نقد و بررسی
نقد Deadlier Than the Male | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان جاسوسی دههٔ شصت «مرگبارتر از مرد» از همان آغاز در قلمرو آشنای سینمای جاسوسی دههٔ شصت قدم میگذارد: مأمور بریتانیایی خوشپوش، جنایتکارانی با نقشههای پیچیده، قتلهایی که در ظاهر پراکندهاند و شبکهای پنهان که رد آن سرانجام به منافع نفتی میرسد. قهرمان داستان، هیو «بولداگ» دراموند، مأمور میشود رشتهٔ این حوادث را پیدا کند و پیش از آنکه خودش به یکی از قربانیان توطئه بدل شود، مانع اجرای نقشهٔ دشمنان شود.
فیلم برای ساختن حالوهوای پرماجرای خود به عناصر محبوب آن دوره تکیه میکند: تهدیدی جهانی، ماجراجویی در مکانهای گوناگون، آدمکشهایی با ظاهری فریبنده و تقابل میان مأمور قانون و مغزی جنایتکار. این آشنایی بهخودیخود ایراد نیست؛ تماشاگر بهسرعت میفهمد با چه نوع سرگرمیای روبهروست. مسئله از جایی آغاز میشود که فیلم در فاصلهگرفتن از الگوهای تثبیتشده چندان جسور نیست.
سایهٔ آثار جاسوسی مشهور آن زمان بر آن سنگینی میکند و گاه چنان نزدیک میشود که فیلم بیش از آنکه هویتی مستقل داشته باشد، یادآور نسخهای دیگر از همان خیالپردازیهای آشنا به نظر میرسد. توطئهای میان قتل و نفت طرح اصلی، قتلهای مشکوک و رقابت بر سر منافع نفتی را در یک مسیر داستانی به هم پیوند میدهد.
« این آشنایی بهخودیخود ایراد نیست؛ تماشاگر بهسرعت میفهمد با چه نوع سرگرمیای روبهروست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند ظرفیت ایجاد تعلیق دارد: مرگهای ظاهراً جداگانه میتوانند نشانههایی از نقشهای وسیعتر باشند و هر سرنخ، لایهٔ تازهای از خطر را آشکار کند. با این حال، فیلم همیشه نمیتواند این ظرفیت را به کششی پیوسته تبدیل کند. بخشهایی از ماجرا در توضیح نقشه و دنبالکردن اطلاعات میگذرند و در نتیجه، ضرباهنگ گاهی افت میکند.
دشواری اصلی آن است که تماشاگر باید به اندازهٔ کافی به رقابت نفتی و پیامدهای آن اهمیت بدهد تا رشتهٔ پیگیری پرونده جذاب باقی بماند. اما خود این بخشها همیشه گیرایی لازم را ندارند و در مقاطعی، قصه بیشتر به مجموعهای از سرنخها و مواجههها بدل میشود تا معمایی که پیوسته بر اضطراب بیفزاید.
فیلم در صحنههایی که خطر مستقیم و دیدنی میشود، سرزندهتر است؛ اما هنگام بازگشت به توضیحهای مربوط به توطئه، انرژیاش کاهش مییابد. زنانی که صحنه را تصاحب میکنند یکی از امتیازهای روشن فیلم، حضور زنان آدمکشی است که برای حذف رقیبان به کار گرفته میشوند. آنها تنها ابزارهایی برای پیشبردن نقشهٔ جنایتکاران نیستند؛ هر بار که وارد صحنه میشوند، توجه را از مسیر یکنواخت تحقیق به سوی خود میکشند و به فیلم نیروی تازهای میبخشند.
« با این حال، فیلم همیشه نمیتواند این ظرفیت را به کششی پیوسته تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
ترکیب جذابیت ظاهری، خطر و پیشبینیناپذیریشان با لحن بازیگوش و اغراقآمیز فیلم سازگار است و بعضی از لحظههای بهیادماندنی اثر را شکل میدهد. در برابر آنها، شخصیت دراموند کمرنگتر جلوه میکند. قرار است او مرکز روایت باشد و با هوش و تجربهاش گرهها را باز کند، اما حضورش بهندرت از قالب مأمور وظیفهشناس فراتر میرود.
خشکی و خونسردی او میتواند با تصویر مأمور بریتانیایی متین همخوان باشد، ولی فیلم به اندازهٔ کافی از این ویژگی بهره نمیگیرد تا آن را به شخصیتی متمایز تبدیل کند. حاصل، نوعی عدم توازن است: کسانی که باید موانع مسیر قهرمان باشند، گاهی از خود قهرمان زندهتر و سرگرمکنندهتر به نظر میرسند.
ضدقهرمان و نیروی بازیگری در میان چهرههای جنایتکار، شخصیت منفی اصلی از حضور نایجل گرین بهره میبرد؛ بازیگری که میتواند به نقش وزن و اقتدار بدهد. او در قالب مغز متفکر توطئه، به داستان حس تهدید میبخشد و کمک میکند که خطر صرفاً به چند قتل پراکنده محدود نماند. این حضور بهویژه در فیلمی اهمیت دارد که قهرمانش چندان پرجاذبه نوشته نشده است: هرچه دشمن نیروی بیشتری داشته باشد، تقابل دراماتیک جان بیشتری میگیرد.
« در برابر آنها، شخصیت دراموند کمرنگتر جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، فیلم برای پرداخت عمیق شخصیتهایش چندان مکث نمیکند. بیشتر آنها در درجهٔ نخست کارکردی داستانی دارند: کسی سرنخی میدهد، کسی خطری ایجاد میکند و دیگری نقشه را پیش میبرد. این رویکرد با ریتم سبک و سرگرمکنندهٔ فیلم سازگار است، اما مانع شکلگیری رابطهای پیچیدهتر میان قهرمان و دشمنانش میشود.
دراموند کمتر درگیر یک کشمکش شخصی یا اخلاقی میشود و در نتیجه، تقابل او با شبکهٔ جنایت بیش از آنکه جدالی میان دو شخصیت پرورده باشد، مسابقهای برای پیشافتادن از یک نقشه است. شوخی، اغراق و لحن فیلم «مرگبارتر از مرد» خود را اثری کاملاً جدی نمیگیرد. شوخیها، موقعیتهای نامعمول و رگهای از هجو، ماجرا را از سنگینی بیش از اندازه دور میکنند.
این لحن برای فیلم سودمند است؛ زیرا قصهای دربارهٔ قتلهای سازمانیافته و رقابت اقتصادی ممکن بود با اجرای خشک و واقعگرایانه، یکنواخت شود. طنز اجازه میدهد فیلم از اغراقهای ژانری خود لذت ببرد و آنها را به بخشی از سرگرمی تبدیل کند. با این حال، شوخیها و تعلیق همیشه در تعادل نیستند.
« با این همه، فیلم برای پرداخت عمیق شخصیتهایش چندان مکث نمیکند. »
قوتها و کاستیها
گاهی فضای طنز از تنش میکاهد، و گاهی فیلم چنان در پی جدینمایی توطئه است که بازیگوشیاش کمفروغ میشود. بهترین لحظهها هنگامی شکل میگیرند که فیلم از این دوگانگی آگاه است و اجازه میدهد موقعیتهای عجیب، بیآنکه نیاز به توضیحی طولانی داشته باشند، خودشان خندهآور شوند. پایان نیز در همین چارچوب، لحنی بامزه و سبک دارد؛ اما ارزش آن بیشتر به حس سرخوشی و شوخیاش مربوط است تا غافلگیریای که لازم باشد جزئیاتش آشکار شود.
سرگرمی در سایهٔ الگوهای آشنا شباهت فیلم به داستانهای جاسوسی مشهور، هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش. از یک سو، تماشاگر با قواعد این جهان آشناست و لازم نیست زمان زیادی صرف یادگیری آنها کند. فیلم میتواند سریع به سراغ تعقیب، خطر و بازیهای فریب برود. از سوی دیگر، آشنایی بیش از حد گاهی جای تازگی را میگیرد.
وقتی عناصر اصلی از پیش شناخته شدهاند، فیلم باید در شخصیتپردازی، تعلیق یا طنز چیزی ویژه عرضه کند؛ و «مرگبارتر از مرد» در این زمینهها موفقیتی یکدست ندارد. با وجود این، نمیتوان آن را اثری بیجاذبه دانست. فیلم در لحظههایی که زنان خلافکار وارد میدان میشوند، در شوخیهای سبک و در برخی صحنههای عجیب و پرتحرک، انرژی قابلتوجهی پیدا میکند.
« گاهی فضای طنز از تنش میکاهد، و گاهی فیلم چنان در پی جدینمایی توطئه است که بازیگوشیاش کمفروغ میشود. »
جمعبندی
تماشای آن بیش از آنکه بهخاطر معمای نفت و قتلها پیش برود، به لذت حضور در جهانی آراسته، خطرناک و کمی نامعقول وابسته است؛ جهانی که در آن هر دیدار میتواند به تهدیدی تازه یا موقعیتی مضحک بینجامد. جمعبندی «مرگبارتر از مرد» اثری سرگرمکننده اما نابرابر است: از فضای جاسوسی پرکشش، آدمکشهای زنِ بهیادماندنی، بازی مؤثر نایجل گرین و طنزی برخوردار است که در لحظههای مناسب، فیلم را سرزنده میکند.
در مقابل، قصهٔ نفت و قتلها گاه کش میآید، الگوی جاسوسی آن تازگی چندانی ندارد و قهرمان اصلی در قیاس با دشمنانش خشک و کمفروغ میماند. جذابیت فیلم، در نهایت، بیشتر از آنکه در استحکام معما یا عمق شخصیتها باشد، در لحن سبک و مجموعهٔ لحظههای نمایشی و شوخطبعانهاش نهفته است. اگر تماشاگر از سینمای جاسوسی کلاسیک و اغراقهای شیرین آن لذت ببرد، فیلم میتواند تجربهای خوشایند باشد؛ اما برای اثری که بخواهد قواعد این ژانر را دگرگون کند یا داستانی پیچیده و کاملاً گیرنده بسازد، دستاوردش محدودتر است.



ثبت دیدگاه