نقد و بررسی
نقد هه ری عزیزم (Dear Hyeri) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زخمی پنهان در پسِ صدایی شنیدهنشده «Dear Hyeri» از دلِ تناقضی جذاب سر برمیآورد: جو اونهو سالهاست با صدای خود برای دیگران خبر میخواند، اما در حرفهای که شنیدهشدن همهچیز است، هنوز نتوانسته نام و جایگاهش را تثبیت کند. چهارده سال سابقه، تلاشی بیوقفه و حسِ عقبماندن از همکاران، او را به قهرمانی بدل میکند که مسئلهاش فقط ناکامی شغلی نیست؛ گویی زندگی نیز او را در حاشیه نگه داشته است.
در همین نقطه، سریال با طرحِ شخصیتی دیگر، جو ههری، از یک درامِ محیط کار به قلمروی روانشناختی و عاطفی قدم میگذارد. فرض مرکزی داستان هم ظرفیت جذب مخاطب دارد و هم بار معنایی: ههری زنی خوشبین و سبکبال است که در شغلی کمتنشتر روزگار میگذراند؛ اونهو، در مقابل، با فشارهای گذشته و اکنون روبهروست.
این دوگانگی از همان آغاز پرسشی مهم پیش میکشد: آیا ههری صرفاً راه گریز اونهو از رنج است، یا بخشی از حقیقتی است که او امکان زیستنِ آشکارش را نیافته؟ سریال در شروع، این پرسش را با کنجکاوی و ظرافت میپروراند. ایدهای گیرا و جهانِ دوپاره «Dear Hyeri» در پایه، قصهای درباره سوگ، تنهایی و گسست در تجربهی خویشتن است؛ اما برای روایت این مفاهیم، از قالبهایی آشنا چون ملودرام عاشقانه و محیط کار رسانهای نیز بهره میگیرد.
این آمیزش، بهویژه در قسمتهای آغازین، نتیجهبخش است. فضای تحریریه و رقابت حرفهای، ناکامیهای اونهو را ملموس میکند و حضور ههری رنگی تازه به روایت میدهد. تفاوت این دو شخصیت فقط در خلقوخو نیست؛ هر یک به شیوهای متفاوت با جهان رابطه برقرار میکند و هر بار که میان آنها جابهجایی رخ میدهد، تماشاگر ناچار میشود آنچه را دیده، از نو ارزیابی کند.
« سریال در شروع، این پرسش را با کنجکاوی و ظرافت میپروراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با اینحال، جذابیت ایده گاه از توان فیلمنامه برای کاوش کامل آن فراتر میرود. سریال مخاطب را به فضایی میبرد که در آن هویت، حافظه و فقدان در هم تنیدهاند، اما همیشه به اندازهی کافی درنگ نمیکند تا پیامدهای این وضعیت را به شکلی پیوسته و باورپذیر دنبال کند. برخی لحظهها بیش از آنکه از منطق درونی شخصیتها برخیزند، برای ایجاد شوک یا پیشبردن قصه به نظر میرسند.
در نتیجه، ابهامِ سازندهی آغازین، در بخشهایی از مسیر، جای خود را به سردرگمی میدهد. شین ههسون؛ نیروی مرکزی اثر مهمترین تکیهگاه سریال بازی شین ههسون است. او باید دو سوی متفاوت وجودی را مجسم کند، بیآنکه تفاوتها به تغییراتی سطحی در صدا یا حالت چهره محدود شوند. اونهو در خود فرورفته، محتاط و فرسوده است؛ ههری با انرژی بیشتر به آدمها نزدیک میشود و جهان را با نوعی خوشبینی سادهدلانه میبیند.
شین ههسون این فاصله را از راه ریتم حرکت، نگاه، مکث و واکنشهای کوچک میسازد و همین جزئیات به دوگانگی نقش جان میبخشند. در بعضی لحظهها، بازی او حتی از متن پیشی میگیرد. وقتی روایت دربارهی درد یا دگرگونی شخصیتها توضیح کافی نمیدهد، بازیگر با ظرافتهای اجرایی خلأ را پر میکند و پیوند عاطفی مخاطب را حفظ میکند.
حضور ههری نیز، با وجود آنکه بهآسانی میتوانست به شخصیتی صرفاً بانمک یا فانتزی بدل شود، در آغاز جاذبهای انسانی دارد. مخاطب میتواند در خوشبینی او نوعی میل به رهایی ببیند، نه فقط تمهیدی برای سبککردن فضای داستان. عشق، گذشته و شخصیتهای مرد رابطهی اونهو با جونگ هیوناو بر پایهی گذشتهای شکل میگیرد که هنوز اثرش از میان نرفته است.
« با اینحال، جذابیت ایده گاه از توان فیلمنامه برای کاوش کامل آن فراتر میرود. »
شخصیتها و اجرا
بازگشت این عشق سابق، خاطرات حلنشده و رنجهای قدیمی را به سطح میآورد و به سریال امکان میدهد نشان دهد که آدمها چگونه ممکن است در کنار هم باشند، اما از فهم نیازهای یکدیگر بازبمانند. بااینحال، هیوناو شخصیتی نیست که پرداختش همواره به اندازهی اهمیتش در زندگی اونهو عمق داشته باشد.
انگیزههایش گاهی مبهم میمانند و رفتارهای آسیبزنندهاش با توضیحهایی همراه میشوند که برای ترمیم تصویری که داستان از او میخواهد، کافی به نظر نمیرسند. شخصیت مرد دیگر، کانگ جویون، در ابتدا مسیر متفاوتی برای روایت میگشاید؛ او به ههری نزدیک میشود و در نتیجه، رابطهای شکل میگیرد که پرسشهای اخلاقی و عاطفی جالبی پیش میکشد.
اما این خط داستانی نیز بهتدریج از ظرفیت خود فاصله میگیرد. احساسات عاشقانه گاه بیشتر نقش محرکِ درام را دارند تا نتیجهی رشد و شناخت متقابل. به همین دلیل، بعضی انتخابهای عاطفیِ شخصیتها به جای آنکه اجتنابناپذیر و ریشهدار به نظر برسند، حاصلِ نیاز فیلمنامه به حفظ مثلثی عاشقانه جلوه میکنند.
بازنمایی رنج روانی و مرزهای درام پرداختن به تجربهای روانشناختی چون اختلال هویت تجزیهای، مسئولیتی جدی به همراه دارد؛ زیرا روایت نمایشی میتواند درک مخاطب از یک وضعیت پیچیده را شکل دهد. «Dear Hyeri» در آغاز میکوشد رنج اونهو را به زخمی عاطفی و انباشته از فقدان پیوند بزند، اما گاه میان استعارهی شاعرانه و تصویر بالینی تمایز روشنی نمیگذارد.
« بااینحال، هیوناو شخصیتی نیست که پرداختش همواره به اندازهی اهمیتش در زندگی اونهو عمق داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ههری از نظر نمادین معنایی پرقدرت دارد، ولی شیوهی حضور او در داستان همیشه به اندازهی این معنا، واقعگرایانه و سنجیده نیست. درام هرگاه به تجربهی درونی اونهو نزدیک میشود، نیروی بیشتری پیدا میکند؛ هرگاه بیماری را به ابزار غافلگیری یا میانبری برای حل مسئله بدل میسازد، اعتبارش کاهش مییابد.
درمان و التیام نیز نیازمند زمان، پیچیدگی و استمرارند. از این رو، انتظار میرود تغییرات روانی شخصیتها با صبر و دقت بیشتری دنبال شوند. سریال گاهی این انتظار را برآورده میکند و گاهی، برای رسیدن به نقطهی عاطفی بعدی، از مسیرهای دشوار عبور میکند بیآنکه به آنها به اندازهی کافی بپردازد.
ریتم، لحن و انسجام روایی آغاز سریال از حیث فضا و معرفی شخصیتها دلنشین است. ترکیب تلخی زندگی حرفهای اونهو با سرزندگی ههری، نوعی تعادل میان اندوه و شیرینی میسازد و مخاطب را به تماشای ادامه ترغیب میکند. ریتم ابتدایی نیز اجازه میدهد رابطهها کمکم شکل بگیرند و لایههای گذشته آشکار شوند.
اما هرچه داستان پیش میرود، میان درام روانشناختی، عاشقانه و قصهی محل کار جابهجاییهایی رخ میدهد که همیشه طبیعی نیستند. در بخشهای پایانی، این نوسان به مسئلهای جدیتر بدل میشود. گرههایی که نیازمند مواجههای طولانیتر و دقیقترند، گاه با شتاب بسته میشوند؛ در مقابل، بعضی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند.
« درمان و التیام نیز نیازمند زمان، پیچیدگی و استمرارند. »
قوتها و کاستیها
تغییر لحن نیز از همین ناهمواریها تأثیر میپذیرد: لحظهای داستان خواهان تأملی جدی دربارهی رنج و هویت است و لحظهای دیگر به سوی قراردادهای آشنای ملودرام عاشقانه میرود. این دو سویه میتوانستند در کنار هم کار کنند، اما به پیوندی محکمتر نیاز داشتند. جمعبندی «Dear Hyeri» اثری است با هستهای خلاقانه و بازیگری که بار اصلی آن را با توانایی چشمگیر خود به دوش میکشد.
شین ههسون به اونهو و ههری تمایزی روشن و در عین حال انسانی میبخشد و قسمتهای آغازین، با پرسشهای جذاب دربارهی فقدان، هویت و میل به دیدهشدن، نوید درامی متمایز را میدهند. بااینهمه، کیفیت ایده در سراسر روایت حفظ نمیشود. شخصیتهای مرد، روابط عاشقانه و بازنمایی رنج روانی گاه از عمقی که موضوع میطلبد فاصله میگیرند و شتاب در جمعبندی، بخشی از تأثیر عاطفی داستان را کمرنگ میکند.
حاصل، سریالی است که لحظههای درخشان و ظرفیتهای فراوان دارد، اما در تبدیل آن ظرفیتها به روایتی منسجم و قانعکننده کامیاب نمیشود. ارزش اصلیاش در بازی مرکزی و ایدهی اولیهای است که مخاطب را به اندیشیدن دربارهی بخشهای پنهان وجود انسان دعوت میکند؛ ضعفش نیز در آن است که همیشه به اندازهی کافی به آن بخشها مجال زیستن نمیدهد.
« این دو سویه میتوانستند در کنار هم کار کنند، اما به پیوندی محکمتر نیاز داشتند. »
ثبت دیدگاه