نقد و بررسی
نقد Dear.M | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان دانشجویی و حالوهوای اثر «Dear.M» در فضای دانشگاه سئویون میگذرد؛ جهانی که شور و بیقراری جوانی در آن با روزمرگیهای آشنا درهمآمیخته است: کلاسها، خوابگاه، دوستیهای شکلگرفته در راهروها و احساساتی که هنوز نام روشنی ندارند. سریال بهجای آنکه دانشگاه را صرفاً پسزمینهای برای یک معمای عاشقانه قرار دهد، میکوشد ریتم زندگی دانشجویی را به بخشی از تجربه تماشاگر بدل کند.
همین انتخاب به اثر گرما میبخشد و کمک میکند روابط شخصیتها طبیعیتر به نظر برسند. فضای صمیمی سریال از جزئیات کوچک جان میگیرد: مکالمههایی که میان دوستان از شوخی به دلگفتوگو میرسند، همراهی در تصمیمهای روزمره و لحظههایی که شخصیتها بیآنکه اعترافی بزرگ کنند، از علاقه یا نگرانی خود پرده برمیدارند.
این بافت آشنا، برای مخاطبی که به درامهای جوانانه و روایتهای دانشگاهی علاقه دارد، دلنشین است. بااینحال، صمیمیت گاه به بهای کمرنگشدن کشمکشها تمام میشود و بعضی بخشها بیش از آنکه به سوی نقطهای تازه حرکت کنند، در حالوهوای خود مکث میکنند. جرقه داستان و کارکرد معما اعتراف عاشقانه ناشناس در انجمن اینترنتی دانشگاه، موتور محرک روایت است.
نوشتهای کوتاه، محیطی کوچک را به صحنهای از کنجکاوی و گمانهزنی بدل میکند: نویسنده کیست و مخاطب اعتراف چه کسی است؟ شخصیتها در پی یافتن «اِم» برمیآیند و این جستوجو، آنان را بیش از پیش درگیر زندگی و احساسات یکدیگر میکند. ایده بهاندازه کافی ساده و مؤثر است تا قصه را به حرکت درآورد، بیآنکه از ابتدا فضای سبک و عاطفی اثر را به معمایی سنگین تبدیل کند.
« همین انتخاب به اثر گرما میبخشد و کمک میکند روابط شخصیتها طبیعیتر به نظر برسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، معما همیشه به یک اندازه در مرکز توجه نمیماند. گاهی روایت آن را پیش میکشد تا روابط را به هم نزدیک کند و گاهی آن را کنار میگذارد تا به زندگی روزمره و مسائل شخصی دانشجویان بپردازد. این جابهجایی میتواند به داستان تنوع بدهد، اما در بخشهایی نیز احساس پراکندگی ایجاد میکند.
سرنخها و گمانهها همواره چنان پرقدرت نیستند که مخاطب را پیگیرِ حل معما نگه دارند؛ ازاینرو، راز نویسنده بیش از آنکه یک ستون دراماتیک استوار باشد، رشتهای پیونددهنده میان چند خط روایی است. دوستی قدیمی و دشواری تغییر رابطه در مرکز عاطفی سریال، رابطه ما جوآ و چا مینهو قرار دارد؛ دوستی دیرینهای که قدمت آن، هم سرچشمه امنیت است و هم مانعی برای بیان احساسات تازه.
آشنایی طولانی میان آنها سبب شده است که صمیمیتشان بیتکلف به نظر برسد؛ هرکدام دیگری را بخشی ثابت از زندگی خود میداند و همین ثبات، تغییر ماهیت رابطه را دشوار میکند. سریال از همین تناقض بهره میگیرد: گاه یک رفتار دوستانه میتواند معنایی دوگانه پیدا کند، اما هیچیک از شخصیتها بهسادگی نمیتواند آنچه را در دل دارد به زبان بیاورد.
جذابیت این رابطه در حرکت تدریجی آن است، نه در پیچشهای ناگهانی. لحظههای کوچک، نگاهها و واکنشهایی که در ظاهر معمولیاند، بار عاطفی بیشتری از اعترافهای صریح پیدا میکنند. بازیهای Park Hye-soo و Jeong Jae-hyun نیز به این نزدیکی کمک میکند و میان شخصیتها حس همراهی و آشنایی میسازد.
« بااینهمه، معما همیشه به یک اندازه در مرکز توجه نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
در مقابل، جوآ گاه بیش از اندازه ساده و کمتغییر به نظر میرسد و مسیر عاطفی او بهاندازه ظرفیت ایده اولیه پیچیدگی پیدا نمیکند. در نتیجه، بخشی از نیروی رابطه بر دوش صبر مخاطب میافتد. روابط چندگانه و شخصیتهای فرعی «Dear.M» تنها به یک زوج یا یک مسیر عاشقانه بسنده نمیکند. رابطههای دیگر، از جمله پیوند میان سئو جیمین و پارک هانئول، در کنار دوستیهای خوابگاهی، تصویری گستردهتر از تجربه عاطفی جوانان میسازند.
هر رابطه زاویهای متفاوت از دلبستگی، اعتماد، تردید یا نیاز به استقلال را پیش میکشد. این تنوع سبب میشود فضای گروهی سریال باورپذیرتر شود؛ گویی شخصیتها واقعاً در یک محیط مشترک زندگی میکنند و تصمیمهای هرکدام میتواند بر دیگران اثر بگذارد. بازیگران جوان در لحظههای سبک و شیرین، عموماً طبیعیاند و میتوانند گرمای جمع را منتقل کنند.
بااینحال، پرداخت شخصیتها یکدست نیست. برخی از آنان فرصت مییابند خواستهها و ضعفهایشان را آشکار کنند، اما بعضی دیگر بیشتر در جایگاه نقش مکمل یا عضو یک زوج باقی میمانند. در چنین مواردی، رابطه از نظر کارکرد داستانی روشن است، ولی گذشته، انگیزه و تغییر درونی شخصیت بهاندازه کافی بسط نمییابد.
این نابرابری، بهویژه زمانی محسوس میشود که سریال انتظار دارد مخاطب برای چند خط عاطفی همزمان سرمایهگذاری کند. ریتم، ساختار و پیشبینیپذیری ریتم «Dear.M» آرام است و این آرامش در بخشهایی با فضای جوانانه اثر هماهنگی دارد. قصه فرصت میدهد رابطهها شکل بگیرند و شخصیتها در موقعیتهای روزمره با یکدیگر روبهرو شوند؛ شتابزدگی در همه لحظهها وجود ندارد.
« در نتیجه، بخشی از نیروی رابطه بر دوش صبر مخاطب میافتد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فاصله میان یک اتفاق مهم و اتفاق بعدی، گاهی بیش از اندازه طولانی میشود. برخی صحنهها مضمون یا احساسی را تکرار میکنند که پیشتر بهروشنی منتقل شده است و در نتیجه، مسیر داستان کشدار به نظر میرسد. پیشبینیپذیری نیز از محدودیتهای اثر است. سریال بارها به الگوهای آشنای درام عاشقانه دانشگاهی تکیه میکند: سوءتفاهم، حسادت، علاقهای که دیر بیان میشود و تصمیمهایی که از ترس آسیبدیدن گرفته میشوند.
این عناصر لزوماً نامناسب نیستند؛ حتی میتوانند برای مخاطب آشنا و خوشایند باشند، اما وقتی پیچیدگی تازهای به آنها افزوده نمیشود، اثر از غافلگیری و عمق دراماتیک فاصله میگیرد. معمای «اِم» هم همیشه چنان پررنگ نیست که این کندی را جبران کند. مضمونهای عاطفی و بلوغ در پسِ فضای شیرین سریال، پرسشی ساده اما مهم جریان دارد: آدمها چگونه میتوانند از دوستی، دلبستگی و ترسهای خود سر درآورند؟
شخصیتها در آغاز، بسیاری از احساساتشان را پشت شوخی، سکوت یا عادت پنهان میکنند. رابطههایشان بهتدریج نشان میدهد که صمیمیت بهتنهایی برای فهم متقابل کافی نیست و گاهی باید خواستهها را آشکار کرد، حتی اگر پاسخ دلخواه نباشد. از این منظر، جستوجوی نویسنده ناشناس فقط یافتن یک فرد نیست؛ فرصتی است برای نگاهکردن به احساساتی که در جمع پنهان ماندهاند.
سریال همچنین به انتخابهای شخصی و شکلگیری آینده اشاره میکند؛ دانشگاه برای شخصیتها فقط محل عاشقشدن نیست، بلکه مرحلهای است که در آن آرزوهای شغلی و برداشت آنان از خودشان نیز در حال تغییر است. بااینحال، این مضمونها گاه در سطح باقی میمانند. اثر بهجای آنکه همه پیامدهای تصمیمهای شخصیتها را با دقت دنبال کند، در بعضی خطها به جمعبندیهای سریع رضایت میدهد.
« اما فاصله میان یک اتفاق مهم و اتفاق بعدی، گاهی بیش از اندازه طولانی میشود. »
قوتها و کاستیها
همین شتاب در پرداخت برخی سرانجامها، از اثرگذاری عاطفی آنها میکاهد. جمعبندی «Dear.M» در بهترین لحظههایش، قصهای گرم درباره دوستی، عشقهای نوپا و آشفتگی شیرین زندگی دانشجویی است. فضای صمیمی دانشگاه، رابطه دیرینه جوآ و مینهو و کنجکاوی پیرامون اعتراف ناشناس، مخاطب را به جهان شخصیتها دعوت میکند.
بازیهای طبیعی و لحظههای ساده و دلنشین نیز به این جهان حس زندگی میبخشند. در سوی دیگر، ریتم نابرابر، کشآمدن بعضی بخشها، قابلپیشبینیبودن شماری از مسیرهای عاشقانه و پرداخت ناکافی برخی شخصیتهای فرعی مانع میشود که مجموعه به ظرفیتی بیش از یک درام جوانانه دلپذیر برسد. معمای مرکزی نیز گاهی از خط اصلی کنار میرود و همیشه نیروی کافی برای پیشبرد قصه ندارد.
با این همه، اثر برای تماشاگرانی که به داستانهای کمتنش، روابط دوستانه و عاشقانه و حالوهوای آشنای دانشگاهی علاقه دارند، تجربهای خوشایند است؛ سریالی که بیش از آنکه با پیچشهای بزرگ به یاد بماند، با لحظههای کوچکِ نزدیکی و تردید در خاطر میماند.
« همین شتاب در پرداخت برخی سرانجامها، از اثرگذاری عاطفی آنها میکاهد. »



ثبت دیدگاه