان مادرش بهتدریج پیش روی تماشاگر گشوده میشود. این انتخاب به مجموعه امکان میدهد میان نسلها رفتوآمد کند: سالمندان داستانهای خود را دارند، اما فرزندانشان نیز با بار عاطفی گذشته و دشواریهای رابطه با والدین دستوپنجه نرم میکنند.
حاصل، روایتی خانوادگی است که در آن هیچ نسلی صرفاً تماشاگر یا داور نسل دیگر نیست. سالمندی، نه استعاره که واقعیتی روزمره یکی از جسورانهترین ویژگیهای مجموعه، پرهیز از زیباسازی سالمندی است. بدنها فرسوده میشوند، استقلال محدود میشود و بیماری میتواند زندگی شخصی و مناسبات خانوادگی را از نو شکل دهد.
« حاصل، روایتی خانوادگی است که در آن هیچ نسلی صرفاً تماشاگر یا داور نسل دیگر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مسائل در داستان به نشانههایی نمادین و دور از دسترس بدل نمیشوند؛ بخشی از زندگی عادی شخصیتها هستند، با نگرانیها و پیامدهای عملی خود. بااینحال، «Dear My Friends» شخصیتهای سالخوردهاش را به بیماری یا ناتوانی فرو نمیکاهد. هر یک گذشته، میل، عادت و غرور خاص خود را دارد؛ گاه لجوج و آزاردهنده است و گاه آسیبپذیر و مهربان.
همین تناقضهاست که تصویر آنان را انسانی میکند. مجموعه بهجای آنکه از تماشاگر بخواهد تنها دلبسوزاند، او را دعوت میکند به کسانی که در معرض فراموششدناند با دقت بیشتری نگاه کند. دوستی بهمثابه خانوادهای انتخابشده دوستی در این اثر صرفاً خاطرهای خوش از جوانی نیست. پیوند دیرپای این زنان و مردان، شبکهای حمایتی میسازد که در لحظههای تنهایی، اختلاف و بحران به کار میآید.
آنان گاهی همدیگر را میرنجانند یا با سرسختی از پذیرش واقعیت سر باز میزنند، اما پیوندشان با حضورهای کوچک و مداوم حفظ میشود: شنیدن، سرزدن، همراهیکردن و گاه گفتن حرفی که خانواده از گفتنش عاجز مانده است. اهمیت این دوستی در آن است که جای خانوادهٔ زیستی را بهطور کامل نمیگیرد، بلکه در کنار آن امکان دیگری برای مراقبت و تعلق فراهم میکند.
« بااینحال، «Dear My Friends» شخصیتهای سالخوردهاش را به بیماری یا ناتوانی فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
نزدیکان ممکن است گرفتار کار، نگرانی یا دلخوریهای قدیمی باشند؛ دوستان، با شناختی که از دههها زندگی مشترک به دست آوردهاند، گاهی بهتر میدانند چه چیزی پشت خشم یا سکوت نهفته است. روایت، این صمیمیت را با شعار توضیح نمیدهد؛ آن را در رفتارهای روزمره و گاه در شوخیهای بیتکلف نشان میدهد.
شخصیتپردازی و هنر گروهبازی بار اصلی مجموعه بر دوش گروهی بزرگ از شخصیتهاست؛ انتخابی که هم نقطهٔ قوت آن است و هم سرچشمهٔ دشواریهایش. هر شخصیت مسیر و زخم مخصوص خود را دارد و روابط میان آنان نیز از تاریخ مشترکشان نیرو میگیرد. بازیگران باسابقه در نقشهای سالمندان، به شخصیتها کیفیتی زیسته میبخشند: حتی مکث، نگاه یا یک جملهٔ کوتاه میتواند ردّ سالها زندگی را در خود داشته باشد.
پارک وان نیز صرفاً راوی بیطرف نیست. رابطهٔ او با مادرش و مواجههاش با خاطرات و رنجهای خانوادگی، پرسشی اساسی پیش میکشد: چگونه میتوان والدین را نه فقط در نقش پدر و مادر، بلکه بهعنوان انسانهایی با آرزوها، خطاها و گذشتهٔ مستقل دید؟ این زاویهٔ دید، نسل جوانتر را از موضع قضاوت مطلق بیرون میآورد، بیآنکه آسیبهای رابطه را انکار کند.
« روایت، این صمیمیت را با شعار توضیح نمیدهد؛ آن را در رفتارهای روزمره و گاه در شوخیهای بیتکلف نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، پراکندگی تمرکز میان شخصیتها گاهی باعث میشود بعضی مسیرها فرصت کافی برای گسترش پیدا نکنند. طنز و اندوه در یک قاب گرمای مجموعه از توانایی آن در کنار هم نشاندن خنده و اندوه میآید. طنز اغلب از خلقوخوی تند، رودربایستیهای اجتماعی و اصطکاک میان دوستان شکل میگیرد؛ نه از تمسخر سالمندان یا سبک شمردن رنج آنان.
لحظهای میتوان از جدل یا رفتار خودسرانهٔ یکی از شخصیتها خندید و لحظهای بعد فهمید همان رفتار از ترس، تنهایی یا ناتوانی در بیان احساسات سرچشمه گرفته است. این جابهجایی لحن، به زندگی روزمره وفادار میماند. آدمها حتی در زمان بحران هم گاهی حرفی خندهدار میزنند و در روزهای ظاهراً آرام نیز از اندوهی قدیمی رها نیستند.
بااینحال، سریال همیشه در مهار شدت عاطفی موفق نمیشود. برخی موقعیتها با تأکید فراوان بر تأثر پیش میروند و به مرز ملودرام نزدیک میشوند؛ در این لحظهها، ظرافتی که در صحنههای کوچک و کمصدا دیده میشود، اندکی جای خود را به تحریک مستقیم احساسات میدهد. شیوهٔ روایت و محدودیتهای آن ساختار اثر بر چندین زندگی و مسئلهٔ خانوادگی استوار است؛ از همین رو، روایت بیشتر به مجموعهای از مسیرهای درهمتنیده شباهت دارد تا داستانی با یک خط مرکزی پیوسته.
« بااینهمه، پراکندگی تمرکز میان شخصیتها گاهی باعث میشود بعضی مسیرها فرصت کافی برای گسترش پیدا نکنند. »
قوتها و کاستیها
این فرم با مضمون جمعی آن سازگار است: هیچکس بهتنهایی مرکز جهان نیست و زندگی هر فرد با انتخابها و رنجهای دیگران تلاقی میکند. رابطهٔ دوستانه، در مقام رشتهای عاطفی، بخشهای گوناگون را به هم پیوند میدهد. اما همین گستردگی گاهی تمرکز را کاهش میدهد. برخی گرههای خانوادگی و عاطفی از الگوهای آشنای درام تلویزیونی بهره میبرند و مسیرشان از پیش تا اندازهای قابل حدس است.
آنچه اثر را از تکرار صرف نجات میدهد، کمتر تازگیِ خودِ بحرانها و بیشتر کیفیت مواجهه با آنهاست: پیامدهای تصمیمهای کوچک، عادتهایی که در طول سالها سخت شدهاند و دشواری عذرخواهی یا تغییرکردن. مجموعه در بهترین لحظههایش بهجای غافلگیرکردن، فهم تماشاگر را عمیقتر میکند. کارگردانی و فضای انسانی کارگردانی و اجرای گروهی به اثر اجازه میدهد میان صمیمیت خانهها، جمعهای دوستانه و فضاهای بیرونی جابهجا شود، بیآنکه جهان داستان به منظرهپردازی صرف وابسته باشد.
قابها بیش از آنکه شخصیتها را در هیئت نمادهایی باشکوه عرضه کنند، به حضور جسمانی و رابطهٔ میانشان توجه دارند. در نتیجه، زندگی آنان در جزئیات ملموس جلوه میکند: در مکثی طولانی، اختلافی روزمره یا لحظهای که دو نفر بیآنکه چیزی بگویند کنار هم میمانند. ریتم اثر نیز متناسب با نگاهش به زندگی است؛ بهجای شتابزدگی دائمی، فرصتهایی برای نشستن در کنار شخصیتها فراهم میآورد.
« رابطهٔ دوستانه، در مقام رشتهای عاطفی، بخشهای گوناگون را به هم پیوند میدهد. »
جمعبندی
این کندیِ نسبی برای همهٔ تماشاگران جذاب نخواهد بود، بهویژه هنگامی که چندین خط داستانی بهطور همزمان پیش میروند. اما برای کسی که با ریتم آرام و شخصیتمحور همراه شود، مکثها بخشی از معنا هستند: آدمها بهسادگی به فهم یکدیگر نمیرسند و دگرگونی نیز در یک لحظه کامل نمیشود. جمعبندی «Dear My Friends» اثری دربارهٔ پایان زندگی نیست؛ دربارهٔ ادامهدادن آن در شرایطی است که جسم، خاطره و رابطهها تغییر میکنند.
نگاه بیپردهاش به سالمندی، دوستی را به نیرویی برای تابآوردن و دوباره شناختن خویش بدل میکند، بیآنکه رنج را انکار یا امید را به وعدهای ساده تبدیل کند. شخصیتهایش کامل و همیشه دوستداشتنی نیستند؛ همین نقصهاست که گرمای روایت را باورپذیر میسازد. پراکندگی میان شخصیتها، گرههای آشنا و گاه تأکید عاطفی بیش از اندازه، مانع از آن میشوند که همهٔ بخشها یکسان نیرومند باشند.
بااینهمه، مجموعه در تصویرکردن پیوندهای دیرپا و میل انسان به عشق، استقلال و بازشناسی خود، اثری ماندگار از خود بر جا میگذارد. مهمتر از همه، یادآوری میکند که هیچ سنی پایان میل به زندگی نیست و آدمی، تا وقتی در پیوند با دیگران و با خویشتن است، هنوز میتواند راهی تازه برای ادامهدادن بیابد.
« شخصیتهایش کامل و همیشه دوستداشتنی نیستند؛ همین نقصهاست که گرمای روایت را باورپذیر میسازد. »



ثبت دیدگاه