نقد و بررسی
نقد Deadly Illusions | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان خانه و صفحه «Deadly Illusions» از موقعیتی آشنا در تریلرهای روانشناختی آغاز میکند: ماری موریسون، نویسندهای نامدار که مدتی است از نوشتن بازمانده، برای رسیدگی به دو فرزندش پرستاری جوان به نام گریس استخدام میکند. قرار است این کمک، فرصتی برای بازگشت ماری به کار فراهم آورد؛ اما حضور گریس بهتدریج چیزی بیش از یک راهحل عملی میشود و بر مناسبات خانه، نگاه ماری به اطرافیان و حتی رابطهاش با نوشتن اثر میگذارد.
مرز میان زندگی روزمره و تخیل داستانی، آرامآرام سست میشود؛ نه آنقدر که فیلم به معمایی دقیق و حسابشده بدل شود، بلکه به اندازهای که تماشاگر پیوسته درباره آنچه میبیند پرسش کند. فیلم را Anna Elizabeth James نوشته و کارگردانی کرده و Kristin Davis، Dermot Mulroney، Greer Grammer و Shanola Hampton در آن نقشآفرینی کردهاند.
خیال بهمثابه سرچشمه تعلیق مهمترین ایده فیلم در پیوند میان ذهن نویسنده و واقعیتی است که او در آن زندگی میکند. ماری برای آفرینش داستان تازه به ماده خام نیاز دارد، اما آنچه در پیرامونش میبیند نیز زیر تأثیر میل، اضطراب و فرسودگی ذهنیاش قرار میگیرد. فیلم از این وضعیت برای ایجاد حس بیثباتی بهره میبرد: صحنهای که در نگاه نخست ساده به نظر میرسد، ممکن است بعدتر معنایی متفاوت پیدا کند؛ یا تماشاگر را وادارد که درباره اعتبار برداشتهای شخصیت اصلی تردید کند.
این روش، در بهترین لحظات، به اثر کیفیتی ناآرام و اندکی کابوسوار میدهد. بااینحال، ابهام بهخودیخود معادل پیچیدگی نیست. گاهی فیلم نشانههایی را کنار هم میگذارد تا ذهن تماشاگر را درگیر کند، اما همیشه زمینه کافی برای آنها نمیسازد. در نتیجه، تعلیق بیشتر بر پرسش «چه چیزی واقعاً رخ میدهد؟» تکیه دارد تا بر زنجیرهای محکم از علت و معلول.
« این روش، در بهترین لحظات، به اثر کیفیتی ناآرام و اندکی کابوسوار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انتخاب میتواند برای مخاطبی که از فضای لغزان و نامطمئن لذت میبرد جذاب باشد، اما اگر انتظار معمایی منسجم و دقیق داشته باشد، احتمالاً او را با پرسشهایی بیپاسختر از حد لازم روبهرو خواهد کرد. ماری و مسئله آفرینش شخصیت ماری قرار است در مرکز چند کشمکش قرار گیرد: فشار بازگشت به نوشتن، مسئولیت مادری، رابطه زناشویی و نیاز به یافتن محرکی برای تخیل.
این لایهها بالقوه میتوانند تصویری چندبعدی از زنی بسازند که موفقیت حرفهایاش از تنشهای شخصی جدا نیست. فیلم همچنین از حرفه او فقط بهعنوان شغل استفاده نمیکند؛ نوشتن در اینجا شیوهای برای نظمدادن به تجربه و، در عین حال، امکانِ مخدوششدن آن است. ماری ممکن است جهان را چنان ببیند که برای داستانش کارآمد باشد، نه الزاماً چنانکه هست.
اما فیلمنامه در پرورش این ظرفیتها همواره موفق نیست. برخی تصمیمهای ماری بیش از آنکه از شناخت تدریجی شخصیت برآیند، برای پیشبردن موقعیت تعلیقی به نظر میرسند. بنابراین فاصلهای میان ایده جذاب فیلم و باورپذیری رفتارهای شخصیت پدید میآید. اگر ماری بهمثابه نویسندهای شناختهشده قرار است از تجربههایش برای ساختن داستان بهره بگیرد، فیلم میتوانست با دقت بیشتری نشان دهد که این فرایند چگونه بر ادراک و انتخابهای او اثر میگذارد.
در شکل کنونی، این پیوند گاه روشن و گاه صرفاً ابزاری برای ایجاد ابهام است. گریس و بازی با معصومیت گریس در آغاز با تصویری آرام و بیخطر وارد خانه میشود؛ حضوری که بهسرعت اعتماد ماری و خانواده را جلب میکند. نیروی نمایشی شخصیت، بیش از آنکه در اطلاعاتی باشد که درباره او میدانیم، در فاصله میان ظاهر دلنشینش و حس نامعلومی است که پیرامونش شکل میگیرد.
« این لایهها بالقوه میتوانند تصویری چندبعدی از زنی بسازند که موفقیت حرفهایاش از تنشهای شخصی جدا نیست. »
شخصیتها و اجرا
این فاصله زمینه مناسبی برای بازی Greer Grammer فراهم میآورد. او میتواند لحن و رفتار شخصیت را از ملایمت به حالتی مرموزتر تغییر دهد و با مکثها، نگاهها و تغییرات ظریف در بیان، تماشاگر را نسبت به برداشت خودش مردد کند. این بازی از نقاط قوت ملموس فیلم است، هرچند محدودیتهای نوشتار نیز بر آن سایه میاندازد.
گریس گاه بیش از آنکه انسانی با انگیزهها و تناقضهای روشن باشد، به ظرفی برای تعلیق تبدیل میشود؛ شخصیتی که کارکردش حفظ راز است. در چنین وضعی، بازیگر میتواند بر جذابیت حضور او بیفزاید، اما نمیتواند بهتنهایی عمقی را جبران کند که فیلمنامه بهطور کامل نساخته است. با این همه، کشمکش میان صمیمیت و تهدید در اجرای Grammer به فیلم انرژی میدهد و در صحنههایی که داستان از توضیح مستقیم فاصله میگیرد، بیشترین اثر را دارد.
خانه، خانواده و رابطههای ناتمام در کنار خط روانشناختی، فیلم به پویایی خانه نیز توجه میکند. ماری و گریس رابطهای پیدا میکنند که هم از نزدیکی و اعتماد تغذیه میشود و هم با نابرابری موقعیتهایشان پیچیدهتر میگردد: یکی صاحب خانه و کارفرماست و دیگری برای مراقبت از کودکان به آن خانه آمده است.
این مناسبات، امکان شکلگیری صمیمیتی را فراهم میآورد که تماشاگر میتواند همزمان آن را دلگرمکننده و نگرانکننده احساس کند. حضور فرزندان نیز به فضای داستان بُعدی روزمره میدهد و یادآوری میکند که تنشها فقط میان دو بزرگسال جریان ندارند. بااینحال، فیلم همیشه از این مواد دراماتیک بهره کامل نمیبرد.
« این فاصله زمینه مناسبی برای بازی Greer Grammer فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطه ماری و گریس گاهی با سرعتی شکل میگیرد که برای تحول عاطفی آنها فرصت کافی باقی نمیگذارد. پیوند خانوادگی نیز بیشتر در خدمت ایجاد زمینه و افزایش حساسیت موقعیتهاست تا آنکه مستقلاً بهعنوان محور درام پرورش یابد. در نتیجه، لحظات صمیمانه میتوانند اثرگذار باشند، اما برخی تغییرات در روابط و تصمیمها از پشتوانهای کمجان برخوردارند.
فیلم میخواهد خانه را هم پناهگاه و هم فضایی ناامن نشان دهد، اما این دو کیفیت همیشه بهنرمی در هم نمیآمیزند. ریتم، لحن و کلیشهها فیلم در انتخاب لحن میان تریلر روانشناختی، درام خانوادگی و فضایی پرکشش و رازآلود حرکت میکند. این آمیختگی میتواند به آن جذابیت بدهد، بهویژه وقتی صحنهها به جای توضیح، بر نگاهها و سکوتها تکیه میکنند.
اما تغییر لحن همیشه کنترلشده نیست. بعضی لحظات بیش از اندازه بر نشانههای آشنا و اغراقشده تکیه میکنند؛ نشانههایی که بهجای عمیقترکردن اضطراب، احتمالاً به تماشاگر کمک میکنند مسیر احتمالی داستان را زودتر حدس بزند. ریتم نیز ناهمگون است. بخشهایی از فیلم برای تثبیت رابطهها و ساختن فضای تردید زمان میگذارند، اما در ادامه، روایت شتاب میگیرد و برخی اتفاقها مجال کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند.
این نابرابری در آهنگ روایت بهویژه از آن رو مهم است که فیلم به ابهام وابسته است: اگر اطلاعات و واکنشها با دقت و توازن عرضه نشوند، نامعلومی بهجای آنکه به تعلیق بدل شود، میتواند حاصل توضیح ناکافی یا پرشهای روایی به نظر برسد. کلیشههای ژانری نیز در جاهایی نیروی غافلگیری را کاهش میدهند، هرچند فیلم میکوشد با آمیختن خیال و واقعیت از پیشبینیپذیری فاصله بگیرد.
« رابطه ماری و گریس گاهی با سرعتی شکل میگیرد که برای تحول عاطفی آنها فرصت کافی باقی نمیگذارد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Deadly Illusions» ایدهای پرکشش دارد: نویسندهای گرفتار سد خلاقیت که حضور پرستاری جوان، رابطه او با خانواده و برداشتش از واقعیت را دگرگون میکند. این ایده با بازی جذاب Greer Grammer و فضایی که میان رخداد واقعی و تصور ذهنی معلق میماند، به لحظاتی از تعلیق و ناآرامی میرسد.
پیوند ماری و گریس نیز به روایت بُعدی شخصی میدهد و مانع میشود فیلم صرفاً به مجموعهای از سرنخها محدود بماند. در سوی دیگر، ضعف در پرداخت شخصیتها، تکیه بر کلیشههای ژانری، تصمیمهای گاه ناموجه و ریتم نامتعادل، مانع از آن میشود که فیلم تمام ظرفیت ایده خود را به کار گیرد. پایانبندی نیز چنان که وعدههای روایی اثر انتظار میسازند، ممکن است برای برخی شتابزده به نظر برسد؛ بیآنکه برای داوری درباره آن نیازی به افشای جزئیات داشته باشیم.
حاصل، تریلری است که بیش از انسجام کامل، بر حس تردید و بازی با برداشت مخاطب تکیه دارد: اثری نه بینقص، اما دارای فضایی قابلتوجه و اجرایی که دستکم در شخصیت گریس، چیزی برای دنبالکردن به تماشاگر میدهد.
« پیوند ماری و گریس نیز به روایت بُعدی شخصی میدهد و مانع میشود فیلم صرفاً به مجموعهای از سرنخها محدود بماند. »



ثبت دیدگاه