نقد و بررسی
نقد دیکتاتور عزیز (Dear Dictator) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرظرفیت میان دو جهان «Dear Dictator» بر برخوردی بنا شده که از همان ابتدا وعدهٔ یک کمدی نامتعارف را میدهد: دیکتاتوری تبعیدی، که روزگاری فرمانروای کشوری جزیرهای بوده، به خانهٔ نوجوانی آمریکایی پناه میآورد؛ دختری که نه از نظم مدرسه رضایت دارد و نه از مناسبات پیرامونش. فیلم از این تقابل دو جهان تغذیه میکند: سیاست و حیاط مدرسه، خشونت قدرت و رقابتهای نوجوانانه، فرمانروایی بر یک ملت و تسلط بر گروهی از همکلاسیها.
همین پیوند نامعمول، ظرفیت طنزی تلخ و در عین حال گرم را در خود دارد. جذابیت اولیهٔ فیلم بیش از آنکه از پیچیدگی داستان بیاید، از تضاد شخصیتها و موقعیتها سرچشمه میگیرد. آنتون وینسنت، مردی با گذشتهای هولناک و عادتهایی اقتدارگرایانه، ناگهان در فضای معمولی خانهای حومهنشین قرار میگیرد.
تاتیانا نیز، با آنکه در جهان مدرسه خود را غریبه میبیند، از مهمانی عجیب استقبال میکند که میتواند راهورسم مقابله با زورگویی را به او بیاموزد. این پیوند، هم زمینهٔ شوخی فراهم میکند و هم پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا مهارتهای قدرتطلبانه را میتوان از زمینهٔ سیاسی و خشونتبارشان جدا کرد و برای هدفی کوچکتر به کار برد؟
طنزی که میان هجو و شیرینی مردد میماند فیلم در آغاز، نوید هجویهای تندتر را میدهد؛ هجویهای که بتواند زبان رسمی سیاست را در کنار مسائل ظاهراً ناچیز دبیرستان بنشاند و از این همنشینی معنایی تازه بسازد. بااینحال، «Dear Dictator» کمتر از آنچه ایدهاش اجازه میدهد به سوی طنز سیاه و بیپروا میرود.
« همین پیوند نامعمول، ظرفیت طنزی تلخ و در عین حال گرم را در خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دیکتاتور در یک لحظه میتواند یادآور خشونت سیاسی باشد و در لحظهٔ دیگر به پیرمردی بانمک و مفید در خانه تبدیل شود. این دوگانگی بالقوه جالب است، اما فیلم آن را به اندازهٔ کافی نمیکاود تا تماشاگر ناچار شود با تناقض شخصیت روبهرو شود. از همین رو، شوخیها اغلب به جای آنکه برآمده از تضاد عمیق شخصیتها باشند، به موقعیتهایی پراکنده و گاه قابلپیشبینی تکیه میکنند.
چند دیالوگ تیز و بهیادماندنی از میان این لحظات سر برمیآورد و نشان میدهد فیلم چه مسیری میتوانست در پیش بگیرد؛ اما این جرقهها پیوسته نیستند. در نتیجه، خنده بیشتر به لحظههایی خاص وابسته میماند تا آنکه ریتمی پایدار بسازد. اثر میخواهد هم شیرین و خانوادگی باشد، هم جسور و هجوآمیز؛ اما این دو لحن همیشه به هم راه نمیدهند.
اجرای نامنسجم و ریتم ناپایدار مهمترین مانع فیلم در فاصلهٔ میان ایده و اجرا قرار دارد. داستان چند مسیر را همزمان پیش میبرد: رابطهٔ تاتیانا با مادرش، حضور آنتون در خانه، بحران سیاسی کشور او و برنامهٔ تاتیانا برای مقابله با دختران زورگو. هر کدام از این خطها میتوانستند بهتنهایی محور یک کمدی یا درامی نوجوانانه باشند، اما فیلم در پیوند دادنشان انسجام کافی ندارد.
بعضی موقعیتها زودتر از آنکه فرصت اثرگذاری پیدا کنند پایان مییابند و برخی دیگر چنان ناگهانی وارد قصه میشوند که بیشتر به جابهجایی مسیر میمانند تا گسترش طبیعی آن. این آشفتگی به ریتم نیز سرایت میکند. صحنههایی که باید رابطهٔ میان شخصیتها را قوام دهند، گاه کوتاه و گذرا هستند؛ در مقابل، بعضی شوخیها یا خردهماجراها بیش از اندازه در مرکز توجه میمانند.
« در نتیجه، خنده بیشتر به لحظههایی خاص وابسته میماند تا آنکه ریتمی پایدار بسازد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه فیلمی است که لحظاتی سرگرمکننده دارد، اما بهسختی به حرکت پیوستهای دست مییابد. تماشاگر از یک ایده به ایدهٔ بعدی منتقل میشود، بیآنکه همیشه احساس کند این اجزا در حال ساختن کلیتی واحدند. شخصیتها و کمبود عمق عاطفی تاتیانا در آغاز شخصیتی جذاب دارد: نوجوانی سرکش که انزوایش را با کنایه و بیاعتنایی میپوشاند و از قواعد اجتماعی مدرسه دلزده است.
رابطهٔ او با آنتون میتوانست زمینهای برای تحول دوطرفه باشد؛ تاتیانا از مردی میآموزد که چگونه قدرت را به دست آورد، و آنتون در برابر نوجوانی قرار میگیرد که جهان را از زاویهای بیرون از سیاست میبیند. اما این رابطه بیش از آنکه در لایههای عاطفی و فکری رشد کند، اغلب به ابزاری برای پیشبرد موقعیتهای کمیک بدل میشود.
مادر تاتیانا نیز امکان مهمی برای گسترش بُعد خانوادگی فیلم فراهم میکند. رابطهٔ مادر و دختر، با دلخوریها و علاقهای که زیر سطح اختلافها باقی مانده، میتواند نقطهٔ عاطفی محکمی باشد؛ بااینحال، پرداخت آن در کنار خردهروایتهای دیگر پراکنده میماند. شخصیتهای فرعی هم بیشتر برای ایجاد موقعیت یا پیش بردن شوخیها حضور دارند تا آنکه جهان مستقلی پیدا کنند.
به همین دلیل، وقتی قصه از آنها میخواهد که اهمیت عاطفی داشته باشند، اثر همیشه زمینهٔ لازم را فراهم نکرده است. بازیها؛ نیرویی که فیلم را سرپا نگه میدارد بازیگران از امتیازهای روشن فیلماند. مایکل کین به آنتون وقار و خونسردی خاصی میبخشد؛ کیفیتی که حتی در صحنههای سبکتر، ردّی از اقتدار و غرور شخصیت را حفظ میکند.
« نتیجه فیلمی است که لحظاتی سرگرمکننده دارد، اما بهسختی به حرکت پیوستهای دست مییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او بهتنهایی به فیلم وزنی میدهد که فیلمنامه گاه از نگهداشتنش ناتوان است. بااینحال، ظاهرپردازی اغراقآمیز شخصیت ــ بهویژه کلاهگیس و سبیل ــ ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از آنکه در خدمت طنز باشد، حواسپرتکن شود. اودیا راش نیز در نقش تاتیانا، سرکشی و آسیبپذیری را کنار هم مینشاند و به شخصیتش انرژی میدهد.
او کمک میکند تاتیانا صرفاً نوجوانی بدبین و زبانتلخ نباشد؛ زیر این ظاهر، میل به دیدهشدن و فهمیدهشدن هم احساس میشود. کتی هولمز به نقش مادر گرما میبخشد و حضورش در لحظههای خانوادگی، فیلم را از خشکی نجات میدهد. بازیها در مجموع دلنشیناند، اما توانایی بازیگران نمیتواند جای پرداخت دقیقتر شخصیتها و صحنهها را بگیرد.
سیاست در قاب کمدی نوجوانانه یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ «Dear Dictator» در چگونگی مواجههاش با سیاست نهفته است. داستان دربارهٔ حاکمی است که از کشورش رانده شده و سابقهٔ سرکوب دارد؛ اما فیلم غالباً این گذشته را به نشانهای کمیک یا خصوصیتی عجیب در شخصیت او تقلیل میدهد. چنین رویکردی میتواند آگاهانه باشد و از تناقض میان تصویر عمومی یک مستبد و رفتار روزمرهاش طنز بسازد، اما برای اثرگذاری به دقت بیشتری نیاز دارد.
اگر خشونت سیاسی صرفاً پسزمینهای برای شوخی بماند، مخاطب نه با هجو عمیقی روبهرو میشود و نه با درامی که پیامدهای قدرت را جدی بگیرد. از سوی دیگر، قرار دادن همان منطق سلطه در محیط مدرسه نیز ایدهای قابلتأمل است. زورگویی در دبیرستان و استبداد سیاسی یکسان نیستند، اما فیلم میتوانست نشان دهد چگونه زبان قدرت در مقیاسهای متفاوت تکرار میشود و چرا مقابله با زور، خود به بازتولید آن بدل میشود.
« حضور او بهتنهایی به فیلم وزنی میدهد که فیلمنامه گاه از نگهداشتنش ناتوان است. »
قوتها و کاستیها
این پرسش در داستان حاضر حضور دارد، اما بیشتر به طرحی جذاب شباهت پیدا میکند تا موضوعی که فیلم با حوصله دنبال کرده باشد. جمعبندی «Dear Dictator» فیلمی است با هستهای داستانی بامزه و بازیهایی دوستداشتنی، اما میان ظرفیتهای گوناگون خود سرگردان میماند. برخورد دیکتاتوری تبعیدی با نوجوانی سرکش میتوانست هم کمدی موقعیت پرجنبوجوشی بسازد و هم هجویهای تند دربارهٔ قدرت، سرکشی و تقلید از الگوهای سلطه باشد.
فیلم گاه به هر دو مسیر نزدیک میشود، ولی کمتر در یکی از آنها به اندازهٔ کافی پیش میرود. برای تماشاگرانی که از حضور بازیگران و ایدهٔ نامتعارف فیلم لذت میبرند، لحظههایی سرگرمکننده و چند دیالوگ جذاب در انتظار است؛ اما انتظار کمدیای پیوسته خندهدار یا داستانی با تحول عاطفی عمیق، احتمالاً برآورده نمیشود.
حاصل، اثری است که دوستداشتنی بودنش را مدیون بازیها و طرح اولیه است، ولی شلختگی اجرا و کمبود پرداخت مانع میشود این جذابیت به تجربهای کاملاً ماندگار تبدیل شود.
« فیلم گاه به هر دو مسیر نزدیک میشود، ولی کمتر در یکی از آنها به اندازهٔ کافی پیش میرود. »



ثبت دیدگاه