نقد و بررسی
نقد ددپول ۲ (Deadpool 2) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مزدوری که هرگز ساکت نمیماند «ددپول ۲» میکوشد همان ترکیب آشنای بیپروایی، خشونت کمیک و شوخیهای فرامتنی را از فیلم نخست به اثری بزرگتر و پرجمعیتتر منتقل کند. وید ویلسون، مزدور نقابدار و زباندرازی که خود را پشت سیلی از طعنه پنهان میکند، اینبار در مسیری قرار میگیرد که نجات پسری جوان، تقابل با کیبل و شکلدادن به نوعی گروه قهرمانی را به هم پیوند میزند.
فیلم به کارگردانی دیوید لیچ، از همان ابتدا آشکار میکند که قرار نیست با قصهای پیچیده یا جهانبینی تازه روبهرو باشیم؛ جاذبه اصلی، شخصیت ددپول و شیوه پرهیاهوی او برای برخورد با قواعد فیلم ابرقهرمانی است. این رویکرد در لحظههای بسیاری جواب میدهد. اثر میداند چه انتظاری از آن میرود و با اعتمادبهنفس از خشونت اغراقآمیز، شوخیهای بیپرده و ارجاع به فرهنگ عامه استفاده میکند.
بااینحال، بزرگتر شدن دامنه داستان لزوماً به معنای عمیقتر شدن آن نیست. فیلم در مقایسه با قسمت نخست، شخصیتهای بیشتری را به میدان میآورد و موقعیتهای متنوعتری میسازد، اما هسته روایی آن ساده و نسبتاً آشنا باقی میماند. رایان رینولدز؛ موتور محرک فیلم رایان رینولدز همچنان مهمترین دارایی «ددپول ۲» است.
او در نقش وید ویلسون، میان شوخیهای بیوقفه، خودآگاهی نمایشی و لحظههای آسیبپذیری تعادل برقرار میکند؛ تعادلی که اگر اندکی از دست برود، شخصیت به مجموعهای از تکیهکلامها و اداهای تکراری فروکاسته میشود. حضور رینولدز به ددپول انرژی و ریتم میدهد و بسیاری از شوخیهای فیلم، حتی هنگامی که خودِ متن چندان خلاقانه نیست، بهواسطه زمانبندی و اجرای او جان میگیرند.
« این رویکرد در لحظههای بسیاری جواب میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکته مهم این است که ددپول صرفاً راوی شوخیهای فیلم نیست؛ واکنشهای او به جهان اطراف نیز بخشی از طنز را میسازند. او میکوشد احساسات دشوار را به لطیفه بدل کند و از همین راه، هم دیگران را سرگرم میسازد و هم از مواجهه مستقیم با رنج میگریزد. این ویژگی به شخصیت بُعدی انسانیتر میدهد، هرچند فیلم گاهی بهجای پرورش این کشمکش، از آن فقط برای رسیدن به یک شوخی تازه بهره میگیرد.
طنزی پرانرژی، اما نه همیشه تازه بخش بزرگی از لذت تماشای فیلم از شوخیهایش میآید: طعنه به آثار ابرقهرمانی، بازی با کلیشههای ژانر، شکستن دیوار چهارم و شوخی با خودِ فرایند فیلمسازی. بهترین لحظهها زمانی شکل میگیرند که طنز از دل موقعیت بیرون میآید و شخصیتها را در وضعیتی مضحک یا پیشبینیناپذیر قرار میدهد.
در این لحظهها، فیلم صرفاً به تماشاگر نمیگوید که از چه چیزی باید بخندد؛ خود صحنه زمینه خنده را فراهم میکند. اما تکیه مکرر بر خودآگاهی و ارجاع، بهتدریج اثر را در معرض فرسودگی قرار میدهد. بعضی شوخیها بهجای آنکه ضربهای دقیق و تازه باشند، تنها به یادآوریِ این نکته بسنده میکنند که فیلم از کلیشههای خودش آگاه است.
این آگاهی بهتنهایی خلاقیت نمیآفریند. همانگونه که شماری از تماشاگران نیز اشاره کردهاند، شوخیها در آغاز پراثرند، اما با ادامه فیلم برخی از آنها تکراری میشوند یا اصلاً به مقصد نمیرسند. نوسان میان شوخیهای بسیار بامزه و لطیفههای کمرمق، ریتم کمدی را نامنظم میکند. روایت ساده و مضمون آشنای خانواده داستان فیلم بر مسیری روشن بنا شده است: ددپول باید از پسری جوان در برابر تهدیدی قدرتمند محافظت کند و در این راه با گروهی از خلافکاران و متحدان نامتعارف روبهرو میشود.
« در این لحظهها، فیلم صرفاً به تماشاگر نمیگوید که از چه چیزی باید بخندد؛ خود صحنه زمینه خنده را فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
این ساختار برای پیشبرد صحنههای اکشن و فراهمکردن موقعیتهای طنز کارآمد است، اما پیچیدگی یا تازگی چشمگیری ندارد. فیلم گاه با اشارههای پرشمار و شخصیتهای تازه، خود را پرحادثهتر از آنچه هست نشان میدهد؛ بااینحال، خط اصلی قصه قابلپیشبینی و ساده باقی میماند. در زیر لایه شوخی، فیلم به موضوعاتی چون تعلق، مسئولیت و امکان دگرگونی میپردازد.
پرسش مرکزی، بهطور کلی، این است که آیا فردی آشفته و خودویرانگر میتواند برای دیگری مسئولیت بپذیرد. این مضمون با حالوهوای ددپول تناسب دارد، اما پرداخت آن گاهی از کلیشههای آشنای داستانهای قهرمانی فراتر نمیرود. روایت میخواهد هم پوچی و بیاعتنایی را دستمایه شوخی کند و هم از پیوند عاطفی و خانواده سخن بگوید؛ جمعکردن این دو لحن همیشه آسان نیست و فیلم در این زمینه پیوسته موفق نمیشود.
کیبل و دومینو؛ تقابل و جذابیت کیبل، با بازی جاش برولین، نقطه مقابل مناسبی برای ددپول است: جدی، کمحرف و متکی بر هدفی روشن. تضاد میان سکوت و صلابت او با پرحرفی و بیقیدی ددپول، به رابطه آن دو نیروی کمدی میدهد و موتور بخش مهمی از تقابلهای فیلم میشود. بااینحال، کیبل بیش از آنکه شخصیتی با لایههای گسترده باشد، در خدمت پیشبرد تعارض و ایجاد توازن در برابر قهرمان پرآشوب فیلم قرار میگیرد.
جذابیت اجرایی برولین به حضور او وزن میبخشد، اما خودِ داستان فرصت محدودی برای گسترش شخصیتش فراهم میکند. دومینو، با بازی زازی بیتز، از دلپذیرترین افزودههای فیلم است. قدرت ویژه او امکان طراحی صحنههایی را فراهم میآورد که در آنها شانس نه صرفاً یک ویژگی شخصیتی، بلکه بخشی از زبان تصویری و حرکتی فیلم است.
« در زیر لایه شوخی، فیلم به موضوعاتی چون تعلق، مسئولیت و امکان دگرگونی میپردازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دومینو اعتمادبهنفس و حضوری مستقل دارد و از اینرو در کنار ددپول صرفاً به نقش همراه یا مکمل محدود نمیشود. بسیاری از لحظههای پرتحرک فیلم، بهواسطه خونسردی و جذابیت او نیروی تازهای میگیرند. حضور گروهی از شخصیتهای نامتعارف نیز جهان فیلم را گسترش میدهد، گرچه همه اعضای این مجموعه فرصت برابر برای ماندگار شدن پیدا نمیکنند.
اکشن پرتحرک و خشونت کمیک دیوید لیچ که پیشینهای در سینمای اکشن دارد، به فیلم ضرباهنگی تند و صحنههایی پرجنبوجوش میبخشد. درگیریهای تنبهتن، تعقیبوگریزها و برخوردهای مسلحانه با ریتمی تند طراحی شدهاند و خشونت اغراقآمیزشان بخشی از لحن کمدی فیلم است. بدنمندیِ اکشن، یعنی تأکید بر حرکت، برخورد و واکنشهای فیزیکی، باعث میشود شوخیها گاه نه در دیالوگ، بلکه در خودِ کنش شکل بگیرند.
از سوی دیگر، ازدحام اتفاقها و شتاب تدوین ممکن است در بعضی صحنهها فرصت چندانی برای مکث یا تماشا باقی نگذارد. خشونت نیز بهسبب تکرار و اغراق، ممکن است برای برخی تماشاگران کمکم اثر اولیهاش را از دست بدهد. بااینهمه، صحنههای اکشن از نقاط قوت روشن فیلماند و به آن تحرکی میدهند که داستان بهتنهایی همیشه قادر به ایجادش نیست.
ناهماهنگی لحن و لحظههای عاطفی یکی از جسورانهترین و درعینحال بحثبرانگیزترین انتخابهای فیلم، جابهجایی میان کمدی زمخت و فضای اندوهناک است. ددپول معمولاً هر احساس جدی را با شوخی قطع میکند، اما فیلم در مقاطعی میخواهد از این پوشش عبور کند و به سوگ، تنهایی و نیاز به پیوند نزدیک شود.
« دومینو اعتمادبهنفس و حضوری مستقل دارد و از اینرو در کنار ددپول صرفاً به نقش همراه یا مکمل محدود نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این تغییر لحن میتواند به شخصیت عمق ببخشد، زیرا نشان میدهد پشت زبان بیوقفهاش زخمی واقعی پنهان است. بااینحال، گذار به فضای غمگین همیشه نرم و طبیعی نیست. برخی لحظهها چنان ناگهانی از شوخی به اندوه میرسند که گویی دو لحن متفاوت برای تصاحب فیلم رقابت میکنند. نتیجه برای بخشی از تماشاگران تأثیرگذار است و برای بخشی دیگر ناهماهنگ به نظر میرسد.
مسئله نه اصلِ وجود احساسات جدی، بلکه نحوه پیوند خوردن آنها با ریتم پرشتاب و لحن طعنهآمیز فیلم است؛ پیوندی که گاه قانعکننده و گاه شتابزده جلوه میکند. جمعبندی «ددپول ۲» دنبالهای سرگرمکننده و پرانرژی است که بر توانایی رایان رینولدز، شوخیهای جسورانه، شخصیت جذاب دومینو و اکشن پرتحرکش تکیه دارد.
فیلم در بهترین لحظههایش از دل موقعیت و شخصیت طنز میسازد و با نگاهی هجوآمیز قواعد سینمای ابرقهرمانی را به بازی میگیرد. در لحظههای ضعیفتر، اما به تکرار شوخیها و ارجاعهای خودآگاهانه پناه میبرد و داستان سادهاش نمیتواند آنگونه که باید به اثر عمق ببخشد. این فیلم برای تماشاگرانی که از ددپولِ بیپروا، خشونت کمیک و شوخیهای بیوقفه لذت میبرند، تجربهای خوشتماشا فراهم میکند.
بااینحال، ترکیب لحظههای عاطفی با کمدی همیشه هماهنگ نیست و قصه نیز بهندرت از مسیرهای آشنا فاصله میگیرد. حاصل، فیلمی خوشریتم و سرگرمکننده است که در چند زمینه درخشان عمل میکند، اما به دشواری میتواند از سایه قسمت نخست بیرون بیاید.
« این تغییر لحن میتواند به شخصیت عمق ببخشد، زیرا نشان میدهد پشت زبان بیوقفهاش زخمی واقعی پنهان است. »



ثبت دیدگاه