نقد و بررسی
نقد برف مرده (Dead Snow) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که پیش از فیلم از جا برمیخیزد «برف مرده» یا «Dead Snow» از آن فیلمهایی است که ایدهاش را میتوان در چند واژه خلاصه کرد: زامبیهای نازی در کوهستانی پوشیده از برف. این ترکیب بهخودیخود وعدهٔ اثری واقعگرا یا روانشناختی نمیدهد؛ برعکس، از همان ابتدا خبر میدهد که با فیلمی طرفیم که میخواهد اغراق کند، مرز میان وحشت و شوخی را بههم بزند و از تصویر نامتعارف دشمنانش لذت ببرد.
ساختهٔ Tommy Wirkola بیش از آنکه بر تازگی دستور زبان ژانر تکیه کند، از برخوردِ چند عنصر آشنا انرژی میگیرد: سفر دوستانه، کلبهای دورافتاده، افسانهای شوم و تهدیدی که گذشته را به اکنون بازمیگرداند. حاصل، کمدیوحشتی نروژی است که هدف اصلیاش نه بازتعریف زامبی، بلکه تبدیل این ایدهٔ جسورانه به سرگرمی خونآلود و بیپرده است.
آغاز آرام و وعدهٔ معوق فیلم با جمعی از دانشجویان پزشکی همراه میشود که برای تعطیلات به منطقهای کوهستانی و دورافتاده رفتهاند. گفتوگوها و شوخیهای روزمره، فضای آشنای یک فیلم گروهی را میسازند؛ اما در عین حال، زمان قابلتوجهی میگذرد تا هستهٔ اصلی جذابیت فیلم، یعنی حضور زامبیهای نازی، به شکلی جدی وارد میدان شود.
این تأخیر از یک سو فرصت میدهد محیط و رابطههای گروه شکل بگیرند و تهدید بهتدریج در پسزمینه حس شود، اما از سوی دیگر فیلم را در شروعی کمشتاب نگه میدارد. این کشآمدن برای همه یکسان عمل نمیکند. تماشاگر مشتاقِ وحشت و خونریزی ممکن است احساس کند فیلم مدام وعدهٔ اتفاق اصلی را عقب میاندازد؛ کسانی که از ساختن تعلیق تدریجی لذت میبرند، شاید همان مکث را بخشی از انتظار بدانند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آنجاست که بخش آغازین بهاندازهای شخصیتپردازی یا کشف روانی پیش نمیرود که تأخیرش کاملاً جبران شود. بنابراین، وقتی فیلم بالاخره به سوی آشوب میچرخد، بخشی از مخاطبان ممکن است پیشتر از ریتم آن فاصله گرفته باشند. برف، سفیدی و خون مهمترین دستاورد بصری فیلم، تقابل رنگی ساده اما مؤثر آن است.
سپیدی برف، لباسهای تیره و خون سرخ، ترکیبی میسازند که بهسرعت در ذهن میماند. برف فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ نوعی خلأ سرد و بیپناه ایجاد میکند که در آن هر لکهٔ رنگی، هر حرکت دوردست و هر نشانهٔ خشونت برجستهتر به چشم میآید. فضای باز کوهستان در ظاهر میتواند آزادیبخش باشد، اما در عمل پناهگاه را از شخصیتها میگیرد: فاصلهٔ زیاد، سرمای محیط و انزوای جغرافیایی، فرار را دشوار و کمک را دور از دسترس نشان میدهد.
فیلم از این محیط برای ساختن قابهای چشمگیر استفاده میکند، بیآنکه به طبیعتگرایی محض متعهد بماند. زیبایی منظره در کنار خشونت ناگهانی، لحن اثر را مشخص میکند: طبیعت آرام است، اما جهان داستان بهشدت ناپایدار و بیرحم. هرچه خون و آشوب بیشتر میشود، تضاد با سکوت و سفیدی کوهستان برجستهتر میگردد.
این همان نقطهای است که ظاهر فیلم از طرح سادهٔ داستان فراتر میرود و به آن هویت میدهد. زامبیهایی با یونیفورم و حضور تاریخی زامبیهای فیلم صرفاً مردگانی با گریم ترسناک نیستند. لباسهای نظامی و نشانههای وابسته به گذشتهٔ نازی، آنها را به تصویری تاریخی و اخلاقی گره میزند؛ تصویری که بار شرارتش پیشاپیش برای مخاطب آشناست.
« مشکل آنجاست که بخش آغازین بهاندازهای شخصیتپردازی یا کشف روانی پیش نمیرود که تأخیرش کاملاً جبران شود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این آشنایی برای رسیدن سریع به واکنش بهره میگیرد: نیازی نیست تهدید را از صفر تعریف کند، زیرا یونیفورم خود حامل تداعیهای سنگین است. بااینحال، «برف مرده» چندان در پی واکاوی تاریخی یا سیاسی این بار نیست. گذشته بیشتر به منبعی برای ساختن هیولا و بالا بردن شدت موقعیت تبدیل میشود تا موضوعی برای تأمل گسترده.
گریم و لباسها در این میان نقشی اساسی دارند. ظاهر پوسیده و زمخت زامبیها، همراه با یونیفورمهایی که بقایای انضباط و اقتدار را حفظ کردهاند، تصویری متمایز میسازد: هیولاها هم مردهاند و هم هنوز در قالب سرباز ظاهر میشوند. این ترکیب، آنها را از انبوه زامبیهای بیچهره جدا میکند و به یادماندنیترشان میسازد.
فیلم آگاهانه از همین ویژگی بصری برای پیوند دادن وحشت با طنز سیاه و اغراق بهره میگیرد؛ نه قرار است هر لحظه لرزهآور باشد، نه قرار است هیولاهایش صرفاً مضحک جلوه کنند. کمدی سیاه و خشونتِ اغراقآمیز لحن فیلم بر تعادل ظریفی میان وحشت و خنده استوار نیست؛ بیشتر بر برخورد و تصادم آنها تکیه میکند.
صحنههای خشونتآمیز میتوانند آنقدر اغراقشده باشند که از واقعنمایی فاصله بگیرند و به نمایش هجوآمیز بدل شوند. در چنین لحظاتی، خونریزی نه فقط عامل شوک، بلکه وسیلهای برای ایجاد کمدی است. فیلم از تماشاگر میخواهد همزمان از شدت تصویر جا بخورد و از نامعقولبودن آن بخندد. این رویکرد وقتی موفق است که مخاطب قواعد بازی را بپذیرد.
« بااینحال، «برف مرده» چندان در پی واکاوی تاریخی یا سیاسی این بار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر انتظار وحشتی جدی، منسجم و مبتنی بر ترس روانی وجود داشته باشد، بسیاری از انتخابها ممکن است سطحی یا بیشازحد نمایشی به نظر برسند. اما اگر هدف، تماشای یک کمدیوحشت شلخته و عامدانه پرهیاهو باشد، بخشهای خونآلود فیلم نیروی سرگرمکننده پیدا میکنند. اثر در این زمینه از جدیت تصنعی فاصله میگیرد و میپذیرد که گاهی جذابیتش دقیقاً در بیپروایی و بدسلیقگی کنترلشدهٔ آن است.
شخصیتها و منطق تصمیمها دانشجویان گروه بیش از آنکه شخصیتهایی با تحول درونی پیچیده باشند، کارکردهایی آشنا در یک فیلم وحشت جمعی دارند. بعضی شوخاند، بعضی هراسان، بعضی جسور و بعضی در موقعیتهای بحرانی دست به تصمیمهایی میزنند که برای پیشبرد صحنه لازم به نظر میرسد، نه لزوماً برای حفظ جانشان.
از اینرو، ممکن است رفتارشان گاهی غیرمنطقی یا آزاردهنده جلوه کند؛ بهویژه وقتی فیلم از آنها انتظار دارد بهجای واکنشی سنجیده، حرکتی عجولانه یا خطرناک انجام دهند. البته این ضعف تا حدی با نوع فیلمی که «برف مرده» میخواهد باشد پیوند دارد. در یک وحشت روانشناختی، باورپذیری رفتار شخصیتها ستون اصلی تعلیق است؛ در یک اسپلترکمدی، گاهی مهمتر آن است که موقعیت به صحنهای پرتحرک و تماشایی برسد.
بااینحال، کمبود شخصیتپردازی باعث میشود خطر بیشتر متوجه بدنهایی باشد که در قاب گرفتار شدهاند تا آدمهایی که تماشاگر عمیقاً نگرانشان باشد. فیلم برای جبران این فاصله به انرژی اجراها، شوخیها و ضرباهنگ خشونت متکی است، اما این راهحل همیشه کافی نیست. کارگردانی و ریتم Tommy Wirkola آشکارا به قواعد فیلمهای وحشت و بهرهبرداری علاقه دارد: گروهی جوان در مکانی جداافتاده، نشانهای شوم از گذشته و تهدیدی که آرامش را به جنگ بقا بدل میکند.
« البته این ضعف تا حدی با نوع فیلمی که «برف مرده» میخواهد باشد پیوند دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم این الگوها را پنهان نمیکند؛ آنها را بهعنوان بخشی از بازی خود میپذیرد. همین آگاهی، به بعضی شوخیها و اغراقها حالوهوای خودارجاع میدهد، اما به معنای آن نیست که هر بخش به یک اندازه خوشریتم باشد. تفاوت میان نیمهٔ کمتحرکتر آغازین و بخشهای پرآشوب بعدی محسوس است. وقتی فیلم وارد محدودهٔ اصلی ایدهاش میشود، تصاویر پرانرژیتر و موقعیتها بهیادماندنیتر میشوند؛ بااینحال، جهش ناگهانی به هیاهو نمیتواند برای همه ضعفهای شروع را محو کند.
در نتیجه، تجربهٔ تماشای فیلم تا حدی به میزان تحمل مخاطب برای انتظار بستگی دارد: برخی ممکن است بگویند فیلم دیر به مقصد میرسد، و برخی دیگر همان فاصله را زمینهای لازم برای انفجار بعدی بدانند. جمعبندی «Dead Snow» فیلمی است که بیش از هر چیز با ایدهٔ مرکزی و تصویرهایش در خاطر میماند: زامبیهای نازی در دل کوهستان، گریمهای چشمگیر و خون سرخی که بر سفیدی برف مینشیند.
این عناصر به آن هویتی روشن میبخشند و بخشهای خشونتآمیزش را برای دوستداران کمدیوحشت و سینمای اسپلتر سرگرمکننده میکنند. در مقابل، آغاز کشدار، شخصیتهای کمعمق و تصمیمهای گاه ناموجه، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه گیرا باشد. ارزش فیلم را باید در محدودهٔ انتخاب خودش سنجید: نه اثری برای تأمل جدی دربارهٔ تاریخ جنگ، نه وحشتی دقیق و واقعگرا، بلکه تجربهای عامدانه اغراقآمیز که از ترکیب ژانرها و تصویرهای نامتعارف نیرو میگیرد.
اگر مخاطب با همین انتظار سراغش برود، «برف مرده» میتواند تجربهای خونآلود، خشن و گ## ایدهای که پیش از فیلم از جا برمیخیزد «برف مرده» یا «Dead Snow» از آن فیلمهایی است که ایدهاش را میتوان در چند واژه خلاصه کرد: زامبیهای نازی در کوهستانی پوشیده از برف. این ترکیب بهخودیخود وعدهٔ اثری واقعگرا یا روانشناختی نمیدهد؛ برعکس، از همان ابتدا خبر میدهد که با فیلمی طرفیم که میخواهد اغراق کند، مرز میان وحشت و شوخی را بههم بزند و از تصویر نامتعارف دشمنانش لذت ببرد.
« فیلم این الگوها را پنهان نمیکند؛ آنها را بهعنوان بخشی از بازی خود میپذیرد. »
جمعبندی
ساختهٔ Tommy Wirkola بیش از آنکه بر تازگی دستور زبان ژانر تکیه کند، از برخورد چند عنصر آشنا انرژی میگیرد: سفر دوستانه، کلبهای دورافتاده، افسانهای شوم و تهدیدی که گذشته را به اکنون بازمیگرداند. حاصل، کمدیوحشتی نروژی است که هدف اصلیاش نه بازتعریف زامبی، بلکه تبدیل ایدهای جسورانه به سرگرمی خونآلود و بیپرده است.
آغاز آرام و وعدهٔ معوق فیلم با جمعی از دانشجویان پزشکی همراه میشود که برای تعطیلات به منطقهای کوهستانی و دورافتاده رفتهاند. گفتوگوها و شوخیهای روزمره، فضای آشنای یک فیلم گروهی را میسازند؛ اما زمان قابلتوجهی میگذرد تا هستهٔ اصلی جذابیت فیلم، یعنی حضور زامبیهای نازی، به شکلی جدی وارد میدان شود.
این تأخیر از یک سو فرصت میدهد محیط و رابطههای گروه شکل بگیرند و تهدید در پسزمینه حس شود، اما از سوی دیگر فیلم را در شروعی کمشتاب نگه میدارد. این کشآمدن برای همه یکسان عمل نمیکند. تماشا
ثبت دیدگاه