نقد و بررسی
نقد دختر مرده (Deadgirl) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای هولناک، نه صرفاً غریب «Deadgirl» از ایدهای عامدانه تکاندهنده آغاز میشود: دو دانشآموز دبیرستانی در بیمارستانی متروکه با زنی زنجیرشده روبهرو میشوند و درمییابند که او، با وجود ظاهر و وضعیتی که دارد، نمرده است. فیلم از همین کشف برای ساختن وحشتی فراتر از تهدید یک موجود فراطبیعی بهره میگیرد؛ هراس اصلی نه از ناشناختهبودن زن، بلکه از انتخابهایی برمیخیزد که پسرها در برابر او میکنند.
بنابراین، اثر خیلی زود از قالب سادهی فیلم زامبی فاصله میگیرد و به موقعیتی اخلاقی و روانشناختی وارد میشود: وقتی فردی بیدفاع و فاقد امکان ارتباط در اختیار دیگران قرار میگیرد، چه چیزی مانع تبدیلشدن قدرت به خشونت خواهد شد؟ این ایده ظرفیت قابلتوجهی دارد، زیرا مخاطب را وادار میکند به رابطهی میان میل، سلطه و مسئولیت نگاه کند.
بااینحال، جسارت مفهومی فیلم همیشه به معنای ظرافت در پرداخت نیست. گاه به نظر میرسد خودِ موقعیتِ آزاردهنده، بیش از آنکه نقطهی شروع تأمل باشد، به مقصد نهایی فیلم تبدیل شده است؛ گویی اثر از شدت زنندهبودن ایده اطمینان دارد و کمتر میکوشد لایههای تازهای به آن بیفزاید. ریتمی که دیر جان میگیرد آغاز فیلم با معرفی ریکی و جیتی و پرسهزنی آنها در فضایی متروک میگذرد.
این بخش قرار است هم حالوهوای نوجوانیِ بیهدف و بیقراری را بسازد و هم محیطی را برای ورود تدریجی به کابوس فراهم کند. بیمارستان فرسوده، راهروهای تاریک و اتاقهای تهی، زمینهای مناسب برای تعلیقاند؛ اما پیش از رسیدن به کشف مرکزی، فیلم بیش از اندازه در مکث و مقدمهچینی میماند. کندی آغاز برای برخی مخاطبان میتواند فضاساز باشد، ولی برای برخی دیگر، بهویژه کسانی که انتظار ضرباهنگی پیوسته از یک فیلم ترسناک دارند، خستهکننده جلوه میکند.
« این ایده ظرفیت قابلتوجهی دارد، زیرا مخاطب را وادار میکند به رابطهی میان میل، سلطه و مسئولیت نگاه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پس از آشکارشدن راز زیرزمین، داستان نیروی بیشتری پیدا میکند. موقعیت تازه، رابطهی دو شخصیت اصلی را زیر فشار میگذارد و تماشاگر را به دنبالکردن پیامدهای تصمیمهایشان وامیدارد. با این همه، فیلم در تمام مسیر از ضرباهنگی یکدست برخوردار نیست. صحنههایی که باید کشمکش اخلاقی را پیچیدهتر کنند، گاهی تکراری به نظر میرسند؛ گویی فیلم بارها به یک مضمون بازمیگردد، بیآنکه هر بار چشمانداز تازهای به آن اضافه کند.
از اینرو، تعلیق آن بیشتر از جنس انتظار برای واکنش بعدی شخصیتهاست تا پیشروی منظم و پیوستهی پیرنگ. ریکی و جیتی؛ دو پاسخ به یک امکان محور دراماتیک اثر، تضاد میان ریکی و جیتی است. ریکی مرددتر و حساستر از دوستش به نظر میرسد؛ او میان میل به مداخله و ترس از پیامدهای آن گرفتار است.
در مقابل، جیتی موقعیت را فرصتی برای اعمال خواستههای خود میبیند و رفتارهایش را با اعتمادبهنفسی آمیخته به بیپروایی پیش میبرد. این تقابل صرفاً اختلاف اخلاقی دو نوجوان نیست؛ فیلم از آن برای نمایش فشار رفاقت، میل به پذیرفتهشدن و تصویری خشن از مردانگی بهره میگیرد. ریکی میداند که رفتار دوستش هولناک است، اما دانستنِ درست و نادرست لزوماً به معنای توانایی ایستادگی در برابر جمع نیست.
بازیهای Shiloh Fernandez و Noah Segan به باورپذیری این دوگانه کمک میکند. Fernandez در نقش ریکی، تردید و انفعال را با ظرافتی قابلقبول منتقل میکند؛ شخصیتی که سکوتش گاه بهاندازهی تصمیمهایش معنا دارد. Segan نیز به جیتی انرژیای بیقرار و تهدیدکننده میبخشد. بازی او شخصیت را به هیولایی یکبعدی تقلیل نمیدهد، هرچند فیلم بهاندازهی کافی از گذشته یا انگیزههای او پرده برنمیدارد تا تمام رفتارهایش در بستری روانشناختی عمیقتر فهمیده شوند.
« پس از آشکارشدن راز زیرزمین، داستان نیروی بیشتری پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، دوستی این دو برای پیشبرد ماجرا کارآمد است، اما گاه بیش از آنکه به رابطهای کاملاً غنی تبدیل شود، ابزاری برای تقابل دو موضع اخلاقی باقی میماند. قربانیِ خاموش و مسئلهی نگاه فیلم زن گرفتار در مرکز داستان، در وضعیتی قرار دارد که توان سخنگفتن و دفاع از خود را از او میگیرد.
این انتخاب، از یک سو، موقعیت را به کابوسی دربارهی بیقدرتی بدل میکند؛ از سوی دیگر، خطر آن را دارد که شخصیت زن به نمادی خاموش برای آزمایش رفتار مردان تبدیل شود، نه انسانی با فردیت و صدایی مستقل. فیلم گاه این خطر را بهدرستی به بخشی از مسئلهی خود تبدیل میکند: تماشاگر ناچار میشود بپرسد آیا اثر در حال محکومکردن نگاه سلطهگر است یا صرفاً از همان نگاه برای ایجاد شوک بهره میبرد.
این پرسش، ضعف یا نقطهی قوت فیلم نیست که بتوان بهآسانی یکسره دربارهاش حکم داد؛ بلکه مهمترین محل تنش آن است. برخی لحظهها حس میشود فیلم میخواهد خشونت و شیءانگاری را افشا کند، اما نمایش مکررِ آزار ممکن است همان تجربهای را بازتولید کند که بناست نقد شود. این ابهام برای اثری با چنین موضوعی میتواند بحثبرانگیز و حتی ثمربخش باشد، ولی زمانی مسئلهساز میشود که تصویرهای آزاردهنده جای تحلیل را بگیرند.
«Deadgirl» در این مرز حرکت میکند و همیشه موفق نمیشود فاصلهی روشنی میان نمایش خشونت و نقد آن برقرار سازد. فضا، تصویر و خشونتِ جسمانی بیمارستان متروکه یکی از مؤثرترین عناصر فیلم است. فضای پوسیده و محصور آن، حس رهاشدگی و بیقانونی را تقویت میکند و زیرزمین را به قلمرویی بدل میسازد که انگار از نظم معمول جامعه جدا افتاده است.
« Deadgirl» در این مرز حرکت میکند و همیشه موفق نمیشود فاصلهی روشنی میان نمایش خشونت و نقد آن برقرار سازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مکان، صرفاً پسزمینهی رویدادها نیست؛ حالوهوای اخلاقی داستان را نیز بازتاب میدهد. هرچه شخصیتها بیشتر در آن فرو میروند، رفتارشان از نظارت بیرونی دورتر و مرزهایشان مبهمتر میشود. فیلم با امکانات محدود، از گریم و جلوههای جسمانی برای ایجاد حس انزجار استفاده میکند. خشونت آن نرم و استعاری نیست؛ بدن و آسیب را مستقیم پیش چشم مخاطب میآورد.
همین صراحت، برای دوستداران وحشت افراطی میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد، اما تماشای آن را برای مخاطبانی که با خشونت جنسی، برهنگی گرافیکی یا آزار جسمانی مشکل دارند، دشوار میکند. مهمتر آنکه انباشت این تصاویر همیشه به افزایش معنا نمیانجامد. گاهی شدت بصری صحنهها بیش از آنکه کشمکش را عمیقتر کند، مخاطب را فرسوده میسازد.
ادعاهای اخلاقی و محدودیتهای روایت «Deadgirl» را میتوان تلاشی برای پرداختن به مردانگی سمی، فشار گروهی و تبدیل انسان به موضوعِ تملک دانست. ریکی با تصمیمهایی روبهرو میشود که نشان میدهند مرز میان مخالفت درونی و همدستی عملی چقدر باریک است. فیلم همچنین در پسِ وحشتش پرسشی دربارهی مسئولیت طرح میکند: آیا صرفِ نفرتداشتن از یک رفتار کافی است، اگر فرد در لحظهی ضروری از مقابله با آن ناتوان بماند؟
بااینحال، این مضامین همیشه بهطور کامل بسط پیدا نمیکنند. فیلم در معرفی ایده و برجستهکردن تباهیِ موقعیت موفقتر از تحلیل پیامدهای اجتماعی و روانی آن است. بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر برای گسترش بحران یا افزودن فشار به داستان حضور دارند تا آنکه زندگی و انگیزهای مستقل پیدا کنند. همین محدودیت سبب میشود اثر گاهی شبیه آزمایشی اخلاقی به نظر برسد که مواد اولیهی قدرتمندی دارد، اما فرصت کافی برای کاوش همهی نتایج آن فراهم نمیکند.
« این مکان، صرفاً پسزمینهی رویدادها نیست؛ حالوهوای اخلاقی داستان را نیز بازتاب میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم ذهن را درگیر میکند، ولی همیشه پاسخ یا حتی پرسشهای تازهای در اختیار نمیگذارد. تجربهای برای هر مخاطبی نیست لحن تلخ و ناخوشایند فیلم، بخشی جداییناپذیر از ماهیت آن است. اثر در پی سرگرمی آسودهخاطر یا وحشت مبتنی بر هیجانهای بیخطر نیست؛ میخواهد مخاطب را در موقعیتی ناراحتکننده نگه دارد.
این رویکرد برای تماشاگرانی که به سینمای مستقل، فیلمهای مرزشکن و داستانهای اخلاقاً آشفته علاقه دارند، میتواند تجربهای متمایز بسازد. در مقابل، کسانی که انتظار شخصیتپردازی گسترده، تعلیق منسجم یا پرداختی ظریف به موضوعات دشوار دارند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که بیشتر بر ایدهی تکاندهندهی خود تکیه میکند تا بر ظرافت روایی.
کندی شروع، تکرار برخی موقعیتها و دشواری عاطفیِ تماشای صحنهها، نقاط ضعف مهمی هستند؛ اما همین عناصر در عین حال به شکلگیری فضای خاص فیلم کمک میکنند. «Deadgirl» اثری نیست که صرفاً بهسبب عجیببودن ایدهاش موفق تلقی شود. ارزش آن در این است که تصویر آزاردهندهاش پرسشی واقعی دربارهی میل و قدرت ایجاد میکند، هرچند پاسخ سینماییاش به آن پرسش یکدست و کامل نیست.
جمعبندی «Deadgirl» فیلمی مستقل، تیره و عامدانه ناآرامکننده است که از ایدهای نامتعارف برای طرح مسئلهی سلطه، همدستی و مردانگیِ خشونتبار بهره میگیرد. بازیهای اصلی باورپذیرند، فضای بیمارستان متروکه بهخوبی حس انزوا میسازد و تعلیق پس از آشکارشدن راز مرکزی، تماشاگر را درگیر نگه میدارد.
« فیلم ذهن را درگیر میکند، ولی همیشه پاسخ یا حتی پرسشهای تازهای در اختیار نمیگذارد. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، آغاز کند، تکرار بعضی کشمکشها و تمرکز سنگین بر آزار، دامنهی اثر را محدود میکند. فیلم در نقد شیءانگاری نیت قابلتشخیصی دارد، اما گاهی چنان به نمایشِ خودِ خشونت وابسته میشود که مرز میان نقد و بازتولید آن محو میماند. حاصل، تجربهای خاص و قابلبحث است؛ اثری که ممکن است برای بعضی تماشاگران تکاندهنده و ماندگار باشد و برای برخی دیگر، بیش از آنکه ژرفا داشته باشد، صرفاً ناخوشایند جلوه کند.
« در برابر این امتیازها، آغاز کند، تکرار بعضی کشمکشها و تمرکز سنگین بر آزار، دامنهی اثر را محدود میکند. »
ثبت دیدگاه