نقد و بررسی
نقد Dear Mother | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف در خدمت کمدی ابزورد «Dear Mother» با پرسشی آشنا آغاز نمیشود، بلکه با تناقضی جسمانی و تقریباً ناممکن پیش میرود: ژانلویی درمییابد قلبش دیگر نمیتپد، اما خودش همچنان زنده است و میتواند به زندگی روزمرهاش ادامه دهد. این فرض عجیب، موتور اصلی فیلم است؛ موقعیتی که از همان ابتدا قواعد واقعگرایی را کنار میزند و تماشاگر را به قلمرو کمدی ابزورد میبرد.
فیلم به کارگردانی Laurent Lafitte ساخته شده و بر پایهٔ نمایشنامهای از Sébastien Thiéry شکل گرفته است؛ خاستگاه نمایشی اثر نیز در تمرکز آن بر موقعیتهای محدود، گفتوگوهای طولانی و رویاروییهای کلامی به چشم میآید. با اینهمه، جاذبهٔ فیلم فقط در معمای قلب خاموش نیست. این وضعیت بهانهای میشود برای کندوکاو در رابطهٔ ژانلویی با مادرش و بررسی پیوندهای پیچیدهٔ خانوادگی، وابستگی، گناه و مسئولیت.
فیلم از مخاطب نمیخواهد ماجرا را همچون یک داستان پزشکی یا رازگشایی واقعگرا دنبال کند؛ منطق آن بیشتر بر تشدید تدریجی یک موقعیت نامعقول تکیه دارد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جسارت اثر است و هم محدودیت بنیادین آن: هرچه فرض اولیه ظرفیت بیشتری برای معناپردازی دارد، نیاز فیلم به پرداخت دقیقتر نیز بیشتر میشود.
روایت و مسیر جستوجو ژانلویی برای فهمیدن آنچه بر او گذشته، با کمک همسرش والری و دوستش میشل دست به جستوجو میزند. هرکدام از این شخصیتها با شیوهای متفاوت به بحران واکنش نشان میدهند و از همین تفاوت، بخشی از طنز موقعیت پدید میآید. در برابر یک وضعیت غیرقابلتوضیح، آنان بهجای آنکه فوراً آن را بپذیرند یا کنار بگذارند، میکوشند برایش راهحلی پیدا کنند؛ راهحلی که کمکم از حوزهٔ عقل متعارف فاصله میگیرد و مسئله را به رابطهٔ قهرمان با مادرش پیوند میزند.
« با اینهمه، جاذبهٔ فیلم فقط در معمای قلب خاموش نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بخش نخست، کنجکاوی مؤثری ایجاد میکند. تماشاگر میخواهد بداند این تناقض چگونه قرار است بسط پیدا کند و آیا روایت میتواند میان امر جسمانی و کشمکشهای خانوادگی پلی معنادار بسازد. اما هرچه مسیر داستان بهسوی راهحل نامتعارفتر میرود، انسجام آن بیشتر در معرض آزمون قرار میگیرد.
بعضی رخدادها بهجای آنکه از دل شخصیتها و پیامدهای طبیعی موقعیت بیرون بیایند، بیشتر همچون ایستگاههایی برای رسیدن به شوخی بعدی عمل میکنند. در نتیجه، فیلم گاه میان پیشبرد قصه و تکرار یک وضعیت کمیک معلق میماند. بازیها و نیروی اجرایی گروه بازیگران مهمترین نیروی زندهٔ فیلماند. Laurent Lafitte در نقش ژانلویی، جدیت ظاهری مردی را حفظ میکند که درگیر وضعیتی کاملاً نامعقول شده است.
این جدیت، تضادی کمیک میسازد: هرچه شخصیت با اطمینان بیشتری میکوشد امور را عادی جلوه دهد، ناهنجاری موقعیت آشکارتر میشود. اجرای او بر اغراق صرف تکیه ندارد؛ بخش مهمی از طنز از فاصلهٔ میان واکنش کنترلشدهٔ شخصیت و آشفتگی رخدادها پدید میآید. Karin Viard در نقش والری و Vincent Macaigne در نقش میشل نیز به پویایی گروه کمک میکنند.
بازیها انرژی لازم را برای عبور از موقعیتهای طولانی فراهم میکنند و در لحظههایی که متن به سمت تکرار میرود، حضور و واکنش بازیگران همچنان توجه را نگه میدارد. Hélène Vincent در نقش مادر ژانلویی نیز در مرکز بخش مهمی از تنش عاطفی و کمیک قرار میگیرد. اجرای گروه، بیپروایی متن را پنهان نمیکند؛ بلکه آن را آشکارتر میسازد.
« فیلم در بخش نخست، کنجکاوی مؤثری ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین امر سبب میشود بعضی صحنهها بهراستی غافلگیرکننده باشند و بعضی دیگر بهدلیل تکیهٔ بیش از اندازه بر شوک، ناراحتکننده جلوه کنند. طنز، شرم و مرزهای سلیقه کمدی فیلم از جنس شوخیهای سریع و بیخطر نیست. بخش مهمی از آن بر معذبکردن تماشاگر، طولانیکردن یک وضعیت ناخوشایند و واداشتن شخصیتها به ادامهٔ رفتاری نامتناسب استوار است.
در این شیوه، خنده معمولاً با احساس شرم یا انزجار همزمان میشود؛ تماشاگر ممکن است به موقعیت بخندد و در همان لحظه از خود بپرسد که آیا این خنده به بهای تحقیر کسی تمام شده است یا نه. چنین طنزی میتواند برای مخاطبی که کمدیِ تند و آزارنده را میپسندد جذاب باشد، اما فیلم همیشه مرز میان جسارت و تعدی را با ظرافت نگه نمیدارد.
بهویژه شوخیهای مرتبط با آزار جنسی و بدن، و نیز موقعیتهایی که مادر سالمند را در معرض تحقیر قرار میدهند، مسئلهسازند. دشواری فقط در زنندهبودن بعضی لحظهها نیست؛ مسئله این است که فیلم گاه به اندازهٔ کافی روشن نمیکند آیا این خشونت را موضوع نقد خود قرار داده یا صرفاً آن را برای تولید شوک و خنده به کار گرفته است.
در نتیجه، فاصلهٔ انتقادی میان فیلم و رفتارهای ناراحتکنندهٔ شخصیتها همیشه استوار نمیماند. مخاطب ممکن است بهجای آنکه با پرسشی اخلاقی روبهرو شود، احساس کند خودِ تحقیر به جاذبهٔ صحنه بدل شده است. ریتم و ساختار نمایشی ریتم «Dear Mother» در بخشهایی عمداً کند و کشدار است. این کشآمدن گاهی کارکردی روشن دارد: با طولانیکردن سکوتها، اصرارها و واکنشهای نامتناسب، موقعیت را به آستانهٔ تحمل میرساند و از همین راه طنز میآفریند.
« طنز، شرم و مرزهای سلیقه کمدی فیلم از جنس شوخیهای سریع و بیخطر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این لحظات به بازیگران اجازه میدهد واکنشها را بپرورانند و به جای بریدن سریع به شوخی بعدی، مخاطب را در دل معذببودن نگه دارد. از این منظر، کندی همیشه نقص نیست؛ گاهی بخشی از طراحی کمیک اثر است. بااینحال، این تمهید در همهٔ صحنهها نتیجهبخش نیست. وقتی یک موقعیت پیش از آنکه معنای تازهای پیدا کند بیش از حد ادامه مییابد، تعلیق کمیک جای خود را به ملال میدهد.
فیلم گاهی همان ایده را با تغییر اندک تکرار میکند و بهجای گسترش طنز، فقط زمان آن را افزایش میدهد. خاستگاه نمایشی اثر در تمرکز بر صحنههای محدود و گفتوگومحور محسوس است، اما انتقال چنین ساختاری به سینما مستلزم تنوع بصری و ریتمی دقیقتر است؛ تنوعی که فیلم همیشه به آن دست نمییابد.
مضمون مادر و مسئولیت عاطفی رابطهٔ ژانلویی با مادرش میتوانست نقطهٔ آغاز کاوشی پیچیده دربارهٔ وابستگی خانوادگی، خاطره و مسئولیت بزرگسالی باشد. ایدهٔ قلبی که از تپش بازمیایستد، در سطحی نمادین نیز ظرفیت دارد: آیا این بحران به ناتوانی شخصیت در جداشدن از گذشته اشاره میکند؟ آیا بدن در این داستان بهانهای است برای روبهروشدن با چیزی که سالها از آن گریخته است؟
فیلم این پرسشها را بهطور ضمنی پیش میکشد، اما اغلب پیش از آنکه فرصت دهد به لایههای عاطفی و روانیشان راه پیدا کنیم، آنها را به سوی شوخی یا موقعیت افراطی میبرد. از همینرو، رابطهٔ مادر و پسر گاهی بیشتر ابزار پیشبرد کمدی است تا هستهٔ دراماتیک آن. فیلم میخواهد هم بیپروایی کند و هم به مسئلهای خانوادگی نزدیک شود، اما میان این دو هدف تعادل پایداری برقرار نمیکند.
« از این منظر، کندی همیشه نقص نیست؛ گاهی بخشی از طراحی کمیک اثر است. »
قوتها و کاستیها
در لحظههایی، میتوان ردّ پرسشی جدی دربارهٔ اینکه فرد تا چه اندازه مسئول شکستها و انتخابهای خویش است دید؛ در لحظههایی دیگر، این پرسش در میان شوخیهای بیملاحظه کمرنگ میشود. در نتیجه، اثر بیش از آنکه به نتیجهای عمیق و قانعکننده برسد، مخاطب را با ایدهای تحریککننده و پرداختی نابرابر تنها میگذارد.
جمعبندی «Dear Mother» کمدیای نامتعارف، جسور و عامدانه معذبکننده است که از یک فرض فانتزی برای گشودن باب شوخیهای ابزورد و رویارویی با پیوندهای خانوادگی استفاده میکند. اجرای پرانرژی بازیگران و آمادگی فیلم برای بههمزدن قواعد کمدی متعارف، به آن هویت میبخشد؛ تماشاگر در بخشهایی با موقعیتهایی روبهرو میشود که از نظر جسارت و بیپروایی بهسادگی فراموش نمیشوند.
اما همین افراط، نقطهٔ ضعف اثر نیز هست. ریتم کند، کشدادن بعضی شوخیها و برخورد نهچندان سنجیده با موضوع آزار و تحقیر، ممکن است تجربهٔ تماشا را دشوار کند. مهمتر از همه، ایدهٔ مرکزی ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم در نهایت به آن میدهد دارد؛ پیوند میان بحران جسمانی، رابطه با مادر و مسئولیت شخصی به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود و منطق روایی در برخی بخشها استحکام لازم را ندارد.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه رضایتبخشیِ یک کمدی کاملاً منسجم را عرضه کند، با جسارت و ناهماهنگیاش به یاد میماند: تجربهای مناسب برای مخاطبی که با طنز تند و ابزورد همراه میشود، اما نه لزوماً برای تماشاگرانی که پیوند عاطفی متعادل یا شوخیهای کمآزارتر را ترجیح میدهند.
ثبت دیدگاه